تبليغاتX
بوی بارون ... صدای بارون - رمان ( کافه پیانو ) فرهاد جعفری

 

کافه پیانو

 

 

ازم پرسید : کدوم جمله اش تو خاطرت مونده؟

گفتم : اون جاش که می گه « یک دلقک مست ، زودتر از یک شیروانی ساز مست سقوط می کنه ».

برداشت و با توک ناخن ؛ این جملۀ  "بُل" را روی سطح بخار گرفته ی شیشه که هنوز پاکش نکرده بود ، نوشت و در همان وضع ازم پرسید: می دونی هر رمانی یک جمله ی طلایی داره ؟

گفتم : اوهوم

گفت: می دونی تموم قصه ، تو همون یه جمله خلاصه می شه...

 

 

 

از اونجاییکه خیلی بدم می آد از چیزی که همه جا حرفشه و نقدش رو زیاد می شنوم  بیخبر و بی اصلاع بمونم ، تمام امروزم به خوندن "کافه پیانو" یی گذشت که چند وقته حرف اول رو پشت ویترین کتابفروشی ها می زنه و تقریبا همه جا بحث و نقد اون رو می بینم.......  هر چند که پایانش تا حدودی تمام ذوقم رو کور کرد، و به نوعی شوکه شدم که یعنی چی ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!           همین !!!!!!!!!!!!!!!!!!         

 البته تا قبل ازاینکه مطالب  نقدها و سایتهای معتبر ( نه وبلاگها و نظرات شخصی ! ) رو بخونم ، فکر می کردم ایراد از من و سلیقۀ منه. اما برام جالب بود که قریب به اتفاق اونها هم براین قضیه تاکید داشتند....نمی خواستم پیش فرض خاصی به اونهایی که کتاب رو نخوندند بدم ؛ اما خود داستان انقدر جذابیت و کشش داره که حتی { اگه } پایان خوبی هم نداشته باشه باااااااز  ارزش خوندن و لذت بردن داره....

  

در کل رمانیه که به راحتی می تونی  ، بدون اینکه گذر زمان رو حس کنی آنقدر بری جلو تا تموم شه ( بدون ذره ای خستگی ) .  اون دسته از آدمهایی که جزئیات کتاب براشون ارجح بر کلیاته  حتما از کتاب خوششون می آد. یکی مثل من که عاشق جمله ها و پاراگراف های بیادموندنیه یه کتابه ، واقعا با این کتاب ارتباط برقرار می کنه.

 

عنوان بندی فصلها بینهایت دلنشین بود. تا حدی که هر فصل که تموم می شد ؛ بر می گشتم و عنوانش رو دوباره می خوندم.... خیلی جذاب بود....

 

نحوۀ نگارش با نمک بود ، یجور سادگی خاصی داشت که به آدم انرژی می داد تا با شخصیت اصلی داستان که در نهایت تعجب  تاااااااااااااااااااازه صفحۀ 243 می فهمی اسمش چیه ارتباط برقرار کنی و اصلا برات مهم نباشه که تا اینجا حتی نمی دونستی اسمش چیه..............     "گل گیسو" ی داستان آنقدر جذاب و دوست داشتنی شخصیت پردازی شده بود که بخوبی می شد شناختش و حسش کرد ؛ درست برخلاف " پری سیما" ی داستان. یه چیز دیگه هم بود که اذیتم می کرد.... اونم ارجاع های زیاده از حد نویسنده.... انقدر زیاد شده بود که دیگه آزاردهنده بود.

گل گیسوی اینجا – کاملا بی دلیل -  منو به یاد هلیای  نادر ابراهیمی می انداخت......

 

 

از اونجاییکه عنوان سرفصلاش رو خیلی خیلی خیلی دوست داشتم ، اینجا هم می نویسمشون؛ به نظرم خیلی جالبه که هر کتاب این مدلی فصل بندی و طبیعتا  همینطور عنوان بندی بشه... چون بعدها که مدت زیادی از خوندن کتاب گذشت و دیگه تقریبا فراموشت شد ، با یه نگاه به عنوان هاش خیلی چیزها برات زنده می شه و براحتی می تونی جاهایی که دلت می خواد رو دوباره بخونی  :

 

_ ورودی کافه

_ این بار آلبالوییش رو بخر !

_  متوسط بودن ؛ حال بهم زنه  گل گیسو !

_ لونۀ گنجیشک واقعی ؟! مطمئنی ؟!

_ چـــــــــقدر این غیر مترقبه بودن ها قشنگ است !

_ پرفورمانس

_ شکلات داغ

_ بهش نگو "این"  !

_ تو هیچوقت براش گریه نکردی ؛ کردی ؟!

_ بعیده که هیش کی اونجا نباشه !

_ یه جور غم انگیز ؛ خنده دار.  یا شایدم یه جور خنده دار ؛ غم انگیز.

_ خدا کنه باباشون بوده باشه !

_ به کارت برس آناستازیا ورتینسکایا. به کارت برس.

_ حق با توئه. باید یه نگا بهشونمی انداختم.

_ گیم !

_ قلاب صفورا

_ چقدر بد است که هر کسی باید سنگ صاف خودش را داشته باشد !

_ خورشید ؛ توی هشت دقیقه طلاییش

_ این بار آخری اما ؛ زنگ نزد

_ یه فصل بی رمق و کسل کننده

_ بیا. هر وقت دلت خواست بیا...

_ سیگار پیچ

_ این طور وقتها ، نباید دور و برش باشی !

_ یه حسی بهم می گه ، این دختره واقعیه.

_ درست حرف بزن الاغ . بابات زبون نفهمه!

_ فقط مثل خود اسپرسو ؛ بخار نمی کردم.

_ بس که مثل زهر مار تلخ است.

_ گدار میش ها

_ اگر که تنها یک طرف مقصر بود !

_ قشنگه. آدمو می بره تو فکر...

  

 

یکی دو جای دستان بودکه به شدت دوستش داشتم...  یکی از اونها ، اونجایی بود که تو اون شب برفی با باباش رفتند بالای یه تپه..... یا اونجاییکه  "گل گیسو" تو کمد "پری سیما "  بود و رسم قشنگ خونشون بهنگام دلتنگی ها..... همون 8 دقیقه طلایی خورشید.... رفتن پری سیما  به هتل های ارزون و آشتی بعدش....

 

 

نگاهی به رمان کافه پیانو ( سایت آفتاب )

نگاهی به رمان کافه پیانو

ارجاع های سینمای کافه پیانو ( سایت سینمای ما )

 سایت رسمی نویسنده و مطالبی راجع به کتاب

 

 

 

 

 

_______________________________________________________________________________

کافه پیانو / فرهاد جعفری / نشر چشمه / چاپ اول: زمستان 86 – چاپ چهارم : تابستان 87 / قیمت 3800 تومان / 264 صفحه

 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در یکشنبه 30 تیر1387 و ساعت 3:44 AM |