تبليغاتX
بوی بارون ... صدای بارون

کتاب قانون

نویسنده : محمد رحمانیان ( بر اساس طرحی از مازیار میری ) / کارگردان : مازیار میری / مدیر فیلمبرداری : شاپور پور امین / تدوین : محمد رضا مویینی / طراح صحنه و لباس : شیوا رشیدیان / طراح چهره پردازی : سودابه خسروی – اجرا : سعید سدابی ، گلاره مرادی / موسیقی : محمد رضا علیقلی / بازیگران : پرویز پرستویی ، دارین حمسه ، داوود فتحعلی بیگی ، مهرداد ضیایی ، فریبا جدیکار ، نگار جواهریان ، نیره فراهانی ، روشنک عجمیان ....

همین اسم پرستویی کافی بود تا دو سال انتظار یکی دیگه از هنرنمایی هاش رو داشته باشم . دروغه اگه بگم ، خبر توقیف فیلم به اشتیاقم چیزی اضافه نکرده بود! اما کلا حضورش در فیلمی که اسم محمد رحمانیان روی نگارش فیلمنامه اش خورده به خودی خود می تونست جذاب باشه. محمد رحمانیانی که در تئاتر "عشقه" اش از خاطرم هرگز محو نخواهد شد و در تلویزیون مجموعه دوست داشتنی " نیمکت " اش. با کلی ذوق و شوق از اینکه بالاخره موفق شدیم ظهر جمعه یه سینمایی پیدا کنیم که باز باشه* ! به تماشای "کتاب قانون" مازیر میری نشستیم. پرستویی همانی بود که همیشه بود. شاید اینبار ماندگار نبود اما بد هم نبود. اما بازیهای دیگــــــــــــــــــــــر! اگه یه روز به عمرم مونده باشه و فریده سپاه منصور رو ببینم قطعا خفه اش می کنم بخاطر این بازی اعصاب خورد کنش. یجورایی دیگه داشت عصبیم می کرد..... اول از همه بگم ؛ موضوعی که تم داستان قرار می گرفت طبق شناختی که از رحمانیان و رابطه کاراش اش با سلیقه خودم دارم تامل برانگیز بود . یجورایی از اون موضوعاتی که پرداختن بهش جسارت می خواد و وقتی تماشاگرش از سالن می آد بیرون ، ( فارغ از اینکه فیلم خوب بوده یا بد ، خوش ساخت بوده یا بد ساخت ، بازیها روان بودند یا خیلی خیلی بد ! اصلا دوستش داشته یا به نظرش فیلم مضحکی بوده! ) یجورایی ( شده حتی موقتا ) متحول می شه و هیچی نباشه تا یکهفته تصمیم می گیره توی رفتارش تجدید نظر کنه و آدم مثبتی باشه، تصمیم می گیره اون رفتارهای بد و ساده و قابل اصلاحی که توی فیلم دیده و اذیتش کردند رو از خودش دور کنه.

شاید اکثر آدمهای به اصطلاح روشنفکر بگن، نه اینطور نبوده و فیلم شعاری بود ؛ اما من یکی اعتراف می کنم برای من شخصا این حس رو بدنیال داشت. علاوه بر اینکه یه جاهایی از فیلم به شدت حس بدی برام در پی داشت. انگار این جهان سومی بودن و عقب موندگی بسیار بسیار زیاد فرهنگیمون ( که من اندازه یه آسمون بهش معتقدم که ما ایرانیها ، انسانهای به تمام معنا بی فرهنگی هستیم ) محکم تو سرمون کوبیده می شد. و با مقیاس بزرگ جلوی چشممون نمایش داده می شد . دیروز فهمیدم این ضرب المثله " حقیقت تلخه" چقـــــــــــــــــــــــــــدر واقعیت داره. قاعدتا خیلی دردناکه که آدم رفتارهای بد مردم کشورش ، فرهنگ کشورش یا حتی خودش رو در قالب یک فیلم ببینه. اونم توی این روزهایی که روز به روز بیشتر (شخصا ) حالم از فرهنگی که درش متولد شدم و رفتار آدم های دور و بر ( یا حتی خودم ، به تاثیر از ژن ها و شاید تربیت یا بودن توی جایی که بهیچ عنوان قبولش ندارم ) بهم می خوره.
فیلم نا خوداگاه من رو به یاد مستندی که تازگیها دیدم "تهران انار ندارد " می انداخت. این یکی تلنگر محکم تری بود در قالب چیزی شبیه شاید طنز ( به واسطه بازیهاست که عنوان طنز به روش می گذارم ). جالب اینجاست که خودمون هم می دونیم رفتارمون اشتباهه، می دونیم زشته! اما انجام می دهیم. گاهی آدمها نمی دونند کاری که انجام می دن ، اشتباهه. اما به گواه همین فیلمهایی که می بینیم و داستانهایی که می خونیم ، هممون می دونیم که چقدر بی فرهنگ و بی تربیت هستیم. اما باز هم انجام می دیم. باز هم فحش می دیم. باز هم دروغ می گیم. باز هم غیبت می کنیم. باز هم .....

و اما فیلم...
راجع به داستان علاقمند شدن یک مرد مسلمان به دختری فرانسوی ساکن بیروت و به تبع این ازدواج ، مسلمان شدن دختر و مهاجرتش به ایران و رویایی وی با رفتار و کردار به ظاهر مسلمانان ایرانی ( از خانواده به شدت مذهبی همسر و یا خود همسرش گرفته تا فروشندگان بازار و خیابان ) و دیدن رفتارهای افرادی که سالیان سال است ادعای مسلمان بودن در کشوری اسلامی دارند از زاویه نگاه یک انسان تازه مسلمان شده!

شاید به نظر بعضی از رفتارها اغراق شده می اومد (خصوصا صحبتها و حرفهای عروس تازه وارد ) ولی عین به عینش درست بود. شاید اونهایی که عین من بواسطه شغلشون بیشتر با آدمها و داستانهای واقعی ارتباط دارند خیلی خوب این موضوع رو از این فیلم درک کنند و هیچکدوم رو اغراق تلقی نکنند.

یه چیزی توی این فیلم آزاردهنده بود. اینکه نمی فهمیدم چه چیزی داره اذیتم می کنه. موضوع یک موضوع کاملا جدی بود. حتی بازی پرستویی و بازیگر لبنانی به خوبی به این قضیه صحه می گذاشتند. اما نمی فهمیدم این بار کمدی قضیه از کجا وارد شد. شاید کارگردان می خواسته بعضی از حرفهاش رو در این قالب بزنه ، اما به شدت ناتوان بود. چون کار یه جا کمدی می شد ، یه جا کاملا فرمت جدی داشت و این یکدست نبودن حتی به بازیها هم رسیده بود. فکر کن بازی جدی و رئال بازیگر لبنانی در کنار قالب بازی لوس و طنز اعضای خانواده همسر بخصوص مادر و خاله شوهر نه تنها خنده دار نبود بلکه چندش آور هم بود.

و اما طراحی گریم: خیلی خوب و درخشان بود. اما متاسفانه اجرای (بقول خود گریمورا) تمیزی نداشت و تمام لبه کاریهای سبیل ها مشخص بود. ( البته ناگفته نماند در قسمتهایی چنین بود که طنز تلخی هم جریان داشت ) و این می تونه گاها تعمدی هم باشه که به نظرم اینجا چنین نبود. اصولا کارهای خانم سودابه خسروی طراحی های در حدو اندازه قابل قبولی هستند ، اما متاسفانه اجرا همیشه با مشکل مواجه بوده ، با توجه به شناختی که از ایشون دارم شاید بخاطر این باشه که توانایی وخلاقیتشون در طراحی شخصیت بر حتی اجراهای خودشون کاملا برتری داره. وقتی به کارهای ایشون فکر می کنم طراحی خوب شخصیتی که برای طاهره " به همین سادگی" انجام داده بوند به ذهنم میآد و متاسفانه به دنبالش چهره ناملموس و باور نپذیر ترانه علیدوستی در "کنعان".....

هر چند که ظاهرا قراره پایان تمام فیلمها و سریالهای ما هندی، ببخشید ایرانی وار تموم بشه. واقعا که دست فیلمهای هندی رو حسابی از پشت بستیم!

 

* پی نوشت : متاسفم از اینکه توی کشوری زندگی می کنم که مصلی شده محل فروش کتاب و دغدغه فرهنگ و دانشگاهمون شده محل نماز.... و بواسطه همین تمام فعل و انفعالان اطراف دانشگاه تهران تحت تاثیر همین سر جای خود قرار داشتن همه چیز در کشور قرار گرفته. جمعه صبح آزمون داشتیم و حد فاصل پایان آزمون تا ساعت 3 که باید می رفتیم سر کار کاملا بیکار بودیم و امکانش نبود که برگردم کرج . طبق برنامه ریزی قبلی قرار بود این 3 ساعت بین نهار و دیدن فیلم تقسیم بشه. غافل از اینکه تو این مملکت اگه توی این ساعت روز جمعه بیکار بشی باید و باید و باید و باید و باید حتما بری نماز جمعه. اونم باید ، نه از نوع should و نه Must ، بلکه دقیقا همون Have to. چون تمام سینماها از آزادی گرفته تا.... بعد از نماز باز می شن و تمام اماکن تفریحی تعطیلند تا مبادا کسی بره اونجا و دوستان رو تنها بذاره. اینم یکی از مسائل شیک ایران اسلامی. چقدر همه آدمها حق انتخاب دارند........

 

نقد فیلم "کتاب قانون" – محمد علی ابطحی

(+) فیلمشناسی سودابه خسروی (طراح گریم فیلم کتاب قانون )

آل (۱۳۸۸) / بيداري (۱۳۸۷) / چهره به چهره (۱۳۸۷) / شبانه روز (۱۳۸۷) / صبح روز هفتم (۱۳۸۷) / كتاب قانون (۱۳۸۷) / مديوم (۱۳۸۷) / نويسنده (۱۳۸۷) / آن مرد آمد (۱۳۸۶) / به همين سادگي (۱۳۸۶) / كنعان (۱۳۸۶) / پارك وي (۱۳۸۵) / تله روباه (۱۳۸۵) / ستايش (۱۳۸۵) / شبانه (۱۳۸۴) / رستگاري در 20/8 دقيقه (۱۳۸۳) / شوريده (۱۳۸۳) / هشت پا (۱۳۸۳) / يك شب (۱۳۸۳) / باج خور (۱۳۸۲) / جنايت (۱۳۸۲) / شكلات (۱۳۸۲) / ملاقات با طوطي (۱۳۸۲) / گاهي به آسمان نگاه كن (۱۳۸۱) / خواب سفيد (۱۳۸۰) / كاغذ بي خط (۱۳۸۰) در مقام طراح و در فیلمهایی چون آدم (۱۳۸۵) / همسر دلخواه من (۱۳۷۹) / پرتگاه (۱۳۷۲) در مقام مجری گریم.


 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در یکشنبه 26 مهر1388 و ساعت 0:16 AM |

 تردید

کارگردان: واروژ کريم مسيحي / عکاس: محسن مينايي - حسام خلوصي/ تهيه کننده: سعيد سعدي/ مديرفيلمبرداري: بهرام بدخشاني/  طراح صحنه و لباس: امير اثباتي/ طراح چهره پرداز: محمدرضا قومي، مجريان چهره‌پردازي: هادي لطفي - عطيه مهرپيوند/ صدابردار: نادر رضايي  /  بازيگران: بهرام رادان ، ترانه عليدوستي، حامد كميلي، مهتاب كرامتي، داود رشيدي، جمشيد مشايخي، كاوه كاويان، رزا آرايش و انوشيروان ارجمند.

فيلمبرداري «ترديد»،‌ اواخر مرداد سال 86 در سينماركس لاله زار آغاز شده بود كه پس از بستري شدن و عمل جراحي «واروژ كريم‌مسيحي» و تغيير تهيه‌كننده، وارد پيش توليد مجدد شد و از 15 مرداد با عوامل جديد، بارديگر كليد خورد.
خلاصه داستان: پدر سياوش بر اثر يك حادثه مرده و عموي او ثروت خانوادگي را در دست گرفته است. سياوش به دختر عمه خود مهتاب علاقه دارد. سياوش هنوز از خبر در گذشت پدرش حيران است كه خبر عجيب‌تري مي‌شنود؛ مادر او قصد دارد با عمويش ازدواج كند. طي ماجراهايي سياوش متوجه مي‌شود كه مرگ پدرش طبيعي نبوده و او را به قتل رسانده‌اند. حالا سياوش براي كشف حقيقت به سراغ دوست قديمي‌اش گارو مي‌رود و...

سیمرغ بلورین بهترین فیلم به "سعید سعدی" برای فیلم "تردید" اعطا شد.

سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه اقتباسی به "واروژ کریم مسیحی" برای فیلم "تردید"اعطا شد

فیلم سینمایی تردید  یا بقولی فیلم برگزیده جشنواره گذشته رو دیدم. نه تنها دوستش نداشتم ، بلکه جزء یکی از بدترین فیلمهایی که دیده بودم هم قرار گرفت.  نه ترانه علیدوستی تردید رو دوست داشتم و نه بهرام رادان....   حامد کمیلی هم که حسابش از قبل معلوم بود....  قصه و داستان هم که.....

از اونجاییکه اصــــــــــــــلا دلم نمی خواد پیش فرضی منفی داده باشم ، ترجیحم بر اینه که بیشتر از این چیزی نگم. ظاهرا اوضاع  سلیقه ای بودن کارها خیلی پیچیده تر از این حرفهاست ؛ چون دو سه تا نقد مبنی بر شاهکار بودن این فیلم خوندم که برام جالب بود . انصاف حکم می کنه بعد از خوندن سطرهای بالا و دیدگاه من بعنوان یک رای منفی  حتما لینک کارشناسانه پایین به نقل از وبلاگ جناب آقای امیر رضا تجویدی رو هم در قالب یک رای مثبت مطالعه کنید....

 

- پی نوشت :  یادداشتی بر فیلم تردید به قلم امیر رضا تجویدی

-  پی نوشت : حتی اگه به شدت سلیقه ای هم به این موضوع نگاه کنم ، باز هم بهم برمی خوره حتی اسم  "درباره الی"  در قیاس با این فیلم  قرار بگیره!!!!!!!!!!!!! 

-  پی نوشت : عجب جشنواره گل  بلبلی بوده این جشنواره فیلم فجر سال 1387  !!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در پنجشنبه 9 مهر1388 و ساعت 10:26 PM |

پشت صحنه سینما ، تلویزیون و … کلا حاشیه اینگونه هنرها همیشه از جذایت زیادی برخوردار بوده. به نوعی شاید یک سر و گردن هم بالاتر از اصل سوژه.  گفتم شاید توی  اینروزهایی که  رسانه مثلا ملی! بدجور مورد غضب قرار گرفته و کسی رغبت نمی کنه چشم به صفحه ای بدوزه که  20:30  و امثالهم پخش می کنه ؛ عکسهای تست گریم سریالی که این شبها از شبکه 1 پخش می شه جالب باشه.  برای شخص من که عکسهای به شدت کاربردی بود. چون حداقل دیگه لازم نبود بخاطر بار آموزشی خاص  چهره پردازی سریال های تاریخی ، این رسانه سرتاپا دروغ روتحمل کنم.   

سریال "نردبام آسمان"  طراح چهره‌پردازي: محسن بابايي - اجرا: آرش فرد، ناصر آقاسي، نازنين اميني، مريم متولي، اميد شكري، علي‌رضا عيسي‌پره

بقیه عکسها در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط میخک سفید در چهارشنبه 25 شهریور1388 و ساعت 10:1 AM |

بالاخره فیلم کوتاه "مرکز خرید" با تایم 29 دقیقه آماده نمایش شد.

لیست عوامل، خلاصه داستان و عکس های فیلم:
نویسنده، تهیه کننده، تدوینگر و کارگردان: احمد شاهوند
بازیگران: شیرین هاشمی، محمد ارفعی، هژیر مشیروزیری، امین شیرازی، شیما دهقانی و مریم صاحب علم
مدیر تصویربرداری: وحید شاهوند
موسیقی: انتخابی از آثار یانی و ونجلیز
طراح صحنه و لباس: امین شیرازی
بازیگردان: هژیر مشیروزیری
صدابردار: میثم معتمدی
دستیاران کارگردان: آتنا فخر، سهیل شهبازلو
برنامه ریز: آتنا فخر
عکس: شیلا مسعودی (با تشکر از حمید شاهوند و امین شیرازی)

خلاصه داستان:
تهران، ساعت 2 بعد از ظهر ... آرش و مژگان با یکدیگر قرار دارند ... سارا که دندانپزشک است از مطب با همسرش مرتضی قرار خرید می گذارد ... سهیل که به مجلس ختم می رود با فریبا تلفنی برای ساعت 4:30 قرار می گذارد....


 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در سه شنبه 24 شهریور1388 و ساعت 0:25 AM |


پستچی سه بار در نمی زند

کارگردان:  حسن فتحي

بازيگران: محمدرضا فروتن، باران كوثري، پانته‌آ بهرام، امير جعفري، علي نصيريان، رويا تيموريان، ليلا زارع، پارسا مشيري.

نويسنده فيلم‌نامه: حسن فتحي
تهيه كننده: جواد نوروزبيگي (مركز گسترش سينماي مستند و تجربي)
مدير فيلمبرداري: امير كريمي
تدوين: حسن حسندوست
طراح صحنه و لباس: اصغر نژاد ايماني
طراح چهره‌پردازي: سعيد ملكان
موسيقي متن: فردين خلعتبري
صدابرداران همزمان: محمود سماك‌باشي، رضا تهراني، امير شاهوردي
صداگذاري و ميكس: حسين ابوالصدق
عكاس: محمد فوقاني
جلوه‌هاي ويژه ميداني: عباس شوقي
جلوه‌هاي ويژه رايانه‌اي: كامران سحرخيز
طراح و مدير بخش اكشن: پيمان ابدي

خلاصه داستان: داستان مردي است كه در خانه‌اي خارج از شهر، دختري را به گروگان مي‌گيرد تا پدر دختر را به آن خانه كشانده و بر سر ماجراهايي در گذشته با او تسويه حساب كند.

يادداشت: "پستچي سه بار در نمي زند" دومين ساخته سينمايي حسن فتحي پس از "ازدواج به سبك ايراني" است كه در ژانر وحشت ساخته مي شود.

جوایز و افتخارات:
- کاندید بهترین فیلم از بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر - 1387
- کاندید بهترین کارگردانی از بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر - 1387
- کاندید بهترین بازیگر نقش مکمل زن (لیلا زارع) از بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر - 1387
- کاندید بهترین تدوین از بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر - 1387
- کاندید بهترین موسیقی از بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر - 1387
- کاندید بهترین چهره پردازی از بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر - 1387
- کاندید بهترین جلوه های ویژه از بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر - 1387
- کاندید بهترین صدای فیلم (حسین ابوالصدق) از بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر - 1387
- کاندید بهترین کارگردانی اول و دوم از بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر - 1387

......................................................

سينماهاي نمايش دهنده: آفریقا، ایران، آزادی، فرهنگ، پردیس ملت، پردیس زندگی، اریکه ایرانیان، موزه سینما، پایتخت، مرکزی، عصر جدید، گلریز، جی، تهران، پردیس تماشا و موزه سینما

شب دهم با هر نگاهی دوست داشتنی بود. موسیقی ، درام ، چهره پردازی، میزانسنها ، کارگردانی ، حتی بازیهای درخشان . و این امکان میسر نمی شد  مگر به حضور مهارت کارگردانی حسن فتحی...  از آن دسته آثاری که حالا حالا ها در حافظه تاریخ هنری می درخشه و به نیکی ازش یاد می شه... به گمانم "حیدر " و  "شازده خانمی" که حسن فتحی خلق کرد  آنقدر به مذاق مخاطب شیرین جلوه کرد که کار فتحی روز به روز سخت تر شد... چرا که بینندگانی که با شب دهم همراه  فتحی شدند ، دیگر  به هیچ عنوان پذیرای چیزی کمتر از آن نخواهند بود. و این درست تمام حس شخصیه من بعد از تماشای فیلم "پستچی سه بار در نمی زند" بود.  شاید حتی کار خوب بود ، اما برای (من) دوست داشتنی جلوه نکرد.

ساختار فیلم در دقایق ابتدایی نوید هیجان و رویارویی با فیلمی خاص و پر از تفکر و اندیشه می داد و دلخوش می شدیم از اینکه با فیلمی روی خط مستقیم روبرو نیستیم که تمام اطلاعات را صاف کف دست مخاطب قرار دهد.  اما به تدریج این متقاطع بودن آنقدر زیاد شد که دیگر خارج از حس دوست داشتنی فتح و رازگشایی حاصل از اندیشیدن لحظه به لحظه شخص مخاطب است....    به نظرم این داستان و ساختار متقاطع را می شد با بیان ساده تری هم نشان داد که دیگر نیازی به توضیح صریح  یکی از کاراکترهای داستان در حین فیلم درمورد ساختار آن نباشد.   دلیل اینهمه اصرار برای درهم کردن ژانر های مختلف و فضاهای کاملا بی ربط  برام روشن نبود. این فیلمنامه  تاریخی، فلسفی، آیینی ، سنتی در قالبی معمایی و جنایی و در آخر عاطفی (هم) بود.در حالیکه هر یک خود به تنهایی در صورت صرف انرژی بیشتر و پرداخت دقیق تر می توانست اثری ماندگار تر ارائه دهد.  به اعتقاد من این اثر سنگین تر از آن بود که بتواند تماشاگر عام را تا پایان بدنبال اثر کاملا تودرتوی خود بکشاند.... ضمن اینکه این شیوه روایت با چنین پایان هندی به شدت در تعارض بود و جای سوال داشت!

ظاهرا اینروزها دیگر باید این واقعیت تلخ را پذیرفت که امکانات و حد اعلای خلاقیت کارگردانان این سرزمین در ژانری به نام  وحشت هرگز نمی گنجد.  زیرا که در اینجا ، این لحظه ها بجای آنکه ترس را به مخاطب عرضه کند و وی را  حتی در حداقل تعلیق قرار دهد  خنده دار می نماید و اثری کمدی را یادآور می شود. دقیقا منظورم تمام صحنه هاییست که دراین فیلم اساس و ابزار دلهره و وحشت است مثال : اسکلت ، طناب دار و ... که کاملا سبب خنده مخاطب حتی عام می شود.

 در اینجا باید به تاکید بر نشانه های خوب تصویری هم اشاره کرد که نقطه قوت فیلم محسوب می شدند و تماشاگر مجبور بود برای فهم بیشتر آنها از تمام داشته های ذهنی خود کمک بگیرد.  همچنین پاساژهای بین زمانی طبقات مختلف که نشان از تجربه ومهارت کارگردان داشت.  بازی روان و خوب تعدادی از بازیگران این اثر سینمایی هم کمک بزرگی به پیشبرد فضای داستان می کرد. از آنجا که همواره جنس دیالوگ های فتحی، مشابه دیالوگهای تئاتر است ؛ انتخاب بازیگران تئاتری هم در نوع خود جالب توجه بود و نشان از آگاهی گروه به این موضوع بود.    چهره پردازی خوب هم یکی دیگراز المان های موثر به شمار می رفت. غیر از آرایش مو  "محمدرضا فروتن"  و حتی "باران کوثری"  که برای من یکی جا نیفتاد و به نظرم فقط برای متفاوت ساختنشان از نقشهای پیشین، چنین طرحی در نظر گرفته شده بود.....

 

- پی نوشت : فيلمنامه «پستچی سه بار در نمی‌زند» نوشته حسن فتحی، از سوی انتشارات نيستان منتشر خواهد شد. اين فيلمنامه كه هم‌اكنون در مرحله فني چاپ است، بزودی وارد بازار خواهد شد.

- پی نوشت : چقدر دلم می خواست یجاهایی در دو سوم پایانی آن ، این فیلم تمام می شد و با پایانی باز دقیقا آنچه که حدس زده بودم را کامل می کردم و شاهد ادامه این شکلی اون نبودم و فیلمی ماندگار در ذهنم ثبت می شد.

- پی نوشن: پاراگراف زیر یکی آن دست پاراگرافهاییست که با خوندنش شاخ در آوردم و احساس کردم فقــــــــــــــــــــــط  باید در قابی گذاشت و پی نوشتی بزرگ آنهم با حروف Bold‌ تحت عنوان ( بدون شرح! ) بر آن نوشت.  

در ادامه صحبتهای حسن فتحی با خبر گزاری ایسنا...  این کارگردان سینما سپس توجه به سلیقه‌ی مخاطب عام را یکی از دغدغه‌های همیشگی خود دانست و گفت: از آغاز ساخت فیلم همواره به مخاطب عام و جذب او بسیار می‌اندیشیدم!!!!!!!!!!!!!!! قصه‌ی این فیلم ساختاری پیچ در پیچ دارد که در بستری جنایی و معمایی رخ می‌دهد. بنابراین نگرانی مخاطب عام را داشتم و به همین دلیل پایان‌بندی این فیلم آوانسی بود که باید به مخاطب عام بدهیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در دوشنبه 19 مرداد1388 و ساعت 4:8 PM |
فیلم «خاك آشنا» دوشنبه 19 مرداد ماه با حضور بهمن فرمان آرا و سایر عوامل این فیلم در سالن اصلی سینما «آزادی» اكران می‌شود.  به گزارش بخش سینمایی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)،این فیلم كه بیش از 2 سال از تولیدش می‌گذرد، سرانجام طی چند ماه گذشته مجوز نمایش گرفت و از ـ 7 مرداد ماه ـ به نمایش درآمد.

در روز یاد شده یك ساعت قبل از نمایش فیلم، در ساعت 20 بهمن فرمان‌آرا و سایر عوامل فیلمش در سالن سینما «آزادی» حاضر می‌شوند تا با مردم و تماشاگران فیلمش صحبت كند. سپس راس ساعت 21 فیلم «خاك آشنا» به نمایش درمی‌آید.
 
سینماهای نمایش‌دهنده‌ی این فیلم كه تاكنون بیش از 40 میلیون تومان فروخته است، عبارتند از: «آزادی»،«اریكه ایرنیان»، «پردیس ملت»، «جوان»، «ایران»، پردیس «زندگی»، «عصر جدید»، «فلسطین»،«سپیده» ، «مركزی»، «حافظ» و «كارون».
 
آخرین ساخته‌ی سینمایی فرمان آرا، روایت نامدار‌ نقاش و هنرمندی است كه در گریز از هیاهوی مركز به روستایی در كردستان پناه برده و سال‌ها است به خلق آثار خود مشغول است را روایت می‌كند كه با ورود خواهرزاده جوان او به محیط روستا در كنار وقایعی كه در محیط روستا رخ می‌دهد، باعث تغییری شگرف در زندگی نامدار می‌شود و او را وا می‌دارد كه در شیوه زندگی خود بازنگری كند.
 
رضا كیانیان، بابك حمیدیان، مریم بوبانی، بیتا فرهی، رویا نونهالی، نیكو خردمند، هدایت هاشمی و رعنا آزادی‌فر در این فیلم به ایفای نقش می‌پردازند. خاك آشنا 4 تندیس از دوازدهمین جشن خانه سینما گرفت كه عبارتند از: موسیقی متن: كارن همایون‌فر، تدوین: عباس گنجوی، صداگذاری و میكس: رضا دلپاك و رضا نریمی‌زاده و تندیس كارگردانی نیز به بهمن فرمان‌آرا برای فیلم «خاك آشنا» رسید.
 
 
 
 
+ نوشته شده توسط میخک سفید در یکشنبه 18 مرداد1388 و ساعت 6:0 PM |

"تهران روستای بزرگی در حوالی شهر ری است که باغ‌ها و درختان میوه فراوان دارد. ساکنان آن در سرداب‌هایی زندگی می‌کنند که به لانهٔ مورچگان می‌ماند. میوه‌هایشان نیکو و فراوان است و بویژه اناری دارند که در هیچ یک از شهرها نظیرش یافت نمی‌شود"       (جمله‌ای از آثارالبلاد اثر زکریا محمد قزوینی در قرن هفتم هجری که فیلم با آن شروع می شود.)

کارگردان

مسعود بخشی

تهیه‌کننده گان

مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی و شبکه اول سیمای جمهوری اسلامی ایران

موسیقی

ترکیبی

فیلم‌برداری

بایرام فضلی

مدت زمان

۶۸ دقیقه

 

تهران انار ندارد.  فکر می کنم عنوانش به تنهایی برای جلب مخاطب کافی باشه.هر چند که هیچ تیزر تبلیغاتی  و بیلبوردی از این مستند جذاب به چشمم نخورده. تا دلتون بخواد بیلبورد ، اندازه یه دیوار  برای فیلمهایی چون دلخون . چشمک و از این قماش فیلمها . که حالا دیگه ظاهرا باید " پستچی سه بار در نمیزند "  هم کنار اونها قرار بدیم....

تهران انار ندارد.  مستندی که با هوشمندی هر چه تمامتر تاریخ 200 ساله تهران رو به تصویر میکشه.  مستندی که در قیاس با دیگر فیلمهای این ژانر ( که بخاطر فرمت خاص خود ، ظاهری خشک و رسمی داشته اند )  ، به لطف دقت نظر کارگردان که همان استفاده بجا از موسیقی و طنز و شناخت سلیقه مخاطب ؛  توجه عامه مردم رو هم جلب کرده.  موسیقی در این فیلم به شدت کاربردی و بجاست. تا حدی که حذف آن می تواند لطمه بزرگی به تصاویری که با ظرافت هر چه تمامتر کنار هم چیده شده باشد.

تهران انار ندارد.   با ریتم تند و روان خود به صراحت هر چه تمام تر و  کاملا مستقیم (!) و بدون تعارف به بیان آنچه که بودیم و آنچه هستیم می پردازد و توجه ما را ( مانند چشم سومی آگاه )  از منظری دورتر به پیرامونمان جلب می کند. پیرامونی که شاید تا بحال به این دقت براندازش نکرده بودیم.... و برای حوادث احتمالی آینده اش اینچنین تکان نخورده و به فکر فرو نرفته بودیم...

تهران انار ندارد.  با زبانی طنزآمیز ، هجو آمیز و یا هر عنوان دیگری که می شود برایش شمرد ، به تلخی هر چه تمامتر ما را می خنداند.  واقعیتهایی تلخ که اطرافمان را سخت احاطه کرده اند و شاید آنقدر تاسف بار باشند که در خارج از چهارچوب این مستند  اشکمان را هم در آورند.

تهران انار ندارد.    واقعیتی را هشدار می دهد که تا بحال هزاران بار به عناوین مختلف هشدارش را شنیده ایم، دیده ایم ، خوانده ایم.... اما تاثیر هیچکدام به اندازه  سکانسهای پایانی این مستند، بیننده را برای لحظاتی میخکوب نمی کند. به شخصه در باب زلزله احتمالی تهران سالهاست شنیده ایم ، اما تا بحال چنین ملموس درکش نکرده بودم.

تهران انار ندارد.    مستندی با پایان بندی  به شدن حساب شده و کامل که نشان از تحقیقات و مطالعه فراوان صاحب اثر دارد. به جرات می توان گفت ؛ بعد از مدتها شاهد فیلمی اینچنین کامل بودم که هم آغاز  و پایانش خوب بود  و هم نحوه روایتش...

تهران انار ندارد و یک دنیا حرف برای شنیدن..... و بیاد آوردن دوباره اینکه تهران انار ندارد....  تهران انار ندارد....  تهران علاوه بر انار خیلی چیزهای دیگر هم ندارد.....

 

نقد "تهران انار ندارد" به قلم عبدی کلانتری 

مصاحبه با مسعود بخشی به بهانه اکران مستند «تهران انار ندارد»

نگاهی به مستند تهران انار ندارد( آدم برفی ها )

ویکیپدیا ( تهران انار ندارد )

سایت مسعود بخشی ( کارگردان )

بنا به گزارش مرکز خبری امید به نقل از روابط عمومی مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، مستند بلند «تهران انار ندارد» ساخته‌ مسعود بخشی، پس از نمایش‌های موفق جشنواره‌ای، سینمایی، فرهنگی و تلویزیونی در آسیا، اروپا، آمریکای لاتین، آمریکای شمالی و آفریقا؛ توسط کمپانی پخش‌کننده در آمریکای شمالی به‌عنوان نخستین فیلم مستند سینمایی ایران، به آکادمی هنرها و علوم سینمایی «اسکار» معرفی می‌شود. این فیلم پس از اکران‌های موفق در شهرهای نیویورک، لوس‌آنجلس، شیکاگو و ... از چهارشنبه سوم تیرماه با اکرانی محدود در سینما آزادی (ساعت 17)، اسوه (ساعت 18) و سپیده (ساعت 21:30) و موزه سینما ( ساعت 17 ) و ظاهرا پردیس ملت ( ساعت ؟ ) روی پرده رفته است. و با توجه به این اکران غیر منصفانه و نامحدود ( فقط در تهران ) تا بحال 17 میلیون تومان فروش داشته است...

تهران انار ندارد نگاهی انتقادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به تهران و تاریخچه آن دارد و می‌تواند در کنار سرگرم کردن مخاطب حرفی برای گفتن داشته باشد. با نگاهي هجو آميز، تاريخ شهر تهران را از اواخر دوران قاجار تا امروز دنبال مي کند و از خلال تصاوير و گفتار، بر روابط اجتماعي و اخلاقيات جامعه اي انگشت مي گذارد که علی رغم بيش از صدسال تحول ظاهري، ناهنجاري هاي آن در اساس چندان تغييري نکرده است.

 

جوایز

  • برنده جایزه بهترین کارگردانی از جشن خانه سینمای ایران.
  • برنده جایزه بهترین کارگردانی از جشنواره فجر.
  •  لوح سیمین جایزه بزرگ شهید آوینی.
  •  جایزه تماشاگران جشنواره سینما حقیقت.
  •  کاندید دریافت جایزه بهترین مستند سال از مرکز مستقل فیلم نیویورک.

جشنواره‌ها

  • ۳۶امین جشنواره فیلم روتردام هلند.
  • ۲۰امین جشنواره فیلم مستند آمستردام (ایدفا).
  • ۵۱امین جشنواره بین‌المللی فیلم کرک ،ایرلند.
  • جشنواره فیلم مستند استانبول، ۲۰۰۷.
  • ۱۳امین جشنواره فیلم‌های ایرانی ،بوستون.
  • سینما-حقیقت ،جشنواره فیلم مستند ایران، ۲۰۰۷.
  • فستیوال سینما−شرق در نیویورک ،۲۰۰۷.
  • جشنواره بین‌المللی فیلم داک پوینت ،هلسینکی.
  • جشنواره بین‌المللی فیلم مستند هدت داکس ،کانادا.
  • جشنواره بین‌المللی فیلم‌های شهری، ایران، ۲۰۰۹.

 

- پی نوشت : توی این شرایط که حتی "فرمان آرا" ی بزرگ هم بعد از دو سال انتظار  خاک آشنایش نا امیدمان می کند ، و "فتحی" سرخورده مان از  هر چه سینما و سینما رفتن است ، این فیلم مستند کمک شایانیست برای اینکه انقدر عقده ای نشویم و فکر کنیم ، ما هم می توانیم فیلم خوب بسازیم. فیلمی بسازیم که حرف داشته باشد . حتی ببینیم  گرچه با ممیزی های بیشـــــــــــــــــمار ، گرچه با خوشحالی از موفقیت بالاخره دیدن این فیلم ایرانی ، البته بعد از شهروندان سایر کشورها...

- پی نوشت : توصیه می کنم حتما به لینک های نقدی که در بالا اشاره شده ، سر بزنید. خالی از لطف نیست. خصوصا نقدی که به قلم "عبدی کلانتری " لینک شده و اطلاعات ویکیپدیا از این فیلم.

- پی نوشت : شنیدن موسیقی تیتراژ پایانی این فیلم آنهم با صدای نامجو خود عالمی دارد.

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در جمعه 16 مرداد1388 و ساعت 2:15 AM |

بذار بهت بگم : من صبح که از خواب پا می شم  دلم می خواد کسی نباشه باهام حرف بزنه.... می خوام از خونه که می رم بیرون کسی منتظرم نباشه برگردم... دل کسی تنگ نشه واسم... کسی منو نخواد... می خوام تنــــــها باشم.   (بخشی از دیالوگ ترانه علیدوستی در فیلم کنعان )

 کنعان(1386) /  نویسنده : مانی حقیقی ، اصغر فرهادی / کارگردان : مانی حقیقی / محمدرضا فروتن ، ترانه علیدوستی ، بهرام رادن ، افسانه بایگان / تهیه کننده : مصطفی شایسته / طراح صحنه و لباس : امیر حسین اثباتی / آهنگساز : کریستف رضایی / طراح چهره پردازی : سودابه خسروی ، اجرا : منعم کثیرلو ، شیوا خجسته

 آلبوم عکسهای فیلم ( علی نیک رفتار )

فیلم نسبتا خوش ساختی که رد پای "اصغر فرهادی" بخوبی درش پیدا بود... از آن دست فیلمهای که پراز نماد و نشانه است و این خود باعث فکر کردن هر چه بیشتر مخاطب می شود.  کارگردانی و میزانسنها خوب بودند و بازیها هم تا حد نسبتا معقولی خوب بودند.  نمی دونم شاید چون ترانه علیدوستی در "من ترانه 15 سال دارم" آنقدر ماندگار شد و دوست داشتنی  که در رابطه با او  و نقش هایش پر توقع شده ایم. ای کاش در انتخاب بازیگر کمی بیشتر دقت می شد تا مجبور نمی شدند انقدر زیاد از چهره پردازی برای صورت پرطراوت و معصوم  ترانه استفاده کنند. با تمام احترامی که برای خانم خسروی قائلم ، باید بگم به نظر شخصیه من  گریم واقعا بد و رو بود.شاید تقصیر از ایشون نبوده و مجبور بودند برای بالا بردن سن ترانه چنین اغراق آمیز دست به کار بزنند.که تمام خطوط در صورتشون پیدا باشه و سن ها باور پذیر نباشند. به بعضی نقاط گنگ و بی پاسخ داستان و فیلمنامه کاری ندارم  چون به عقیده من این فیلم بزرگترین و محکم ترین ضربه رو از ممیزی های صورت گرفته در آن خورده است. و فیلمی که می توانست خیلی خیلی خوب باشد را به فیلمی در حد متوسط و فقط استاندارد گیشه تبدیل کند.   فیلم آنقدر سانسور داشت که بخوبی حس می شد  و حتی گاهی بعضی از وقایع  فیلم را بی دلیل و بدون ارجاع و استناد به روابط محکم علی و معلولی ( که اولین اصل از اصول نوشتن یک فیلمنامه یا نمایشنامه است ) جلوه می داد که صدالبته تماشاگران حرفه ی سینما بخوبی می دانند قطعا  در فیلمنامه ای که ردپای  اصغرفرهادی و کارنامه ی درخشانی چون "چهارشنبه سوری" از مانی حقیقی به چشم می خورد امکان چنین احمال و چنین پایانی  بهیچ عنوان وجود نخواهد داشت. پس.....

در جایی خوندم که مدت زمان این فیلم در ابتدا 2ساعت و15 دقیقه بود که برای جشنواره فیلم فجر به 2 ساعت و 5 دقیقه کاهش یافت و سانسورها تا آنجا ادامه یافت که مدت زمان این فیلم به 1 ساعت و 40 دقیقه برای اکران عمومی فیلم رسید.

با دیدن این دست فیلمها روز به روز بیشتر متاسف می شویم برای سینمای ایران و ممیزی های بچه گانه آن .....

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در سه شنبه 23 تیر1388 و ساعت 1:33 PM |

از وقتی ارزش و اعتبار رسانه مثلا محترم ملی (!) توی خونه ما به اندازه یک آدامس اونهم باطعم سیب ترش رسیده و برای حفظ  آتش بس وارد تحریم شدیم ؛ نا خواسته گرایشمون هم به دایره زندگی روی پشت بام بیشتر و بیشتر شده.... از سر این اتفاق میمون بود که چشممون به جمال بعضی فیلمهای ماندگار(!)  آنهم چه ماندگاری... روشن شد که اولیش همون لیلا بود که دیشب دیدم ، اما  چشمتون روزبد نبینه که امروز  Child's play قسمتمان شد که البته خدا را صد هزار مرتبه شکر که زمان پخش این دو تا جابجا نبود و من مجبور نبودم ساعت 2 نیمه شب چشمم به جمال ترسناک ترین و ( تا مدتها که چه عرض کنم ؛ تا همین الان ! ) تاثیرگذارترین خاطره دوران کودکیم روشن بشه.....

اگه اشتباه نکرده باشم حدود 7 یا 8 سالم بود که از سر ، سرزیادی تمام دو قسمت که فکر می کنم قسمت دوم و سوم  این فیلم بود رو دیدم. هیچوقت هیچوقت هیچــــــــــــــوقت این فیلم از خاطرم پاک نشد. درست از همون موقع هم بودکه ازهر چی عروسک که شبیه انسان بود بدم می اومد و می ترسیدم.  گذشت و گذشت تا نمایش "هدیه مرموز"  یاسر خاسب.  کاملا بی اراده من رو بیاد اون فیلم انداخت. شاید همین باعث شده بود که با تمام وجود باورش کنم و برای اون عروسک مرموز شخصیتی کاملا جداگانه قائل بشم.

خلاصه امروز که از سر بیکاری شبکه ها رو عوض می کردم چشمم به یک تیتراژ  جذاب خورد که به شدت حال و هوای فیلمی ترسناک رو به مخاطب هشدار می داد. همینطور که میخکوب تیتراژ بودم  اون عروسک زشت رو دوباره دیدم.فکر کردم اون موقع خیلی بچه بودم که انقدر ترسیدم ، برای همین خواستم در یک اقدام کاملا مازوخیستی دوباره ببینمش ... اما اینبار هم جالب بود و به شدت هیجان انگیز........  فکر می کنم این که الان دیدم قسمت 4 یا 5 بود. که احتمالا 5 ....  اما از همون تیتراژ هیجان فیلم شروع می شد تا دقیقا پایان فیلم.................

جالب اینجاست که امروز وقتی صفحه imdb  این فیلم رو نگاه می کردم ، چپ و راست هشدار داده بود که این فیلم به علت داشتن صحنه های بسیار خشن وتکان دهنده برای افراد بالای 16 سال توصیه میشود. ( از اون موقع تا حالا دارم فکر می کنم  من دقیقا  چند سال زود دیدمش که انقدر ذهنیت بد برام باقی گذاشته...! )

  

Child's play  
کارگردان : رونی یو
تهیه کننده و نویسنده: دون مانچینی
بازیگران: Jennifer Tilly - Hannah Spearritt - John Waters
کشور سازنده :آمریکا
زبان: انگلیسی
ژانر :ترسناک - وحشت


رده بندی سنی : این فیلم به علت داشتن صحنه های بسیار خشن وتکان دهنده برای افراد بالای 16 سال توصیه میشود. اولین نسخه این فیلم در سال 1988 تولید شد و  بقیه به ترتیب در سالهای 90 ، 91 ، 98 و  2004  آخرین قسمت آن تولید شد.

خلاصه فیلم : این فیلم داستان عروسکی است که از خون وروح یک جنایت کار جان گرفته است.عروسک توسط ارتش آمریکا نابود شده است. اما یک زن موفق میشود این عروسک را که متلاشی شده از ارتش بدزددو دوباره زنده کند و...

 

 

  • پی نوشت:  حالا پیدا کنید تفاوت اصطلاح ژانر وحشت را در این فیلم و فیلم گوگولی مگولی کلبه ( آنهم از نوع ایرانی اش ) !
  • پی نوشت:   تازه فهمیدم چقدر بی جنبه ام..... سخت در اشتباهید اگه فکر کنید جنبه دیدن این مدل فیلمها رو دارم!
  • پی نوشت:  اگه حتی یک ذره هم احساس کردید بچه کوچولوی سرزیاد تو خونتون دارید  از خیر تماشای این فیلم بگذرید ، وگر نه هرگز نخواهید تونست با عروسک خوشحالش کنید . طبعا دیگه هیچوقت اون بچه هم وقتی بزرگ شد هـــــــــــــــــــــیچ خاطره ای از عروسک بازیهای دنیای بچه گانه خودش و خاطرات کودکیش نخواهد داشت....

 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در شنبه 20 تیر1388 و ساعت 4:51 PM |

 امشب بعد از مدتها لیلای مهرجویی رو دیدم. عجب فیلمیه این فیلم..... با اینکه شاید بیشتر از 7-8 سال از آخرین باری که دیده بودمش می گذره ، اما تمام جزئیاتش رو از بر بودم. حتی تسبیح شاه مقصود سبزی که لیلا برای شوهرش خرید رو خوبه خوب یادم بود. تمام حس اون لحظه ای که هدیه داد.....  دوستش داشتم و کلی من رو برد به اون سالها  اونوقت فیلمهای الان ، دو ساعت از پایانش نگذشته قشنگ دو خط طرح داستان رو یادت می ره  چه برسه به بازی و جزئیاتش....  این جناب مهرجویی هم عجب سهم بزرگی توی نقش خاطرات ما داره ها.... از "هامون" اون دور دورها گرفته تا همین  حس همدلی که با "مهمان مامان"  این نزدیکیها داشتیم.....  بماند که  لذت تماشای "گاو "  و " اجاره نشینها"  رو بواسطه تکرارش در رسانه های دشمن فرضی نصیبمان شد....  خلاصه دیدن بعضی فیلمها حتی خاک خوردش هم به چندین و چند بار می ارزه و لذت بخش.



بازیگران : علی مصفا (رضا) ، لیلا حاتمی (لیلا) ، محمد رضا شریفی نیا (دایی لیلا) ، امیر پایور (پدر رضا) ، محبوبه اسکندری ، شقایق فراهانی (عروس) ، توران مهرزاد (مادر لیلا) ، جمیله شیخی (مادر رضا) ، فرخ بال افکن ، پریسا زارعی ، روشن هوشمند ، پیمان پگاهی ، مریم مجد .

فیلمنامه و کارگردان : داریوش مهرجویی .
نویسنده داستان : مهناز انصاریان .
دستیار اول کارگردان و برنامه نویس : محمد رضا شریفی نیا .
دستیار دوم دوم کارگردان : امیر سیدی .
منشی صحنه : کتایون صادقی .
مدیر فیلمبرداری : محمود کلاری .
دوربین : شهریار اسدی .
نورپرداز : بهزاد دورانی .
دستیار فیلمبردار : علی علینقی کنی .
تدوین : مصطفی خرقه پوش .
طراح صحنه و دکور : فریار جواهریان .
دستیار : ژیلا مهرجویی ، بی تا قزل ایاغ .
طراح لباس : ژیلا مهرجویی .
مسئول صحنه : علی جوهری .
تهیه کننده : داریوش مهرجویی .
تولید : 1375.
زمان فیلم : 124 دقیقه .
سال ساخت : 1375 - 1996 .
تاریخ اکران : 30 مهر 1376



- جوایز و انتخابهای دوره 15 جشنواره فیلم فجر ( بخش مسابقه سینمای ایران ) در سال 1375 :

* کاندید سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی ( داریوش مهرجویی ).
* کاندید سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه ( داریوش مهرجویی ).
* کاندید سیمرغ بلورین بهترین فیلمبرداری ( محمود کلاری ).
* کاندید سیمرغ بلورین بهترین تدوین ( مصطفی خرقه پوش ).
* کاندید سیمرغ بلورین بهترین صدابرداری ( اصغر شاهوردی ).
* کاندید سیمرغ بلورین بهترین طراح صحنه و لباس ( فریار جواهریان ).
* کاندید سیمرغ بلورین بهترین طراح صحنه و لباس ( ژیلا مهرجویی ).
* کاندید سیمرغ بلورین بهترین فیلم ( داریوش مهرجویی ).
* کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد ( علی مصفا ).
* برنده دیپلم افتخار بهترین نقش اول زن ( لیلا حاتمی ).
* برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن ( جمیله شیخی ).
* کاندید سیمرغ بلورین بهترین طراح صحنه و لباس ( بیتا قزل ایاق ).


- جوایز دوره 12 منتخب نویسندگان و منتقدان ( بخش بهترین های سال ) در سال 1376 :


* بهترین فیلم سال ( داریوش مهرجویی ).

 

الماس ۳۳ (۱۳۴۶) • گاو (۱۳۴۸) • آقای هالو (۱۳۴۹) • پستچی (۱۳۵۱) • دایره مینا (۱۳۵۷) • مدرسه‌ای که می‌رفتیم (۱۳۵۹) • اجاره‌نشین‌ها (۱۳۶۵) • شیرک (۱۳۶۶) • هامون (۱۳۶۸) • بانو (۱۳۷۰) • سارا (۱۳۷۱) • پری (۱۳۷۳) • لیلا (۱۳۷۵) • درخت گلابی (۱۳۷۶) • دختردایی گمشده (۱۳۷۷) • میکس (۱۳۷۸) • بمانی (۱۳۸۰) • مهمان مامان (۱۳۸۲) • سنتوری (۱۳۸۵) • تولدت مبارک (۱۳۸۵) • فرش ایرانی (۱۳۸۵)

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در شنبه 20 تیر1388 و ساعت 0:39 AM |

دراین روزهای خونه نشینی و سرشار از بی حوصلگی،  موفق به دیدن چند فیلم نسبتا قدیمی شدم... هر چند که شاید فقط و فقط برای سرگرمی و تنها یکبار دیدن مناسب بودند اما بد ندیدم در اینجا هم معرفی شده باشند.

Mean girls  از اون دسته فیلم های کاملا  تین ایجری که با شعار اینکه خوب باشیم ، غیبت نکنیم ، کسی رو آزار ندیدم ، خوب بودن خیلی خوبه...   با فضایی فانتزی ساخته شده بود و دنیای رنگهای شاد آن می توانست سرگرمکننده باشد. همین!

Walk in the clouds  فیلمی رویایی. که یخورده ، که چه عرض کنم  یه عالـــــــــــــمه شبیه فیلمهای هندی بود.  و درست مثل اونها سرشار از مناظر  خلسه آور و  آشنایی به رسوم ، سنتها و  موسیقی دوست داشتنی اسپانیولی... فیلمی که بعد از دیدنش شاید احساس لذت از آنرا نداشته باشی اما حداقل احساس بدی هم نداری.

 و اما Vanilla sky ....  در عین اینکه تا لحظات آخر هم قصد گیج کردن و در تعلیق نگهداشتن بیننده رو داشت ، خیلی بیشتر از آنچه باید پیچیده بود. هر لحظه با حساب اینکه ، اتفاقات گذشته رویا بوده و این یکی ها جدید هستند   رو دست جدیدی می زد. از آن نوع فیلمهایی که از لحظه ابتدایی داستان مدام ذهن بیننده را  به تکاپوی فکر کردن وا می داشت. دست آخر هم با پلانی خاص تمومش می کرد. به نظر من که باید حتما حتما دوبار به تماشای آن نشست تا بشه سکانس های فیلم رو سامان دهی کرد. من که دوستش داشتم و از این همه رمز آلودگیش و گیج شدن خودم و اینــــــــــــــهمه فکر کردن که لازم داشت ، لذت بردم. با اشاره به اینکه اصلا نمی شه از تاثیر فیلمبرداری دقیق و جذاب این فیلم هم گذشت و تاثیر موسیقی دوست داشتنیش رو هم نادیده گرفت.   ضمن اینکه جای خوندم این فیلم از  فيلمی اسپانيائي با نام Open Your eyes ( چشمانت را بگشا ) ساخته آلخاندرو آمنابار در سال 1997 ساخته شده که ظاهرا جذابیت های بیشتری دارد.

 

 

 

 MEAN GIRLS ( دختران بد جنس )

سال تولید : 2004

کارگردان : Mark Waters

بازیگران :  Lindsay Lohan . Rachel McAdams , Tina Fey

خلاصه فیلم : کيدي که پدر و مادرش متخصص مردم شناسي هستند تا قبل از سال سوم دبيرستان بهمراه آنها در افريقا زندگي کرده و در اين مدت در داخل خانه درسهايش را خوانده است ...

 

 

 

 

( راه رفتن روی ابرها )   A Walk in the Clouds

محصول:  سال  1995

کارگردان : Alfonso Arau

هنرپیشگان  Keanu Reeves, Aitana Sanchez-Gijon, Anthony Quinn, Giancarlo Giannini, Angelica Aragon


خلاصه فیلم : پل پس از اتمام از جنگ جهاني دوم بعد از بازگشت به خانه نزد همسرش و در طول راه برای جستجوی کار با زن جواني به اسم ويکتوريا آشنا مي شود . ويکتوريا نيز از کالج خود براي کمک کردن به برداشت محصول انگور از مزرعه شان به خانه بازمي گردد . ويکتوريا هنوز ازدواج نکرده اما حامله است و اطمينان دارد اگر پدرش آلبرتو اين موضوع را بفهمد او را خواهد کشت . پل تصميم مي گيرد خودش را بجاي شوهر ويکتوريا جا بزند تا به او کمک کند و سپس آنجا را ترک نمايد اما آنها در طول مراسم جشن برداشت بشدت به يکديگر علاقمند مي شوند ولي در ادامه در مي يابند براي رسيدن به يکديگر بايستي با مشکلات زيادي مقابله کنند

 

 

 

Vanilla sky ( آسمان وانیلی )

محصول سال :  2001

کارگردان : Cameron crowe

هنرپیشگان Tom Cruise - Cameron Diaz :   Kurt Russell - Penélope Cruzو ...

خلاصه : ديويد ايمز (تام كروز) دنيا را در دستانش دارد. او هر چه بخواهد دارد: مالکيت يک موسسه انتشاراتی ، ثروت فراوان ، زيبايي ، يك خانه خارق العاده در منهتن و يک دوست دختر سکسی به نام جولي (كامرون دياز). يك روز او دختری به اسم سوفيا (پنه لوپز كروز) را مي بيند و ناگهان كشف مي كند عشق چيست. بدبختانه رابطه رو به رشد ديويد با سوفيا، حسادت جولي را برمي آنگيزد، ظاهرا او از رابطه در واقع سرسري ديويد با خودش برداشت ديگري كرده، بنابر اين ديويد را به گردش با ماشين دعوت مي كند، ماشين را به جايي مي كوبد، خودش مي ميرد . ديويد نجات مي يابد اما صورتش از شكل افتاده و بايد ماسكي به چهره بزند تا زخم های صورتش را بپوشاند . اين حادثه باعث می شود ديد او نسبت به زندگی تغيير کند .

 

 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در سه شنبه 19 خرداد1388 و ساعت 5:25 PM |

 کلبه

نویسنده فیلمنامه : برزو نیک نژاد / کارگردان: جواد افشار/  مدیر فیلمبرداری: مسعود کُرانی / طراح صحنه و لباس: علی نصیری نیا /  طراح چهره پردازی: مهرداد میر کیانی / بازیگران: کامبیز دیرباز ، احمد مهرانفر ، بهاره افشاری، سحر ریحانی ، یابک حمیدیان  ، جمشید هاشم پور
خلاصه :  داستان چهار دانشجو است كه براي انجام تحقيقات راهي غسالخانه اي در جنگل مي شوند. اما در آغاز تحقيقات شب هنگام اتفاقاتي مي افتد كه گويي نبايد به اين سفر مي آمدند.

نمی دونم چرا ما آدمها عادت نداریم ، اگر توانایی  و قابلیت انجام کاری رو نداریم  اعتراف پیشکش ، حداقل اون جریان خاص  رو به سخره نگیریم و سمتش نریم.  وقتی در مهیج ترین و مثلا ترسناک ترین پلان یک فیلم که به گواه کارگردان آن : " تنها فیلم ساخته شده در ایران  در ژانر وحشت که لحظه لحظه آن پر از ترس است ! "   یکهو همه سالن منفجر شون    آنهم نه با ترس بلکه با خنده!!!!!!!!!!!   دیگر چه حرفی از گریم و طراحی صحنه و این  فلسفه بافی ها  باقی می ماند از این فیلم به اصلاح یکه تاز ژانر وحشت ( باز هم به زعم کارگردانش )

شما بودید چی می نوشتیداز این فیلم جذاب . آنهم از نوع وحشتش......

از اون فیلمهاییه که باید و باید وباید فقط درسینما به تماشای اون نشست...... تا لااقل دسته جمعی بترسیم و بخندیم.................. به ما که واقعا خوش گذشت ، خیلی هم خوش گذشت....   ( اما خودمونیم  چقد ترسیدیم از اونهمه سکانس دلهـــــــــــــره آور که قرار بود این مار پیچاره  ما را بترساند. خبر نداشتیم قراره با او ابهت در حد یک سوسک پایین بیاد و فقط برای یک جیغ ناقابل ازش استفاده بشه .... )

براي ترساندن تماشاگر در هر موقعيتي بايد او را به باور رساند؛ ( نقد فیلم . همشهری آن لاین )

 

* پی نوشت :  گمان نکنم تا عمر دایرم خاطره لذت وتماشای  این فیلم از یادمان محو شود.  عجب روزی بود.... چقدر خندیدیم وخوش بودیم و خوش گذشت ....

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در سه شنبه 5 خرداد1388 و ساعت 0:54 AM |

 

روز پنج شنبه  بحث اصلی کلاسمون در رابطه با فیلم بنجامین باتن و جلوه های ویژه اش بود. از اونجاییکه فیلم رو دیده بودم ، توجهم جلب شد و همینطور که دنبال حس کنجکاوی خودم صفحات گوگل رو سرچ مي کردم ،  به اطلاعاتی راجع به اسپیشیال افکت این فیلم برخوردم که شاید خیلی ها می دونستند و شایدم هم  با توجه به اینکه در سایت های فارسی زبان مطالب خیلی خیلی خیلی کمی راجع بهش وجود داشت ( یا اصلا بهتر بگم  هیچی هیچی  نبود!!!!)  خیلی ها هم مثل من نمی دونستند. با توجه به اینکه قبلا (( اینجا  )) راجع به خود فیلم مطلب گذاشته بودم گفتتم شاید بد نباشه  پست امشب ، پی نوشتی  برای گزارش اون فیلم باشه.

اینطور که توی سایتهای معتبر خوندم  و تصاویری که سر کلاس دیدم ، به جرات می تونم بگم  شاید 90% از لحظات این فیلم کاملا کامپیوتری بود . به قول یکی از بچه های کلاس  ( همه چیزهایی که تو این فیلم دیدیم ، اصلا ندیدیم....!!! )   یعنی وجود خارجی نداشتند.....   و در واقع به وسیله تکنیک بسیار کاربردی  CGI* امکان بودن پیدا کرده بودند.  یعنی یا ماکتشون ساخته شده و یا بوسیله کامپیوتر طراحی صورت گرفته شده و در حین تدوین به فیلم اضافه شدند.   مثلا همون کشتی که برد پیت با اون سفر می کنه در مقیاس خیلی کوچکی  به شکل ماکت در اومده و بوسیله تکنیک کروماکی ( یا همون پرده آبی خودمون ) به فیلم اضافه شده.  و یا اصلا اون کشتی بزرگتری که سمت دیگر کشتی  در مه می بینیم  وجود خارجی نداشتند. مثل خیلی چیزهای دیگه از قبیل ساعت ، قطار توی اون ایستگاه ، نمای شهر پاریس و........  ضمن اینکه چیزهای دیگری هم بودند که  در سایت Matte World  بصورت کاملا دقیق  روی تصاویر توضیحات داده شده  که برای دیدنشون کافیه روی همون اسم سایت کلیک کنید. و اما اصلی ترین یا شاید بشه گفت  قابل رویت ترین تکنیک فیلم *  Motion capture.    تصویری که همون ابتدای فیلم از برد پیت میبینیم که در هیات  پیرمردی 80 ساله  کودکی خودش رو شروع می کنه به واسطه همین تکنیک ایجاد شده. یعنی ما ظاهرا بازیگری رو با این گریم می بینیم. در حالیکه چنین نیست!   بازیگری غیر از بازیگر اصلی یعنی (Peter Donald Badalamenti )  بازی را انجام می دهد و  کلاهی حاوی سنسورهای خاص به سر داره.  در آن سو ، براد پیت  یا همان بازیگراصلی  هم کلاه موشن کپچر به سر داره.  و بازی های فیزیکال بیان و صورت رو انجام می ده.  که تمام حرکاتش در کاپیوتر ثبت می شه.   حالا این دو یکطرف ؛  مجسمه به نظرم سیلیکونی ساخته شده از چهره مورد نظر با همان گریمی که ما در تصویر می بینیم  یکطرف .  از این مجسمه عکسهایی سه بعدی تهیه شده. از حرکات بازیگراصلی هم.  در آخر آن چهره  یا  دقیقا  سر کاملا کامپیوتری  با تطبیق های کاملا دقیق از حرکات چهره براد پیت ،  در کامپیوتر روی سربازیگر در حال بازی فیلم  قرار می گیرد. و حاصل کار می شود آنچه که ما در فیلم  می بینیم.....  در یکی ازسایتها خوندم که در 325 شات ( 52 دقیقه ) از فیلم که ما فکر می کنیم براد پیت حضور داره. هیچ رد پایی از وی وجود نداره و در واقع همان بازیگر مورد نظردر این شات ها بازی می کند.

مجسمه 80 سالگی

همان سکانس بالا ( حاصل کار یعداز استفاده از موشن کپچر )

نمای همزمان  بازی بازیگر جلوه های ویژه و اسکن حرکات براد پیت و نتیجه کار

که به ترتیب در سن های 80 – 70 – 60 سالگی همین روال با مجسمه هایی دیگر و بازیگرانی دیگر ادامه می یابد.    اما طبق روندفیلم ، جاییکه براد پیت دوباره جوان شده ( در ظاهر ) اما سنش بالا رفته یعنی دقیقا جاییکه با  دیزی ازدواج می کند، باز هم دیجیتال به کار آمده و با رتوش کاملا کامپیوتری ( و نه گریم )  چهره رو جوان کرده. تصویر قبل و بعد از رتوش براد پیت رو پیدا کردم و لی در مورد کیت بلانشت چیزی نبود. اما تصاویرش رو سر کلاس دیدم.  چال گونه کیت برداشته شده و با رتوش کلی  چروک های صورت از بین رفته و گونه برجسته تری  در کیت بلانشت ایجاد شده بود که قطعا پایین تر آوردن سن بازیگر مد نظر بوده.  

رتوش دیجیتالی تصویر

Department visual effects

Eric Barba
Steve Preeg
Burt Dalton
\
Craig Barron

خلاصه اینکه آخر همه این کنجکاوی ها درگیر حس بدی شدم. انگار خوشم نیومد که اینهمه مورد مصنوعی  رو واقعی تلقی کرده بودم.  با این حساب به نظرم  می شد از این فیلم به عنوان یک کارتون هم یاد کرد ، وقتی حتی آدمش هم آدم نیست.....!

 توضیحات بیشتر روی تصویر در رابطه با جلوه های ویژه فیلم

www.digitaldomain.com
www.benjaminbutton.com

لینک سایت Matte World برای نشان دادن فضاها و ماکتهای دیجیتالی

CGI * : به مفهوم تولید تصاویر کامپیوتری و کاربرد گرافیک در کامپیوتر به خصوص تصاویر 3 بعدی و جلوه های ویژه است. امروزه وجود CGI در عرصه رسانه های تصویری (سینما – تلوزیون ) تغییرات شگفت آوری را ایجاد کرده است . چرا که تصاویر تولید شده بیش از هر نوع تکنولووی دیگری که سابق بر این ساخته می شده است کیفیت بسیار بالا و شبه واقعی تری دارد.

*  Motion capture : تکنیکی برای ضبط دیجتالی حرکات واقعی است. در این تکنیک، حسگرهای (sensors) سیستم ذخیره کننده حرکات دیجیتالی، برروی نقاطی از بدن - که این نقاط مسیر حرکت بدن را مشخص می کنند - نصب می شوند و اسکنر با استفاده از این حسگرها مسیر حرکتی بدن را به داده های دیجیتالی تبدیل می کند تا بتوان این حرکات را در دنیای مجازی (دیجیتال) نزدیکتر به واقعیت شبیه سازی کرد

* coromakey ( پرده آبی ) :  پرده آبی یا سبز رنگی پشت سر سوژه قرار می گیرد.  در مرحله تدوین پرده حذف شده و تصور مورد نظر جایگزین آن می شود. ( توضیحات بیشتر )

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در شنبه 26 اردیبهشت1388 و ساعت 1:43 AM |

Perfume

The Story of a Murderer

عطر: داستان يک قاتل

کارگردان: تام تيکوير /  فيلمنامه: اندرو بيرکين، برنارد آيشينگر ، بر اساس داستاني از پاتريک ساسکيند /  موسيقي: رينهولد هايل، جاني کليمک، تام تايگوير /  مدير فيلمبرداري: فرانک گرايبه /  تدوين: الکساندر برنر /  طراح صحنه: اولي هانيش/  بازيگران: بن وايشاو[ژان باتيست گرونويي]، داستين هافمن[جوزپه بالديني]، آلن ريکمن[ريشيس]، ريچل هرد-وود[لورا]، جان هرت[راوي] /  ١٤٧ دقيقه /  محصول ٢٠٠٦ آلمان، فرانسه، اسپانيا.

 نامزد پنج جايزه از آکادمي فيلم هاي علمي تخيلي-ترسناک و فانتزي / برنده جايزه بمبءي / برنده جايزه بهترين کارگرداني و بهترين طراحي صحنه از جشنواره باواريا /  نامزد جايزه بزرگ جشنواره فلاندر /  نامزد هشت جايزه از مراسم فيلم آلماني.

خلاصه فیلم :  ژان باتيست گرونويي که در ميان گنداب هاي پاريس قرن هيجدهم به دنيا آمده، شامه اي بسيار تيز و غير عادي دارد. او دنيا و هر چه در آن است را از طريق شامه خود مي شناسد. ژان با دختری زیبا ( که در واقع اولین تجربه   برخورد با جنس زن در زندگی وی محسوب می شود )  آشنا می شود. بر اثر اشتباه ژان دختر می‌میرد و ژان باقی عمرش را با فکر زنده کردن دوباره آن لحظه و آن رایحه  سپری می‌کند و همین امر  باعث مي شود تا او براي يادگيري فون حفظ بو خود را به عطرسازي مشهور به نام بالديني نزديک کند..... ژان باتيست که براي حفظ بوهاي مورد نظرش حاضر به انجام هر کاري، حتي جنايت است، پس از استخدام در کارگاه گلاب گيري راهي براي حفظ بوي خوش بدن زنان يافته و شروع به شکار زن ها و استخراج رايحه خوش تن آنان مي کند.  از طرف ديگر، ژان باتيست که دريافته دليل ناديده گرفتن وي از سوي همه مردم فقدان بو است، قصد دارد تا بعد از دوازدهمين و آخرين شکار خود، عطر ابداعي اش را وسيله دوست داشته شدن خود توسط ديگران کند...

یکی ازفیلمهایی که در تعطیلات عید دیدم ، فیلم perfume  بود. که در قرن18  پاریس می گذشت. طراحی صحنه و لباس در خلق اون دوره زمانی بنظر خیلی درخشان می رسید.حتی گریم به شدت در خدمت کارگردان برای بدنبال کشیدن مخاطب تا لحظه پایانی اثر بود. آنچنانکه  خشکی و تمام عقده های درونی شخصیت اصلی فیلم در ظاهرش مشهود بود.  حتی اینکه اون هیچ بویی نداشت و احساس موجودیتی نمی کرد رو می شد در ظاهرش حس کرد. اگر چه بازی درخشان خود بازیگر و  بازی نگاهش کمک خیلی خیلی بزرگی به گریمور کرده بود.

Makeup Department

Waldemar Pokromski

....

hair designer

Waldemar Pokromski

....

makeup designer

فیلم آنچنانی نبود ، اما شاید زاویه  دید من و آدمهایی که یجورایی انواع عطرها و برندهای اونها براشون از اهمیت ویژه ای برخورداره و جزو لاینفک زندگی محسوب می شه به نوعی متمایزتره  و از نقطه نگاه خودشون به فیلم نگاه می کنند. شاید هم  کمی تعدیل توی علاقه افراطیشون ایجاد کنه.  فیلم انقدرها هم مورد درگیر کننده ای نداشت و حتی گاهی با اکراه دنبال می شد. اما از اون روز به بعد  با حس خیلی خیلی خاصی  یک شیشه عطر دستم می گیرم.

به نظرم تنها حسی که می تونست بیینده رو تا به آخر همراه خود نگه داره حس کنجکاویه! بطوریکه تا لحظه آخر فیلم با تمام اکراهی که گریبانگیر بیننده است ، نمی تواند از ادامه اش صرفنظر کنه.  اما در کل برای یکبار دیدن بد نیست و دیدنش رو تقریبا توصیه می کنم. اما هنوز هم معتقدم که فیلم ضربه اصلیش رو از  سکانس از خود بیخود شدگی  دسته جمعی اهالی شهر می خوره.

اطلاعات کلی راجع به فیلم به نقل از  وبلاگ هنر هفتم   داستان ساسکيند که در دو دهه گذشته به اذعان اروپايي ها به رئاليسم جادويي آمريکاي لاتين لقب گرفته بود، پس از سال ها امتناع نويسنده از فروش حقوق سينمايي آن به قيمت ده ميليون يورو در سال ٢٠٠١ به برنارد آيشينگر واگذار شد. او نيز بعد از کنار گذاشته شدن ريدلي اسکات و تيم برتون، مارتين اسکورسيزي و ميشل فورمن از پروژه به فيلمساز با استعداد هموطنش پناه برد تا گران قيمت ترين فيلم تاريخ سينماي آلمان ساخته شود.

اما به گواه برخی منتقدان برجسته پس از تماشاي این برگردان ادبي منتقد و تماشاگر را به يک نتيجه واحد مي رساند که بوي اين اقتباس پريده است! شاید اين قضاوت عادلانه نباشد، چون بازيگري و طراحي صحنه فيلم و حتي روايت خالي از نقص است. اما به يک دليل ساده انتظار خواننده کتاب کاملاً برآورده نمي کند. بيهوده نبود که کوبريک اين داستان را غير قابل فيلم شدن مي دانست، چون دنياي خلق شده توسط ساسکيند به وسيله کلمات مغز خواننده را در آفرينش آن دنيا با خود همراه و شريک مي کرد، ولي تصاوير ثابت تبت شده توسط تيکوير وي را با دنيايي روبرو مي کند که چالشي فکري را براي او به ارمغان نمي آورد.

دنياي فاني بوها  :   واکنش منتقدان سينمايي، نسبت به «عطر؛ قصه يک قاتل»، در مقايسه با تماشاگران معمولي، واکنشي است متفاوت. منتقدان در دو سايت «متاکريتيک» و «راتن توميتوز»، فيلم به ترتيب از 100 و 10، امتياز هاي 56 و 1/6 را براي فيلم در نظر گرفته اند؛ در صورتي که در سايت «Imdb» که بيش تر مرجع سينمادوستان حرفه يي است ، براي فيلم امتياز 4/7 از 10 ثبت شده است. در (((( ادامه مطلب)))) خلاصه يي از واکنش هاي گوناگون منتقدان امريکايي و انگليسي را مي خوانيد.


سایت فیلم perfume

 صفحه در imdb

ویکیپدیا

پایگاه فرهنگی ادبی لوح

نقد فیلم perfume ( رضا کاظمی )

روزنامه اعتماد ( حامد صراف زاده )

نقد فیلم (فیلم نیوز)

 

رمان «عطر: قصه یک آدم‌کش» با دو ترجمه‌ در ایران منتشر شده است. 

رمان عطر

رمان عطر / نویسنده : پاتریک زوسکیند / ترجمه: رویا منجم / نشرعلم / 270 صفحه / 2450 تومان

البته جلد دیگری با ترجمه (( مهدی سمسار زاده )) هم در ایران مو.جود است.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط میخک سفید در جمعه 11 اردیبهشت1388 و ساعت 5:34 PM |

  وقتی همه خوابیم

نامزد دریافت  سیمرغ بلورین  بهترین فیلم ، بهترین کارگردانی ، موسیقی

برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم از نگاه مخاطبان در بخش بین الملل /  تدوین /  طراحی صحنه و لباس /  چهره پردازی از بیست و هفتمین دوره جشنواره فیلم فجر

 

نویسنده و کارگردان:

بهرام بیضایی

بازیگران:

مژده شمسایی، علیرضا جلالی تبار،‌حسام نواب صفوی، شقایق فراهانی، هدایت هاشمی، سحر دولتشاهی، سیدمهرداد ضیایی،

طراح چهره پردازی:

 سعید ملکان

طراح صحنه و لباس:

 ایرج رامین فر، آتوسا قلمفرسایی

 

خلاصه فیلم:

تهیه کننده فیلمی که شاهد صحنه و پشت صحنه اش هستیم، پس از گذشت یک سوم از ساخت، سوپراستاری (حسام نواب صفوی) را به جای بازیگر تازه کار و از تئاتر آمده (علیرضا جلالی تبار) به کارگردان (هدایت هاشمی) تحمیل می کند. کارگردان مخالف است اما مجبور است بپذیرد. صحنه های گرفته شده بار دیگر با بازیگر جدید تکرار می شود. چندی بعد تهیه کننده بازیگر زن تازه کار و بی استعدادی (شقایق فراهانی) را به دلیل اینکه همسرش تقبل کرده بخش اعظمی از مخارج را بپذیرد به جای بازیگر زن حرفه ای فیلم (مژده شمسایی) به کارگردان تحمیل می کند.....

وقتی دو ساعت از وقتت رو برای تماشای فیلمی بذاری که همه چیز آن خوب باشه ، حتی اگه فیلم مضمون غمگین یا تلخی داشته باشد ، حتی اگر در بین منتقدین این دوره به ضعیف ترین فیلم ، این فیلمساز شهره شود ، حتی اگر فیلمی آنچنانی و شاهکار هم ندیده باشی ؛ باز هم احساس لذت خواهی داشت.   اینجاست که می فهمی بیضایی بی دلیل ،  "بیضایی بزرگ" نشده.................!   

طبق روال و شیوه همیشگی  نیمه ابتدایی فیلم دچار تردید هستی که آیا فیلم خوبی است یا نه ؟ چرا اینهمه آشفتگی ؟ چرا اینهمه اطلاعات نابسامان  ؟ چرا نمی فهممش؟ و هزاران چرای دیگر.....  اما نیمه دوم ، آنچنان دلچسب و دوست داشتنیست که  نه تنها به تمام چراهای قبل پاسخگوست بلکه لحظه به لحظه آن بیشتر مقهور قدرت فیلمسازیش می شوی. ساختار متن و  شیوه روایت داستان جذاب ترین بخش فیلم بود. 

 تصور می کنم اگه یکبار دیگه فیلم رو ببینم ( که برای درک بیشتر حتما باید دید! )  ، احساس تکراری بودنش رو ندارم.  شاید توی ذهنم تصاویری شبیه به تیزر ثبت شده باشه.  پیچیدگی روایت بقدریست که با اینکه دو روز از دیدنش گذشته ، هنوز ذهنم در حال سازمان بندی نقاط داستانه.  همیشه دوستدار فیلمها و نمایشهایی بودم که وقتی از سالن می آم بیرون درگیرش باشم و بهش فکر کنم و این دقیقا همون چیزی بود که می خواستم و شاید قدمی فراتر.........

حضور شیرین و آگاهانه نشانه ها مطابق معمول در فیلم چشمگیر و دوست داشتنی بود. درست مانند اسم فیلم که آنهم دقیقا بیانگر واضحی برای مضمون و هدف اصلی فیلم و حرف فیلمساز بود. که برای من تا لحظه آخر مدام یکی ازدیالوگهای مژده شمسایی در فیلم رو تداعی می کرد:

افتخار نمی کنم که ایستادم ودیدم وساکت موندم....

 

بیان تئاتری فیلم شاید برای تماشاگر بدور از فضای تئاتر! کمی یا بیشتر سنگین و آزار دهنده باشد ، اما برای من جذاب بود.   فرم  تو در توی داستان به کمک تدوین بینظیر آن ، هر لحظه مسیر ذهنی تماشاگر رو تغییر می داد و فیلم مجالی برای بیحوصلگی و لحظه ای خارج شدن باقی نمی گذاشت. دکوپاژ و میزانسن ها کاملا با امضای همیشگی بیضایی بودند. موسیقی فیلم بخصوص در لحظه تیتراژ پایانی بسیار بسیار کاربردی و تاثیر گزار بود.   بازیهای دو بازیگر اصلی معقول و حساب شده بود. اما دلیل اینهمه اغراق و لودگی در بازیهای مجیدمظفری و دو سه تای دیگه رو درک نکردم. قبل از نمايش فيلم سوال  اين بود كه چرا  "نواب‌صفوي" در كار بيضـــــــــــــــــــايي بازي مي‌كند. فكر مي‌كنم حالا‌، بعد از دیدن فیلم ، همه دليل آن را فهميده باشند و حسام نواب‌صفوي كه يك‌جور نقد امثال خودش را هم بازي كرد، بيشتر به اين درك رسيده باشد که بیضایی باز هم زیرکانه عمل کرد.

تماشای فیلم تا حدودی باعث شد  ذهنیت کاملا منفی که از گریم سعید ملکان ( بخاطر سریال یوسف پیامبر ) داشتم  کمی برطرف بشه.  گریم ها ساده و خوب بودند. شخصیت پردازی کاملا کاربردی و بجا و بدون هیچ توی ذوق زدنی صورت گرفته بود.

لینک بیوگرافی و رزومه کاری سعید ملکان  برنده سیمرغ بلورین بهترین چهره پردازی برای این فیلم   

 

امروز که طبق روال همیشگی ( بعد از دیدن فیلم )  سایت ها و خبرگزاری ها رو نگاه می کردم . به نقدهای جالب و گاه خنده داری بر می خوردم.  که شاید در برخی سن نویسنده اونها  حتی به فیلم (( باشو غریبه کوچک )) بیضایی هم قد نمیداد ، اما جالب اینجا بود که همین افراد به راحتی و در کمال وقاحت به خودشون اجازه هر گونه توهین به بیضایی رو داده بودند. به نوعی که انگار یادشون رفته بیضایی کیست و در سینما وتئاتر ایران چه جایگاهی دارد.  انگار بار اولیست  با حال و هوای اینچنینی که مختص فیلمهای اوست و  چنین شیوه اجرا و  بیانی مواجه می شوند.  بجای نقد آگاهانه و سازنده و بجا از فیلم و بازیها ، میزانسن ها و...  آنچنان  به حواشی جریان و  فیلم هرگز ساخته نشده بیضایی: " لبه پرتگاه" و سمت و سو دادن "وقتی همه خوابیم "  به  دلایل فیلم نساختن بیضایی و مشکلاتش با تهیه کنندگان و ربط مستقیم قضیه به آن فیلم و شخصی کردن جریان ( که بعقیده من  اگر هم چنین باشد ، یک فیلمساز ـ و نه حتی بیضایی ـ حق دارد  با فیلم خود و به زبان رسای خود به چيزي اعتراض كند، حتي اگر شخصي باشد)   پرداخته اند  که انگار  هرگز  "مرگ یزدگرد" و انبوهی از نمایشنامه های چاپ شده اش  را نخوانده اند  یا " باشو غریبه کوچک " را ندیده اند.....   براستی که جدول میزان فروش نوروزی امسال تقدیم قلم آگاهانه! و فرهنگ والای برخی منتقدین نسل سوم!

 

نقد خبر گزاری مهر

  وقتي همه خوابيم> شاهكار نيست. صدرنشين فهرست فيلم‌هاي استاد هم نيست، اما فيلمي است با همان مشخصاتي كه در سينماي بيضايي سراغ داريم (علي‌اصغر سيدآبادي/ اعتمادملی)  

 "ما همه خوابیم " سینما یاد می دهد ( جواد ماه زاده ) اعتماد ملی

 نقدی بر بازیهای «وقتی همه خوابیم» ساخته بهرام بیضایی

 چرا اینهمه مخالفت ( امیر جولایی )

 رضا درستکار خبرگزاری فارس

 به بهانه بازی مژده شمسایی در فیلم ( نقش آفرینان )

 محموعه نقدهای فیلم ما همه خوابیم

  

پی نوشت اول اردیبهشت ۸۸  در راستای بار دوم تماشای این فیلم  در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط میخک سفید در چهارشنبه 26 فروردین1388 و ساعت 2:37 AM |
واقعا چه باید گفت؟

 

 

لینک : سوگنامه‌ای برای شکسته شدن رکورد فروش در سینمای ایران 

 

فروش بسیار بالای اخراجی های 2 علی رغم شادی ظاهری که تعدادی از تهیه کنندگان را در بر گرفته یک علامت خطر است علامت خطری برای سینما برای مخاطبانی که نتوانستیم به درستی سلیقه انها را مدیریت کنیم. آنقدر از طریق تلویزیون و سینما کمدی های سطحی و نازل به خوردشان دادیم تا سر انجام به این روز افتادند که برای دیدن اخراجی ها حاضرند تا ساعت 2 شب هم در صف بایستند. اتفاقی که افتاده آنقدر تاثر اور است که هر چه سریعتر باید همه دست به کار شویم. فروش بالای اخراجی های 2 یک شروع است شروع فیلم هایی به سبک اخراجی ها و سقوط سینمای بدنه ایران که به واقع مهمترین بخش سینمای هر کشور است چون سینمای هنری و روشنفکرانه به هر صورت کار خود را می کند اما این سینمای بدنه هر کشور است که قدرت سینمای آن کشور را نشان می دهد . این سینمای بدنه است که سطح فرهنگی جامعه ان کشور را نشان می دهد. اینجا است وقتی که می گوییم رسیدن سینمای بدنه به اخراجی ها یک سقوط است .سینمایی که زمانی با اثاری مثل چهارشنبه سوری-مارمولک-زیر پوست شهر و مهمان مامان حرکت می کرد امروز و در اغاز سال 1388 برای ادامه حیات دست به دامان اخراجی ها شده است. در وقوع این اتفاق همه مقصرند از مسئولان که با ندادن مجوز اثاری مثل سنتوری -کتاب قانون -صدسال به این سالها - و آتشکار نگذاشتند سطح سلیقه مخاطب عام سینما بالا برود و کارگردانانی مثل داریوش مهر جویی - محسن امیر یوسفی و سامان مقدم نا امید شدند. از سینما گرانی مثل تهمینه میلانی -کمال تبریزی-بهروز افخمی -رخشان بنی اعتماد که به جای این که نگران مخاطبشان باشند، به جای این که به سینما به مثابه یک ضیافت جمعی در مسیر رهایی انرژی نهفته جامعه و رسیدن به یک لذت جمعی بنگرند، همه یا روشنفکر شدند یا منتقد اجتماعی یا فییلسوف و به این نکته دقت نکردند که هنر این نیست که سینما را کلاس درس کرده و مخاطب را موعظه کنیم بلکه تاثیر گزاری باید از طریق ناخودآگاه باشد. تهمینه میلانی دقت نمی کند که آتش بس فیلم انسانی تر و معناگرا تری است نسبت به سوپر استار چون لاقل نخستین هدف سینما که رساندن مخاطب به یک لذت بصری است به انجام می رساند. کاری که سوپر استار در انجامش ناتوان است و هر وقت کارگردانی از ابزار کارش، از خود سینما لذت نبرد، فیلمش هم باعث آزار مخاطب آگاه خواهد شد. اوج سینمای تهمینه میلانی دیگه چه خبر و اتش بس است چون شیطنت و هوش تهمینه میلانی در این دو فیلم نهفته است نه در اثاری مثل سو پر استار که کارگردان خوش ذوق ما به فیلسوف تغییر جایگاه داده است. اینجاست که کمال تبریزی هم سقوط می کند وقتی می خواهد در همیشه پای یک زن در میان است حرف فلسفی بزند به واقع بدترین لحظه های سینمایی اش را رقم می زند چون نمی داند که فیلسوف بزرگ سینمای ما داریوش مهر جویی لذت مخاطبش از سینما را به همه حرف های فلسفی که که از همه این دوستان بهتر بلد است ترجیح می دهد و اینجا است که سنتوری ساخته می شود که هم انسان شناسی دارد هم نقد اجتماعی هم زیبایی و در نهایت رساندن مخاطب به یک لذت بصری. وقتی داریوش مهر جویی نمی تواند فیلمش را اکران کند وقتی کمال تبریزی و تهمینه میلانی از مسیر اصلی شان منحرف می شوند وقتی جوانانی مثل سامان مقدم -اصغر فرهادی-محسن امیر یوسفی و مازیار میری در اکران اثرشان با مشکل مواجهند وقتی مسعود کیمیایی به رییس می رسد و بیضایی از سگ کشی به فیلم اعصاب خرد کن وقتی همه خوابیم، پس حقمان است که بنشینیم و اینچنین رقص اخراجی ها را در میانه سینمای بدنه مان ببینیم بنشینیم تا مسعود دهنمکی به ما سر کوفت بزند که ببینید مردم این جور سینما را می‌پسندند. و حیف که نمی داند فروش بالای اخراجی ها فقط یک واکنش است. واکنش به لذتی که مخاطب سالهاست از سینما در این کشور نبرده و به جای سنتوری و درباره الی مجبور است با اخراجی ها ببرد.

http://www.parscloob.com  

سینمای ما - سعید حسینی

 

 فروش "اخراجی‌ها 2" محصول قابلیت‌های سینمای ایران نیست

جام جم آن لاین ( دلایل جذب مخاطب بالا )

سینمای ما ( توهین اشکار به شعور مخاطب و هنر سینما )

سینما توگراد (هجو دشمن يا هجو مخاطب ؟)

تحلیل تماشاگر بعداز دیدن فیلم

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در یکشنبه 23 فروردین1388 و ساعت 11:39 PM |

بیست

خلاصه داستان: داستان فیلم در یک تالار پذیرایی اتفاق می‌افتد كه تعدادی كارگر در آن مشغول به كارند و وابستگی عاطفی و كاری به تالار دارند. تالار قرار است 20 روز دیگر تعطیل شود و آنها در روزهای باقیمانده باید تلاش كنند این اتفاق نیفتد ...

 نویسنده و کارگردان : عبدالرضا کاهانی / بازنويسی نهايی : حسين مهکام ، عبدالرضا کاهانی / مدیر فیلمبرداری : مسعود سلامی /  طراح گریم:نوید فرخ مرزی - مجریان گریم : ارشاد فرهمندی،زهرا کمالی /  طراح صحنه و لباس : عبدالرضا کاهانی

بازيگران :پرویزپرستويی ، مهتاب کرامتی ، علیرضا خمسه ، مهران احمدی ، عليرضا حسينی ، فرشته صدرعرفايی ، حبیب رضايی.

***********

قبل از هر چیز توصیه می کنم برای دیدن بازی پرستویی و خمسه هم که شده ، از کنار این فیلم بسادگی نگذرید. معرفی این فیلم رو با شیوه بازی بازیگران شروع کردم ، چون به نظر شخصیه من ، این فیلم بجای اینکه فیلم خوبی باشه ، فیلم بازیهای خوب بود....  نمی خوام از بازی در سکوت های پرستویی چیزی بنویسم ، چون کاملا جانبدارانه می شه . اما انصافا بینظیر بود ( حتی اگه به شدت هر چه تمامتر منو بیاد  کافه ترانزیت می انداخت ) به نظرم واقعا سنگین بودند بخاطر اینکه دیالوگهای زیادی برای عرض اندام و باور پذیری شخصیتها وجود نداشت  و هرچه بود هنر بازیگر بود و بس.....  خمسه باور نکردنی بود!  و معتقدم تا سالها این نقشش در خاطره اهالی سینما باقی می مونه. از بین بازیها ، بازی مهتاب کرامتی  برام دلچسب نبود. نمی تونستم "لیالی"خاک سرخ رو در کنار فیروزه این فیلم قرار بدم . جایزه ای که گرفته بود ، دور از ذهن ترین جایزه ای بود که می شد برای این نقشش براش متصور شد.... ( هنوز هم معتقدم گریم کاملا متفاوتش  در بدست آوردن این جایزه بهش کمک کرده )

  

بیست ، فیلمی کاملا ساده بود که بار داستان فقط به دوش بازیگران بود. سیر مستقیم و بی فراز و فرود داستان تداعی گر فیلمی مستند و کاملا رئال بود و با تعداد کمی دیالوگ. که تصور می شه با هر بار بازنویسی  خطوطی دیگر هم حذف شده و فراموش شده که چیزی جایگزین آنها شود. فضای داستان به شدت تلخ و سرد ، که این سردی در رفتار آدمهای داستان بخوبی به چشم می خوره.... بازیگرانش انقدر هنرمندانه این فضای ناشی از مشکلاتشون و بی حوصلگی ناشی از فقر و بی خانمانی رو به تصویر کشیده بودند که  تا آخر فیلم بطور کاملا غیر ارادی چند بار از عاطفه پرسیدم  " اینها چرا اینجورین؟!!!!!! چرا با هم انگار دعوا دارن؟  اعصاب ندارن ها.... "               بالاخص حبیب رضایی....

گریم های این فیلم اااااااااااااااای بد نبودند. هرچند که تلاش مضاعف برای از کلیشه درآوردن بازیگران ستودنی بود. اما گریم خمسه دوست داشتنی تر از بقیه جلوه می کرد.  برای من به عنوان یک مخاطب عام ، هنوز هم چهره مهتاب کرامتی به عنوان یک زن فقیر جنوب شهری باورپذیر نبود. شاید اغراق بیش از حد برای درآوردن این نقش باعث این عدم باورپذیری بود.به شدت غلو شده بود تا جائیکه یه جاهایی واقعا توی ذوق می زد و حتی به اصطلاح اهالی گریم ، کثیف و چـِرک بود. ( به عقیده کاملا شخصی من ، شایدکه نه! قطعا با گریم ساده تری هم می شداین نقش رو به چهره خانم کرامتی تزریق کرد ) . حبیب رضایی هم با خطوط چشم و چهره کاملا  صورت فردی سرشار از مشکلات و عصبی بودن های پی در پی ناشی از بی خوابی هایی بخاطر نداشتن جا برای استراحت، بعد از یک روز پر از کار رو به تصویر می کشید.

کاهانی در "بیست" شخصیت های جذاب و فضای قابل باوری خلق کرده اما نمی داند که با آنها چه کند ...درپایان فیلم تماشاگر می مونه و یه عالمه سوال بی جواب....   چه بلایی به سر خانواده سلیمانی آمده؟ شوهر فیروزه چرا مرد؟ بیژن چرا زندان بود؟ دست فرخ چرا علیل شده؟  اصلا حضور پسر سلیمانی در داستان ضرورت داشت ؟ چرا این بچه  به این بزرگی ، همش تو بغل مامانش و بقیه بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  در حالیکه در چنین فیلمهایی با لوکیشن و بازیگران محدود  با شخصیت پردازی آگاهانه ، براحتی  می شد جوابهایی ساده برای این سوالها داشت.....

     

فیلم بیست کادایدای بازيگر نقش اول مرد: (پرويز پرستويي) / ‌  فيلم‌نامه: حسين مهكام و عبدالرضا كاهاني /  بهترين فيلم: به تهيه‌كنندگي (پوران درخشنده) بود. همچنین برنده دیپلم افتخار برای کارگردانی ( عبدالرضا کاهانی ) و  سیمرغ بلورین  بهترین بازیگر نقش مکمل زن  (مهتاب کرامتی) و  بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (علیرضا خمسه) بود.

وب سایت رسمی فیلم بیست

 نقد فیلم بیست به قلم سعید قطبی زاده

مصاحبه وطن امروز با کارگردان فیلم

متن مصاحبه با مهتاب کرامتی

متن مصاحبه با پرویز پرستویی

نقد فیلم ( جام جم آن لاین )

نقد فیلم ( کیهان )

نقد فیلم بیست به قلم امین عظیمی

نقد فیلم بیست ( روزنامه اعتماد )

 آلبوم عکسهای فیلم بیست

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در یکشنبه 23 فروردین1388 و ساعت 3:16 AM |

بر خلاف هر سال ؛ سال گذشته بخاطر تمام مشغله هایی که در طول دوره جشنواره داشتم  ،  فرصت نشده بود تا همون 3،4 تا فیلمهایی که دلم می خواست رو ببینم. هفته گذشته فرصتی پیش اومد تا  "بیست" و "سوپراستار" رو ببینیم . هـــــــــــــر چند که اولی رو فقط به صرف دیدن بازی پرستویی و دل خودم دیدم ، اما درست همونطور که فکر می کردم فیلمهای خوبی بودند. اما نه خیلی خیلی خوب....  شاید هم مشکل از من باشه که زیادی سخت گیر شدم.

سوپر استار

نویسنده و کارگردان: تهمینه میلانی / موسیقی : ناصر چشم آذر / موسیقی: ناصر چشم آذر / مدیر فیلمبرداری: علیرضا زرین دست / طراح گریم: مینا قریشی - اجرای گریم : محسن دارسنج ، آزیتا میلانی / طراح لباس: محمد نیک بین.  
 
خلاصه داستان : داستان فيلم درباره زندگي بازيگر مشهوري است كه دچار غرور شده اما ورود دختري نوجوان به زندگي‌اش او را متحول مي‌كند....
 
 بازیگران: شهاب حسنی / فتانه ملک محمدی / رضا رشیدپور / فریبا کوثری /  افسانه بایگان / لیلا زارع / نسرین مقانلو / السا فیروز آذر / سارا خوئینی ها...
 
 

کاملا بی دلیل من رو بیاد فیلم "سینما ، سینماست" می انداخت.  و بنابه جنسیت و رشته و حرفه ای که دارم قسمتهایی از فیلم کاملا ملموس و واقعی برام جلوه می کرد. فیلم خوب و خوش ساختی بود، اما یجاهایی از فیلمنامه برام قابل هضم نبود!   یجاهایی پر از شعارهای اخلاقی.... یجاهایی کاملاغیر واقعی....   پایان بندی فیلم رو دوست داشتم. پایان بازی که همه چیز دست بیننده است و خودش به انتخاب خودش و نوع برداشتش از فیلم به انتها می رسونه.  موسیقی ناصر چشم آذر مثل همیشه خوب و دوست داشتنی و کاملا درخدمت فیلم. تصویر برداری هم که مگه می شه اسم علیرضا زرین دست بیاد و حرفی بدنبال داشته باشه!  "گاهی" یک اسم می تونه با پشتوانه محکمش  سطرها مترادف داشته باشه.    کارهای تهمینه میلانی از بین تمام فیلمسازهای فمنیست  برام از جذابیت یژه ای برخوردارند. شاید چون نگاه واقع گرایانه ای به این مقوله داره و از سر  فمنیست گرایی دید کاملا یک جانبه و اشتباهی نداره.

اتفاقا پشت صحنه سینما جای خود!  تمام حوادث 30دقیقه ابتدایی فیلم هم  OK. پذیرش ناگهانی  ( و نه تدریجی ! ) حضور دختر در زندگی سوپر استار داستان ، به نظرم هیچ توجیه عقلانی نداشت  جز همون تحول های ناگهانی و هندی وار یک فیلم. شعارهایی از قبیل اینکه سیگار بد است!  الکل بد است!  باعث فساد می شود و...  تحول خوب است!  و چنانچه اگر این المان ها از زندگی فردی که سالها  با این فورمت زندگی کرده حذف شود  قطعا بالافاصله با حذف "فقط" اینها ، به شخصیت خوب و دوست داشتنی بدل می شود!!!!!!!!!!!!     برام دوست داشتنی جلوه نمی کرد. حداقل در این قالب!

بازیها نسبتا خوب بودند. ساا خوئینی ها و نسرین مقانلو  مثل همیشه ( به نظر من ! ) بد بودند.  فریبا کوثری بر خلاف همیشه ، بد بود!  از بازیهای فیلم  فقط بازی شهاب حسینی و فتانه ملک محمدی رو دوست داشتم. " شهاب حسینی" خوب بود. شاید خیلی خیلی خوب بود.  اما نه آنچنان که اینهمه تعریف راجع بهش می شنوم.   شاید اینهمه پیش فرض و دریافت جایزه بهترین بازیگر جشنواره بیست و هفتم  سطح توقعم رو زیاد بالا برده بود. اما این بازیگری که من دیدم ( شاید چون بازیش رو دوست دارم )  مثل همیشه بود. و شاید کمی بیشتر....  چون بخوبی حس لحظه های فیلم؛ خشم ، غرور ، ناراحتی.... رو می رسوند. بااینکه گریمش (( بخاطر گریم در گریم شدن فیلم ))  هیچ کمکی به حس گرفتنش نمی کرد.

گریم های فیلم هر کدوم متناسب بودند. شاید از همه بهتر گریم  "رها" بود . که بخوبی طراحی شخصیت شده بود .

 

 نقد فیلم سوپر استار ( سایت آفتاب )

این فیلم کاندید  بهترین موسیقی متن ( ناصر چشم آذر) ، بهترین فیلمبرداری ( علیرضا زرین دست ) ، بهترین فیلمنامه ( تهمینه میلانی )  ، بهترین کارگردانی ( تهمینه میلانی )   و برنده سیمرغ بهترین بازیگری نقش اول مرد ( شهاب حسینی )  از بیست و هفتیم دوره جشنواره فیلم فجر بود......همچنین  برنده  دیپلم افتخار بهترین بازیگری زن ( فتانه ملک محمدی ) از بخش سینمای معنا گرا بود.

 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در شنبه 22 فروردین1388 و ساعت 6:11 PM |

بالاخره روزهای هیجان انگیز تعطیلات نوروز 88 هم سپری شد. علی رغم سفرهای دوست داشتنی و  سرخوشی های فراوان اینروزها فرصت دیدن چند فیلم برتر 2008-9  که ( البته با مدیوم سلیقه شخصیه من! )  یکی از یکی بیشتر دلسردم  کردند و خواندن دو سه تا کتاب و تماشای چند قسمت دیگری از سریال مهیج lost   پیدا کردم.  ناگفته نماندکه تمام اینها به قیمت انجام ندادن تمــــــــــــــــام پروژه های نوروز ( یا بقولی همون پیک شادی ) ما بود.

با اینکه فیلمهایی که دیدم به شدت توی ذوقم زدند ، اما همه تلاشم رو می کنم تا اطلاعات خوب و دقیقی اینجا ثبت کنم.

 Taken

 

 نام فیلم

 Taken

 سبک فیلم

  Action, Drama, Thriller

 سازنده

 Didier Hoarau

 کارگردان

 Pierre Morel

 نویسنده

 Luc Besson

 بازیگران

Liam Neeson              Bryan
Maggie Grace                 Kim
Goran Kostic            Gregor
Holly Valance          Sheerah

 تاریخ نمایش

  1/30/2009

زمان

93 minuts

 درجه بندی فیلم

 PG-13

 محل فیلم برداری

 Paris, France

 

خلاصه: برايان جاسوس سابق ‏CIA‏ که از همسرش جدا شده، به همراه دوستانش به عنوان محافظ شخصي کار مي کند. تا اينکه ‏کيم دختر 17 ساله او که نزد مادرش زندگي مي کند از او اجازه مي خواهد تا به همراه دوستش آماندا سفري به پاريس ‏داشته باشد. برايان که از خطرات سفر دختران جوان و تنها آگاه است، ابتدا مخالفت مي کند. اما بعد با شرط تماس مرتب ‏و هر روزه تلفني مي پذيرد. کيم و آماندا به محض ورود به پاريس در فرودگاه با پسر جواني آشنا مي شوند. اين پسر بعد ‏از ياد گرفتن آدرس محل اقامت آنها، گروهي از تبهکاران را به سراغ آنها مي فرستد. اين واقعه مصادف مي شود با ‏تماس تلفني برايان از آمريکا با کيم و در نتيجه از ربوده شدن دخترش توسط قاچاق چيان انسان آگاه مي شود. برايان با ‏کمک دوستانش مي فهمد که ربايندگان گروهي آلبانيايي خطرناک هستند و مهلت کمي براي نجات دخترش باقي است و ....

 *****

یکی از فیلمهایی که دراین چند روزه دیدم  Takenبود.  اصولا خیلی خیلی خیلی   کم پیش اومده که فیلمهایی دراین ژانر  به سادگی توجهم رو جلب کنه  اما میزان فروش بالای فیلم در هفته های اول اکران ، مطالب زیادی که هر طرف راجع بهش می خوندم  و در آخر پیشنهاد تماشای اون از طرف خاله برفی   می تونست انگیزه خوبی برای دیدنش باشه.  فیلمی خوش ساخت بود که  می تونست تا لحظه آخر فیلم  مخاطب رو به دنبال خودش بکشونه. بازیها رو دوست داشتم  روان و ساده بودند.  گریم ها خوب بودند  و شخصیت پردازی بخوبی اجرا شده بود. بخصوص نگرانی و تنش ناشی از شغل برایان بخوبی بوسیله آرایش مو و ریش و حتی تشدید خطوط چهره در چهره اش مشهود بود . در کنارموسیقی ، فیلمبرداری و نورپردازی نسبتا  خوب ، حس خوبی رو ایجاد می کرد.  اما یک چیز رو نفهمیدم.............  و اونهم این که واقعا یکنفر ( حتی با مهارتهای ویژه )  توانایی این همه عملیات مشکل رو داره؟!      شاید تنها نکته غیر قابل باور فیلم همین بود.      ولی در کل به نظرم ارزش دیدن رو داره...

Makeup Department

cindy bright

....

Make up head

june brickman

....

make up artist

 

جزئی ترین اطلاعات فیلم ( سایت imdb )

نقد فیلم

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در سه شنبه 18 فروردین1388 و ساعت 9:15 PM |

بعضی از مردم برای زندگی کنار رودخانه بدنیا می‌آیند، برخی برای کشته شدن با صاعقه، برخی برای شنیدن موسیقی، برخی برای شنا کردن، برخی برای ساخت دکمه، برخی برای شکسپیر بودن، برخی برای مادر بودن، و برخی برای رقصیدن!”

سکانس پایانی فیلم 

The Curious Case of Benjamin Button

مورد عجیب بنجامین باتن

عنوان فارسي:

2008 ( اولين عرضه در December 25 )

محصول سال:

درام ،  فانتزي ،  رمزآلود ،  عاشقانه

ژانر:

David Fincher

به کارگرداني:

نوشته‌ی Eric Roth ، Robin Swicord

فيلم نامه:

Brad Pitt

   در نقش   

Benjamin Button

Cate Blanchett

   در نقش   

Daisy

Tilda Swinton

   در نقش   

Elizabeth Abbott

Elle Fanning

   در نقش   

Daisy - Age 6

Jason Flemyng

   در نقش   

Thomas Button

Julia Ormond

   در نقش   

Caroline

Taraji P. Henson

   در نقش   

Queenie

Wilbur Fitzgerald

   در نقش   

Daisy - Age 10

Spencer Daniels

   در نقش   

Benjamin Button - Age 12

Chandler Canterbury

   در نقش   

Benjamin Button - Age 8

Patrick Holland

   در نقش   

Benjamin Button - Age 36

Megan Brown

   در نقش   

Benjamin Button

Madisen Beaty

   در نقش   

Benjamin Button - 4 months old

Michael Wozniak

   در نقش   

Benjamin Button - Age 5

با هنرمندي:

Alexandre Desplat

آهنگساز:

دیزی (کیت بلانشت) در سال های اخر عمرش در حالم ور دفتر خاطرات دوستش بنجامین باتن (برد پیت) است. بنجامین زمان تولد پیرمرد بوده است. او همراه با بیماری های گوناگونی متولد شده و هیچ امیدی به زنده ماندن اش وجود ندارد. مادرش در بدو تولد بنجامین می میرد و پدرش نیز او را رها می کند. علی رغم تمام این مشکلات او زنده می ماند. خوشبختانه زندگی بنجامین روند معکوس را طی می کند و او هر سال جوان تر می شود. زنی سیاهپوست مراقبت از بنجامین را به عهده می گیرد و موجب اشنایی بنجامین با دیزی می شود. رابطه ی دوستی دیزی و بنجامین با توجه به اختلاف سنی زیاد ادامه پیدا می کند تا اینکه پس از سال ها...  ( وبلاگ سفید سیاه )

خلاصه داستان:

USA

محصول کشور:

167 دقیقه

مدت

 

بالاخره فرصتی دست داد تا بتونم  فیلمی که از همون مراسم اسکار دلم می خواست ببینمش رو ببینم. "مورد عجیب بنجامین باتن"  در حین تماشای بار اولش ؛  در 120 دقیقه ابتداییش ، غیر از گریم فوق العاده دوست داشتنی برام چیز دیگه ای نداشت و به هر قیمتی بود  با زور  تا به لحظات مهیج و دوست داشتنیش رسیدم.

داستان فیلم در سال ۱۹۱۸ شروع می‌شود و تا زمان حال ادامه پیدا می کرد.  خیلی برام جالب بود که طراح لباس ، گریم ، صحنه و...  در هر مرحله با دقت زیاد دوران تاریخی مورد نظر را بازسازی کرده بود.  موسیقی هم دوست داشتنی و همپای فیلم پیش می رفت....   بازیها به نظرم آنچنانی نبودند  اما بد هم نبودند.  غیر از بازی براد پیت در چند سکانس از فیلم که نمی تونم درکش کنم . مثل لحظه برخوردبا پدرش و فهمیدن موضوع . ( البته  نباید ازاین قضیه چشم پوشی کرد که گریم بسیار بسیار سنگین فیلم تحمل و تمرکز زیادی رو می طلبید ، اما اگر بازیها هم به اندازه گریم خوب بودند ، جدا چه فیلمی از کار در می اومد ) .  طبیعتا تکنیک های انیمیشن  و  فناوری CGI *  و همون جلوه های ویژه   نباید نادیده انگاشته بشن  چون سهم بسیار بسیار  مهمی در  این فیلم داشتند ، تا حدی که این اجازه رو به کارگردان داده بودند تا سر بازیگر اصلی فیلمش  رو  روی بازیگران دیگری با قدها و فرم های مختلف بدن  قرار بده و گریم و نقش رو باورپذیرتر بکنه.

 علی رغم تم غیر طبیعی فیلم  که اغلب با سلیقه شخصی من جور در نمی آد ، تا آخرین لحظه از فیلم میخکوب منتظر  بودم ببینم  چه خواهد شد!؟  جالب اینجا بود که فیلم طوری پیش می رفت که  سرتاسر فیلم ، ذهن بیننده درگیر  اون داستان ساعت ابتدایی فیلم بود و  لحظه به لحظه اش توی ذهنش تکرار می شد. من که عاشق پایان سکانس تعریف داستان ساعت بودم و هنــــــــوز هم که هنوزه چشمامو که می بندم بهش فکر می کنم. واقعا چی می شد که چنین ساعتی وجود داشت..

به نظرم " بنجامین باتن "  از اون فیلمهایی بود که شاید نظر بیننده در لحظه تماشای فیلم زیاد مساعد نباشه  ، اما بعد از گذشت مدتی  و  درگیریهای ذهنی که فیلم براش بوجود می آره  احساس خوبی نسبت به فیلم پیدامی کنه....ضمن اینکه به نظرم کاندید شدن در 13 رشته و  برنده سه  جایزه ( گریم ، طراحی صحنه و جلوه های ویژه )  اسکار 2009  می تونه انگیزه خوبی برای 167 دقیقه تماشای فیلمی با موضوعی خاص باشه.... 

نقد سانفرانسيسكو كرونيكل در‌باره فیلم «مورد عجيب بنجامین باتن» و گفت و گوي گاردين‌ با دیوید فینچر و چندین و چند نقد از دیگر منتقدین هالیوود 

نقد

نقد

ویکیپدیا ( بنجامین باتن )

 شرح جزئیات فیلم در IMDb

Makeup Department

Greg Cannom

....

age makeups creator and applicator

 

Jean Ann Black

....

makeup artist

Carla Brenholtz

....

makeup artist: new orleans

Colleen Callaghan

....

hair department head

Colleen Callaghan

....

hair designer

Peter Abrahamson

special makeup effects puppeteer

Jerry Constantine

....

special makeup efftects technician

Dan Crawley

....

special makeup effects technician

John Jack Curtin

....

key hairstylist: new orleans

Fionagh Cush

....

key makeup artist

Beatrice De Alba

....

personal hair stylist: Cate Blanchett

Theresa A. Fleming

....

hair stylist: new orleans

Zack Fox

....

mufx assistant coordinator

Chris Gallaher

....

special makeup effects artist

Aaron Globerman

....

silicon technician

Réjean Goderre

....

key hairdresser: extras: montreal

Allison Gordon

....

makeup artist: new orleans

Stacey Herbert

....

makeup artist (as Stacey L. Taniguchi)

Stacey Herbert

....

makeup artist: new orleans

Will Huff

....

special makeup effects artist

Mark Jacyszyn

....

special makeup effects production supervisor

Jason James

....

dental technician

Susan V. Kalinowski

....

key hair stylist

Sean Kenney

....

lens technician

Jim Knell

....

production photographer

Natasha Ladek

....

wig maker

Raymonde Laliberté

....

assistant hairdresser: extras - Montreal

Annick Legout

....

assistant makeup artist: extras: montreal

Harvey Lowry

....

supervisor of operations

Christopher Xavier Lozano

....

makeup effects imaging

Brian Meck

....

silicon technician

Yolanda Mercadel

....

hairstylist: new orleans

Donita Miller

....

hair stylist: new orleans

Mark Nieman

....

special makeup effects artist

Alexei O'Brien

....

special makeup effects artist

Elaine L. Offers

....

makeup artist: Cate Blanchett

Susan 'Star' Orr

....

hairstylist: new orleans

Art Pimentel

....

special makeup effects artist

Paige Reeves

....

makeup artist: new orleans

Marie Régimbald

....

assistant makeup artist: extras: montreal

Liah Saldaña

....

makeup effects imaging

Ghislaine Sant

....

assistant hairdresser: extras: montreal

Diane Simard

....

key makeup artist: extras, Montreal

Brian Sipe

....

makeup effects supervisor

Donna Spahn

....

hair stylist: new orleans

Miles Teves

....

makeup effects sculptor

Heba Thorisdottir

....

makeup department head: los angeles: additional photography

Kazuhiro Tsuji

....

special makeup effects artist

Todd Tucker

....

makeup effects shop supervisor

Shane E. Weaver

....

makeup effects production assistant

Steve Winsett

....

special makeup effects technician

گریم ها و قطعه گذاری ها فوق العاده بودند. حفظ راکورد سنی ، یکی از سخت ترین بخشهای کار گریمور در کارهای به نوعی ( تاریخ دار) محسوب می شه – اونهم نه تاریخی در حدفاصل چندین سال ، بلکه گاهی یک یا دو سال  در اصلی ترین و بی تغییرترین دوره سنی انسان-     مخصوصا در این فیلم که سن  ( به نظر من اصلی ترین ! )  عنصر پیشبرد فیلم و رسیدن به هدف و حرف داستان بود.

Greg Cannom  با  این فیلم ، افتخار دیگری  به سابقه درخشان خودش اضافه کرد. تا نام این فیم هم در کنار دیگر آثار مطرحش چون:        Babel / Van Helsing / A Beautiful Mind / The Insider / Titanic / The Mask  / Dracula.....  قرار بگیره.  رزومه کاری Greg Cannom در اسکار :

2009 برنده جایزه اسکار برای فیلم  The Curious Case of Benjamin Button

2005  برنده جایزه  Technical Achievement

2002  نامزد اسکار برای فیلم A Beautiful Mind

 2000 نامزد اسکار برای فیلم Bicentennial Man

1998 نامزد اسکار فیلم Titanic

1996 نامزد اسکار برای فیلم Roommates

1994  برنده اسکار برای فیلم Mrs. Doubtfire

1993 برنده اسکار برای فیلم Dracula  و نامزد اسکار برای فیلم Hoffa

1992 نامزد اسکار برای فیلم Hook

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

***  CGI   به مفهوم تولید تصاویر کامپیوتری و کاربرد گرافیک در کامپیوتر به خصوص تصاویر 3 بعدی و جلوه های ویوه است. امروزه وجود CGI در عرصه رسانه های تصویری (سینما – تلوزیون ) تغییرات شگفت آوری را ایجاد کرده است . همچنین بسیاری از بازیهای کامپیوتری امروز با کمک این نوع تصاویر بیش از پیش به موفقیت های تجاری دست یافته است. ساخت جلوه های ویوه در فیلم های بلند سینمایی امروزه با حضور CGI رونق خاصی گرفته است چرا که تصاویر تولید شده بیش از هر نوع تکنولووی دیگری که سابق بر این ساخته می شده است کیفیت بسیار بالا و شبه واقعی تری دارد.

 تاریخچه جلوه های ویژه

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در سه شنبه 4 فروردین1388 و ساعت 1:59 AM |

 Revolutionary Road

 نام فیلم

 Revolutionary Road

 سبک فیلم

  Drama, Period, Adaptation

 سازنده

 DreamWorks Pictures

 کارگردان

 Sam Mendes

 نویسنده

 Richard Yates

 بازیگران

 Leonardo DiCaprio        Frank Wheele
rKate Winslet         April Wheeler
Kathy Bates         Helen Givings

 تاریخ نمایش

 12/26/2008

 وب سایت فیلم

 Official Site                                                         

 درجه بندی فیلم

 R

 محل فیلم برداری

 New York, New York USA

خلاصه: فیلم Revolutionary Road بر اساس رمانی از ریچارد یاتز ساخته شده است و داستان عشق و زندگی آوریل( کیت وینسلت ) و فرانک( لئوناردو دی کاپریو ) یک زوج جوان که در اوایل دهه ۱۹۵۰ در حومه یکی از ایالات امریکا زندگی می کنند را روایت می کند، آوریل یک زن خانه دار و فرانک یک مرد کارمند و خسته از مشکلات کار دفتری، که سعی در بزرگ کردن دو فرزند خود بر اساس عقاید و اعتقادات شخصیشان دارند ولی ایده و اعتقادات آنها با مردم اطرافشان در این زمان اندکی متفاوت است… Revolutionary Road علاوه بر اینکه دو بازیگر معروف فیلم تایتانیک را در کنار هم دارد با کارگردانی سام مندس شوهر کیت وینسلت (کارگردان زیبای امریکایی) نیز همراه است. كيت وينسلت براي بازي در اين فيلم برنده جايزه بهترين بازيگر نقش اول زن در گلدن گلوب شد.

 نقد خانم ناهید پیشور درباره فیلم

شرح جزئیات فیلم در imdb

ویکیپدیا درباره رمان Revolutionary Road

 

Makeup Department

Michele Paris

....

key makeup artist (as Michele Paris-Catanzarite)

Carla Antonino

....

makeup artist

Barry Berger

....

additional makeup artist

Alan D'Angerio

....

hair department head

Christine Domaniecki

....

make-up artist: uncrdited

Christine Fennell

....

additional hair stylist

Thom Gonzales

....

key hair stylist

Sian Grigg

....

makeup artist: Mr. Di Caprio

Souraya Hamdi

....

additional makeup artist

Scott Hersh

....

makeup artist

Linda Melazzo

....

makeup department head

Susan Schectar

....

additional hair stylist

Anita Roganovic

....

hair stylist (as Anita Lausevic)

این فیلم رو دیدم ، برخلاف سر و صداهای زیادی که به نظر من  بیشترش بخاطر قرار گرفتن دوباره این دو بازیگر بعد از سالهایی که از اکران تایتانیک و نقش آفرینی این دو در اون فیلم می گذره باشه. شخصا ، این فیلم رو دوست نداشتم و نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم.  انقدر برای من نقاط گنگی داشت  که باعث می شد فکر کنم نسخه ای که دیدم ، سانسور شده و طبیعتا بخاطر همینه که نمی فهممش. تا آخرین لحظه دنبال این بودم که دلیل اونهمه اصرار  "آپریل"  برای رفتن به پاریس رو بفهمم که آخرش هم...   یا حتی دلیل ارتباطش با همسر دوستش!     به عقیده من این فیلم بیش از اینکه فیلم خوبی باشه ، بازیهای خوبی داشت.

به نظرمی آد گروه گریم هم نهایت تلاششون رو کرده بودند. وقتی گریمی خیلی خیلی خوب جواب می ده که چهره بازیگر هم این امکان رو به گریمور بده، اما نظر شخصیه من اینطور بود که چهره "دی کاپریو " بخاطر baby face بودنش ، امکان تغییرات مورد نظر برای این فیلم رو نمی داد. چهره بشدت شارپش ، نمی تونست یه آدم خسته از روزمرگی ها رو نشون بده و نهایتا کاری نمی شد کرد جز همون چند تا خط و خطوط و گره ابرو!   و اما "کیت وینسلت"  شاید همون تضاد رنگ ابرو و موها  یکی از المان های اساسیش برای نشون دهنده کاراکتر یه آدم پر از تضاد و مملو از تنوع طلبی بود. البته بازی خوبش هم به گریم کمک شایانی می کرد.

در کل با همه این اوصاف و با توجه به نظریات کاملا سلیقه ای و متفاوت راجع به این فیلم ؛ شاید دیدنش بهتر از ندیدنش باشه.

 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در یکشنبه 2 فروردین1388 و ساعت 1:52 PM |

Any way  it”s just like a term of affection . not a permanent condition….

توی این هاگیر واگیری که فردا شب مسافرم ( ضمن اینکه فردا از ظهر هم خونه نیستم تا آخر شب ! )  در حالیکه همه ساک هاشون رو بسته اند و من هنوز حتی یه نخود هم جمع و جور نکردم به سرم زده که این دو سه روزه سر و سامونی به اطراف تخت و میز بدم. تکلیف تعدادی از فیلمها و کتابهایی که بطور امانت مدتها بود پیشم بود رو  یکسره کنم. یا بخونم و ببینم ، یا بی خیالشون بشم.  دو سه قسمت دیگه  از سریال  گمشدگان رو دیدم. دو تا از فیلمهایی هم که دیدم ، یجورایی فقط و فقط خاصیت سرگرم کنندگی داشتند و تنها تم موزیکالشون بود که توجهم رو جلب کرد وگر نه به نظرم چیزی برای گفتن نداشتند.  دیدم بد نیست برای معرفی هم که شده اینجا بذارمشــون. No Reservations که مطلقا چیزی نداشت و فقط و فقط  بخاطر زتا جونز تا آخرش و دیدم. اما   just my luck    یخورده برام جذاب تر بود.  اونم چون فیلمهایی که یجورایی روی شانس مانور می دهند بطورکاملا شخصی و سلیقه ای برام جذابند.  تم داستان که در یک جمله روی تمام آنونس ها و تصویر اصلی روی dvd   خورده بود  همیشه و همیشه برام دوست داشتنی جلوه می کرده...

Every thing  caN  change in the Wink of an eye….!

 


 No Reservations

کارگردان: Scott Hicks / هنرپیشگان:Catherine Zeta-Jones, Aaron Eckhart, Abigail Breslin, Patricia Clarkson, Jennifer Wade  / محصول سال:   2007 

خلاصه فیلم :
کیت یک سرآشپز مشهور است که در یکی از رستورانهای درجه یک در منهتن نیویورک کار می کند . کیت غذاهایی بسیار خوشمزه درست می کند و بخصوص در پختن غذای فرانسوی بسیار ماهر است بهمین خاطر رستوران مشتریان زیادی دارد . اما از سوی دیگر کیت زنی بسیار سختگیر ، دقیق و همچنین بداخلاق بطوریکه پائولا ، صاحب رستوران ، تمام تلاشش را می کند تا مانع از این شود که مشتریانی که به کیفیت غذا اعتراض دارند با کیت روبرو شوند . در ادامه خواهر کیت در یک سانحه رانندگی کشته شده و بنابراین او مجبور می شود سرپرستی دختراو ، زو را بر عهده بگیرد . کیت و زو بهیچ وجه با هم تفاهم ندارند و یکدیگر را درک نمی کنند و بنابراین پائولا یک هفته به کیت مرخصی می دهد تا اوضاع او کمی روبراه شود . اما در وسط هفته کیت به رستوران سر می زند و متوجه می شود پائولا یک آشپز ماهر دیگر به اسم نیک را استخدام کرده است . گرچه نیک مردی خوش اخلاق است و به کیت احترام زیادی می گذارد اما کیت به او بدبین بوده و تصور می کند نیک قصد تصاحب جایگاه او را دارد... .

 

 

Just My Luck

کارگردان : Donald Petrie  / هنرپیشگان : Lindsay Lohan,Chris Pine / محصول سال ۲۰۰۶

 
خلاصه فیلم: اشلی، دختر جوانی که به تازگی از دانشگاه فارغ التحصیل شده است. او همچنین خوش شانس ترین زن دنیا است و زندگی فوق العاده خوش و عالی دارد. او که همیشه این خوش شانسی را امری عادی می پندارد، در مهمانی بالماسکه هنگامیکه غریبه جذابی را می بوسد، ناگهان خوش شانسی او به طور وحشتناکی با بدشانسی عوض می شود و زندگی بسیار خوب و خوش او به جهنم تبدیل می شود.....

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در سه شنبه 29 بهمن1387 و ساعت 0:12 AM |

 

کارگردان : کوین لیما /  نویسنده : بیل کلی / بازیگران : امی آدامز - ژاتریک دمپسی - تیموتی اسپال - سوزان ساراندون - ....  / کشور : آمریکا  /  تاریخ اکران : ۲۱ نوامبر ۲۰۰۷ در کشور آمریکا / ژانر: خانوادگی - کمدی - عاشقانه - موزیکال / زمان : ۱۰۷ دقیقه / امتیاز منتقدان : ۸.۳ از ۱۰  / فروش کل : 000/048/50 دلار

درباره فیلم : يك انيميشن كلاسيك از كمپاني ديزني است داستان آن درباره پرنسسي است كه از دنياي جادويي و انيميشني خود به دنياي مدرن نيويورك مي آيد و داستان هاي رمانتيك و در عين حال كمدي را دنبال مي كند...

 

 Enchanted

یک فیلم کاملا خاص..... که تمام احساس بچگی ها  رو بیدار می کنه. البته اگه اهل کارتون دیدن  و پایه ثابت کمپانی های disney land  و  dream work  و...  بوده باشی!   تمام جذابیت ماجرا به اینه که تک تک پلان های انیمیشن هایی که یه زمانی دنیایی رو باهاشون داشتی  بصورت فیلم میبینی.   سیندرلا ی دوست داشتنی ، دیو و دلبر ، پری دریایی ، سفید برفی ، هرکول ، پوکوهانتس ، زیبای خفته.....   همه و  همه هستند   حتی شده ثانیه ای...

فیلم – انیمیشن  موزیکالی که  با ترانه ها و آهنگ های بسیار بسیار دوست داشتنی خودش  حال وهوایی شاد و رویایی به فیلم بخشیده.  آهنگسازی فیلم به عهده   آلان منکن  آهنگساز  برجسته دیزنی لند.  که اکثر آهنگهاش چه بصورت تک آهنگ چه فول آلبوم  کاندید یا برنده اسکاربوده.      درست مثل دو تا از آهنگهای این فیلم...........

جالب اینکه IMDb کار جالبی کرده  و  مقایسه ای صحنه به صحنه  بین فیلم و انیمیشنهای کلاسیک دیزنی لند انجام داده و عکسهاشو گذاشته.  البته با استفاده از وبلاگ پر محتوای  ( همه چیز درباره انیمیشن )  این عکسها رو  درادامه مطلب میذارم.  مطمعنم برای هممون جذابیت و یه دنیا خاطره در پی داره .....

 سایت رسمی فیلم

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط میخک سفید در یکشنبه 27 بهمن1387 و ساعت 8:28 PM |

 

 كارگردان: ميلوش فورمن/ نويسنده: پيتر شفر/ بازيگران: اف. موري آبراهام (ساليري)، تام هالس (ولفگانگ آمادئوس موتزارت)، اليزابت بريج (استنزي)، روي دوترايس (لئوپارد موتزارت)/ ميكس و تنظيم موسيقي: سر نويل مارينر/انتخاب بازيگر: ماري گلدبرگ، مگي كارتير/ تدوين: نينا دانويك، مايكل چاندلر/ فيلمبردار: ميروسلاو اوندريكك/ تهيه كننده: سول زنيتس/ رنگي، محصول امريكا، 160 دقيقه (180 دقيقه نسخه كارگردان) /  بودجه 18 میلیون دلار / فروش 51 میلیون دلار /  برنده 8 جايزه اسكار، 32 جايزه و 13 نامزدي ديگر

برنده تندیس اسکار : بهترین فیلم /  بهترین هنرپیشه مرد ( اف.موری آبراهام ) /  کارگردان هنری / گریم / کارگردانی / فیلمنامه اقتباسی /  طراحی لباس   از مراسم اسکار سال 1984

 

یکی از فیلمهایی که تو این چند روز خیلی ذهنم رو معطوف خودش کرده بود ، فیلم  " آمادئوس" بود. به انگیزه دیدن گریمش ، جذب این فیلم دوست داشتنی شدم.  اما هر لحظه بیشتر یادم می رفت  اصلا برای چی  خواستم این فیلم رو ببینم!  انقدر که گریمش باور پذیر بود و  توی ذوق نمی زد و جلب توجه هم نمی کرد.    از اون فیلمهایی که می تونی خیلی راحت تاریخ و در کنارش بیوگرافی یه آدم رو ورق بزنی ، اما خسته نشی !!!!!!   ( برای من که خوندن تاریخ و بیوگرافی برام از هر شکنجه ای سخت تره ، عملا خیلی لذت بخش تر بود )  شخصیت پردازی ها کاملا دقیق و موشکافانه بود.  البته در این راستا ، انصافا نمی شه از کنار  افرادی که مسئولیت انتخاب بازیگر  رو بعهده داشتند به آسونی گذشت....   طبیعتا گریم هم کاربردی ترین نقش رو ایفا کرده بود.    سکانسهای مربوط به پیری  سالیاری معــــــــــرکه بود...

اف.موری آبراهام ( در نقش پیری سالیری )

انقدر خطوط محو بودند که به سختی می شد تشخیص داد کدوم یکیشون بیشتر تقویت شده بود! حتی دستهاش انقدر حرفه ای پیر شده بودند که آدم باورش می شد....    به حق که جایزه گریم و طراحی لباس واقعا شایسته بود. خیلی خوب  تماشاگر رو  با نوع پوشش اون دوران آشنا می کرد.    برای پیشبرد فیلم بسیار بجا از  "اپرا" اسفاده شده بود و این قطعاتش هم واقعا دلنشین بود.     و اما بازیگری.....  بازی ( اف. موری آبراهام ) در نقش "سالیری" به نظر فوق العاده بود.... تمام حس حسادت و تحسین رو یکجا می شد توی صورتش و چشمهاش دید. دو حسی که تقریبا می شه گفت در تقابل هم قرار می گیرند و نمی شه کاملا به یک اندازه نشونشون داد.  حتی عذاب وجدان دوران پیریش هم بخوبی حس می شد.... انقدر که گاهی با تمام بدجنسی هایی که کرده بود، باز هم دوستش داشتی و حق رو به اون می دادی... بازی تام هالس رو هم خیلی دوست داشتم .  اما اگه به من باشه که می گم؛ همه یطرف ، نقش امپراطور اتریش یه طرف!!!!!!!!! عاشقش بودم. در عین خشکی و سردی چهرش ، دوست داشتنی و کاملا منطقی....       

اما پایـــــــــان بندی  فیلم ، یکی از بیاد موندنی ترین پایانهایی بود که دیده بودم. با یک رکوئیم ( سموفونی مرگ ) باشکوه که از آثار خودش بود انقدر جلوه پیدا کرده بود که بعید می دونم بیننده ای وجود داشته باشه که اون صحنه دفن موتزارت رو فراموش کنه................... و تا مدتها اون کالسکه ای که توی اون گورستان باروووووووووونی  با  عظمت و سنگینی  یک سمفونی دردناک حرکت می کرد جلوی چشمهاش نباشه.

البته این دقیقا موخره فیلم نبود!  چون بعد از اون صحنه ، یه کوچولو دیگه از فیلم باقی می مونه که رسماً برای جمع بندی داستان  سالیاری موجودیت داره.   که البته اون هم ماندگاره....  سکانس پایانی که  سالیاری پیر از راهروی تیمارستانی عبور می کنه....

خیلی دوستش داشتم و باهاش ارتباط برقرار کردم...  فیلم پر از موسیقی هایی از خود موتزارت و سالیاری (  آهنگساز برجسته و بزرگ ایتالیایی دربار وین )  بود.   وااااااای که چقدر ماسک پدر موتزارت رو توی جشن بالماسکه  دوست داشتم.....

خلاصه و معرفی فیلم آمادئوس

 

آمادئوس ( فیلمنامه کامل ) / نویسنده:  پیتر شفر / مترجم : سعید بازرجانی / نشر سنا دل / 288 صفحه / 3500 تومان

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در یکشنبه 8 دی1387 و ساعت 0:17 AM |

 

When marimba rhythms start to play>Dance with me…. make me sway
Like a lazy ocean hugs the shore
Hold me close, sway me more

Like a flower bending in the breeze
Bend with me, sway with ease
When we dance you have a way with me
Stay with me, sway with me

Other dancers may be on the floor .
Dear, but my eyes will see only you
Only you have that magic technique
When we sway I go weeeeeeeeeeeeeeak

I
can hear the sounds of violins Long before it begins  
Make me thrill as only you know how
Sway me smooth, sway me now

Thrill me…  hold me… Bend me… ease me… Sway me… take me…
You have a way with me…  Sway with me.
 
Other dancers may be on the floor
Dear, but my eyes will see only you
Only you have that magic technique
I go weak... I go weak... When we sway


I can hear the sounds of violins Long before it begins Make me thrill as only you know how
Sway me smooth, sway me now
Make me thrill as only you know how
Sway me smooth, sway me now
Make me thrill as only you know how
Sway me smooth, sway me now

دیشب هم شبی بود برای خودش.... از 12 تا 1:30 تلاش می کردم خوابم ببره که نبرد. مونده بودم که چکار کنم حالا ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!  آخر سر ، بعد از یک ساعت وبگردی ، تصمیم گرفتم فیلم ببینم... به سرم زد Shall we dance  رو ببینم. غافل ازاینکه این فیلم بعنوان ورزش صبحگاهی و دوپینگ ایده آله ، اما نه برای کسی که داره تلاش می کنه خوابش ببره و برنامه خواب بهم ریختشو تنظیم کنه... خلاصــــــــــــه ، ساعت حدودای 4 بود که تموم شد  و خواب بکل از سرم پرید................. اگه یذره هم یه کوچولو قبل از این ممکن بود بخوابم ، حالا دیگه امکــــــــــــــــان نداشت....

شاید فیلم آنچــــــــــــنانی هم نبود!  اما....

بعضی فیلمها هستند که شاید ساده باشند و چیز خاصی نداشته باشند اما یجورایی آدم رو قلقلک می دن و تو  ذهن آدم حک می شن.این فیلم هم از اون فیلما بود. خصوصا پایان بندی فیلم که موزیکی فوق العاده بیادموندنی و دلچسب داشت به نام Sway که توسط Michael Buble خونده شده . به جرات می تونم بگم بخش عمده ای از ثبت شدن این فیلم در خاطره ها همین موزیکشه!  ( فایل دانلود موزیک )

بازیها رو دوست داشتم.  سردی استثنایی جنیفر لوپز قشنگ بود.  گریم ها خوب بودند و بخوبی از پس شخصیت پردازی براومده بودند. .  در کل دوستش داشتم . حالا بیا و درست کن....نه تنها خوابم نبرد  بلکه از دیشب تا حالا دوباره سوزنم گیر کرده....

When we dance you have a way with me
Stay with me, sway with me

Other dancers may be on the floor
Dear, but my eyes will see only you

كارگردان: پيتر چلسام
فيلمنامه‌نويس: آدري ولز بر اساس فيلمنامه ماسايوكي سو
مديرفيلمبرداري: جان دي بورمن
تدوين: چارلز ايرلند
موسيقي: جان آلتمن و گابريل يرد
بازيگران: ريچارد گر (جان كلارك)، جنيفر لوپز(پولينا)، سوزان ساراندون(بورلي)، استنلي توكي(لينك پيترسون)، بابي كاناوال(چيك)، ليزا آن والتر(بابي)، عمر بنسون ميلر(ورن)، آنيا ژيلت(خانم ميتزي)

نقد و خلاصه فیلم

سایت رسمی فیلم

لینک دانلود موزیک فیلم 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در سه شنبه 26 آذر1387 و ساعت 3:59 PM |

آدمها عشقشونو می کشن ، چون می خوان صاحبش بشن.... آدمها از حیوون پست ترند...

"بخشی از دیالوگ فیلم حس پنهان"

 

دیشب "حس پنهان" رو دیدم....  درست برخلاف اونهمه جنجال زمان اکرانش ؛ اصلا هم فیلم جذابی نبود. نه اینکه بد باشه ، اما آنچنــــــــــــــــانی هم نبود.  البته نمی شه از بازی خوب  "حامد بهداد"  بسادگی گذشت ،  حتی اگه از قبل بدونیم که این جنس بازی  مشخصه ثابت نوع بازی این بازیگره و در این شکل بازی کاملا کلیشــــــــــــــــــه شده!!!!!!!!!    اما به اعتقاد من ، آدم کلیشه هم که می خواد بشه ، چه بهتر که به نحو احسنت و دوست داشتنیش کلیشه بشه! طوری که فکر نکنی کسی بهتر از اون از پس این نقش بر می اومد (درست حسی که من زمان دیدن فیلم دایره زنگی نسبت به اون نقش و این آدم داشتم) شاید هم حتی این فیلم!   من  که فقط  بهرام ( حامد بهداد ) رو دوست داشتم . بخصوص سکانس مربوط  به برداشتن گردنبند سبز مادرش از روی دیوار دفتر کار  امیر ( فروتن )....  مهتاب کرامتی هم بخاطر استیل و چهره آروم و دوست داشتنیش ، مثل همیشه برام جذاب بود. اما فروتن..... ظاهرا پروژه در دست فراموشی سپردن شب یلداش همچنان ادامه داره. با دو فیلم اخیری که ازش دیدم ( دعوت و  حس پنهان ) ؛ کاملا دارم خاطره  شب یلداش رو فراموش می کنم!  اینبار هم غیر دوست داشتنی تر از همیشه بود... ضمن اینکه از حق نگذریم که واقعا این داستان جای کار خاصی برای بازیگر نذاشته بود، یه فیلمنامه فارسی مسخره و تکراری ، همچنین بی منطق. که تمام حوادث فیلم رو می شد حدس زد. و تا آخر فیلم درگیر این اصول بی منطق فیلم موند.      و اما نیوشا ضیغمی!!!!!!!!!!!!!!!!!!  چیزی نگم بهتره. فقط اینکه صد رحمت به مهناز افشار! (با توجه به شناختی که از  سلیقه "بازم تاکید می کنم ، سلیــــــــــــــقه شخصی"  من دارین ، خوب می دونید  این جمله قصاری که گفتم یعنی چی؟! )

راستی ازدیشب تا بحال دارم فکر می کنم اگه من مرد بودم  و مهتاب کرامتی رو ول می کردم  می رفتم  سراغ این نیوشا ضیغمی ، فرداش خودم رو بخاطر این بد سلیقگیم از پشت بوم پرت می کردم پایین!

 

همه موجودات زنده بعد از مرگ فاسد می شن ، اما آدمها قبل از مرگشون...

نگاهی به فیلم حس نهان به قلم مهدی نصیری ، به نقل از سایت روزنامه قدس

 

بذگریم......

این روزها کارهای جدیدی در مجموعه ترک برداشته تئاتر شهر در حال اجراست....

غیر از  نمایش "کرگدن"  به نویسندگی ( اوژن یونسکو ) و کارگردانی ( فرهاد آییش ) که همچنان در ساعت 19 به مدت 120 دقیقه  تا اول بهمن ماه سالن اصلی رو در غرق خود نگه داشته! در

تالار سایه : نمایش " خدای کشتار "  به نویسندگی  (یاسمینا رضا)  و کارگردانی  (علیرضا کوشک جلالی ) به مدت 90 دقیقه از ساعت 19  تا  تاریخ 30 دی ماه

تالار قشقایی: نمایش " هفت خاج رستم "  به نویسندگی ( علی پور مقدم )  و کارگردانی ( شکر خدا گودرزی )  به مدت 60 دقیقه  از ساعت 19:15 تا تاریخ 30 دی ماه

کارگاه نمایش : نمایش "مجسمه های یخی"  به نویسندگی ( داریوش رعیت) و کارگردانی ( مسعود موسوی ) به مدت 70 دقیقه از ساعت 19 تا  تاریخ 30 دی ماه  بر روی صحنه هستند.

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در دوشنبه 25 آذر1387 و ساعت 3:6 PM |

 

 

Bitter Moon

BITTER MOON

       19۹۲ ( اولين عرضه در July 12 )

 محصول سال:

درام

ژانر:

Roman Polanski

به کارگرداني:

نوشته‌ی Gérard Brach ، John Brownjohn ، Pascal Bruckner ، Jeff Gross ، Roman Polanski

فيلم نامه:

Hugh Grant

   در نقش   

Nigel

Kristin Scott Thomas

   در نقش   

Fiona

Emmanuelle Seigner

   در نقش   

Mimi

Peter Coyote

   در نقش   

Oscar

Victor Banerjee

   در نقش   

Mr. Singh

Sophie Patel

   در نقش   

Amrita Singh

Patrick Albenque

   در نقش   

Steward

Smilja Mihailovitch

   در نقش   

Bridge Player

Leo Eckmann

   در نقش   

Bridge Player

Luca Vellani

   در نقش   

Dado

Richard Dieux

   در نقش   

Partygoer

Danny Garcy

   در نقش   

Bandleader

Daniel Dhubert

   در نقش   

Bus Inspector

Nathalie Galán

   در نقش   

Girl in Boutique (as Nathalie Galan)

Eric Gonzales

   در نقش   

Cook

با هنرمندي:

Vangelis ، Fausto Fawcett ، Carlos Laufer

آهنگسازان:

 

 

نایجل (گرانت) و همسرش فیونا (اسکات تامس) در سفری دریایی به مقصد هند با زنی فرانسوی به نام میمی (سینیه) و شوهر افلیجش اسکار (کایوت) آشنا می شوند. اسکار با تعریف داستان رابطه پر فراز و نشیب و گاه سادومازوخیستی اش با میمی توجه نایجل را به شدت جلب می کند و میمی اغواگر از سویی دیگر نایجل را شیفته خود می سازد تا اینکه ...

خلاصه داستان:

 

اين فيلم با نام :   Lunes de fiel (France) نيز شناخته مي شود.

 

 

 

France ، UK

محصول مشترک:

Paris Studios Cinéma, Billancourt, Hauts-de-Seine, France     /      Paris, France

لوکيشن ها:

English ، French

زبان ها:

رنگی

تصوير:

Dolby

صدا:

138 دقیقه

زمان فیلم:

دیشب بالاخره موفق شدم این فیلم رو ببینم.  هر جور و از هر زاویه ای که بهش فکر می کنم ، می بینم نمی تونم دوستش داشته باشم.  احتمالا سلیقه من تنزل پیدا کرده!  چون از نظر خیلی آدمهای اهل فن و هنر  فیلم خوبی محسوب می شه.   به نظرم ، این فیلم  یه فیلم کاملا خاصه !  یعنی یا خیلی خوشت می آد و شیفته اش می شی ، یا به شدت منزجر!  که متاسفانه من جزو دسته دوم بودم.  تحت هیچ شرایطی نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم.  نه با گریم و چهره ها  ، نه با بازیها ، نه با تم داستان و مهم تر از همه نه با پایان بندی ( به نظر من احمقانه اش ! )

یه جورایی به شدت تهوع آور و بیمار گونه بود که هیچ نوع زیبایی شناختی نداشت! ( اصلا هم هیچ جوره نمی پذیرم که بار روانشناختی و اینجور چیزا داشت )  یعنی  از نظر من ؛ محض رضای خدا ، یه سکانس دوست داشتنی  درش وجود نداشت که حداقل زیبایی بصری داشته باشه... حالا بگذریم از پایان فیلم که هنوزم که هنوزه هاج و واج موندم که یعنی چی ؟؟!!!!!!!   ارتباط ها برام هضم شده نبود  و از همه بی منطق تر هم به نظرم  ارتباط  "می می"  و " فیونا " در سکانس جشن سال نو      بود!!!!!!!!!!!!!!!!!

نظر تمام اونهایی که از این فیلم خوششون اومده ( علی الخصوص خاله برفی گلم )  محترم  اما به نظر من این فیلم ضمن اینکه چیزی برای گفتن نداشت ، فقط و فقط می تونه محصول یک ذهن کاملا مریض باشه!

((( نقد فیلم ))) 

 

پی نوشت :  علی رغم تعداد زیاد لحظاتی که حس انزجار به آدم می داد ، هیچ چیز به  اندازه لحظاتی که از زیبایی " می می "  صحبت می شد  چندش آور نبود....  آخرش هم نفهمیدم  من بی سلیقه شدم یا این کارگردانه توهم زده بوده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!   ( یعنی واقعا اونجا به این می گن خوشکل ؟؟؟؟!)

پی نوشت : از لحظه ای که این فیلم رو دیدم  تا حالا  دوباره دچار همون حس شدم که مدتها بود ازش دور بودم....  همون حسی که گاهی وقتها که از سالن تئاتر می اومدم بیرون یقه ام رو می گرفت!!!!  همون که می گفت  " خوب که چی؟؟؟؟؟؟؟؟ "     ( نکنه تو نمی فهمی ؟؟!!!!!!  ، وقتی همه می گن خوبه ؛ حتما خوبه دیگه..... )   

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در شنبه 2 آذر1387 و ساعت 2:26 PM |

 

اول به بانگ نای ونی آردبه دل پيغام وی


وانگه به يک پيمانه می بامن وفاداری کند

 

"محیا" رو دیدم . دوستش داشتم ، اما نه برای اینکه فیلم خیلی قشنگی بود ، چون یه فیلم کاملا معمولی بود.....دوستش داشتم چون اون   "آن" رو برام ایجاد کرد. " آن " یا همون لحظه نابی که دل آدم رو بلرزونه.... شاید این لحظۀ خاص برای هیچ مخاطب دیگه اش بوجود نیاد ، چون حسش نکرده...  دیالوگ های غسال پیر روستایی ؛ حسرت و افسوسی رو برام تازه کرد که دو ساله همراهمه. شاید این باعث همون لحظه دوست داشتنی بود...

یادم نمی آد آخرین باری که توی سینما  پرده تار شد و دیگه هیچ جا رو ندیدم کی بود....!    شاید  "بچه های ابدی" بود.... اما امروز محیا ، برای من که اینروزها مثل مجسمه ای سخت شدم ، تلنگر خوبی  بود تا دیگه لازم نباشه به هر جون کندنی التماس چشمهام رو بکنم تا شده برای لحظاتی بباره تا این گره سخت تو گلو برای لحظه ای هم که شده باز بشه.....

 

 

_ اما چقــــدر تم فیلم ؛ حس  پا گذاشتن روی ناتوانی ها رو دوست داشتم....  یجورایی انگار بهشون پوزخند می زنی و انتقام همه بد آوردن های زندگی  رو از اون کار ، یا اون چیزی می گیری که حس می کنی نمی تونی انجامش بدی...  تصمیم های این مدلی ، همیشه برام دوست داشتنی و با شکوه بوده.  همیشه دلم می خواد  اون کاری رو انجام بدم که شاید ساده بوده باشه ، اما انجام دادنش ( حداقل برای خودم ) همیشه محال و غیر قابل تصور بوده... چقدر لذت بخشه که آدم بتونه روی خودش ( نتونستن هاش ) روهم کم کنه.... معرکه است!  

 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در چهارشنبه 8 آبان1387 و ساعت 10:50 PM |

فردا ساعت 16 شبکه  اول سیما قراره  فیلم سینمایی سایه خیال رو پخش کنه....        "سایه خیال"  همیشه برام دوست داشتنی بود. شاید بشه گفت یکی از اون معدود فیلمهای محبوبم بشمارمیاد... این فیلم لحظه لحظه اش پر از شوق سادگیست... سادگی که اینروزها فقط حسین رو کم داره.... حسین پناهی با سادگی هاش همیشه از جهنم ، بهشت می ساخت.... روحش همیشـــــــــــــه شاد شاد شاد....

 حسین پناهی

خلاصه فیلم : حسین پناهی شاعر ناکامی است که شبی در خلوت تنهایی، در اوج خیال بافی، آدمی به نام غلومی خلق می‌کند، که همه جا مثل سایه به دنبال اوست.پناهی و دوستش در یک جلسه شب شعر شرکت می‌کنند. روز بعد صاحب جلسه مدعی می‌شود که جواهرات او به سرقت رفته است. وقتی صحبت غلومی موهوم به میان می‌آید یک مامور پلیس درخواست می‌کند که با غلومی صحبت کند. از طرف دیگر دوست حسین که قصد ازدواج با دختر همسایه را دارد...

 

برنده سیمرغ بلورین بهترین جلوه‌های ویژه از نهمین جشنواره بین المللی فیلم فجر ۱۳۶۹
برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم برتر مسابقه فیلم اول و دوم از نهمین جشنواره فیلم فجر ۱۳۶۹
کاندیدای بهترین بازیگر نقش دوم
مرد از نهمین جشنواره فیلم فجر ۱۳۶۹
کاندیدای بهترین بازیگر نقش دوم
زن از نهمین جشنواره فیلم فجر ۱۳۶۹
کاندیدای بهترین
صدا برداری از نهمین جشنواره فیلم فجر ۱۳۶۹

+ نوشته شده توسط میخک سفید در پنجشنبه 2 آبان1387 و ساعت 3:1 PM |

 

 

آواز گنجشکها

برای وصف لذت بردن از اینهمه خلاقیت و هنر ؛ جمله ای پیدا نمی کنم که بنویسم.... فقط اینکه دوست داشتنی تر از همیشه هنر نمایی کردی مجیدی بزرگ.....

 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در پنجشنبه 2 آبان1387 و ساعت 12:28 PM |

حاتمی کیا

اندراحوالات فیلم دعوت و همــــــــــــه دوستداران حاتمی کیا...

علی رغم تمام اعتمادی که به فیلمسازیش داری با پیش فرضی بســــــــــــــیار بد (بخاطر حضور هنرپیشه هایی انگار نا آشنا در کنار اسم حاتمی کیای بزرگ ) روی صندلی سینما می شینی و چشم به پرده عریض و سفیدش می دوزی... انتظار چندین و چند ماهه به سر اومده و با هیجان تمام منتظر غیر متعارف ترین اثر فیلمساز محبوبتی.... !!!!!!!!! منتظری ببینی حاتمی کیای بزرگ ، چطور تونسته از مزخرف ترین بازیگر سینمای ایران بازی بگیره ، منتظری ببینی  حاتمی کیا چطور بدون حتی یکی از اون اسطوره های همیشگیش ( پرستویی ، کیانیان ، فرخ نژاد و... ) فیلم ساخته !!!!!!!!!!!!!!

فیلم شروع می شه و بیست دقیقه ، حتی نیم ساعت اول فیلم بطــــــــــــــــــــــور کل نا امید و مایوست می کنه ، انقدر که عصبانی و دلشکسته فکر می کنی این فیلم رو حاتمی کیا ساخته ؟؟؟؟؟؟؟ مهناز افشار درســـــت همونی بودکه فکرش رو می کردی؛ افتضاح!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! فقط و فقط می تونی دلت رو به این خوش کنی که فیلم ساختاری اپیزودیک داره و اگه شانس یارت باشه دیگه قرار نیست بازی عامه پسند این موجود مزخرف رو تحمل کنی.... سیامک انصاری که در اپیزود اول نقش مقابل این دختره رو داشت کما بیش از پس نقش بر اومده بود و به کل چهره کلیشه شده خودش در ساختارهای طنز رو شکسته بود..... از اونجاییکه حتی فکر کردن به دو اپیزود اول آزارم می ده ، نمی خوام راجع بهش حرف بزنم. فقط اینکه در اپیزود دوم  سحر جعفری جوزانی و فروتن دو نقش روبروی هم بودند . از لهجه غلیظ و اغراق شده اینها گرفته تا انتخاب احمقانه ( خانم یثربی ؛ با سمت انتخاب بازیگر )... واقعا یعنی تیپی شهری تر و دماغ عملی تر از سحرجعفری جوزانی برای نقش زنی کاملا شهرستانی و فقیر و  مهاجر به تهران  وجود نداشت؟؟؟؟؟ احتمالا  پیدا نکردند ، وگر نه بیشتر از اینها سلیقه به خرج می دادند و  توی انتخاب بازیگرشون سنگ تموم می ذاشتند  ( البته ؛ دور از انصافه که حرف از اپیزود دوم باشه و چیزی از پایان { فقط پایان} غیر منطقی اما دوست داشتنیش نگیم ) ........

در اپیزود سوم و چهارم و پنجم که انگار کامــــــــــــــــلا مجزا و با ساختاری متفاوت ساخته شدند گوهر خیر اندیش با  بازی همیشه دوست داشتنیش در مقابل رضا بابک  /  مریلا زارعی و فرهاد قائمیان  / کتایون ریاحی و مجید مشیری  قرار گرفتند. انگار خود حاتمی کیا هم از این دو جبهه شدن کار خبر داشته که این سه اپیزود پایانی رو قطعه قطعه در هم گره زده  اما دو اپیزود اول رو به طور مستقل کاملا همون ابتدا تموم کرده و براشون نقطه گذاشته.  در قطعه (  بهار ) که دوست داشتنی ترین اپیزود فیلمه  از هر زاویه ای که نگاه می کنی جذابه....  بازی های درخشان ، دیالوگ های تاثیر گذار ، قاب تصویرهای چشم نواز ، اندیشه ای که برای تماشاگر به جا می ذاره...  من یکی که شک ندارم برای دیدن این بخش از فیلم هم که شده  دوباره حاضرم اون بخش مزخرف ابتدایی فیلم رو تحمل کنم.... در قطعه ای که گوهر خیر اندیش بازی می کرد ، انقدر بازی اون درخشان و پررنگ بود که همه چیز رو تحت تاثیر خودش قرار داده بود.... و اپیزود مربوط به دکتر که یجورایی کانال ارتباطی اپیزودها با همدیگه بود کتایون ریاحی با تمام قدرت نقش خودش رو ایفا کرد و جســـــــــــارت بیان مسئله ی مربوط به اون بخش واقعا ستودنی بود..... اساسا این شیوه و روش انحصاری حاتمی کیاست كه در فيلم‌هاش به "" مساله "" مي‌پردازه. اون معمولا‌ تو فيلم‌هاش درباره چيزهايي حرف مي‌زنه كه به مساله تبديل شده‌اند . براي همين موضوع‌هاي مطرح شده در فيلم‌هاش قابليت اينو دارن كه به موضوع گفت‌وگوهاي عمومي اجتماعي و حتي سياسي تبديل بشن. تا جاییکه جسارتش انقدر ستودنی و دلنشین جلوه می کنه که حتی اشکالات کارش رو می شه ندیده گرفت.... دیالوگ های حاتمی کیا انقدر معروف و دارای امضای خاص خودشن که چشم بسته هم می شه حدس زد از کجا برآمده....  از جاییکه منشایی جز حاج کاظم آژانس شیشه ای ، سعید کرخه تا راین ، جمعه روبان قرمز و قاسم ارتفاع پست و همه آدمای بنام پدر  نمی تونن داشته باشن.... شاید یکی از درخشانترین نقاط کارهای حاتمی کیا ؛ همین دیالوگ های دوست داشتنیش باشن....  

دعوت اگرچه بنا به دلا‌يل ديگري دعوت نام گرفته، اما مي‌توان گفت دعوتي است به گفت‌وگو درباره موضوعي مهم كه مسكوت گذاشته شده است. ‌ حاتمي‌كيا سعي كرده است زناني از طيف‌هاي مختلف را در برابر اين مساله قرار دهد و همين موضع اين امكان را براي تماشاگر فراهم كرده است همچنان كه امكان ارزيابي و مقايسه موقعيت‌هاي مختلف را پيدا مي‌كند، امكان ارزيابي و مقايسه مواجهه كارگردان با موقعيت‌هاي مختلف را نيز داشته باشد.   به هر حال دعوت فيلم مهمي است، نه تنها از اين جهت كه فيلم نسبتا خوبی است   { باور کنید گذاشتن همین پیشوند نسبتا برای کسی که عاشقانه  کارهای حاتمی کیا رو دنبال  می  کنه خیلی خیلی کار سختیه  اما چه می شود کرد که باید نوشت نسبتا... } ، بلكه بيشتر از اين جهت كه باب بحثي را گشوده است كه علي‌رغم اهميتش مسكوت گذاشته شده و اين يكي از ويژگي‌هاي سينماي حاتمي‌كياست كه سينمايي معطوف به مساله است و هیچگاه اجازه این رو نمی ده تماشاگر به راحتی و بدون فکر از کنار مضمون فیلمش عبور کنه...

در هر حال همچون گذشته جسارتش رو ستایش می کنم و از دیدن فیلمش لذت بردم... امیدوارم هیچوقت نخواد بشه کارگردان کلیشه ای و با احســــــــاس یه عالمه دوستدارش بازی کنه. سینمای ما ، مثل اون خیلی کم داره ... شاید حتی نه به تعداد انگشتان یک دست...

+ نوشته شده توسط میخک سفید در یکشنبه 14 مهر1387 و ساعت 0:23 AM |

match point 

 

 

اون مردی که می گفت ترجیح می دم خوش شانس باشم تا خوب

عمق زندگی رو دیده بود.

فکر اینکه خیلی چیزها از کنترل آدم خارجه وحشتناکه

در یک مسابقه لحظاتی هست که توپ به تور برخورد می کنه

و در یک آن ممکنه عقب بره یا جلو

با یه مقدار شانس می ره جلو و برنده می شی

یا شاید نره ،     و بازنده می شی

 

 

با نمای یک تور تنیس شروع می شه.... که توپ در حال رفت و برگشت از روی اونه... در حالیکه توپ رو دنبال می کنی و به برخوردش به تور چشم دوختی متن بالا رو می شنوی....

فیلم    match point O     رو دیدم.... دوستش نداشتم.... نه اینکه قشنگ نبودها ، اتفاقا هم خوش ساخت بود هم موسیقی به شدت متناسبی داشت ، هم بازیهای خوبی می دیدی ، حتی منظره های  انتخابی برای تصویربرداری انقدر جذاب و رویایی بودند که آدم لذت می برد.  یجــــــــــــــــــــــــوری بود....  الان عاطفه دقیقا می تونه تصور کنه با چه حسی می گم یجورایی بود....

به نظرم  همۀ روند فیلم در حال اثبات مونولوگ ابتدایی فیلم بود.      و بخــــــــــوبی هم از پسش براومده بود....

حتی با تمام حرصی که از پایانش خوردم ، حالا که فکر می کنم می بینم ، کاملا مطابقت داشت و هر پایانی غیر از این  تم داستان رو کاملا از بین می برد.....

می دونی شاید دوستش نداشتم چون از هر منظری که نگاه می کردم حرصم رو در می آورد... شاید چون انقدر خوش ساخت بود که به شدت دچار همذات پنداری می شدی و همین باعث می شد انقدر غرق اتفاقات بشی که نتونی از فیلم لذت ببری.....

 

به یه جایی از داستان که رسید ، اون متن ابتدایی فیلم مدام جلوی چشمم بود....

و هر لحظه که می گذشت بیشتر بهش ایمان می آوردم.... اینکه باز هم یه فیلمی ساخته شد که نشون داد همه ی اتفاقات زندگی آدم می تونه بوسیله یک لحظه یا معنای درست ترش ( یک آن ) شکل بگیره ، برام خیلی جذابیت داشت....  

در عین اینکه  یادآوری جمله ی همیشگی یه نفر حسابی کلافم کرده بود....  (( گاهی ، بعضی چیزها تو زندگی بهیچوجه تحت کنترل خودمون نیست...  و می بینیم این ما نبودیم که برای زندگیمون تصمیم گرفتیم...))

 

شاید بقول خاله برفی ( البته تا اونجاییکه نقد فیلم  اس ام اسیمون مجال داد ) فیلم نشون می ده که عشق براحتی از بین می ره ، و عشق گاهی می تونه فقط تمنای جنسی باشه.  و ایـــــــــــنجاست که بازم ثروت قدرت نمایی می کنه....

 

طراحی روی جلد DVD  فیلم رو خیلی دوست داشتم... عـاشق اون حلقه ای هستم که حرف   O   کلمۀ  POINT   رو نشون می ده..... یکی از فوق العاده ترین طراحی هایی که تا بحال دیدم....  با دقت نگاهش کنید... یجایی از فیلم می رسه که متوجه می شید ، براحتی می تونستید پایان فیلم رو با همین طرح بظاهر ساده حدس بزنید ، اما....

 

 

داستان فیلم روایت پسری ایرلندیست به نام "کریس" که تنیسوره و برای آموزش دادن به لندن میاد.یکی از کسانی که برای تمرین پیشش میاد "تام" نام داره که خیلی سریع با "کریس" طرح دوستی میریزه و اون و به جمع خانوادش معرفی میکنه.خواهر "تام" ،"کلویی" در همان دیدار اول به "کریس" علاقه مند میشه و خوب "کریس" هم بدش نمیومد که با "کلویی" دوست بشه.در یک مهمانی که در خانه پدری "تام" برگزار شده بود و "کریس" و "کلویی" برای روز بعد باهم قرار ملاقات گذاشته بودن."کریس" در اتاق بازی که میز پینگ پونگ بوده با دختری زیبا به اسم "نولا" آشنا میشه و تمام حواسش پی اون و چهره جذابش میره و بعد متوجه میشه که نولا نامزد تام هست.با اینکه "کریس" با "کلوویی" دوست میشه و به واسطه اون در شرکت پدرش کار خوبی پیدا میکنه و "تام" و "نولا " هم با هم نامزد بوده اند اما "کریس" همیشه دنبال "نولا" بوده تا اینکه یک روز بارونی در خانه پدر تام ،مادرش که از نولا خوشش نمیامد حرفهایی میزنه که نولا ناراحت اتاق رو ترک میکنه و به باغ میره.کریس هم از پنجره اون رو میبینه و دنبالش میره و در باغ ....بعد از مدتی "نولا" به "کریس" یاد آوری میکنه که کارشون اشتباه بوده و از بودن با کریس امتناع میکنه.کریس و کلویی با هم ازدواج میکنند ولی تام و نولا......

کارگردان:Woody Allen

نویسنده:Woody Allen

بازیگران: jonathan Rhys Meyers,Scharlet Johanson...

محصول:2005 (usa)

نامزد جایزه اسکار

 

 

فکر اینکه خیلی چیزها از کنترل آدم خارجه وحشتناکه....

+ نوشته شده توسط میخک سفید در شنبه 25 خرداد1387 و ساعت 3:56 AM |

 

 

الان فیلم atonement  ( تاوان ) رو دیدم.... برام جالب بود ، فضای عجیبی داشت. شیوه رواییش خیلی آدم رو جذب خودش می کرد. طبق روال معمول ( البته یکم بیشتر از معمول ) باید دوباره ببینمش.  عاشق اون دیالوگ آخرای فیلمم :

" چونکه تو واقعیت  در ژوئن 1940  جسارت اینکه به ملاقات خواهرم برم نشد ...  بطور کلی اعترافم به اونها یک صحنه خیالی بود... "

به نظر من ( ! )  این شیرین ترین رودستی بود که می شد به بیننده زد ؛ چون شخصا به هر پایانی فکر می کردم غیراز این . اون هم به این شکل....

 

توصیه می کنم این فیلم رو حتما ببینید ، مخصوصا به اونهایی که عین من عاشــق شیوه های روایی خیلی خیلی خاص توی کتاب ، یا فیلم یا بطور کل  اثر هنری هستند.   ضمن اینکه " سینما کوچکِ "  حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی (!)  این فیلم رو  قراره روزهای  دو شنبه 20/12/86 و چهارشنبه 22/12/86   ساعت 15:30  به نمایش بذاره....      درسته که این چند وقته  سینما کوچک داره  شهامت به خرج می ده و اکثر فیلمهای اسکار رو پخش می کنه ، اما خیلی برام جالبه بدونم چجوری می خوان اینو سانسور کنند و بذارند.البته توی کنداکتور  پخش ، مدت فیلم 99 دقیقه ذکر شده  با توجه به اینکه نسخه اصلی فیلم 110 دقیقه است ، با این حساب چیزیش کم نشده....   البته من  قبلا ها هم توی این سالن فیلمهایی رو دیدم که زیادی دنیا رو سخت نگرفتند فقط دو سه دفعه اولی که دیدم  دو تا شــــــــــــــاخ گنده رو سرم سبز شد... اونم فقط بخاطر این که فیلم رو  توی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی می دیدم ؛ برای همین  پیشنهادم  اینه که یکی از این دو روز حتما یه سر به سینما کوچک بزنید...  علاوه بر اینکه شاید ترغیب شدید و خواستید فیلمهای دیگه برنده جایزه اسکار مثل ( کشوری برای پیرمردها نیست ، خون به پا خواهد شد و.... ) رو هم توی فضای دنج اونجا ببینید. گاهی اوقات دیدن حتی نسخه دست خورده فیلم ؛  توی اون سالن پراز آرامش ، خیلی بیشتر می چسبه....

 

atonement 

 

راستی این فیلم  توی 7 رشته  کاندید اسکار  2008 شد :

بهترین بازیگر نقش مکمل زن

بهترین طراحی صحنه

بهترین فیلمبرداری

بهترین طراحی لباس

بهترین موسیقی متن نوشته شده برای فیلم

بهترین فیلم سال

بهترین فیلمنامه ی اقتباسی

 

 

 

 

________________________________________________________________

*  سینما کوچک :  تقاطع خیابان سمیه و حافظ / حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی

+ نوشته شده توسط میخک سفید در شنبه 18 اسفند1386 و ساعت 3:26 AM |