تبليغاتX
بوی بارون ... صدای بارون

اهورامزدا! اين كشور را از خشكسالي، دشمن و دروغ نجات بده


تالار چهارسو مجموعه تئاتر شهر / ساعت ۲۰:۳۰ (مدت ۹۰دقیقه)
(خشکسالی و دروغ )‌ نویسنده و کارگردان : محمد یعقوبی /طراح لباس : پریدخت عابدین نژاد / طراح چهره پردازی : عاطفه ابیضی / طراح صحنه : منوچهرشجاع / آهنگساز : بهرنگ بقایی /عکاس: بهنام صدیقی/ طراح پوستر و بروشور : امیر اسمی / بازیگران : مهدی پاکدل ، علی سرابی ، رویا دعوتی ، آیدا کیخایی (گروه تئاتراین روزها )


چقدر خوبه که گهگاه نمایشهای اینچنینی به روی صحنه باشند تا شــــــاید اندکی از دلزدگی آنهم در مدیوم نوع تئاتری آن برطرف شود. تا در وصف تک تک عوامل اجرایی آن حرفی برای گفتن داشته باشیم. از طراحی صحنه گرفته تا حتی پوستر و بروشور این نمایش!

محمد یعقوبی شاید بواسطه تحصیلات خود در رشته حقوق است که اینچنین آشنا با مسائل خانواده و زوج ها درامی را خلق کرده که لحظه به لحظه آن را می شود فهمید و بخوبی درک کرد. قصه ای در بستر خانواده که بسیار واقعی و باورپذیر با مضمون تفاوتهای روانشناختی زن و مرد از دیدگاه شخص سومی ناظر به نام تماشاگر. انقدر سادگی و کاربرد درخشان طراحی صحنه در این نمایش جلوه گری داشت که لازم می دونم قبل از هر چیز راجع به اون حرف بزنم. منوچهر شجاع با استفاده از چند مبلمان ساده مکعب شکل و طراحی تعدادی در و پنجره و یک ستون هر آنچه کارایی که یک دکور سنگین می توانست ایجاد کند را دارا بود.  با طراح ۳ اتاق با تماشاگر قرار دادی تصویری می بست که هر کدام ازاین اتاقها مربوط به کدام زمان و مکان خاص نمایشنامه است. با جابجا کردن مبلمان ها و چینش آنها به شکل تختخواب اتاق خواب خانه (امید و میترا )‌ را نشان می داد - با چینش معکب ها بصورت میز و صندلی آتاق (آرش) - و جابجا کردن ستون و تغییراتی دیگر محل کار ( آرش و امید و آلا )‌را به نمایش می گذاشت. اینکار انقدر خوب و دقیق انجام می شد که بعد از نمایش ، تصویری ذهنی از تماشای تله تئاتر را در ذهن مخاطب تداعی می کرد. طراحی لباس هم با توجه به تعدد دفعات تعویض آنها ُ خوب صورت گرفته بود. ضمن اینکه این مسئله ( تعدد دفعات )‌ اصـــــلا نامطلوب جلوه نمی کرد ولی در تئاتر ما غریبه بود. برام سوال پیش آمد که خوب چرا؟؟؟؟؟!!! این خیلی خوب بود که چند بار مهدی پاکدل حتــــــــــــی کفشش هم تعویض شود تا با لباسها ست باشد و با تکیه به این المان شخصیت خوش تیپ و خوشگذران این پسر مجرد بخوبی نشان داده شود. اما در هر حال جالب توجه بود. میزانسنها برام دوست داشتنی بودند.کاملا خوب و حساب شده. خصوصا صحنه های مربوط به اتاق خواب میترا و امید. زیرکی محمد یعقوبی در استفاده از اکسسوار (روزنامه و...) ، جملات این نمایشنامه و حتی طرح روی بروشور و اشاره سال اجرای این نمایش در زیر قسمت خاصی از عنوان نمایش به شدت برای شخص من ستودنی بود و نشانه احترام و آگاهی این کارگردان به مسائل روز.... ای کاش نام طراح پوستر وبروشور بر روی پوستر-بروشور هم ذکر شده بود. بازیها به تناسب خوب بودند. بطوریکه می شه گفت شاید آیدا کیخایی خصوصا در یکی از صحنه ها (‌شب تولد امید ) از بقیه سبقت گرفته بود. مهدی پاکدل خودش بود... خوده خوده خودش.... علی سرابی مثل همیشه خوب بود و رویا دعوتی علی رغم مشکلی که برای پای چپش پیش اومده بود و ظاهرا دردی که در طول اجرا متحمل می شد ‌خوب بود. موسیقی و نریشن های نمایش با صدای خود بازیگران کمک خیلی پررنگی در فضا سازی نمایش داشت. متن هم به نظرم متن خیلی خوبی بود که بسیار استادانه پرداخته شده بود و همواره نکته بینی و ظرافت نویسنده را گوشتزد می کرد  و با ساختار نسبتا مدوری که داشت تماشاگر را به آسانی بدنبال خودش می کشوند.

 

(+) نکته اينجاست که يعقوبي در «خشکسالي و دروغ» به چنان توانايي و کمالي در ساده نويسي مي رسد که گويي هرآنچه بر صحنه نقش مي بندد، نقشي از واقعيت است؛ گويي مي توان براي هر آنچه که بر صحنه به تصوير درمي آيد، مصداقي در جهان خارج جست؛ و خلق چنين کيفيت و اعجازي در صحنه به راستي که شگفت انگيز و قابل ستايش است..... ( اشکان غفار عدلی - نقدی بر خشکسالی و دروغ )

(+) یعقوبی تماشاگر را به يکباره با تصاويري آشنا و ملموس با زندگي خودش مواجه مي کند- آن هم تماشاگري که در يکي دو سال گذشته حتي با قوي ترين دوربين هاي شکاري هم نتوانسته اثري از خود و دغدغه هايش در نمايش هاي روي صحنه رفته در ايران بيابد- و در ادامه از طريق ديالوگ هاي کنشمندي که هر کدام به سادگي و به تنهايي موقعيت نمايشي خلاقانه يي را مي آفريند، همراه مي شود. (‌امین عظیمی- نقدی بر خشکسالی و دروغ )

(+) وب سایت رسمی محمد یعقوبی

 

 

- پی نوشت : به نظر من از اون دست کارهایی بود که واقعا حیفه اگه فرصت دیدنش از دست بره...

- پی نوشت: طبق معمول با شاهکارهای سایت ایران تئاتر و عکسهای مضحکش عکس خوبی پیدا نکردم و از اونجاییکه قرارشده فقط عکس خوب اینجا گذاشته بشه حتی به قیمت بارگذاری مطالب نمایش بدون عکس ؛ تا اطلاع ثانوی و ادیت مجدد این پست همین شکلی می مونه.

- پی نوشت: بنا به گزارش خبر گزاری کتاب ایران ، بعد از اتمام اجرای این نمایش  متن نمایشنامه این کتاب به چاپ خواهد رسید.


 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در شنبه 31 مرداد1388 و ساعت 5:0 PM |
حالا ديگر چه فرق می کند
نه تو چشم به راه منی!
و نه من بيقرار بازگشتن تو
رفته بودم شمال ، تو را به خواب ببینم
کاش وقتی خواب آمدنت را می دیدم
صدایم نمی کردی
آن شب در امتداد این کوچه ها
تا نهایت باران رفتم و تو نبودی
رفتم تا هر کسی فکر نکند
بی خیال از باز نیامدن تو
تنها چشم به دوری راه دوخته ام
راستی شمال هم بوی پیراهن تو را می داد
باور کن بازگشتن از حال و هوای گریه
برای من و شعرهایی که ننوشتم
دشوار بود
اما به شوق احتمال دیدنت
از خواب دریاهای جنوب و بوی باران های شمال گذشتم
تو که فراموشم نکردی؟ ها....؟!

؛شراره شهابی؛

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در شنبه 31 مرداد1388 و ساعت 4:30 PM |
 

  (+ بدون شرح!!!!!!!!!)  ( حامد بهداد: دیگر پایم را در تئاتر نمی گذارم )


- پی نوشت: بعضی اوقات خوندن بعضی خبرها و بعضی مصاحبه ها انقدر شگفت انگيزه که اگه شاخ روی سر بعضی های دیگه در نياد و تاسف بحال خودشون نخورند که کجا و در کنار چه آدمهای دارند زندگی می کنند  واقعا به کار دیگه ای جز اينکه پی ببرند معنای دقیق واژه آدم شنگول یعنی چی نمـــــــــــــــــی تونند فکر کنند.

 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در شنبه 31 مرداد1388 و ساعت 2:47 PM |

برنامه اجراهای تالارهای نمایشی شهریور ۸۸

 

تالار اصلی مجموعه تئاتر شهر  / ساعت ۲۰:۱۵  (مدت۱۵۰دقيقه)
(باغ شکر پاره) نویسنده وکارگردان : قطب الدین صادقی / طراح صحنه : فریبرزقربانزاده / طراح لباس : الهام شعبانی / طراح چهره پردازی : افسانه قلی زاده – مجریان چهره پردازی : فرناز مرتضوی ، شهریار تیمورپور ، کامبیز معماری ، امیر قادری ، امیر خوشگو ، علی اصغر گودینی / طراح نور : مجید ناخدا / آهنگساز: سعید تهرانی / عکاسان : اختر تاجیک ، مهدی فلاخویی ، فرشته عدلی / بازیگران : سامان دارابی ، کرامت رودساز ، محمد پورحسن ، سید صالح موسوی ، اسماعیل بختیاری ، کاظم هژیر آزاد، علی فرجام فر ، پیام علوی ، عباد نظری ، مهدی زمین پرداز ، محمد آقا محمدی ، رهام مخدومی ، ناصر عاشوری ، ژاکلین آواره ، نوشین سلیمانی ، علیرضا دلیر ، محسن دین محمد ، سید رضا علوی ، داریوش حقدوست ، امیر مشتاق رودساز ، حسین توکلی ، کامران ساعد ، مصطفی عبدالهی ، حامد مرادی

تالار چهارسو مجموعه تئاتر شهر  / ساعت ۲۰:۳۰ (مدت ۹۰دقیقه)
(خشکسالی و دروغ )‌ نویسنده و کارگردان : محمد یعقوبی / بازیگران : مهدی پاکدل ، علی سرابی ، رویا دعوتی ، آیدا کیخایی / طراح صحنه : منوچهرشجاع / طراح لباس : پریدخت عابدین نژاد / آهنگساز : بهرنگ بقایی / طراح چهره پردازی : عاطفه ابیضی

تالار سایه مجموعه تئاتر شهر / ساعت ۲۰:۱۵ (مدت ۶۰دقیقه)   تا ۱۰ مهرماه
(مرثیه ای برای یک سبک وزن ) نویسنده و کارگردان : ایوب آقاخانی / طراح صحنه و لباس : لادن سید کنعانی / آهنگسا : محسن میرزایی / طراح پوستر و بروشور : ارسلان آقاخانی / عکاس : شکوفه هاشمیان / بازیگران : هدایت هاشمی ، نگار عابدی ، افشین هاشمی ، خسرو احمدی ( گروه تئاتر پوشه www.pooshehtheatre.com )

تالار قشقایی ساعت 20:30 (مدت؟)   از 10 شهریور
(
مهر هفتم)‌ نویسنده و کارگردان: سعید شاپوری / طراح لباس : کتایون فیض مرندی / طراحی صحنه : سپهر گودرزی / بازیگران : فرزین صابونی، شبنم مقدمی‌، رویا میر‌علمی‌، علیرضا محمدی‌، بهنام تشکر، آذر خوارزمی، احمد لشینی والهام. www. mohre7ththeatre.blogfa.com

کارگاه نمایش مجموعه تئاتر شهر / ساعت ۲۰:۴۵ (مدت۴۵دقیقه)
(مجلس برادر کشی )‌ نویسنده : سیروس همتی ، تقی همتی نیا / کارگردان : سیروس همتی / طراح صحنه و لباس : شهرام کرمی ، لیلا نوری / طراحی و تنظیم موسیقی : سیروس همتی ، مجید رحمتی / طراحی و ساخت صورتک : اسدالله قنبری / بازیگران : شیرین امامی ، محمد بخشی زاده ، فاطمه حیدری فر ، مجید رحمتی ، مرجان صادقی ، ساقی عقیلی، محسن میرزا علی ، سیروس همتی و...

 

سالن اصلی مولوی /  ساعت ۱۸ (مدت ۶۰دقیقه )  از ۴ شهریور
( بوبوک) نویسنده و کارگردان : بنفشه اعرابی / طراح صحنه : سارا پژمانفر / طراح گریم : سمیه فراهانی ، عاطفه جعفری / آهنگساز : مهدی وجدانی / بازیگران : بهرام سروری‌نژاد، محمد طیب‌طاهر، پریسا محمدی، طوفان مهردادیان، فرزین نوبرانی، امیر محرابی، علی برجی و اکبر فتاح‌زاده vachik.blogfa.com

سالن اصلی مولوی /  ساعت ۲۰:۳۰ (مدت ۹۰ دقیقه ) از ۴ شهریور
(پرواز از فراز تیر چراغ برق ) نویسنده و کارگردان : محمد رضا اجاقی / طراح صحنه و نور : فریبرز قربانزاده / آهنگساز : حمید رضا اجاقی / طراح لباس : سمیه یعقوبی/ سرپرست چهره پردازی : بهمن صنیعی – مجریان : بهمن صنیعی ، سعیده متانت / بازیگران : سمیه آباده ، فرامرز قلیچ خانی ، مدیا اکری ، مجید علم بیگی ، هومن نوروزی ، آرش میر احمدی ، مریم عسگری ، سید محمد بابا حیدری .

سالن کوچک مولوی / ساعت ۱۹:۱۵ ( مدت ۷۰دقیقه )  از ۴ شهریور
(در این شهر فرشته ای وجود ندارد ) نویسنده : شهرام احمد زاده / کارگردان : بی تا خارستانی 



‌سالن شماره ۲تماشاخانه ایرانشهر  / ساعت ۲۰:۳۰ ( مدت ۷۰دقیقه)
(سگ سکوت) نویسنده و کارگردان : آروند دشت آرای / بازیگران : پانته آ بهرام ، بابک حمیدیان ، باران کوثری ، جواد نمکی و....

‌سالن شماره ۱تماشاخانه ایرانشهر / ساعت ۲۰:۳۰ (مدت؟ )
(زال و رودابه )‌ نویسنده :عزت الله مهرآوران / کارگردان : ‌نادر رجب پور





خانه نمایش اداره تئاتر / ساعت ۱۸:۳۰ ( مدت ۴۰دقیقه)
(منتشا) نویسنده : مهران رنجبر / کارگردان : مجید رحمتی / طراح صحنه : سارا پژمانفر / بازیگر: مهران رنجبر


تالار محراب / ساعت ؟ (مدت؟) تا ۱۸ شهریور
(ماه در مرداب ) نويسنده: فارس باقري/ كارگردان: محمد كوروش‌نيا / بازيگران: پوريا رحيمي سام، مژگان خالقي، رضا رباط‌جزي، باقر سروش، فاطمه عسگري، نويد محمدزاده، طراح صحنه: علي نرگس‌نژاد


تالار سنگلج  / ساعت ۱۹ (مدت۱۰۰دقیقه)
(قولنج )  نویسنده: داوود فتحعلی بیگی / کارگردان : حسین بابایی


تالار هنر /  ساعت ۱۸:۳۰ ( مدت ۶۰دقیقه)
(زندگی بسیار کوتاه است ) نویسنده و کارگردان : مهدی مهدی آبادی

 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در شنبه 31 مرداد1388 و ساعت 2:22 PM |
 

وقتی سیگارت رادر قلب ماهی که به پنجره تابیده خاموش می کنی
یعنی دیوانه ای
نه ، یعنی تحقیر شده ای
و جهان برای تو کوچک است
آنقدر کوچک که فیلی می تواند
خیلی راحت
تمام دریاها را به یک جرعه بالا بکشد
پس سعی کن با همه چیز کنار بیایی
فرار نکن
زمین به شکل احمقانه ای گرد است....

"رسول یونان"


- پی نوشت: توی اینهمه شلوغی اوضاع و کمبود وقت و مشغله قبل از اجرا ، فقط همین یک قلم کم مونده بود. امشب دلم می خواست مثل خیلی قبل تر ها ، فقط و فقط و فقط و فقط می نوشتم... اونم با فونت قرمز رنگ. مثل همون پست های قدیمی که تمام اونچه که توی فکرم بود خیلی زود خالی می شد گوشه دنج همین کلبه بارونی.... امشب فقط دلم می خواد بنویسم.... بنویسم که از هر چی سایه است متنفرم. بنویسم پرم از حس تحقیر... بنویسم پرم از گریه، دلتنگی، فریاد... بنویسم بنویسم بنویسم..... کاش می شد مثل همون قدیما نوشت......

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در چهارشنبه 28 مرداد1388 و ساعت 11:52 PM |

نمایش"بوبوک" به نویسندگی و کارگردانی بنفشه اعرابی ‌شهریور ماه  ساعت 18:30 در سالن اصلی تالار مولوی روی صحنه می‌رود.

به گزارش دریافتی سایت ایران تئاتر از روابط عمومی ‌نمایش، "بوبوک" که پیش از این در جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر و جشنواره تئاتر ماه روی صحنه رفته‌، برنده 5 جایزه بهترین کارگردانی، نویسندگی، طراحی صحنه، بازیگری مرد و بازیگری زن از جشنواره تئاتر ماه شده است.
در این نمایش بهرام سروری‌نژاد، محمد طیب‌طاهر، پریسا محمدی، طوفان مهردادیان، رضا بهرامی، امیر محرابی، علی برجی و اکبر فتاح‌زاده ایفای نقش می‌کنند، همچنین سارا پژما‌ن‌فر طراح صحنه و مهدی وجدانی آهنگسازی این نمایش را بر عهده دارند. دیگر عوامل این نمایش که کاری از گروه تئاتر "واچیک" است عبارت است از: هلیا جعفری و فرزین نوبرانی دستیار کارگردان، عاطفه جعفری - سمیه فراهانی طراح گریم .علی علمی‌نیا طراح پوستر و بروشور. همچنین هومن حاجی‌عبداللهی نریشن ‌نمایش را گفته است.  "بوبوک" که براساس داستانی از داستایوفسکی نوشته شده، به زندگی آدم‌ها پس از مرگ می‌پردازد.

وبلاگ رسمی گروه تئاتر واچیک

 

ساعت اجراهای تالار مولوی در ماه رمضان تغییر نمی‌کند

مهدی مکاری در این باره به خبرنگار مهر گفت: برنامه‌ریزی‌های اجرایی تالار مولوی مشخص شده و قرار است در ماه مبارک رمضان نیز تالار میزبان سه اثر نمایشی باشد. اگر قرار باشد ساعت اجرای نمایش‌ها به بعد از مراسم افطار موکول شود، تنها یک اثر نمایشی می‌تواند در تالار اجرا شود.

وی ادامه داد: به احتمال زیاد دو اثر پیش از مراسم افطار و یک اثر نیز بعد از مراسم افطار به صحنه می‌روند. پیش‌بینی شده که پذیرایی مختصری نیز در سالن در زمان افطار برای مخاطبان و گروههای نمایشی حاضر در تالار مولوی انجام شود.

نمایش‌های "بوبوک" بنفشه اعرابی و "بر فراز تیر چراغ برق" محمدرضا اجاقی به ترتیب ساعت 18:30 و 20:30 در سالن اصلی مولوی اجرا خواهند شد. "در این شهر فرشته‌ای وجود ندارد" بیتا خارستانی هم ساعت 19:15 در تالار کوچک به صحنه می‌رود.

+ نوشته شده توسط میخک سفید در چهارشنبه 28 مرداد1388 و ساعت 0:10 AM |

گاهی اوقات یک رویا ، در زمانی خاص تمـــــــــــــام آن چیزی است که می خواهی. در این روزها که گذشت لحظه لحظه اش در رویایی مه آلود قدم بر می داشتم...   رویایی که نسخه خودم برای اینروزهای خاکستری و بی رمق خودم بود.   رویایی که قرار بود کمک کنه باشم ، بمونم ، بجنگم.... شاید هم بخندم!  گم شدن توی جنگل مه آلود رویا  تمنای چند وقته ام بود که قطره های ریز شبنم  محققش کردند.....  حاصل این مه نوردی یه دنیا انرژی بود که از تک تک لحظه های سختش گرفتم. از تموم اون لحظه هایی که پاهام از زور خستگی 7 ساعت پیاده روی توی جنگل پر از گل و مسیر سخت کوه یاری رفتن نمی کرد ، لحظه هایی که جز مه چیزی نمی دیدم ، لحظه هایی که شبها می شد آسمون رو با تمـــــــــام ستاره هاش تماشا کرد ، لحظه هایی که  فکر می کردی حتی اگه سکوت رو بشکنی  تمام قوانین بکر اینجا در هم می شکنه ،  لحظه هایی که خندیدم و خندیدیم ، لحظه هایی که حالا شده یک خاطره....  اما گمان نکنم شیرینی لحظه های واقعی و نرمی که روی ابرها راه می رفتم تا یاد و یادمان باقیست ، از خاطرم برود.... لحظه هایی پراز حس بارون.  

- پی نوشت: عکسهای بالا سفرنامه ای از غرق شدن در رویاست. دوستشون دارم ، دوستشون دارم ، دوستشون دارم . چون با نگاه کردن به هـــــــــر کدومشون ، درست لحظه ای پیش چشمم زنده می شه که کادر می بستم برای ثبت این رویای مه آلود...

- پی نوشت: به نظرم هیچ  توصیفی به اندازه تصویر آخر انقدر دقیق بیان کننده بکر بودن اونجا نیست.... 

_ پی نوشت : دریاچه نئور در 48 کیلومتری جنوب شرقی اردبیل بطرف شهر خلخال در ارتفاع 2500 متری و در طول جغرافیائی 3/84 و در عرض 0/38 در یکی از دره های کوهسـتانی باغیرو از سطح دریا قرار گرفته است. وسعت دریاچه بیش از 220 هکتار و مشتمل بر دو دریاچه کوچک (40 هکتار) و بزرگ (180 هکتار) است که در فصل پر آب (بهار)، به هم می پیوندند و دریاچه ای واحد را به وجود می آورند. بیش ترین عمق دریاچه 5/5 متر و میانگین ژرفای آن سه متر است. وسعت حوضه آبریز دریاچه نئور 45 کیلومتر مربع بوده و ازمراتع ییلاقی عشایر فندوقلو می باشد. نئور از دریاچه های آب شـیرین بوده و آب آن از چشمه های متعدد کف دریاچه و اطراف آن و همچنین از نزولات آسمانی تامین می گردد.  راههای دسترسی به دریاچه : 1- هشت پر (طالش)، ریگ، کیش دیبی، شیله، مریان، قلعه جوق، حفظ آباد و عباس آباد.  2- خلخال، گیوی، فاراب، قره قشلاق، کزور، خلفلو، هل آباد، حفظ آباد و عباس آباد. 3- اردبیل، هیر، شبلو و عباس آباد.   ماهی های دریاچه : دریاچه نئور محل پرورش ماهی قزل آلای منحصر بفردی است. دریاچه برای پرورش نوعی ماهی قزل آلا بنام «قزل آلای رنگین کمان» مناسب می باشد که ماهی این دریاچه از زمره بهترین و لذیذترین ماهیان دنیا می باشد كه این ماهیان خود از سخت پوستی بنام گاماروس كه در بستر دریاچه زندگی می‌كنند تغذیه كرده و به سرعت رشد می‌كنند

- پی نوشت : رشته کوه باغرو (تالش) ؛  باغرو طولاني ترين رشته کوه در استان اردبيل مي باشد. اين رشته امتداد سلسله جبال البرز است که از خراسان تا قفقاز کشيده شده است. رشته کوه باغرو در موازات کناره درياي خزر سرتاسر شرق استان را فرا گرفته و خط الرأس آن حوزه خزري را از استان اردبيل جدا ميکند. اين رشته کوه از منتهي اليه شرقي کوههاي صلوات (برزند) آغاز و در سرتاسر حدود شرقي استان با افزايش تدريجي ارتفاع به طرف جنوب کشيده شده است و در خارج حدود استان، سرانجام به رشته کوه البرز مي پيوندد. رشته کوه باغرو در قسمتهاي مختلف خود به نامهاي پشته سارا، تالش، پلنگا نيز ناميده مي شود. رشته پلنگا در حوالي درياچه نئور از رشته اصلي منشعب و در سراسر شهرستان خلخال کشيده شده است. بلندترين نقطه اين شاخه فرعي قله 3322 متري آق داغ و کوههاي پلنگا (2886 متر)، سهدي (2715 متر) و ازنو (2412 متر)، از ديگر قلل آن مي باشند. از مهمترين قلل رشته تالش (باغرو) به ترتيب از شمال به جنوب عبارتند از: ارگنه (3197 متر)، عجم داغ (3009 متر)، شيراگلي داغ (2870 متر)، علمچار (2786 متر) شاه معلم (3050 متر)از منحني ميزان 2500 متر به بالا نواحي ييلاقي اين رشته شروع مي شود. باستثناء ييلاقات غازان دلن، باغداگل و اورتا چاي در محدوده درياچه نئور که به عشاير کوچ نشين شاهسون تعلق دارد بقيه ييلاقات آن را دامداران محلي تعليف مي نمايند.  بهترين نواحي ييلاقي اين رشته که از نظر گردشگري حائز اهميت است. ييلاقات آق چاي در محور بين شهري اردبيل – آستارا، حوزه آبخيز درياچه نئور و ييلاقات اردبيل در محور بين شهري خلخال – اسالم ميباشد.در نواحي ييلاقي آق چاي و اندبيل سيماي کوهستاني – جنگلي و در ناحيه نئور تلفيق مورفولوژي کوهستاني – مرتعي با چشم انداز آبي درياچه موقعيت گردشگري کم نظير به اين مناطق بخشيده است.

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در دوشنبه 26 مرداد1388 و ساعت 1:34 AM |

+ نوشته شده توسط میخک سفید در یکشنبه 25 مرداد1388 و ساعت 3:55 PM |

دلم تنگه برای گریه کردن
کجاست مادر... کجاست گهـواره ی من ؟

 


دلم تنگه برای گریه کردن
کجاست مادر ، کجاست گهـــــــــواره ی من

همون گهواره ای که خاطرم نیست
همون امنــــــــیت حقیقی و راست
همون جایی که شاهزاده قصه همیشه دختر فقیر و میخواست
همون شهری که قد خود من بود
از این دنیا ولی خیـــــــــلی بزرگتر
نه ترس سایه بود نه وحشـــت باد
نه من گـــم می شدم نه یک کبوتر

دلم تنگه برای گریه کردن
کجـــاست مادر کجـاست ، گهـــــــــواره من

نگو بزرگ شدم
نگو که تلخــــــه
نگو گریه دیگه به من نمی آد

بیا من و ببر نوازشم کن ، دلم آغـــوش بی دغدغه می خواد
تو این بستر پــــاییزی مسموم ، که هر چی نفسه سبزه بریده
نمی دونه کسی چه سخته موندن ؛ مثل برگ روی شاخه ی تکیده

دلم تنـــــــــــگه برای گریه کردن
کجاســت مادر ، کجاســت گهــــــــواره ی من

ببین شکوفه دلبسـتگی هام چقدر آسمون تو ذهن باد می میره
کجــــــــاست اون دست نورانی و معجز
بگو بیاد دستمو بگیره
کجــــــــاست مریم ناجی ... مریم پاک
چرا بیاد این شکسته تن نیست
تو رگبار هراس و بی پناهی ، چرا دامن سبزش چـــــــتر من نیست ؟

دلم تــــــــنگه برای گریه کردن
کجــــاست مادر ، کجـــاست گهــــــــــواره ی من


 

نگو بزرگ شدم ؛ نگو که تلخه...
 
 
 
+ نوشته شده توسط میخک سفید در سه شنبه 20 مرداد1388 و ساعت 2:28 AM |


پستچی سه بار در نمی زند

کارگردان:  حسن فتحي

بازيگران: محمدرضا فروتن، باران كوثري، پانته‌آ بهرام، امير جعفري، علي نصيريان، رويا تيموريان، ليلا زارع، پارسا مشيري.

نويسنده فيلم‌نامه: حسن فتحي
تهيه كننده: جواد نوروزبيگي (مركز گسترش سينماي مستند و تجربي)
مدير فيلمبرداري: امير كريمي
تدوين: حسن حسندوست
طراح صحنه و لباس: اصغر نژاد ايماني
طراح چهره‌پردازي: سعيد ملكان
موسيقي متن: فردين خلعتبري
صدابرداران همزمان: محمود سماك‌باشي، رضا تهراني، امير شاهوردي
صداگذاري و ميكس: حسين ابوالصدق
عكاس: محمد فوقاني
جلوه‌هاي ويژه ميداني: عباس شوقي
جلوه‌هاي ويژه رايانه‌اي: كامران سحرخيز
طراح و مدير بخش اكشن: پيمان ابدي

خلاصه داستان: داستان مردي است كه در خانه‌اي خارج از شهر، دختري را به گروگان مي‌گيرد تا پدر دختر را به آن خانه كشانده و بر سر ماجراهايي در گذشته با او تسويه حساب كند.

يادداشت: "پستچي سه بار در نمي زند" دومين ساخته سينمايي حسن فتحي پس از "ازدواج به سبك ايراني" است كه در ژانر وحشت ساخته مي شود.

جوایز و افتخارات:
- کاندید بهترین فیلم از بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر - 1387
- کاندید بهترین کارگردانی از بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر - 1387
- کاندید بهترین بازیگر نقش مکمل زن (لیلا زارع) از بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر - 1387
- کاندید بهترین تدوین از بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر - 1387
- کاندید بهترین موسیقی از بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر - 1387
- کاندید بهترین چهره پردازی از بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر - 1387
- کاندید بهترین جلوه های ویژه از بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر - 1387
- کاندید بهترین صدای فیلم (حسین ابوالصدق) از بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر - 1387
- کاندید بهترین کارگردانی اول و دوم از بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر - 1387

......................................................

سينماهاي نمايش دهنده: آفریقا، ایران، آزادی، فرهنگ، پردیس ملت، پردیس زندگی، اریکه ایرانیان، موزه سینما، پایتخت، مرکزی، عصر جدید، گلریز، جی، تهران، پردیس تماشا و موزه سینما

شب دهم با هر نگاهی دوست داشتنی بود. موسیقی ، درام ، چهره پردازی، میزانسنها ، کارگردانی ، حتی بازیهای درخشان . و این امکان میسر نمی شد  مگر به حضور مهارت کارگردانی حسن فتحی...  از آن دسته آثاری که حالا حالا ها در حافظه تاریخ هنری می درخشه و به نیکی ازش یاد می شه... به گمانم "حیدر " و  "شازده خانمی" که حسن فتحی خلق کرد  آنقدر به مذاق مخاطب شیرین جلوه کرد که کار فتحی روز به روز سخت تر شد... چرا که بینندگانی که با شب دهم همراه  فتحی شدند ، دیگر  به هیچ عنوان پذیرای چیزی کمتر از آن نخواهند بود. و این درست تمام حس شخصیه من بعد از تماشای فیلم "پستچی سه بار در نمی زند" بود.  شاید حتی کار خوب بود ، اما برای (من) دوست داشتنی جلوه نکرد.

ساختار فیلم در دقایق ابتدایی نوید هیجان و رویارویی با فیلمی خاص و پر از تفکر و اندیشه می داد و دلخوش می شدیم از اینکه با فیلمی روی خط مستقیم روبرو نیستیم که تمام اطلاعات را صاف کف دست مخاطب قرار دهد.  اما به تدریج این متقاطع بودن آنقدر زیاد شد که دیگر خارج از حس دوست داشتنی فتح و رازگشایی حاصل از اندیشیدن لحظه به لحظه شخص مخاطب است....    به نظرم این داستان و ساختار متقاطع را می شد با بیان ساده تری هم نشان داد که دیگر نیازی به توضیح صریح  یکی از کاراکترهای داستان در حین فیلم درمورد ساختار آن نباشد.   دلیل اینهمه اصرار برای درهم کردن ژانر های مختلف و فضاهای کاملا بی ربط  برام روشن نبود. این فیلمنامه  تاریخی، فلسفی، آیینی ، سنتی در قالبی معمایی و جنایی و در آخر عاطفی (هم) بود.در حالیکه هر یک خود به تنهایی در صورت صرف انرژی بیشتر و پرداخت دقیق تر می توانست اثری ماندگار تر ارائه دهد.  به اعتقاد من این اثر سنگین تر از آن بود که بتواند تماشاگر عام را تا پایان بدنبال اثر کاملا تودرتوی خود بکشاند.... ضمن اینکه این شیوه روایت با چنین پایان هندی به شدت در تعارض بود و جای سوال داشت!

ظاهرا اینروزها دیگر باید این واقعیت تلخ را پذیرفت که امکانات و حد اعلای خلاقیت کارگردانان این سرزمین در ژانری به نام  وحشت هرگز نمی گنجد.  زیرا که در اینجا ، این لحظه ها بجای آنکه ترس را به مخاطب عرضه کند و وی را  حتی در حداقل تعلیق قرار دهد  خنده دار می نماید و اثری کمدی را یادآور می شود. دقیقا منظورم تمام صحنه هاییست که دراین فیلم اساس و ابزار دلهره و وحشت است مثال : اسکلت ، طناب دار و ... که کاملا سبب خنده مخاطب حتی عام می شود.

 در اینجا باید به تاکید بر نشانه های خوب تصویری هم اشاره کرد که نقطه قوت فیلم محسوب می شدند و تماشاگر مجبور بود برای فهم بیشتر آنها از تمام داشته های ذهنی خود کمک بگیرد.  همچنین پاساژهای بین زمانی طبقات مختلف که نشان از تجربه ومهارت کارگردان داشت.  بازی روان و خوب تعدادی از بازیگران این اثر سینمایی هم کمک بزرگی به پیشبرد فضای داستان می کرد. از آنجا که همواره جنس دیالوگ های فتحی، مشابه دیالوگهای تئاتر است ؛ انتخاب بازیگران تئاتری هم در نوع خود جالب توجه بود و نشان از آگاهی گروه به این موضوع بود.    چهره پردازی خوب هم یکی دیگراز المان های موثر به شمار می رفت. غیر از آرایش مو  "محمدرضا فروتن"  و حتی "باران کوثری"  که برای من یکی جا نیفتاد و به نظرم فقط برای متفاوت ساختنشان از نقشهای پیشین، چنین طرحی در نظر گرفته شده بود.....

 

- پی نوشت : فيلمنامه «پستچی سه بار در نمی‌زند» نوشته حسن فتحی، از سوی انتشارات نيستان منتشر خواهد شد. اين فيلمنامه كه هم‌اكنون در مرحله فني چاپ است، بزودی وارد بازار خواهد شد.

- پی نوشت : چقدر دلم می خواست یجاهایی در دو سوم پایانی آن ، این فیلم تمام می شد و با پایانی باز دقیقا آنچه که حدس زده بودم را کامل می کردم و شاهد ادامه این شکلی اون نبودم و فیلمی ماندگار در ذهنم ثبت می شد.

- پی نوشن: پاراگراف زیر یکی آن دست پاراگرافهاییست که با خوندنش شاخ در آوردم و احساس کردم فقــــــــــــــــــــــط  باید در قابی گذاشت و پی نوشتی بزرگ آنهم با حروف Bold‌ تحت عنوان ( بدون شرح! ) بر آن نوشت.  

در ادامه صحبتهای حسن فتحی با خبر گزاری ایسنا...  این کارگردان سینما سپس توجه به سلیقه‌ی مخاطب عام را یکی از دغدغه‌های همیشگی خود دانست و گفت: از آغاز ساخت فیلم همواره به مخاطب عام و جذب او بسیار می‌اندیشیدم!!!!!!!!!!!!!!! قصه‌ی این فیلم ساختاری پیچ در پیچ دارد که در بستری جنایی و معمایی رخ می‌دهد. بنابراین نگرانی مخاطب عام را داشتم و به همین دلیل پایان‌بندی این فیلم آوانسی بود که باید به مخاطب عام بدهیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در دوشنبه 19 مرداد1388 و ساعت 4:8 PM |

اینروزها آسمون ابری و گرفته دیگه شده جزئی ثابت و وفادار از تمام آنچه که می شد توی قاب کوچک زندگیهامون دید.هیچکدوم از ما این تصویر رو دوست نداشتیم ، نمی خواستیمش ، اما شد.... و حالا دیگه چه بخواهیم و چه نخواهیم وجود داره.  انقدر هم محکم! که دیگه ریشه هاش تا عمق بی ریشگیمان رشد کرده.....  اما این آسمون و رنگش به بعضی ها نمی آد. یا اصلا دلمون نمی خواد که بهشون بیاد.... چون انرژی و شور و امید و مهربانی انقدر رنگارنگ هست که حتی از زیر همون ابرای سیاه جلوه گری کنند و تمام جسارت ابرها رو به سخره بگیرند....   وقتی یه آدم پر از سکوت ؛ صداش غم داره و پر از سردی نا امیدیه! سکوت هاش سنگین تره.  لحظه های سکوت هاش انقدر عمیقه که باید بگردی تا ازبین اون حفره عظیم به خودش و آرامش همیشگی سرشار از امیدش برسی تا پیداش کنی ، تا بتونی نگاهش کنی و ازش بخوای دوباره بشه همون آدم همیشگی...  همون که ارزش بودنش ، حضورش توی هیچ کادر و قابی نمی گنجه. این ارزش انقدر بزرگه که حتی باهاش می شه اون حفره عظیم رو پر کرد و دوباره حسش کرد و از انرژی و امیدش سرشار شد.

-          پی نوشت: می دونم این پست برخلاف روال همیشگی اینجا خیلی طولانیه و شاید از حوصله خارج؛ تایپش با تمام سختیش پراز انرژی بود. یه عالمه انرژی که دلم می خواست با تک تک این بیت ها برسه به یه آدم پر از سکوت ، برای پر کردن اون حفره عظیم.... تا حضورش ، بودنش دوباره معنا پیدا کنه. نه با آسمون ابری و نا امید ، باشه که دوباره با آسمون آبی و رنگین کمون هفت رنگش بالای سر این کلبه بارونی بدرخشه و همچنان همراه اینجا و از هر نا امیدی دور نگهمون داره.......

 

همین گونه خوب است
بمانیم
بمانیم دردرس اول
بمانیم در آب- بابا
بمانیم تا کودکان دبستان بیایند
بمانیم تا مهربانی بخندد
من از حاطل ضرب اعداد بیگانگی بیم دارم
من از حرص در خود فروماندگان
مانده بیگانه با هر چه باران ، بهاران
من از مکر این دشمن خانگی بیم دارم

بمانیم
بمانیم در جوشش چشمه هایی که با ذرات بخشندگی زنده هستند
بمانیم تا آب معنا شود ، در نفس های تابنده ی شمعدانی
بمانیم در فرصت مهربانی
و معنای انسان فقط این دو حرف است ؛ بمانیم تا گل بروید

همین گونه خوب است
همین گونه ، یعنی ترا میشناسم
همین گونه ، یعنی کسی در شبستان چشم تو بیتوته کرده است
همین گونه ، یعنی بیا تا که خواب خوش عشق معنا بیابد
همین گونه ، یعن همین لحظه... این پنجره... آن نگاهی که در کوچه مانده است
همین گونه ، یعنی از آغاز گل در پی رنگ و بوی کسی بود
همین گونه ، یعنی کسی پای دل را به باغ تماشا کشانده است
                                                  و گل های امسال عاشق ترینند
                                                      و گل های امسال آیینه چشمهای تو هستند
همین گونه ، یعنی همین لحظه... این خانه... این گفتگو درحضور همین چند گلدان شاداب
همین گونه ، یعنی همین باغ... همین سرو... این بید مجنون
همین گونه ، یعنی همین نیمکت.. این نگاه صمیمانه... این رقص فواره در باد
همین گونه ، یعنی همین بادبادک که پیوسته با شاخه های شوق کودک

همین گونه خوب است
همین گونه ، یعنی که هرکس بگوید دلش را
                  و بگذار من هم بگویم از آرامش آسمان وکبوتر
                  و بگذار من هم بگویم چرا آسمان آبی بی دریغی است
                  و بگذار من هم بگویم چرا در زمین، خواب آهو پر از اضطرابی عمیق است
                  و بگذار من هم بگویم که در باور مرزها مرگ پهلو گرفته است
                  و بگذار من هم بگویم ، سیاست چرا مهربان نیست
                  و بگذار من هم بگویم که بر خاک غلطیدن برگ، این سبز... این سبزها ؛ اتفاقی نبوده است
                  وبگذار من هم بگویم که سهم قناری قفس نیست
و دیوار ، یعنی که خود خواهی من
و دیوار ، یعنی چه اندازه دوریم، از دور دست تماشا
                  بیا ذرات دیوار را از ضمیر زمین گیر انسان بروبیم
                  و انسان به اندازه آسمان هاست و ای کاش جز آسمان نگوییم....

همین گونه خوب است
همین گونه ، یعنی سرافرازی عشق
همین گونه ، یعنی عبور سیاوش از آتش
همین گونه ، یعنی گره خوردن بیستون با نفس های شیرین
همین گونه ، یعنی که یعقوب و یوسف همین جاست
همین گونه ، یعنی بهاری که در باور ماست

همین گونه خوب است
همین گونه ، یعنی که آیینه بودن ، فقط روشنی را سرودن
همین گونه ، یعنی نلغزیم... نلغزیم در سمت خواهش
                                           و سمتی که خم می شود مرد 
                                           و سمتی که سر می زند سکه ی نفس
                                           و سمتی که هرگز صنوبر ندارد

همینگونه ، یعنی سپیدار با بادها همسفر نیست
                                          نلغزیم در باد
                                          نلغزیم در سمت برچیدن گل
                                          و سمتی که گم می شود ردپای کبوتر
                                          و سمتی که از فرصت گل ، کسی با خبر نیست

همین گونه خوب است
همین گونه ، یعنی که هر کس یه اندازه آسمان سهم دارد
بباریم
بباریم
بر انتظار عطشناک هر جا که یک ریشه دلواپس رویش یک جوانه است
بباریم تا آهوان زبان بسته ، پایان نگیرند

همین گونه خوب است
همین گونه یعنی زمینی پر از زندگانی
همین گونه یعنی که با ماشه ، انگشت دل آشنا نیست
همین گونه ، یعنی که
آهو بیاید
                             که آهو بماند
                             که آهو نترسد


همین گونه خوب است
همین گونه ، یعنی همان فرصت سبز... آن مژده ی نابهنگام
همین گونه ، یعنی که پیغام دریای پر شور مردم
همین گونه ، یعنی که آمد
همین گونه ، یعنی سرآغاز شیرین ترین فصل ( در فرصت روز دوم )

همین گونه خوب است
همین گونه ، یعنی الفبای باران
همین گونه ، یعنی که هر تشنه ای را شنیدن... به معنا رسیدن.. گره خوردن ریشه با نور
همین گونه ، یعنی فقط این درختان
فقط این درختان دلبسته با خاک ، خورشید را دوست دارند
همین گونه ، یعنی که در سمت ریشه
همین گونه ، یعنی که در سوی رویش
همین گونه ، یعنی که درسمت و سوی شکفتن بمانیم
                                                                        بمانیم

                                                                       
 بمانیم تا کودکان دبستان بیایند....

 "محمد رضا عبدلملکیان"

 

همین گونه خوب است بمانیم
بمانیم
بمانیم در درس اول بمانیم در آب بابا... بمانیم تا کودکان دبستان بیایند.... بمانیم تا مهربانی بخندد
من از حاصلضرب اعداد بیگانگی بیم دارم،
من از حرص در خود فروماندگان،مانده بیگانه با هرچه باران،بهاران،من از مکر این دشمن خانگی بیم دارم
بمانیم تا آب معنا شود در نفسهای تابنده شمعدانی
ومعنای انسان فقط این دوحرف است:بمانیم تا گل بروید

 

 

-پی نوشت: کاش فهمیده باشیم آخرش که چی؟!

+ نوشته شده توسط میخک سفید در یکشنبه 18 مرداد1388 و ساعت 7:51 PM |
فیلم «خاك آشنا» دوشنبه 19 مرداد ماه با حضور بهمن فرمان آرا و سایر عوامل این فیلم در سالن اصلی سینما «آزادی» اكران می‌شود.  به گزارش بخش سینمایی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)،این فیلم كه بیش از 2 سال از تولیدش می‌گذرد، سرانجام طی چند ماه گذشته مجوز نمایش گرفت و از ـ 7 مرداد ماه ـ به نمایش درآمد.

در روز یاد شده یك ساعت قبل از نمایش فیلم، در ساعت 20 بهمن فرمان‌آرا و سایر عوامل فیلمش در سالن سینما «آزادی» حاضر می‌شوند تا با مردم و تماشاگران فیلمش صحبت كند. سپس راس ساعت 21 فیلم «خاك آشنا» به نمایش درمی‌آید.
 
سینماهای نمایش‌دهنده‌ی این فیلم كه تاكنون بیش از 40 میلیون تومان فروخته است، عبارتند از: «آزادی»،«اریكه ایرنیان»، «پردیس ملت»، «جوان»، «ایران»، پردیس «زندگی»، «عصر جدید»، «فلسطین»،«سپیده» ، «مركزی»، «حافظ» و «كارون».
 
آخرین ساخته‌ی سینمایی فرمان آرا، روایت نامدار‌ نقاش و هنرمندی است كه در گریز از هیاهوی مركز به روستایی در كردستان پناه برده و سال‌ها است به خلق آثار خود مشغول است را روایت می‌كند كه با ورود خواهرزاده جوان او به محیط روستا در كنار وقایعی كه در محیط روستا رخ می‌دهد، باعث تغییری شگرف در زندگی نامدار می‌شود و او را وا می‌دارد كه در شیوه زندگی خود بازنگری كند.
 
رضا كیانیان، بابك حمیدیان، مریم بوبانی، بیتا فرهی، رویا نونهالی، نیكو خردمند، هدایت هاشمی و رعنا آزادی‌فر در این فیلم به ایفای نقش می‌پردازند. خاك آشنا 4 تندیس از دوازدهمین جشن خانه سینما گرفت كه عبارتند از: موسیقی متن: كارن همایون‌فر، تدوین: عباس گنجوی، صداگذاری و میكس: رضا دلپاك و رضا نریمی‌زاده و تندیس كارگردانی نیز به بهمن فرمان‌آرا برای فیلم «خاك آشنا» رسید.
 
 
 
 
+ نوشته شده توسط میخک سفید در یکشنبه 18 مرداد1388 و ساعت 6:0 PM |
مرغ سحر ناله سرکن
داغ مرا تازه تر کن
زآه شرر بار اين قـفس را
برشکن و زير و زبر کن
بلبل پـر بسته ز کنج قـفس درآ
نغـمهء آزادي نوع بشر سرا
در نفسي عرصهء اين خاک تيره را، پر شرر کن! ناله سر کن

ظلم ظالم، جور صياد
آشيانم داده بر باد
اي خدا! اي فـلک! اي طبـيعـت!
شام تاريک ما را سحـر کن، پر ثمر کن

نوبهـار است، گل به بار است
ابر چـشمـم، ژاله بار است
اين قـفس، چون دلم تـنگ و تار است
شعـله فکن بر قـفس اي آه آتـشين
دست طبـيعـت گـل عـمر مرا مچين
جانب عاشق نگه اي تازه گـل از اين
بـيشتر کن، بـيشتر کن
مرغ بي‌دل شرح هـجران مخـتصر مختصر کن!

-ملک اشعرای بهار-

 

 

- پی نوشت: (                   ! )

- پی نوشت : گاهی یک وقتی ، یک جایی ترانه ای زمزمه می شه که آنقدر شور و حال آن با تو و اینروزهای تو می خواند که  وقتی به خودت می آیی ، می بینی تا زمانی دورتر تو هم زمزمه می کنی...  اصلا دلـــــت می خواهد که زمزمه کنی آن را. یا شاید نه؛ اصلا فریاد بزنی ....  ( در حاشیه کنسرت موسیقی هنگامه اخوان و گروه بهار)

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در شنبه 17 مرداد1388 و ساعت 0:48 AM |

نمایش های رادیویی....

برج آسمان  ( ساعت 21:30  شنبه تا جمعه در برنامه رمان تا نمایش رادیو فرهنگ )   سردبیر : نادر برهانی‌مرند / تهیه کننده : محمد مهاجر / کارگردان : صدرالدین شجره  / نویسنده : پیروز صدرایی /  صدا بردار : رضا طاهری


سپیده‌دم (ساعت 23:30 شنبه تا چهارشنبه از برنامه"قصه شب" رادیو ایران)   سردبیر: مهدی شرفی/ تهیه کننده :محمد مهاجر / کارگردان : صدرالدین شجره / نویسنده : بهرام صادقی مزیدی / صدابردار :رضا طاهری .

کافه؛ همه چیز روی یک میز  (ساعت 23 شنبه تا پنج‌شنبه از شبکه رادیویی تهران)  سردبیر : ندا هنگامی / تهیه کننده : شهلا نیساری / کارگردان : ایوب آقاخانی/  نویسنده : علی جولایی‌زاده / افکتور : محمدرضا قبادی‌فر /  صدا بردار : رضا طاهری /  گوینده : مهرداد عشقیان / بازیگران : هادی کمالی‌مقدم، مینو جبارزاده، رویا فلاحی، نوشین حسن‌زاده، علی تاجمیر.
"کافه" درباره روابط پیچیده و بغرنج نسل جوان با یکدیگر مخصوصاً در مواجه با مقوله عشق و ازدواج و زندگی مشترک است. این مسئله زمانی بغرنج‌تر می‌شود که پای آموخته، فلسفه و روانشناسی طبق مد روز به میان می‌آید.

قلتشن دیوان؛ وقتی که حق متهم است!    ( ساعت 23:30 شنبه تا سه‌شنبه در"نمایش جوان" )  سردبیر: فاطمه دلیری / تهیه کننده :شهلا نیساری / کارگردان : ژاله علو / نویسنده : مهام میقانی / افکتور : فرشاد آذرنیا / صدابردار :علی حاجی‌نوروزی..
میرزا(علی‌اصغر دریایی) تاجری آبرودار است که به همه کمک می‌کند. اما دارالحکومه علیه اوست. آن‌ها به همراه تاجری دیگری که با حکومت سازش کرده، سعی در تخریب او دارند و...

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در جمعه 16 مرداد1388 و ساعت 12:58 PM |

"تهران روستای بزرگی در حوالی شهر ری است که باغ‌ها و درختان میوه فراوان دارد. ساکنان آن در سرداب‌هایی زندگی می‌کنند که به لانهٔ مورچگان می‌ماند. میوه‌هایشان نیکو و فراوان است و بویژه اناری دارند که در هیچ یک از شهرها نظیرش یافت نمی‌شود"       (جمله‌ای از آثارالبلاد اثر زکریا محمد قزوینی در قرن هفتم هجری که فیلم با آن شروع می شود.)

کارگردان

مسعود بخشی

تهیه‌کننده گان

مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی و شبکه اول سیمای جمهوری اسلامی ایران

موسیقی

ترکیبی

فیلم‌برداری

بایرام فضلی

مدت زمان

۶۸ دقیقه

 

تهران انار ندارد.  فکر می کنم عنوانش به تنهایی برای جلب مخاطب کافی باشه.هر چند که هیچ تیزر تبلیغاتی  و بیلبوردی از این مستند جذاب به چشمم نخورده. تا دلتون بخواد بیلبورد ، اندازه یه دیوار  برای فیلمهایی چون دلخون . چشمک و از این قماش فیلمها . که حالا دیگه ظاهرا باید " پستچی سه بار در نمیزند "  هم کنار اونها قرار بدیم....

تهران انار ندارد.  مستندی که با هوشمندی هر چه تمامتر تاریخ 200 ساله تهران رو به تصویر میکشه.  مستندی که در قیاس با دیگر فیلمهای این ژانر ( که بخاطر فرمت خاص خود ، ظاهری خشک و رسمی داشته اند )  ، به لطف دقت نظر کارگردان که همان استفاده بجا از موسیقی و طنز و شناخت سلیقه مخاطب ؛  توجه عامه مردم رو هم جلب کرده.  موسیقی در این فیلم به شدت کاربردی و بجاست. تا حدی که حذف آن می تواند لطمه بزرگی به تصاویری که با ظرافت هر چه تمامتر کنار هم چیده شده باشد.

تهران انار ندارد.   با ریتم تند و روان خود به صراحت هر چه تمام تر و  کاملا مستقیم (!) و بدون تعارف به بیان آنچه که بودیم و آنچه هستیم می پردازد و توجه ما را ( مانند چشم سومی آگاه )  از منظری دورتر به پیرامونمان جلب می کند. پیرامونی که شاید تا بحال به این دقت براندازش نکرده بودیم.... و برای حوادث احتمالی آینده اش اینچنین تکان نخورده و به فکر فرو نرفته بودیم...

تهران انار ندارد.  با زبانی طنزآمیز ، هجو آمیز و یا هر عنوان دیگری که می شود برایش شمرد ، به تلخی هر چه تمامتر ما را می خنداند.  واقعیتهایی تلخ که اطرافمان را سخت احاطه کرده اند و شاید آنقدر تاسف بار باشند که در خارج از چهارچوب این مستند  اشکمان را هم در آورند.

تهران انار ندارد.    واقعیتی را هشدار می دهد که تا بحال هزاران بار به عناوین مختلف هشدارش را شنیده ایم، دیده ایم ، خوانده ایم.... اما تاثیر هیچکدام به اندازه  سکانسهای پایانی این مستند، بیننده را برای لحظاتی میخکوب نمی کند. به شخصه در باب زلزله احتمالی تهران سالهاست شنیده ایم ، اما تا بحال چنین ملموس درکش نکرده بودم.

تهران انار ندارد.    مستندی با پایان بندی  به شدن حساب شده و کامل که نشان از تحقیقات و مطالعه فراوان صاحب اثر دارد. به جرات می توان گفت ؛ بعد از مدتها شاهد فیلمی اینچنین کامل بودم که هم آغاز  و پایانش خوب بود  و هم نحوه روایتش...

تهران انار ندارد و یک دنیا حرف برای شنیدن..... و بیاد آوردن دوباره اینکه تهران انار ندارد....  تهران انار ندارد....  تهران علاوه بر انار خیلی چیزهای دیگر هم ندارد.....

 

نقد "تهران انار ندارد" به قلم عبدی کلانتری 

مصاحبه با مسعود بخشی به بهانه اکران مستند «تهران انار ندارد»

نگاهی به مستند تهران انار ندارد( آدم برفی ها )

ویکیپدیا ( تهران انار ندارد )

سایت مسعود بخشی ( کارگردان )

بنا به گزارش مرکز خبری امید به نقل از روابط عمومی مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، مستند بلند «تهران انار ندارد» ساخته‌ مسعود بخشی، پس از نمایش‌های موفق جشنواره‌ای، سینمایی، فرهنگی و تلویزیونی در آسیا، اروپا، آمریکای لاتین، آمریکای شمالی و آفریقا؛ توسط کمپانی پخش‌کننده در آمریکای شمالی به‌عنوان نخستین فیلم مستند سینمایی ایران، به آکادمی هنرها و علوم سینمایی «اسکار» معرفی می‌شود. این فیلم پس از اکران‌های موفق در شهرهای نیویورک، لوس‌آنجلس، شیکاگو و ... از چهارشنبه سوم تیرماه با اکرانی محدود در سینما آزادی (ساعت 17)، اسوه (ساعت 18) و سپیده (ساعت 21:30) و موزه سینما ( ساعت 17 ) و ظاهرا پردیس ملت ( ساعت ؟ ) روی پرده رفته است. و با توجه به این اکران غیر منصفانه و نامحدود ( فقط در تهران ) تا بحال 17 میلیون تومان فروش داشته است...

تهران انار ندارد نگاهی انتقادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به تهران و تاریخچه آن دارد و می‌تواند در کنار سرگرم کردن مخاطب حرفی برای گفتن داشته باشد. با نگاهي هجو آميز، تاريخ شهر تهران را از اواخر دوران قاجار تا امروز دنبال مي کند و از خلال تصاوير و گفتار، بر روابط اجتماعي و اخلاقيات جامعه اي انگشت مي گذارد که علی رغم بيش از صدسال تحول ظاهري، ناهنجاري هاي آن در اساس چندان تغييري نکرده است.

 

جوایز

  • برنده جایزه بهترین کارگردانی از جشن خانه سینمای ایران.
  • برنده جایزه بهترین کارگردانی از جشنواره فجر.
  •  لوح سیمین جایزه بزرگ شهید آوینی.
  •  جایزه تماشاگران جشنواره سینما حقیقت.
  •  کاندید دریافت جایزه بهترین مستند سال از مرکز مستقل فیلم نیویورک.

جشنواره‌ها

  • ۳۶امین جشنواره فیلم روتردام هلند.
  • ۲۰امین جشنواره فیلم مستند آمستردام (ایدفا).
  • ۵۱امین جشنواره بین‌المللی فیلم کرک ،ایرلند.
  • جشنواره فیلم مستند استانبول، ۲۰۰۷.
  • ۱۳امین جشنواره فیلم‌های ایرانی ،بوستون.
  • سینما-حقیقت ،جشنواره فیلم مستند ایران، ۲۰۰۷.
  • فستیوال سینما−شرق در نیویورک ،۲۰۰۷.
  • جشنواره بین‌المللی فیلم داک پوینت ،هلسینکی.
  • جشنواره بین‌المللی فیلم مستند هدت داکس ،کانادا.
  • جشنواره بین‌المللی فیلم‌های شهری، ایران، ۲۰۰۹.

 

- پی نوشت : توی این شرایط که حتی "فرمان آرا" ی بزرگ هم بعد از دو سال انتظار  خاک آشنایش نا امیدمان می کند ، و "فتحی" سرخورده مان از  هر چه سینما و سینما رفتن است ، این فیلم مستند کمک شایانیست برای اینکه انقدر عقده ای نشویم و فکر کنیم ، ما هم می توانیم فیلم خوب بسازیم. فیلمی بسازیم که حرف داشته باشد . حتی ببینیم  گرچه با ممیزی های بیشـــــــــــــــــمار ، گرچه با خوشحالی از موفقیت بالاخره دیدن این فیلم ایرانی ، البته بعد از شهروندان سایر کشورها...

- پی نوشت : توصیه می کنم حتما به لینک های نقدی که در بالا اشاره شده ، سر بزنید. خالی از لطف نیست. خصوصا نقدی که به قلم "عبدی کلانتری " لینک شده و اطلاعات ویکیپدیا از این فیلم.

- پی نوشت : شنیدن موسیقی تیتراژ پایانی این فیلم آنهم با صدای نامجو خود عالمی دارد.

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در جمعه 16 مرداد1388 و ساعت 2:15 AM |

تا تو   برای همیشه پنجره باز کنی و ماه را به اتاق ببری  و شعر مرا،  که از سکوت جهان می آید.... 

در بادها که می گذرند با های هوی شبانه
از نرده های پنجره ات که تاریک نقش بسته بر دیوار
ار کوچه می گذرم؛
و ماه با من
تا راه مانده می آید
می ایستم
ماه نیز....

چشم می بندم به رویای تاریک خانه ات
جهان سکوت می کند

آنگاه برای تو
از شعری که می آید می گویم
تا تو
برای همیشه پنجره باز کنی
و ماه را به اتاق ببری
و شعر مرا،
که از سکوت جهان می آید....


"هیوا مسیح"
 

ـ پی نوشت: این ماه نقره ای تو آسمون ، که مثل یه توپ گرد  اون وسط آسمون می درخشه ؛ عجب کولاکی کرده امشب...  در عین آرامش ، پر از غرور و زیباییه.... پر از یاد و یاد و یاد....  

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در پنجشنبه 15 مرداد1388 و ساعت 0:48 AM |

جدول نمایش های صحنه ای  چهاردهمین جشنواره بن المللی نمایش های آیینی – سنتی

پنج شنبه (15/5/88)

 نمایش ( کارما ) کره جنوبی

تالار اصلی تئاتر شهر/ ساعت 20:45 ( مدت 130دقیقه) =  نمایش " باغ شکر پاره"  نویسنده و کارگردان : قطب الدین صادقی ( تهران )

تالا چهارسو تئاتر شهر/ ساعت 18:30 – 21  (مدت 45 دقیقه) =  نمایش " مجلس برادر کشی "  نویسنده: همتی نیا ، همتی /  کارگردان : سیروس همتی   (تهران )

تالار قشقایی تئاتر شهر / ساعت 17- 19 ( مدت 80 دقیقه ) = نمایش " شهر شطرنجی"  نویسنده: فرهاد نقدعلی / کارگردان : رضا حامدی خواه ( تهران )

کارگاه نمایش تئاتر شهر / ساعت 16 – 18 ( مدت 60 دقیقه ) = نمایش " سیاه روی  سپید بخت "  نویسنده: اکبر حسنی / کارگردان : الهام جعفری (تهران )

 

تماشاخانه سنگلج / ساعت 19  ( مدت 200 دقیقه ) = نمایش "بیژن و منیژه"    نویسنده: شهناز روستایی /  کارگردان : داوود فتحعلی بیگی ( تهران ) 

 

تالار شماره 1 تماشاخانه ایران شهر / ساعت 19  ( مدت 54 دقیقه ) = نمایش " سایه چین " بر اساس یک متن سنتی / کارگردان : وانگ فای ( هنگ کنگ )

تالار شماره 2 تماشاخانه ایران شهر / ساعت 20  ( مدت 45 دقیقه ) = نمایش " چو بنگالی"  بر اساس یک متن سنتی / کارگردان : سانجای کومار ماهاتو  ( هند)

  

مجموعه تئاتر شهر : خیابان انقلاب – چهارراه ولی عصر -  تلفن: 66460594

تماشاخانه سنگلج : ضلع جنوب شرقی پارک شهر – خیابان بهشت – تلفن : 55625444

تمشاخانه ایرانشهر : خیابان طالقانی – خیابان شهید موسوی – خانه هنرمندان ایران – تلفن : 88814115  

 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در پنجشنبه 15 مرداد1388 و ساعت 0:26 AM |

"ما بدهکاريم
به کسانی که صميمانه ز ما پرسيدند
معذرت می خواهم چندم مرداد است ؟
و نگفتيم
چون که مرداد
گور عشق گل خون رنگ دل ما بود . "

 

 

 

جا مانده است ...
 چيزي جايي
كه هيچ گاه ديگر
هيچ چيز
جايش را پر نخواهد كرد
نه موهاي سياه و نه دندانهاي سفيد .

 

 

 

بر مي گردم
 با چشمانم

كه تنها يادگار كودكي منند 
 
آيا مادرم مرا باز خواهد شناخت ؟

 

 

در کودکی نمی دانستم که باید از زنده بودنم خوشحال باشم یا نباشم چون هیچ موضع گیری خاصی در برابر زندگی نداشتم! فارغ از قضاوت های آرتیستیک در رنگین کمان حیات ذره ای بودم که می درخشیدم! آن روز ها میلیون ها مشغله دلگرم کننده در پس انداز ذهن داشتم! از هیئت گل ها گرفته تا مهندسی سگ ها،از رنگ و فرم سنگ ها گرفته تا معمای باران ها و ابر ها،از سیاهی کلاغ گرفته تا سرخی گل انار همه و همه دل مشغولی شیرین ساعات بیداریم بودند! به سماجت گاو ها برای معاش، زمین و زمان را می کاویدم و به سادگی بلدرچین سیر میشدم.

 گذشت ناگزیر روزها و تکرار یک نواخت خوراکی های حواس، توفعم را بالا برد!توقعات بالا و ایده های محال مرا دچار کسالت روحی کرد و این در دوران نوجوانیم بود!مشکلات راه مدرسه،در روزهای بارانی مجبورم کرد به خاطر پاها و کفش هایم به باران با همه عظمتش بدبین شوم و حفظ کردن فرمول مساحت ها، اهمیت دادن به سبزه قبا را از یادم برد! هر جه بزرگ تر شدم به دلیل خود خواهی های طبیعی و قرار دادهای اجتماعی از فراغت آن روزگار طلایی دور و دورتر افتادم. ... این روز ها و احتمالا تا همیشه مرثیه خوان آن روزها باقي خواهم ماند!  تلاش میکنم تا به کمک تکنیک بیان و با علم به عوارض مسموم زبان،آن همه حرکت و سکون را باز سازی کنم و بعضا نیز ضمن تشکر و سپاس از همه همنوعان زحمتکشم که برایم تاریخ ها و تمدن ها ساخته اند گلایه کنم که مثلا چرا باید کفش هایمان را به قیمت پاهایمان بخریم و چرا باید برای یک گذران سالم و ساده، خود را در بحران های دروغ و دزدی دیوانه کنیم. جرا باید زیبایی های زندگی را فقط در دوران کودکی مان تجربه کنیم حال آنکه ما مجهز به نبوغ زیبا سازی منظومه هاییم.در مقایسه با آن ظلمات سنگین و عظیم "نبودن" بودن نعمتیست که با هر کیفیتی شیرین و جذاب است.

بدبینی های ما عارضه های بد حضور و ارتباطات ماست!فقر و بیماری و تنهایی مرگ ما،هیچ گاه به شکوه هستی لطمه نخواهد زد!   منظومه ها می چرخند و مارا با خود می چرخانند.    ما،در هیئت پروانه هستی با همه توانایی ها و تمدن هامان شاخکی بیش نیستیم.برای زمین هفتاد کیلو گوشت با هفتاد کیلو سنگ تفاوتی ندارد! یادمان باشد کسی مسئول دلتنگی ها و مشکلات ما نیست! اگر رد پای دزد آرامش و سعادت را دنبال کنیم سرانجام به خودمان خواهیم رسید که در انتهای هرمفهومی نشسته ایم و همه ي چیز های تلنبار مربوط و نامربوط را زیر و رو میکنیم!به نظر میرسد انسان اسانسورچی فقیری است که چزخ تراکتور می دزدد! البته به نظر میرسد! ... تا نظر شما چه باشد؟       " همیشه شادروان حسین پناهی"

  "مادر بزرگ
گم کرده ام در هياهوی شهر
آن نظر بند سبز را
که در کودکی بسته بودی به بازوی من
در اولين حمله ناگهانی تاتار عشق
خمره دلم بر ايوان سنگ و سنگ شکست
دستم به دست دوست ماند
پايم به پای راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تکه تکه از دست رفته ام

                                   در روز روز زندگانی ام"

 

 

 

- پی نوشت :  گزیده ای از اشعار زنده یاد حسین پناهی

- پی نوشت : روزشمار سالهای زندگی حسین  به قلم ( یغما گلرویی) در ادامه مطلب.

- پی نوشت : حالا دیگه سالهاست ، پست مربوط به این روز رو دوست ندارم.... حتی موقع بار گذاری این نوشته ها،  هم هوای اینجا سنگینه...  روح تو و تمام سادگی هایت شاد....

 

 

همه چی از یاد آدم می ره


مگه یادش که همیشــــــــه یادشه

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط میخک سفید در چهارشنبه 14 مرداد1388 و ساعت 6:41 PM |

 

  تالار مولوی  ساعت 20:30      مدت 70 دقیقه ( بدون احتساب تاخیر اولیه)     مرداد و شهریور 88

"ملانصرالدین"   دراماتورژ: نسیم احمدپور / کارگردان : علی اصغر دشتی /  طراح صحنه : علی اصغر دشتی / آهنگساز : فرشاد فزونی / طراح لباس : مژگان عیوضی / بازیگران : نگار عابدی ، آرش بزرگ زاده ، هدایت هاشمی ، علی شمس / فریبا کامران ، رامونا شاه ، مینا درودیان ، فاطمه نقوی ، ستاره پسیانی ، شهاب انوشا ، فربد فرهنگ ، شیما مهدوی ، عباس حبیبی ، آرش فلاحت پیشه ، رامین سیار دشتی ، الهام جلالی ، مریم بیدختی ، بنفشه نجاتی ، وحید آقاپور ، آرش والی نژاد

تو ی این روزهای شــــــــــــلوغ که حتی فرصت نوشتنشان را پیدا نمی کنم ، یکی از نمایشهایی که دیدم "ملانصرالدین" بود. هر گزارشی که اینجا بنویسم باعث می شه جذابیت و تمام حس غافلگیری نمایش برای تماشاگران احتمالی آینده از بین بره....     کار ندارم داستان چطور بود یا ضعف و قوتش در کدام قسمت بود ؛ فقط اینکه توصیه می کنم بخاطر شیوه اجرایی نسبتا خلاق آن ، تجربه تماشای این نمایش رو از دست ندید  که دقیقا حس رفتن به شهربازی و روبرو شدن با اتفاقات و حوادث هر گوشه اون رو داره. ضمن اینکه بازی بعضی ها از جمله ( هدایت هاشمی ) خیلی جلب توجه می کرد ؛ هنر نمایی فرشاد فزونی مثل همیشــــــــــــــــــــه فضا سازی بینظیری داشت ؛ تجربه خیلی با مزه ای بود. حس خوب زاویه دید  تماشای نمایش در نیمه پایانی آن را فراموش نمی کنم. پیدا کردن بازی هر بازیگر  و تماشای هر نقطه آن ، هیجان بسیار بسیار زیادی داشت.  

هدایت هاشمی

رفتن به سمت جهان شناخته شده در تئاتر پیش آموخته های ما را می طلبد، و حرکت به سم جهان ناشناخته ها ، دانسته های ما را! نادانسته هایی که با حرکت در مسیر جهان ناشناخته ذره ذره به شناخت تبدیل می شود  ، این شناخت هرگز شناخت کاملی نیست. شناختی ست که گاهی با نقض خود به شناخت تازه تری منتهای می شود . فرایند تولید و مصرف چنین تئاتری قرار گرفتن دراماتورژ،  کارگردان ، طراحان ، بازیگران و حتی تماشاگران در مسیر پر پیچ و خم ناشناخته هاست. گروه تئاتر (دُن کیشوت)  برای گریز از احساس ناخوشایند "مصرف کننده" بودن  در جهان متظاهر به شناخته شده ها ، همواره در جهان تاریک ناشناخته ها در جستجوست ، تا احساس خوشایند "تولید کننده " بودن ، تازه شدن ، نترسیدن از نشدن ها و رسیدن به این باور که ما هم مثل شما  ( تماشاگران ) بسیار "نمی دانیم" را تجربه کند! 

فرایند تولید "ملانصرالدین" دائم به ما تولید کنندگان  این مهم را گوشزد می کرد  که چه بسیار نمی دانیم . آنچه تا پیش از این مفتخر به دانستن اش بودیم  ، حال خود به مانعی بزرگ در فرایند تولید تبدیل شده بود  و گریز از جهان کلیشه وار شناخته ها  و تاختن به سرزمین تاریک ناشناخته ها ، تردید های بسیاری را در پیش رویمان قرار می داد ، برای گروه تئاتر دن کیشوت  پدیده تئاتر تا آنجا جذاب است که در جایی ناشناخته باقی می ماند.  ادعا و احساس بسیار دانستن مرگ خلاقیت در تئاتر را به همراه دارد. اگر احساس کنیم علمی را در تئاتر کسب کرده ایم  که تا پایان عمر می توانیم  با آن علم تولید تئاتر کنیم  ، بی شک به جای گروه تئاتر ( تولیدی تئاتر ) دایر کرده ایم و در آن تولیدی یک الگوی ثابت تولید تئاتر را به تولید انبوه خواهیم رساند . ما به تک تولید می اندیشیم، به فرایند تولید و ادامه جریان تولیدات...

"ملانصرالدین"  آنگونه که فرایند تولیدش فرمان می داد ، تولید شد ؛ نه آنگونه که آموخته بودیم ؛ چه بهتر که شما هم ملانصرالدین را آنگونه که از شما می خواهد به تماشایش بنشینید ؛ نه آنگونه که پیش از این آموخته اید!        ( شرح روی بروشور از گروه تئاتر دن کیشوت )

 

 وبلاگ گروه دن کیشوت 

آلبوم عکسهای این نمایش /مهدی قاسمی ( ایسنا ) 

 آلبوم عکسهای این نمایش / بهمن صادقی ( سیمرغ )

 

 * پی نوشت: با توجه به اینکه این نمایش در هر روز میزبان فقط ۶۰ نفر تماشاگراست ؛  و تهیه بلیط آنچنان هم ساده نیست . ساعت ۵ برای خرید بلیط اقدام کنید. 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در چهارشنبه 14 مرداد1388 و ساعت 1:1 PM |

جدول نمایش های صحنه ای  چهاردهمین جشنواره بین المللی نمایش های آیینی – سنتی

چهارشنبه (14/5/88)

 

تالار اصلی تئاتر شهر/ ساعت 20:45 ( مدت 60دقیقه) =  نمایش " آسید کاظم"  نویسنده: محمود استاد محمد / کارگردان : علیرضا استادی ( شهرری)

تالا چهارسو تئاتر شهر/ ساعت 18:30 – 21  (مدت 90 دقیقه) =  نمایش " بهرام و گل اندام "  نویسنده و کارگردان : حسن عظیمی  (تهران )

تالار قشقایی تئاتر شهر / ساعت 17- 19 ( مدت 80 دقیقه ) = نمایش " چل بیتو"  نویسنده: اسماعیل بایگی / کارگردان : محمد حسن زاده ( تهران )

تالار سایه تئاتر شهر / ساعت 17:30 – 20   ( مدت 75 دقیقه ) = نمایش " روزی ، محله ای ، روزگاری "   نویسنده : خیرالله تقیانی / کارگردان : تقیانی پور، نوری ( کرج )

کارگاه نمایش تئاتر شهر / ساعت 16 – 18 ( مدت 60 دقیقه ) = نمایش " سیاه روی  سپید بخت "  نویسنده: اکبر حسنی / کارگردان : الهام جعفری (تهران )

 

تماشاخانه سنگلج / ساعت 19  ( مدت 120 دقیقه ) = نمایش "عفریته ماچین"    نویسنده: داوود فتحعلی بیگی /  کارگردان : علی یداللهی ( تهران ) 

 

تالار شماره 1 تماشاخانه ایران شهر / ساعت 19  ( مدت 54 دقیقه ) = نمایش " سایه چین " بر اساس یک متن سنتی / کارگردان : وانگ فای ( هنگ کنگ )

تالار شماره 2 تماشاخانه ایران شهر / ساعت 20  ( مدت 45 دقیقه ) = نمایش " چو بنگالی"  بر اساس یک متن سنتی / کارگردان : سانجای کومار ماهاتو  ( هند)

 

مجموعه تئاتر شهر : خیابان انقلاب – چهارراه ولی عصر -  تلفن: 66460594

تماشاخانه سنگلج : ضلع جنوب شرقی پارک شهر – خیابان بهشت – تلفن : 55625444

تمشاخانه ایرانشهر : خیابان طالقانی – خیابان شهید موسوی – خانه هنرمندان ایران – تلفن : 88814115  

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در چهارشنبه 14 مرداد1388 و ساعت 12:26 PM |

در من شمعی روشن کنید! مرا به آسمان بفرستید! مادر! دست بچه ات رابه من بده! آیا تو خواب رنگین دیده ای ؟ خسته هستم.  می خواهم بخوابم آقا!  تو مرگ سبز می دانی چیست ؟ هیچ قانونی از رنگ سبز و بوی بهار حمایت نمی کند. ورق ها را دور بریزید! اینجا زلزله خواهد شد. اینجا یک شب ، ماه خواهد سوخت. جوراب های ابریشمی خواهد سوخت. در خیابان ملل  ستون های عشق را از بلور بدل ساخته اند.  چه فروریزنده است ایمان ، چه عابر است دوستی. سلام آقا ! سلام خانم !  من یک کودکم.  من یک فانوس تاشو هستم . در من شمعی روشن کنید!  روزنامه ها لباس نایلون پوشیده اند.

دایه آقا! این منم که برگشته ام. اسم این شهر چیست آقا ؟ پیراهن فروشی زمرد – اغذیه فروشی محبت – نوشیدنی موجود است. قانون دود و نور و فلز – مرغ های آویخته – سینما – فرار از جهنم – من خیس شده ام ، من خیلی خسته هستم آقا. 

خواب...  تنها خواب... بخواب هلیا ، دیر است.  دود دیدگانت را آزار می دهد . دیگر نگاه هیچکس بخار پنجره ات را پاک نخواهد کرد... چشمان تو چه دارد که به شب بگوید؟

شب از من خالی است هلیا...

          شب از من ، و تصویر پروانه ها خالی ست هلیا...

 

 

" شادروان نادر ابراهیمی "

ص 110 از کتاب ( بار دیگر شهری که دوست می داشتم )

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در یکشنبه 11 مرداد1388 و ساعت 3:7 PM |

جدول نمایش های صحنه ای  چهاردهمین جشنواره بن المللی نمایش های آیینی – سنتی

دوشنبه  ۱۲/ 5/ 88

 نمایش تاتوره خاردار ( عکس از رضا موسوی )

تالار اصلی تئاتر شهر/ ساعت 20:45 ( مدت 100دقیقه) =  نمایش "کارما"  نویسنده: جائه هیون-وو، ایون جئونگ کئون / کارگردان : جائه هیون-وو ( کره جنوبی)

تالا چهارسو تئاتر شهر/ ساعت 18:30 – 21  (مدت 100 دقیقه) =  نمایش "جوحی و قاضی"  نویسنده و کارگردان : جواد انصافی  (تهران )

 

تالار قشقایی تئاتر شهر / ساعت 17- 19 ( مدت 50 دقیقه ) = نمایش " کیارش"  نویسنده: هادی حوری / کارگردان : تینو صالحی ( تهران )

تالار سایه تئاتر شهر / ساعت 17:30 – 20   ( مدت 100 دقیقه ) = نمایش " قصه باغ زالزالک "   نویسنده : داوود فتحعلی بیگی / کارگردان : خدایار کاشانه ( شهر ری )

کارگاه نمایش تئاتر شهر / ساعت 16 – 18 ( مدت 40 دقیقه ) = نمایش "منتشا "  نویسنده: مهران رنجبر / کارگردان : مجید رحمتی

 

تماشاخانه سنگلج / ساعت 19  ( مدت 50 دقیقه ) = نمایش " هی تو!"    نویسنده: سرجیو دیوتی ، استفانو گیونچی ، لوکارونگا /  کارگردان : استفانو گیونچی ( ایتالیا )     {اجرای دوم ساعت 21}

 

تالار شماره 1 تماشاخانه ایران شهر / ساعت 19  ( مدت 65 دقیقه ) = نمایش " تاتوره خاردار " نویسنده : گئورگی کاراسلاوف / کارگردان : نوندا میتوا ، نادیا آسنووا  ( بلغارستان )    - عکس بالا مربوط به این نمایش است -

تالار شماره 2 تماشاخانه ایران شهر / ساعت 20  ( مدت 45 دقیقه ) = نمایش " چو بنگالی"  بر اساس یک متن سنتی / کارگردان : سانجای کومار ماهاتو  ( هند)

 

 

مجموعه تئاتر شهر : خیابان انقلاب – چهارراه ولی عصر -  تلفن: 66460594

تماشاخانه سنگلج : ضلع جنوب شرقی پارک شهر – خیابان بهشت – تلفن : 55625444

تمشاخانه ایرانشهر : خیابان طالقانی – خیابان شهید موسوی – خانه هنرمندان ایران – تلفن : 88814115  

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در یکشنبه 11 مرداد1388 و ساعت 2:31 PM |

جدول نمایش های صحنه ای  چهاردهمین جشنواره بین المللی نمایش های آیینی – سنتی

یکشنبه  11/ 5/ 88

 نمایش حقه های مبارک ( عکس از رضا موسوی )

تالار اصلی تئاتر شهر/ ساعت 20:45 ( مدت 65دقیقه) =  نمایش " تا توره خاردار"  نویسنده: گئورگی کاراسلاوف / کارگردان : نوندا میتوا ، نادیا آسنووا  ( بلغارستان)

تالا چهارسو تئاتر شهر/ ساعت 18:30 – 21  (مدت 70 دقیقه) =  نمایش " ما کجا ، اینجا کجا "  نویسنده : فخر الدین خاک زند / کارگردان : خاک زند ، یوسفی (تهران )

تالار قشقایی تئاتر شهر / ساعت 17- 19 ( مدت 50 دقیقه ) = نمایش " کیارش"  نویسنده: هادی حوری / کارگردان : تینو صالحی ( تهران )

تالار سایه تئاتر شهر / ساعت 17:30 – 20   ( مدت 100 دقیقه ) = نمایش " قصه باغ زالزالک "   نویسنده : داوود فتحعلی بیگی / کارگردان : خدایار کاشانه ( شهر ری )

کارگاه نمایش تئاتر شهر / ساعت 16 – 18 ( مدت 80 دقیقه ) = نمایش "حقه های مبارک "  نویسنده و کارگردان : رهام مخدومی  ( تهران )     - عکس بالا مربوط بهاین نمایش است -

 

تماشاخانه سنگلج / ساعت 19  ( مدت 100 دقیقه ) = نمایش " قولنج"    نویسنده: داوود فتحعلی بیگی /  کارگردان : حسین بابایی  (تهران )

 

تالار شماره 1 تماشاخانه ایران شهر / ساعت 19  ( مدت 54 دقیقه ) = نمایش " نمایش عروسکی چین "   بر اساس یک متن سنتی / کارگردان : وانگ فای (هنگ کنگ )

تالار شماره 2 تماشاخانه ایران شهر / ساعت 20  ( مدت 45 دقیقه ) = نمایش " چو بنگالی"  بر اساس یک متن سنتی / کارگردان : سانجای کومار ماهاتو  ( هند)

 

 

مجموعه تئاتر شهر : خیابان انقلاب – چهارراه ولی عصر -  تلفن: 66460594

تماشاخانه سنگلج : ضلع جنوب شرقی پارک شهر – خیابان بهشت – تلفن : 55625444

تمشاخانه ایرانشهر : خیابان طالقانی – خیابان شهید موسوی – خانه هنرمندان ایران – تلفن : 88814115  

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در شنبه 10 مرداد1388 و ساعت 7:38 PM |

من دیگر یاد گرفته بودم از مردمی که مرا خنگ یا عقب افتاده صدا می‌کنند چگونه انتقام بگیرم تا دلم خنک شود و بتوانم دوباره با اسی و ببی بازی کنم. تنبیه هم می‌شدم ولی مهم نبود از وقتی که بابای آرش به خاطر قیچی کردن کت و شلوارهایش کتکم زد و یک شبانه روز در اتاق زندانیم کرد, دیگر از هیچ تنبیهی نمی‌ترسیدم. از این که بدتر نمی‌شد. کاش می‌تونستم فحش بدهم, تمام بچه‌ها فحش بلد بودند, خیلی دلم می‌خواست این کلمه‌های جادویی از دهانم بیرون بیایند ولی حیف!...

از میان تمام حرفها فحش را تشخیص می‌دادم, با دقت آنها را می‌شنیدم و به خاطر می‌سپردم, معنی بعضی را می‌فهمیدم, مثل پدرسگ, بابای آرش یکبار که نمی‌دانم چرا از دست آرش عصبانی بود به مادر گفت: به این پدر سگ بگو دیگه تحمل این لوس بازیهاش رو ندارم. عصبانیت او از آرش به اندازه کافی عجیب بود ولی این کلمه پدرسگ از آن هم عجیب‌تر بود. ما به اتاق خودمان رفتیم، اَسی گفت: دیدی بابای ارش هم فحش می‌ده ! بَبی گفت:   آره ... گفت: پدرسگ. یعنی بابای آرش سگه! من گفتم  عجب خنگیه این بابای آرش. بابای آرش که خودشه, پس یعنی خودش سگه! وای که آنروز چقدر خندیدیم. سه تایی دور اتاق چرخیدیم و هی گفتیم پدرسگ , پدرسگ , پدرسگ...

پدر ِ آن دیگری / پری نوش صنیعی / چاپ هفتم / انتشارات روزبهان / 289 صفحه / 3100 تومان

خلاصه : این کتاب درباره ی دنیای یک کودک است که حرف نمی زند و طبیعتا همه فکر می کنند وی دچار نارسایی ذهنیست ، در حالیکه بخوبی می شنود و بخوبی همه چیز را درک می کند....

از آن دسته کتابهای خاص است.  که خواننده هنگام خواندنش دچار انواع و اقسام حس های متناقض می شود و نمی داند با کدام یک از انسانهای قصه همذات پنداری کند.  گاهی آنقدر از قهرمان داستان عصبی می شوی که دلت می خواهد کتک بخورد... و گاهی چنان دلت برایش می سوزد و هم دلش می شوی که تمام رفتارهایش را طبیعی فرض می کنی و دست آخر یک "خوب کاری کردی"   هم همراه خرابکاری هایش می کنی... اما چه بسیارند لحظاتی که از حرص بهش می گی: "حقته ، خوب حرف بزن، بگو که مقصر نیستی".....

اگر چه داستان به صورت مرور خاطرات جوانی بیست ساله روایت می شود ، اما در طول داستان همواره همان پسر بچه 4 ساله ای دیده می شود که صاف توی چشم همه نگاه کرد و آن فحشهای آنچنانی را داد....   هر چند که داستان با دو راوی بیان می شود. گاه از زاویه دید "شهاب" و به ندرت  از زاویه دید "مادر".    شاید بیشتر جذابیت این داستان بخاطر کاوش در دنیای ناگفته هاست. دنیایی که همیشه حس کنجکاوی انسان را بدنبال خودش می کشاند. کنجکاوی از اینکه حس کودکی رو درک کنی که می شنود ، خوب هم می شنود...  اما نمی تواند حرف بزند و از خود دفاع کند....  کنجکاوی از تحلیل شنیدن اولین بار یک فحش....  کنجکاوی از چگونگی درک دوست داشتن و محبت....  شاید اغراق بیش از اندازه ای در این رفتارها و در این کتاب به چشم بخورد و به عقیده من آنچنان مطالعه و تحلیل روانشناسانه ای در پشت این سطرها نباشد ، اما باز هم هیجان انگیز جلوه می کند.

خوندنش رو به شدت توصیه می کنم. من که از همان روزی که این کتابهای ایرانی  سر راه کتابخوانی ام قرار گرفتند ، مجذوب نام این کتاب شدم و براستی که چــــــــــــقدر  همخوان با فضای داستان بود.

 

 

-- پی نوشت : بعضی کتابها، بعضی سطرها آنقدر نزدیک و ملموسند که بخوبی حس می شوند. تداعی غمگینی هستند از نداشته های امروز ما و حسرت گذشته های حتی تلخ!   حسرت حتی لحظاتی سخت که باید تمام  تلاشتو می کردی فقط با نگاه یه آدم حرف بزنی... از چشماش بفهمی گرسنشه یا حتی یه کار شخصی داره...  حسرت فهمیدن چیزهایی که توی ذهن یه آدم می گذره....  حسرت شنیدن صداش...  حسرت نداشته های امروز ما که کاش بودند ؛ به هر شکلی و به هر قیمتی....

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در شنبه 10 مرداد1388 و ساعت 1:49 AM |

 

سالن اصلی تالار مولوی   ساعت ۱۸:۳۰  (مدت 60 دقیقه)    از30 تیرماه تا 25 مرداد


" پرسه های پاییزی"  نویسنده: سیاوش پاکراه / کارگردان: سیدجواد طاهری / بازیگران: آفاق میرقاسمی، کیمیا مکاری و سیدجواد طاهری.

خلاصه: داستان این نمایش درباره دختر بچه‌ای دست‌فروش است که با یک کارگردان فیلم مستند و همچنین یک نقاش و نوازنده دوره‌گرد خیابانی آشنا می‌شودو کلا نگاهی دراماتیک به پدیده کودکان کار  دارد.

 

در بدو ورود برگهای زرد و خشکی که به عنوان یکی از ابزارهای صحنه روی زمین پخش شده ، توی این هوای داغ!  حس خوب پاییز رو زنده می کنه. حس خوبی که با سردی هوای داخل سالن به شدت همخونی داره.  طراحی صحنه  ، نه خیلی خاص! اما خوب و کاربردی بود و با همراهی طراحی نور  ، دو فضای کاملا مجزا بنا بر لزوم نمایشنامه، ایجاد می کردند. موسیقی هم متناسب با حس وحال نمایش بود. بازیها نسبتا خوب بودند ، غیر از کیمیا مکاری که با لحاظ کردن سن کمش ؛ عالی بود. انقدر از بازیش شگفت زده بودم که گاهی واقعا سن و سالش از خاطرم می رفت. ناخوادگاه بیاد افرا می افتادم و هنر نمایی  "محمدرضا زاد سرور"....  دیدن این بازیهای خوب ، یجور حس دوست داشتنی رو در آدم ایجاد می کنه. انگار دیدن هر چه بیشتر  این کوچولوهای دوست داشتنی  خیـــــال آدم رو ازبابت آینده های نه چندان دور تئاتر راحت می کنه....

 لحظاتی از نمایش شاهد استفاده از ویدئو پروجکشن و تصاویر دردناک آن بودیم. تصاویری که نشات گرفته از تم وطرح نمایش حرفهای بسیاری داشت که بسادگی و بدون درگیر کردن ذهن تماشاگر نمی شد از کنار آنها گذشت. تصاویر زنده ای که شاید روزانه به دفعات براحتی و بدون اینکه حتی لحظه ای درگیر بشیم از کنارشون می گذریم. شاید واقعا لازم بود که هوای سرد سالن اصلی تالار مولوی  بدون شعار و در قالب نمایشی کوتاه  ما رو به خودمون بیاره و یادمون بیفته دور و برمون چی می گذره.....

و خلاصه اینکه دیالوگهای شاید نسبتا طنز بازیگران این نمایش، گزندگی تلخی داشت که حتی اگر این نمایش خصوصیت ویژه ای از باب یک تئاتر خوب هم نداشته باشد باز هم کافیست . چرا که به محض پایان نمایش ، تازه پرونده ای سیال در ذهن تماشاگرباز می شود....

 

- پی نوشت:  این پست ارسال نمی شد ، مگر به لطف و مهربانی دوست و منتقد همیشگی مطالب این وبلاگ . که همیشه با درایت ، نکته سنجی و توجه خاص خودشون باعث پیشرفت فضای اینجا بودند و هستند و یه امید خدا خواهند بود...     متن این پست از هفته گذشته تایپ شده و آماده ارسال بود . اما نبودن حتی یک عکس از این نمایش ( خصوصا کیمیا مکاری )  باعث پست موقت آن شده بود. چون بعقیده من بخش زیادی از فضا سازی  و ایجاد حس خاص پایانی کار مرهون بازی خوب این کوچولوی دوست داشتنی بود .

 - پی نوشت : اون بخش از نوشته ها ، راجع به سردی هوای سالن مولوی رو جدی بگیرید.....

- پی نوشت : با توجه به اینکه روز دوم اجرای این نمایش موفق به تماشای آن شدیم و هنـــــــــوز بروشور کار حاضر نبود، اطلاعاتی راجع به اسامی دیگر عوامل کار ندارم. اما چه خوب می شد که روابط عمومی کار انقدر ضعیف عمل نمی کرد و تعویض عنوان نمایش ( آن شب که برف می بارید ) را جدی می گرفتند و خبررسانی مطلوب تری می کردند.

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در جمعه 9 مرداد1388 و ساعت 8:8 PM |

تالار سایه مجموعه تئاتر شهر    ساعت 19   مدت : 70 دقیقه    تا اواخر مرداد ماه ( بغیر از 7 تا 17 مرداد )

"پیچ تند"   نویسنده : آرش عباسی / کارگردان : کتایون فیض مرندی / طراح صحنه و لباس : کتایون فیض مرندی / طراح گریم : ماریا حاجیها – اجرای گریم : حمید رضا قاسمی ، ماریا حاجیها / طراح پوستر وبروشور : علی هنرور / بازیگران: الهام کردا ، ناهید مسلمی ، رویا بختیاری ، علی سرابی.

خلاصه: این داستان روایتگر زندگی خانواده‌ای ارمنی در آخرین روزهای تابستان سال 1367 است که در انتظار پسرشان هستند که  به جنگ رفته است و در این میان اختلاف و مجادله  دخترخانواده با همسرش بستر ساز شکل گیری این موقعیت نمایشی است.

 

نمی دونم چرا اینروزها نمایشها به دل نمی نشینند. یا اشکال از نگاه منه ، یا واقعا اینهمه بد سلیقگی بر فضای تئاتر کشور حکمفرماست. این نمایش هم مثل دیگر آثار  آرش عباسی ؛ درباره جنگ و فضای حاکم در اون دوران بود. طراحی صحنه و لباس کاملا معمولی بود. بازیها بغیراز علی سرابی  (که مانند همیشه خوب بود) هیچکدام چشمگیر نبودند.  ( آتن- مسکو )  کار قبلی این کارگردان به مراتب جذابتر بود و حداقل تماشاگر را با رضایت از سالن خارج می کرد.  و اما..... طراحی گریم که اینروزها دیگه داره به شکل سوژه ای آزاردهنده  برای مخاطب حرفه ای و ثابت اجراهای تئاتر شهر تبدیل می شود. نمی فهمم و درک نمی کنم که چراباید همه بازیگران خانم تمـــــــام اجراهای فعلی تئاتر شهر  ( اهل قبور: رویا میرعلمی ) ( شهر شطرنجی : آشا محرابی ، سهیلا صالحی ) ( پیچ تند : ناهید مسلمی ، رویا بختیاری ) یعنی هر 3 سالن آن ( خدا را شکر اوسنه گمشده نمایشی عروسکیست و مرغ مینا نمایشی تاریخی! و گر نه حتما شاهد چنین کلیشههای تکراری آنجا هم می بودیم!)  موهایی چتری داشته باشند. پیر ، جوان ، دختری به ظاهر عشایر ، خانمی از فرنگ برگشته و استاد تئاتر ، پیر زنی مسیحی ، دختری جوان ، چه  در دوران جنگ تحمیلی ، چه در ناکجا آبادی دور از شهر ، چه در تئاتر پارس و .....  آیا واقعا تنها المان برای شخصیت پردازی خانمها  در گریم تئاتر همین چتری های یک جنس و یک مدل که از هزار کیلومتری مصنوعی بودن جنس موها کاملا واضح است هستند؟ اما از حق هم نباید گذشت... گریم آلبرت ( علی سرابی ) خیلی خوب طراحی شده بود و کاراکتر مردی ارمنی بخوبی درآمده بود. خصوصا که شیوه بیان خود این بازیگر  و کنترلی که روی صدا و نوع گویشش داشت کمک بسیار بسیار شایانی درباور پذیری شخصیت کرده بود.  

اما درکل پیچ تند منهای علی سرابی ؛ نمایشی نبود که خود قصه ، شیوه روایت و یا حتی پایان بندی آن ،خاطره ای بیادماندنی ازاین اجرا در ذهن تماشاگر باقی بگذارد.

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در جمعه 9 مرداد1388 و ساعت 6:59 PM |

جدول نمایش های صحنه ای ( چهاردهمین جشنواره بین المللی نمایش های آیینی – سنتی ) 

 شنبه 10/5/88

 

تالار اصلی تئاتر شهر/ ساعت 20:45 ( مدت 65دقیقه)  = نمایش" تا توره خاردار"  نویسنده: گئورگی کاراسلاوف / کارگردان : نوندا میتوا ، نادیا آسنووا  ( بلغارستان)

تالا چهارسو تئاتر شهر/ ساعت 18:30 – 21  (مدت 60 دقیقه) =  نمایش " بدل"  نویسنده : هدایت هاشمی / کارگردان :هادی عامل (تهران )

تالار قشقایی تئاتر شهر / ساعت 17- 19 ( مدت 50 دقیقه ) = نمایش " دادنامه شغاد"  نویسنده وکارگردان : جمال فوادیان ( شاهرود )

تالار سایه تئاتر شهر / ساع 17:30 – 20   ( مدت 70 دقیقه ) = نمایش " اگر شبی از شبهای تهران مسافری "   نویسنده : علی شمس / کارگردان : شمس ، جنیدی ( تهران )

****

تماشاخانه سنگلج / ساعت 19  ( مدت 100 دقیقه ) = نمایش " قولنج"    نویسنده: داوود فتحعلی بیگی /  کارگردان : حسین بابایی  (تهران )

****

تالار شماره 1 تماشاخانه ایران شهر / ساعت 19  ( مدت 54 دقیقه ) = نمایش " نمایش عروسکی چین "   بر اساس یک متن سنتی / کارگردان : وانگ فای (هنگ کنگ )

تالار شماره 2 تماشاخانه ایران شهر / ساعت 20  ( مدت 45 دقیقه ) = نمایش " چو بنگالی"  بر اساس یک متن سنتی / کارگردان : سانجای کومار ماهاتو  ( هند)

 

 

مجموعه تئاتر شهر : خیابان انقلاب – چهارراه ولی عصر -  تلفن: 66460594

تماشاخانه سنگلج : ضلع جنوب شرقی پارک شهر – خیابان بهشت – تلفن : 55625444

تمشاخانه ایرانشهر : خیابان طالقانی – خیابان شهید موسوی – خانه هنرمندان ایران – تلفن : 88814115  

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در جمعه 9 مرداد1388 و ساعت 4:27 PM |

قطاری که از بین من و تو می گذرد

کش آمده است

انگار

تمام واگن های جهان را به آن بسته اند

چه سرنوشت شومی!

حرفهایی که قرار بود به هم بزنیم

ازیاد برده ایم

وگل ها

در دستهایمان خشکیده اند....

"رسول یونان" از کتاب (من یک پسر بد بودم)

 

 

 

 

 

آهای ... اونهایی که اون بالایید. مگه همیشه ادعاتون نمی شد قراره کمکم کنید. حالا وقتشه....  مگه نمــــــــی بینید؟! پس اونهمه  هستم ، هستم کجا رفت؟   من حــــــــــــالا بهتون احتیاج دارم.  می فهمید؟! حالا....

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در چهارشنبه 7 مرداد1388 و ساعت 10:23 PM |

…!  ما دیر فهمیدیم ، جهانی که ساخته ایم روزی ما را از پای در خواهد آورد. ما دیر فهمیدیم ؛ خیلی دیر ، که زشتی این جهان ، نتیجه زیباخواهی ما بود.  این همه رنج ، نتیجه آسوده خواهی ما و این همه جنگ ، نتیجه صلح طلبی ما. و امروز می خواهیم جهان واحدی بسازیم ، قطعه قطعه تر از هر وقت خواهیم شد. چرا که هر کدام از صاحبان قدرت ، جهان را به شکلی می خواهند که خود. خودی که بر دانشش استوار است ، دانشی که نه برای اطاعت از خداوند، که برای تسلط براو آموخته است.     شاید وقت آن رسیده که رنج و زشتی را بخواهیم . شاید وقت آن رسیده باشد که گناه و آوارگی را بخواهیم.

چاپلین کوچک ؛  از گریه ها گفت ، ما خندیدیم. 

 تارکوفسکی ؛ از پلیدی و زشتیهای دنیا گفت ، ما زیبا دیدیم.  

 پیکاسو ؛  از حقیقت گفت ، ما دروغش پنداشتیم.

 و پیامبران ؛ از دین و زندگی در زمین گفتند ، ما سخنانشان را در آسمان جست و جو کردیم.

و حالا وقت آن رسیده است که به جست و جوی کلامی برخیزیم که هیچ حکومتی بر آن حکومت نکند و هیچ دانشی برآن نیندیشد. آنوقت جهانی به دست خواهیم آورد که خدایش یکتا و جاودان ، زیباییش خود زیبایی.   آرامشش،خود آرامش.   رنجش خود رنج     و زشتی اش خود زشتی خواهد بود.    و خواستن هر کدام ، خواستن هموست و نه چیز دیگری.......

 

"هیوامسیح"   بخشهای از کتاب دوست داشتنی ( من از دنیای بی کودک می ترسم )

 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در چهارشنبه 7 مرداد1388 و ساعت 0:24 AM |
  • نام کتاب:  احتمالاً گم شده ام
  • نام نویسنده: سارا سالار
  • انتشارات: چشمه
  • قیمت: 28000 ریال
  • تعداد صفحات: 143ص
  • سال چاپ: چاپ اول زمستان 1387- چاپ دوم بهار88

 

 

 

شرح پشت جلد: ناهار که تمام می شود، نمی دانم می خواهم چه کار بکنم یا کجا بروم. وقی کیوان نیست زندگی ام به این شکل کج و معوج است.وقتی کیوان هست زندگی ام یکجور دیگری کج و معوج است، در هرصورت زندگی ام کج و معوج است....  
خلاصه داستان: احتمالاً گم شده ام نام اولين رماني است که سارا سالار فروردين امسال توسط نشر چشمه چاپ کرده است. اين داستان روايتي متفاوت از زندگي زني ر ا به تصوير مي کشد که بيشترين دغدغه او رابطه اش با دختري به نام گندم است که اين موضوع در طول داستان مخاطب را به نقطه يي مي رساند که احتمال مي دهد گندم و راوي يکي شده يا يکي باشند و اين زن به دنبال اين است که در خلال جست وجوهايش در گندم خود گمشده اش را پيدا کند.

شاید خیلی اغراق آمیز باشه اگه بگم ، یکی از بهترین کتابهایی بود که خوانده ام. شاید چون شیوه روایت داستان برایم بی نظیر بود. دو بار پشت سر هم خواندم و لذت بردم..... پراکنده گویی های کـــــــــاملا هدف دار نویسنده کمک شگفت انگیزی در گره کشایی و پیشبرد فضای داستان داشت.  عناصر داستان خیلی دقیق سرجای خودش قرار گرفته بود. حتی اگر در قالب فلاش بک های دو خطی  آنهم در میان گفتگو با افراد شکل می گرفت.  المان های معنا داری چون بیلبورد ، رادیو ، ترانه ، بطری آب و...  همه و همه در خدمت داستان بود و هیچ یک اضافه نمود پیدا نمی کرد و کمک زیرکانه ای در جهت محکمتر کردن بافت داستان بود. شاید جذابترین ویژگی این کتاب در نحوه اطلاعات دادن به مخاطب بود. آنقدر که گاهی باورم نمی شد می توان انقدر راحت و ساده و بدون آزار مخاطب   اطلاعات لازم را به خوردش داد. داستان گرچه داستانی یکروزه است ، اما آنقدر ساده و صمیمی با راوی همراه می شوی که گاهی فراوش می کنی در کجای داستان غوطه می خوری.. در زاهدان ، یا در خوابگاه های دانشجویی دهه 60 ، مطب دکتر یا دربند اینروزها.....   شخصیت های داستان بخوبی پردازش شده اند و از هر نوع خطر تیپ شدن یا ماندن مصون هستند. حتی همان راننده نیسان ساده کاراکتری خاص محسوب می شود. درپایان  نسبتا غافلگیر کننده  اش ، شاید بعضی گره های داستانی ( کبودی چشمها و .. ) همچنان گنگ مانده باشند. اما به عقیده من  این گنگی کاملا ارادی و خواست خود نویسنده است.... هر چند که برای هر کدام از آنها بنا بر فضای حاکم  می توان پاسخی آزاد ارائه داد. در عین اینکه  "سارا سالار" – همسر سروش صحت -  در تمــــــــــــــام طول داستان سعی در دادن خرده  کدها و نشانه هاییست که پایان داستان را کاملا منطقی جلوه دهد و نه یک گره گشایی ساده لوحانه که اینروزها درپایان اکثر کتابها و فیلمها شاهد هستیم. بطوریکه در صفحه پایانی کتاب ، تمام نشانه های تک تک صفحات  در ذهن تکرار و  هرلحظه پررنگ تر می شوند.

 

¤  پی  نوشت: شاید این نوع شیوه نگارش و شرح و بسط ؛ از همان ادبیات به شدت مورد علاقه من است که اینچنین به مذاقم خوش آمده تا سبب شود لحظه به لحظه اش را مزه مزه کرده تا به پایان رسد.

¤ پی نوشت: این کتاب ناخوداگاه من رو بیاد پست های قرمز رنگ روزهای دور این کلبه بارونی ، زمانی که فقط به دلنوشته ها تعلق داشت  می انداخت.  پستهای که نشان از رنگ احساس من در آن روز و فضای شلوغ و آشفته ذهنم داشت. آنقدر که از در و دیوار شروع به نوشتن و ایراد گرفتن می کردم و بدون هیچ ترتیب و سازمان یافتگی ، از تمام زوایای فکرم می نوشتم تا به آرامش و تخلیه آن می رسیدم.

¤  پی نوشت: پیشنهاد می کنم ، لینک پایین ( یادداشت های خانم بهاره رهنما )  راجع به این کتاب رو حتما بخونید.   

¤  پی نوشت: جملات طلایی این کتاب ( از دید ) من خیلی زیاد بود ، تا جاییکه ناخواسته مجبور به انتخاب شدم.

یادداشتی کاملا شخصی از بهاره رهنما بر این کتاب

 ناتاشا اميري، يونس تراکمه، شهلا زرلکي در ميزگرد نقد «احتمالاً گم شده ام»

 

بخش هایی از متن کتاب

- دکتر گفت: "نباید اینقدر به گذشته فکر کنی."    نباید ، نباید ، بیخود نبود که کم کم داشتم به این نتیجه میرسیدم این دکترهای روانشناس یا فکر می کنند آدم هیچی نمی داند یا فکر می کنند اگر می داند خب پس باید کارهاش دست خودش باشد. مثلا اگر می دانی نباید اینقدر به گذشته فکر کنی ، فکر نکن دیگر؛ و اگر نمی دانی نباید این قدر به گذشته فکر کنی، بدان و بعد فکر نکن دیگر. به همین راحتی. یکی نیست بگوید آقا من به گذشته فکر می کنم  می دانم نباید به گذشته فکر کنم و باز هم به گذشته فکر می کنم.

- دکتر گفت: "نباید به گذشته فکر کنی"    گفتم: "انگار یک چیزی را یک جایی در گذشته جا گذاشته ام"

- می دانم که این تقدیر است و این زندگی یی است که برای هر کس یک جور است و هر کس باید همان جورش را زندگی کند.این تقدیر است و وقتی فکر می کنیم تغییر کرده است یا تغییرش داده ایم ، نمی دانیم که همان تغییر هم تقدیر است.....

- گوینده برنامه خانواده می گوید: لازم نیست فرزندی به دنیا بیاوری تا احساس مادری کنی ، به هر حال وقتی زنی ، فی نفسه مادری....

-" فکر ، فکر ، فکر ، همیشه فکر یک چیز بیشتر از خود آن چیز آزارم می دهد"

- .... نمی دانم بگویم تصادف کرده ام یا نه... می گویم.  بدجوری جا می خورد.خیلی جدی می خواهد بداند من و سامیار که طوریمان نشده. بدم نمی آی بگویم سامیار بیمارستان است. اینجوری هممی شود نگرانش کرد.... می گویم نه.فقط عقب ماشین درب و داغان شده . می گوید، مهم نیست. فکر می کنم خیالش راحت است که عقبی مقصراست، چرا باید بهش بویم دوبله پارک کرده ام....  می گویم تقصیر من بود، آخر دوبله پارک کرده بودم.  و بالافاصله فکر می کنم به این دلیل باید گفت که وقتی می گویی ، از مقصر بودنت ، از نترسیدنت ، از آن لذتی که می بری از گفتنش......

- به دکتر گفتم : " لابد شما فرق یکی شدن را با گم شدن می فهمید".

- گندم لبخند زد و گفت : "اگر آدم گهگاهی کوه نرود، اگر آدم را گهگاهی توی کوه نگیرند و زندان نبرند ، اگرآدم گهگاهی تعهد ندهد که دیگر از این کارها نمی کند و اگر گهگاهی بعدش ازاین کارها نکند، که دیگر زندگی آدم..."

- خودم بهم می گوید:  " شاید در این لحظه مهم ترین چیز روی کره زمین  من باشد."

 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در سه شنبه 6 مرداد1388 و ساعت 5:54 PM |

اینجا همه شریفند به جز ما ...  بیایم به خودمون گیر بدیم ؛  تئاتری جماعت رو دست بندازیم... به در بگیم که دیوار بشنوه به دیوار نگیم که در ، در به در بشه.   ( بخشی از دیالوگهای نمایش)

تالار قشقایی    ساعت 20    ( مدت85  دقیقه )   تا پایان مرداد ماه ( موقتا تا 7 مرداد )


"شهر شطرنجی" نوشته فرهاد نقدعلی /کارگردان: رضا حامدی‌خواه / طراح صحنه: فریبرز قربان زاده / طراح لباس: پریدخت عابدین نژاد / موسیقی: سعید تهرانی / طراح چهره پردازی: افسانه قلی زاده /  بازیگران : مهرخ افضلی ، مهرداد ضیایی ، نورالدین جوادیان ، آشا محرابی ، جواد پورزند ، محسن نقیبیان ، سهیلا صالحی ، علی هاشمی

خلاصه نمایش ( به نقل از وبلاگ شهر شطرنجی ) :  شهر شطرنجی قصه یک عده تئاتری ، مثل من ، مثل تو ... ؛ به قول قدیمی ها آخر و عقبت این گروه ، یک گروه تئاتر لاله زاری  که دورشون سر اومده ، شبیه ورق های تاریخ این مملكت می شند! اما انگار خودشون هنوز باور نکردند، اونا همیشه منتظر یک قهرمانند یک نجات دهنده که بیاد و اوضاع رو تغییر بده.یکی نویسنده است ، یکی سیاه ، اون یکی شه پوشه و دیگری رفته تلوزیون دوتا سکانس بازی کرده  ، فکر میکنه ستاره است ، یکی دیگه هم هنوز شال کشه ؟و یکی مادر خورشید که یک قاب عکس زنده است و هست با اینکه نیست. روزگار می گذره و هر کدوم به نوعی برای خودشون درگیری هایی دارن ؛ یکی هم خوانده است هم خواهان ، اون یکی یه بچه کر و لال داره ، این یکی باباش یک زندگی نباتی داره ، یکی سرپرست ، اما سرپرست کدوم گروه خدا می دونه؟! و اون یکی به جای نویسندگی تبدیل شده به روزمره گی نویس و مادر خورشید که مهر سکوت زده به لب ها و دلش . اما چرا؟! (همه شما خوب می دونید)     تا اینکه یک روز اون قهرمان پیدا می شه ! از سرزمین های خیلی دور یا خیلی نزديك ، یک قهرمان مثل تموم قهرمانان قصه که برای نجات دادن میاد. همه جمع میشن تا دوباره تئاتر تمرین کنند ، تا جهانی بشن ، از پارس بپرن پاریس ؛ البته شايد این وسط یک مواجبی هم گیرشون بیاد ، کسی چه می دونه؟!  قهرمان گویی از دنیای دیگری اومده ؛ تئاتر کار می کند! تحلیل شخصیت ، تمرین بدن ، فن بیان ، تربیت حس ، تصویر سازی ذهنی  ... با ضبط صوت و دوربین هندی کم و فیلم برداری و می گه این یعنی تکنولوژی در خدمت تئاتر ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟    قهرمان این قصه یه عمو داره که همیشه بالا نشسته با صورتی که تنها نیمه اون در نور دیده می شه؟ و یک نیمه پنهان و تاریک داره ! سیگار دود می کنه ، پا روی پا می اندازه و خط می ده ! یه رابط برای رسیدن به آرزوها ؛ برای رسیدن و ماندگار شدن ! برای اینکه فید نشیم ! .....

هر بار با خودم قرارداد می کنم  روزهای اول هیچ اجرایی رو نبینم، اما انگار نمی شه. اینروزها تالار قشقایی تئاتر شهر میزبان نمایش شهر شطرنجیست. بازیها یکدست نبودند. یکی خیلی خوب و یکی خیلی بد بود. بطوریکه دو سه نفر آنقدر می درخشیدند که دیگری را فید می کردند.  نگاه انتقادی نمایش و حرفهایی که داشت ، خیلی خوب بود. اما نمی دونم چرا با این اوصاف کششی ایجاد نمی کرد. شاید چون این خوب بودن پشت میزانسنهای آواره و دیالوگهای کشدار گم می شد. به جرات می تونم بگم 15 دقیقه پایانی نمایش تا حدودی برام جذاب بود. به دلم نچسبید ، بدون اینکه بدونم چرا.....  جدا حــــــــــــــــیف اونهمه حرفی که داشت ، حیف از اونهمه نشانه گذاری و کد و انتقادهای تند و تیز....

وبلاگ نمایش شهر شطرنجی 

 

- پی نوشت (۹/۵/۸۸ ) : با یک دنیا سپاس از آقای موسوی و هنر ثبت لحظشون که دقیقا همان عکسها با کیفیت خاص و کادربندی بینظیرشان  که مد نظرم بود رو در اختیار بوی بارون قرار دادند. ( به نظرم خــــــــــــیلی هم بد نیست اگه گهگاه عکس خوبی از نمایشهایی که لازم داریم پیدا نکنیم...  حداقلش کوچکترین فایده اش اینه که دوستان از اینکه پست ارسالی حاوی عکس نیست ، دلشون می سوزه و بوی بارون رو مثل همیشه مفتخر به استفاده از عکسهای خوب خودشون می کنند.)  باز هم سپاس جناب موسوی....

- پی نوشت: کاش مجوز عکاسی یه بنده خدایی از ریشه باطل می شد ، تا موقع دیدن عکسهاش که همه از یک سمت ، یک شکل ، یک نوع کادربندی و بدون هیچ خلاقیت و ذوق هنری هستند انقدر از هر چی عکس تئاتره منزجز نشویم.  (ترجیح می دهم  منتظر بمونم تا جایی غیراز ایران تئاتر عکسهای این نمایش رو بار گذاری کنه ، تا اینکه چنین عکسهای مزخرفی رو اینجا ببینیم! )

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در سه شنبه 6 مرداد1388 و ساعت 1:2 PM |

ارکسر نوای صلح ( عکس از پیمان شیخی )

 اركستر مجلسي «نواي صلح» با تركيبي از سازهاي زهي و بادي قطعاتي از مشهورترين فيلم‌هاي تاريخ سينما را اجرا مي‌كند. اين گروه در كنسرت خود موسيقي متن فيلم «سفيد» ساخته پرايزنر را براي نخستين‌بار مي‌نوازد. هم‌چنين موسيقي فيلم «in the mood for love» از ساخته‌هاي شيگرو، موسيقي فيلم «2046» ساخته روي راوياند و موسيقي فيلم «معما» ساخته هنري مانچيني اجرا خواهند كرد. هم‌چنين اركستر «نواي صلح» قطعات «سرناد» و «استبات ماتر» از ساخته‌هاي فرانس شوبرت «سمفوني خرمشهر» از ساخته‌هاي مهدي وجداني و موسيقي تئاتر «ماريانا پيندا» از ساخته‌هاي مهدي وجداني را مي‌نوازد.

گفتني است؛ اين اركستر 54 نفره با حمايت انجمن موسيقي و بنياد رودكي در تاريخ‌هاي 11 و 12 مرداد‌ماه در تالار رودكي كنسرت مي‌دهد و در زمان اجرا به گفته‌ي رهبر گروه، بخش‌هايي از فيلم‌هاي اين موسيقي‌ها نيز پخش خواهد شد.

 

مراكز فروش بليط كنسرت اركستر بزرگ نواي صلح اعلام شد.

گيشه تالار وحدت : ۶۶۷۰۵۱۰۱

شهركتاب نياوران : ۲۲۸۳۲۸۰۱

فروشگاه سياه سفيد : ۶۶۹۷۱۶۰۳

انجمن موسيقي ايران : ۸۸۹۲۳۴۹۱

 

 - پی نوشت : کارهای قبلی رهبر این ارکستر ؛ آلبوم موسیقی بی کلام ( اشکهایی از بهشت ) و ( تاریکی زیبا) و به زودی ( جاده های بارانی ) 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در دوشنبه 5 مرداد1388 و ساعت 1:25 PM |

" به حیاط به حياط، چمن ها پرچين سرسبز و شاداب دور حياط نگاهي انداخت.  دلش مي خوات آن جا را با دل سير تماشا كند. دلش مي خواست به قضاوت زندگي اش بنشيند. به قضاوت عمري كه در آن خانه و سال هايي كه در آن كاروان گذرانده بود. از خودش مي پرسيد آيا يك نيمه روز براي يك زندگي كافي است؟ مگر در يك چشم به هم زدن مي توان همه ي آنچه را كه از سر گذرانده بود، مجسم كند و به ياد آورد؟ روزي كسي گفته بود: همه ي زندگي ام را مي توانم در نيم ساعت برايت تعريف كنم. آيا به راستي مي شود يك زندگي را در نيم ساعت تعريف كرد؟ فقط در يك سريال تلويزيوني اين كار ممكن است."    ( شرح پشت جلد )

 کارت پستال / روح انگیز شریفیان / چاپ اول : آذر 87 – چاپ سوم : بهار 88 / انتشارات مروارید / 265 صفحه / 4200 تومان  ( برنده جایزه بنیاد گلشیری )

 کتابی که خیلی اتفاقی در مسیر کتابخوانی ام قرار گرفت  و با توضیح اینکه  برنده جایزه گلشیری بوده جذبش شدم ؛ با نثر روان اما زیاده گو از دردسرهاي مهاجرت است ( که شاید بجا باشد چون تم اصلی کتاب مهاجرت است ).  زني که به اجبار در 16 سالگی براي تحصيل به خارج از ايران فرستاده شده و به خاطر مشکلات خانوادگي تصميم مي گيرد ديگر هيچ گاه به کشور  نزد خانواده اش بازنگردد و در همانجا با پسری ایرانی ، ازدواج مي کند، بچه دار مي شود و کار مي کند، ذهنش همچنان درگير بازگشت و ماندن است. کارت پستال در فضايي بين روايت دغدغه هاي زنانه و دغدغه هاي مهاجرت معلق است و همين نکته در کنار تکرار بيش از حد تفکرات ذهني راوي ؛ داستان را تا حد زیادی خسته کننده کرده است. به نظرم این کتاب فقط برای افرادی که در شرایط مشابه زندگی می کنند  دارای جذابیت است. برای شخص من که به شدت خسته کننده بود و به زور تمامش کردم.  یه جاهای انقدر از بحث و جدل های شعاری و بظاهر فلسفی گونه اشون راجع به وطن و احساس به وطن و تربیت بچه ها خسته می شدم که کتاب رو کنار می گذاشتم.   می دونید که کتاب هم مثل موسیقی ، نقاشی  و هر اثر هنری دیگه  به شدت سلیقه ایست. بعد از سالها خوندن کتاب ، من هم مثل خیلی ها بالاخره ادبیات مورد علاقه ام رو تا حدودی پیدا کردم و در این راستا  شاید واقعا این کتاب جزو ادبیات مورد علاقه من نبوده چون دوستش نداشتم. اما خوندنش رو توصیه می کنم، شاید برای شما دلنشین باشه.

 

از همین نویسنده :  ۱- چه کسی یاور می کن رستم ؟  ( برنده جایزه گلشیری ) / ۲- روزی که هزار بار عاشق شدم / ۳- بچه چرا انقدر نق می زنی ؟

نقد و بررسی کتاب کارت پستال ( وبلاگ درباره ادبیات )

نقد و بررسی کتاب کارت پستال ( وبلاگ کتابهایی که می خوانیم)

 

-          سیاست یک بازیست  و برای کسانی جذابیت دارد که تشنه قدرت هستند. سیاستمدارها هنرپیشه هایی هستند که حتی به کارشان اعتقاد ندارند. کسی متن را برایشان می نویسد  و یک کارگردان هم راه را نشانشان می دهد..... هنرپیشهدست کم صداقت دارد . اومی داند آنچه انجام می دهد فقط یک بازی است و همه کوشش اش این است که آن را آنقدر ماهرانه انجام دهد که تماشاگر را به عالم واقعیت ببرد. درحالی که سیاستمدار حتی این صداقت را هم ندارد....

-          دلش می خواست از او بپرسد با رویاهایش چه می کند؟ می ترسید جواب دهد که رویایی ندارد. ارسلان و بسیاریاز همنسلان او رویاهایشان را از دست داده بودند. آنها حتی یاد رویاهایشان را هم از دست داده بودند.

-          به یاد نصیحت دوستی افتاد که در مدرسه گفته بود: برای هر غصه ای وقتی را معین کن ، بعد دیگر فکرش را نکن. مثلا اگر امتحانی را رد شدی، یک ساعت یا هر قدر که دلت می خواهد برای غصه خوردن و گریه کردن به خودت وقت بده ، بعد تمامش کن.

-          کارت سفیدی است که چیزی جز چند گل پراکنده در آن نیست ، گلها هر یک به رنگی ، به شکلی و هیچ یک در کنار هم نیستند.

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در دوشنبه 5 مرداد1388 و ساعت 12:33 PM |

عکس از رضا موسوی

ای ماه ببین كه شب چه زیباست
یار آمده، یار آمده اینجاست
هنگامه‌ی عریانی دنیاست
هنگام ترنم و تماشاست

یك شاخه گل سرخ
یك جام شراب
یك آینه تن یار
ای ماه بتاب

یك پچ پچ آواز
یك شعر نیاز
یك زمزمه خواهش
یك وسوسه باز

ای ماه ببین كه شب چه زیباست
یار آمده، یار آمده اینجاست
هنگامه‌ی عریانی دنیاست
هنگام ترنم و تماشاست

ای ماه بتاب امشب، ای ماه بتاب
تا پیكر دلدار و تا بستر عشق
فانوس بزرگ دلبرانه، ای ماه
از اول شب بتاب تا آخر عشق

ای ماه ببین كه شب چه زیباست
امشب همه‌ی جهان همین جاست

 

 

- پی نوشت : یکی از معدود لحظه هایی که دوربین همراهم نبود، کافی بود برای حسرت از دست دادن اون قاب بیادموندنی از یک زاویه استثنایی... هلال نقره ای ماه درســــــــــت بالای برج میلاد... برای اینکه دلم نسوزه اکتفا می کنم به عکس بالا که خیلی خیلی دوستش دارم باز هم به هزار و یک دلیل...   

_ پی نوشت: حیف که قراره دیگه فضای نوشته های اینجا شخصی نشه... وگر نه من بودم و یه عالمه حرف از  یغما... حسین پناهی... فرهاد... ماه و مهتاب... وسرآخر قشنگ روزگار من.....

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در دوشنبه 5 مرداد1388 و ساعت 1:49 AM |

ســراپا اگر زرد و پژمرده ایم

ولی دل به پاییز نسپرده ایم

چو گلدان خـــالی لب پنجره

پراز خاطرات ترک خورده ایم

 

اگر داغ دل بود، ما دیـــــــــده ایم

اگر خــــون دل بود ، ما خورده ایم

اگر دل دلـــــیل است ، آورده ایم

اگر داغ شرط است ، ما برده ایم

 

اگر دشــــــــنه دشمنان ، گردنیم!

اگر خنجر دوستان ، گــــــرده ایم !

گواهـــــــــی بخواهید، اینک گواه:

همین زخــمهایی که نشمرده ایم!

دلی ســـــربلند و سری سربه زیر

از این دست عمری به سر برده ایم

"شادروان قیصر امین پور"

 

- پی نوشت : حس می کنم بعضی ترانه ها، شعرها...  وقتی سالها ازشون می گذره و خاک روشون می شینه تازه مفهوم پیدامی کنند.

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در یکشنبه 4 مرداد1388 و ساعت 1:53 PM |

 

وقتی حرف نزنی ؛ انگار نیستی... نمی بینی... نمی شنوی...  اما من هم میبینم و هم میشنوم. پس هستم !

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در شنبه 3 مرداد1388 و ساعت 3:31 PM |

 

روز به روز مردم کشور من بیشتر به رفتن فکر می کنند. فرار و نجات دادن جونشون...  روز به روز بیشتر و جدی تر به رفتن فکرمی کنم. فرار و نجات دادن جونم..... غمگینم و ناراحت، از اینکه حس می کنم تنها چیزی که درکشورم؛ ریشه ام ؛ محل بظاهر امنیت و آرامشم!   برای سردمدارانش مهم نیست جان تک تک ما آدمهاست.....

روز به روز مردم کشور من بیشتر مطمئن می شوند که ضربان قلب انسان توی کشوری با دولتی بی مسئولیت مثل ایران به هیـــــــــــچ نمی ارزه.  چقدر سخته که روزی مجبور بشی اعتراف کنی از اینکه ایرانی هستی و در ایران ؛ همان ایران پر شکوه با تمدن دو هزار ساله !  زندگی می کنی بینهـــــــــــــایت متاسفی....      متاسفم از هویت ایرانی بودنم. 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در شنبه 3 مرداد1388 و ساعت 11:30 AM |


به گزارش سایت خبری مجموعه تئاتر شهر از 10 تا 16 مرداد ماه تالارهای اصلی ، چهار سو ، قشقایی ،سایه و کارگاه نمایش مجموعه تئاتر شهر تهران پذیرای آثار بخش صحنه ای شرکت کننده در چهاردهمین جشنواره بین المللی تئاتر سنتی و آیینی است . همچنین تالارهای شماره یک و شماره دو مجموعه تئاتر ایرانشهر واقع در پارک ایرانشهر و  تالار سنگلج تهران دیگر اماکنی هستند که تئاتر های جشنواره سنتی و آیینی امسال در آنجا به صحنه می روند.  ( بنا بر همین گزارش اجراهای  تالارهای نامبرده  موقتا متوقف می شود )

 

برنامه اجراهای مرداد 88

 

سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر    ساعت 19:30 ( مدت  120دقیقه)  تا 7 مرداد 

"مرغ مینا"  نویسنده : محمد ابراهیمیان / کارگردان : تاجبخش فناییان / آهنگساز :عماد توحيدی  / طراح و لباس : دكتر خسرو خورشيدی / طراح چهره پردازی : ماریا حاجیها – مجریان گریم : علی اصغر گودینی ، کامبیز معماری ، امیر حسین غفاری ، سپهر گودرزی ، ساناز زعیمی ، لیلا سرنی ، بهاراسدی / بازیگران:  رضا رويگری، جليل فرجاد، احمد علامه دهر، كاظم بلوچی، رحيم نوروزی و سی نفر از بازيگران تشكيل شده‌ است.

* اين نمايش، مربوط به تاريخ دوره امير‌نصر‌ سامانی است كه زندگی رودكی و وقايع مذهبی آن دوران را در قالب جريانات سياسی، اجتماعی و اقتصادی نشان می‌دهد. اين نمايش، به شيوه مينياتور ايرانی اجرا می‌شود و به طور كلی موسيقی متن، طراحی لباس و حركت بازيگران از اين شيوه پيروی می‌كنند.

 (با این توضیح که  ا ز  ۲۱ مردادماه  نمایش "باغ شکرپاره" قطب الدین صادقی  ساعت ۲۰:۱۵ در این سالن اجرا میرود)

 

تالار چهارسو مجموعه تئاتر شهر    ساعت ۱۹:۳۰   ( مدت ۱۳۰ دقیقه)  تا 7 مرداد

"اهل قبور"  نویسنده و کارگردان : حسین کیانی / طراحی صحنه : منوچهر شجاع / طراحی لباس: پریدخت عابدین‌نژاد / موسیقی : انتخابی / طراح چهره پردازی :  ماریا حاجیها /  پوستر و بروشور : استودیو پاکدل / بازیگران : فریده سپاه منصور، الهام پاوه نژاد، سیامک صفری، شهرام حقیقت دوست، مهدی پاکدل، امیررضا دلاوری، حمیدرضا آذرنگ، رؤیا میرعلمی و علیرضا محمدی .

 (با این توضیح که  از ۱۸ مرداد ماه نمایش "خشکسالی و دروغ" محمد یعقوبی ساعت ۲۰:۳۰ در این سالن اجرا میرود)

 

تالار سایه مجموعه تئاتر شهر      ساعت 19      (مدت80 دقیقه ) موقتا تا 7 مرداد   
"پیچ تند" نوشته آرش عباسی / کارگردان: کتایون فیض‌مرندی/ طراح گریم : ماریا حاجیها / طراح صحنه و لباس : کتایون فیض مرندی /  بازیگران: الهام کردا، ناهید مسلمی، رویا بختیاری و علی سرابی و  صدای بهنام تشکر

*  درباره ی خانواده ای ارمنی است که همزمان با پایان جنگ ایران و عراق و امضای قطع نامه 598 درگیر ماجراهایی می شوند. پسر این خانواده در جنگ است و آنها مدتی است که از او خبری ندارند. از سوی دیگر دختر خانواده که با همسرش درگیری دارد، در خانه مادر به سر می برد و تنش های زندگی مشترکش را منتقل می کند...

 

تالار قشقایی مجموعه تئاتر شهر     ساعت 20    ( مدت85  دقیقه )  موقتا تا 7 مرداد
"شهر شطرنجی" نوشته فرهاد نقدعلی /کارگردان: رضا حامدی‌خواه / طراح صحنه: فریبرز قربان زاده / طراح لباس: پریدخت عابدین نژاد / موسیقی: سعید تهرانی / طراح چهره پردازی: افسانه قلی زاده /  بازیگران : مهرخ افضلی ، مهرداد ضیایی ، نورالدین جوادیان ، آشا محرابی ، جواد پورزند ، محسن نقیبیان ، سهیلا صالحی ، علی هاشمی

* این نمایش کمدی که درباره تئاتر پارس و مشکلات آن است، پیش از این در بخش چشم‌انداز جشنواره فجر روی صحنه آمده بود.

 

کارگاه نمایش مجموعه تئاتر شهر     ساعت 18   (مدت 70 دقیقه)  موقتا تا 7 مرداد   (بعد از جشنواره ادامه دارد )
"اوسنه گمشده" نویسنده: طلا معتضدی / کارگردان : مریم معینی / بازیگران: وحید آقاپور ، پگاه خوورطلب، ملیحه رضاخان، محمد ریوندی، مرضیه سرمشقی، مونا کیانفر، غزاله مرادیان و مجتبی معاف.
*این نمایش عروسکی تلفیقی از دنیای معاصر و دنیای افسانه‌ای ارائه داده است

 *****

سالن اصلی تالار مولوی     ساعت ۱۸:۳۰    (مدت55 دقیقه)    از 30تیرماه تا اواخر مرداد
"آن شب که برف می‌بارید" نویسنده: سیاوش پاکراه /کارگردان: سیدجواد طاهری / بازیگران: آفاق میرقاسمی، کیمیا مکاری و سیدجواد طاهری

*داستان این نمایش درباره دختر بچه‌ای دست‌فروش است که با یک کارگردان فیلم مستند و همچنین یک نقاش و نوازنده دوره‌گرد خیابانی آشنا می‌شود

 
تالار کوچک مولوی  ساعت19:30   (مدت:60دقیقه)  از 22 تیرتا 7مرداد

  "آدم، آدم است" نوشته برتولت برشت / کارگردان: ندا شاهرخی /طراح صحنه : عادله چراغي  / طراح لباس: نعيم بذركار / بازیگران: عليرضا گودرزي ، حامد پشتيبان ، مهرداد مصطفوي ، فائزه اشكانيان ، فاتح خردمند، مر تضي يونسي زاده ، شريفي و سپيده عيدي

*داستان اين نمايش در مورد سه سرباز انگليسي از يك جوخه مسلسل ارتش بريتانياست كه در جريان دزدي از يك معبد يك نفر از ميان اعضاي خود را از دست مي‌دهند و در تلاش هستند «گالي گي» دلال شهر كيل‌كوا را تبديل به يكي از اعضاي خويش بكنند و جريان مسخ آدمي اتفاق مي‌افتد.  

("ویولن‌هایتان را کوک کنید" نوشته ویکتورهاییم به کارگردانی شیما صادقی بعد از این اجرا روی صحنه می‌رود. این نمایش داستان دو مرد و یک زن را بازگو می‌کند که برای خدمت به یک موجود ناشناخته استخدام شده‌اند و هر روز ساعت 15/19 به روی صحنه می‌رود.)

 

سالن اصلی تالار مولوی   ساعت20:30  (مدت60دقیقه)    از30تیرماه تا اواخر مرداد

"ملانصرالدین" نویسنده وکارگردان: علی‌اصغر دشتی /طراح صحنه: علی‌اصغر دشتی/ آهنگساز: فرشاد فزونی /  طراح لباس: مژگان عیوضی/ بازیگران : فاطمه نقوی، فریبا کامران، هدایت هاشمی، نگار عابدی، ستاره پسیانی، رامین سیار دشتی - آرش فلاحت پیشه، وحید آقاپور، آرش بزرگ‌زاده،‌عباس حبیبی ، مریم بیدختی، بنفشه نجاتی، رامونا شاه، مینا درودیان،‌ شیما مهدوی، علی شمس، شهاب انوشا،‌فرید فرهنگ،‌الهام جلالی و آرش والی‌نژاد

*(این نمایش در هر اجرا پذیرای 60 تماشاگر خواهد بود)

 *****

خانه کوچک نماش ( اداره تئاتر )     ساعت 18    (مدت : 60دقیقه)      از 22 تیر تا 5 مردادماه

" ماه در قاب "   نوشته سیدعلی موسویان /  کارگردان: محمد بی‌ریا / بازیگر : امیر کربلایی زاده / صدا پیشگان : محمد بی ریا ،  سيد علي موسويان، احسان عليخاني، تکتم پسنديده و سميه انصاري

* داستان اين نمايش درباره عشق و راويتگر جوان معلول ذهني است که دل به پرستار خود مي بندد اما اين عشق زميني او را راهي زيارت امام رضا(ع) مي کند و در نهايت به عشق الهي مي رساند.

( با این توضیح که از چهارشنبه ۲۱ مرداد ماه نمایش "منتشا" به کارگردانی مجید رحمتی / نویسندگی و بازی : مهران رنجبر/ طراحی صحنه : سارا پژمان فر   در ساعت ۱۸:۳۰ به روی صحنه می رود و تا ۱۶ شهریور به روی صحنه خواهد بود)

 *****


سالن شماره 1 ایرانشهر   ساعت 19    ( مدت؟)  موقتا تا 7 مرداد ماه  ( ادامه اجرا از ۱۸ مرداد تا اول شهریور )
"عدالتخانه" نوشته و کارگردانی :حمیدرضا آذرنگ / بازیگران: آذر خوارزمی، افشین زارعی، شبنم خزلی و سلمان خطی

*عدالتخانه" داستان دو برادر است که در انتهای دوره‌ی قاجار و آغاز دوره‌ی پهلوی زندگی می‌کنند. این دو با وجود زندگی 25 ساله در خانه پدری میان خانه‌ی یکدیگر دیوار کشیده و 25 سال همدیگر را ندیده‌اند. این نمایش در فضایی طنز به نقد فضای سیاسی اجتماعی آن دوره می‌پردازد.

سالن شماره 2  ایرانشهر   ساعت20:30     (مدت70دقیقه)  موقتا تا 7 مرداد ماه  ( ادامه اجرا از ۱۸ مرداد تا اول شهریور )
"سگ ـ سکوت" نوشته طلا معتضدی / کارگردان: آروند دشت‌آرای / بازیگران : پانته‌آ بهرام، حامد بهداد، سارا ريحاني، حميدرضا فلاحي، داريوش فائزي و باران كوثري وجواد نمکی (در این نمایش از ۱۸ مرداد به مدت ۱۵ اجرا  "بابک حمیدیان" جایگزین "حامد بهداد " خواهد بود )

 *****

تالار هنر        ساعت 19      (مدت 60 دقیقه)     تا 21 مرداد ماه

"شکار بزرگ شنبه" نویسنده و کارگردان : شهرام کرمی /  بازیگران : آرش نوذری، رسول نقوی، رضا امامی، آیدا صادقی، مهناز ذبیحی و مجید تفرشی/ طراح صحنه و لباس : سیروس همتی /  آهنگساز: محمد فرشته‌نژاد

* داستان پسربچه‌ای به نام شنبه را بازگو می‌کند که باید بزرگ‌ترین شکار دنیا را به خانه بیاورد.



تالار وحدت   ساعت 18:30  (مدت ؟)   تاتاریخ؟
"هفت خوان رستم" نوشته و کارگردانی: پری صابری / بازیگران: بازیگرانی چون محمد احدی، پرویز بزرگی، ایده ابوطالبی

*در این نمایش با تلفیق تکنیک‌های مدرنی چون ویدئو آرت با نمایش‌های سنتی همچون نقالی و آئین‌های زورخانه‌ای سعی شده فضای حماسی"هفت خوان رستم" به مخاطب منتقل شود.

 


تماشاخانه سنگلج    ساعت 19   (مدت:؟)     موقتا تا 7 مرداد ماه    

"قولنج" نوشته :داود فتحعلی‌بیگی / کارگردان: حسین بابایی         *  این نمایش که با تکنیک‌های نمایش روحوضی استفاده شده،


حوزه هنری(تماشاخانه مهر)   ساعت 18:30     (مدت ؟)
"داستان عامه‌پسند"  نویسنده وکارگردان : آرش عباسی

 

تالار محراب       ساعت 19     (مدت:؟)    
" من یک ساعت بیشتر از تو عاشقم"  نوشته امیر حسین شفیعی / کارگردانی : فردین نظری

 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در جمعه 2 مرداد1388 و ساعت 11:53 PM |

" بيش ترين عشق جهان را به سوي تو مي آورم

از معبر فريادها و حماسه ها  

چرا كه هيچ چيز در كنار من

                                   از تو عظيم تر نبوده است

                                                                   كه قلبت

                                                                                  چون پروانه اي ظريف و كوچك و عاشق است. "

"تنها  اگر دمي کوتاه آيم از تکرار ِ اين پيش ِ پا افتاده‌ترين سخن که « دوستت‌مي‌دارم»

چون تنديسي بي‌ثبات بر پايه‌های ماسه
به خاک درمي‌غلتي
و پيش از آن‌که لطمه‌ی درد درهم‌ات شکند
به سکوت
مي‌پيوندی.

پس، از تو چه خواهد ماند
چون من بگذرم؟
تعويذ ِ ناگزير ِ تداوم ِ تو
تنها
تکرار ِ «دوست‌ات مي‌دارم» است؟

با اين همه
بغض‌ام اگر بترکد... ــ
نه
پَرّ ِ کاهي حتا بر آب بنخواهد رفت
مي‌دانم!"

 

لینک صوتی اشعار مارگوت بیگل با صدای شاملوی بزرگ  

*پی نوشت: اعتراف می کنم فراموش کرده بودم. سپاس از امیر عزیز و وبلاگشون "هم اینک آغاز کرده ام..."

 "روحش همیشه شـــــــــــــــــــاد"

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در جمعه 2 مرداد1388 و ساعت 1:12 PM |

 ... ماهنی ، نبخشیدمش.بابک را بخاطر سرنوشتی که داشت و سرنوشت را به خاطر بابک نبخشیدم. مادر بابک رابخاطر خوشکل بودنش و پدر بابک را بخاطر عقش به آن زن نبخشیدم. آن ها را بخاطر بوسه هایی که با بابک به هم می دادند و می گرفتند ، نبخشیدم. بچه های دیگر را که مردند ونماندند ، ورزش و فوتبال و تلویزیون وزمین و زمان را نبخشیدم. این دنیا را که کنجکاو نیست ، فقط فضول است ، فضول... نبخشیدم. تو را بخاطر نبودنت می بخشم. بابک هم من را بخشید.   "بخشی از متن کتاب"

او را که دیدم زیبا شدم / شیوا ارسطویی / نشر قطره / 72 صفحه / 1000 تومان

بعضی کتابها و اسمها آنقدر پررنگ و دوست داشتنی اند که هر چیزی که به نوعی آدم رو بیاد اونها بیاندازه هم  جلب توجه می کنند. یکی از این کتابهای طلایی کتابخونه من "نامه به کودکی که هرگز زاده نشد" هست. آنقدر دوستش دارم که اگه جایی کتابی ، فیلمی ، شعری من و یا خواننده های دیگه این کتاب رو بیادش بیاندازه ، برام مهمه. در مورد شباهتهای این کتاب هم شنیده بودم.  گرچه با این قیاس زیـــــــاد موافق نیستم اما کتاب بدی نبود.با اینکه خیلی خیلی کم حجم بود ، اما مثل نقاشی ماهر ، تمام زوایای احساسات "شهرزاد" رو  نقاشی می کرد. پیچیدگی گاه به گاه روایت داستان ستودنی بود. به جنگ ، زلزله و هرآنچه که برای از دست دادن  کافی بود ، از سوی دیگری نگاه می کرد.   از اونجاییکه به نظرم هیچ چیز غیر از سطر هایی از خود کتاب نمی توانست گویای لطافت و سادگی کلامش باشد ، برای معرفی بیشتر به بخشهایی از آن اکتفا می کنم.

 

-          مادر، مادر، مادر جان!     این جا که نمی دانم کجاست خیلی تنها هستم. پدر که نمی دانم کجاست، خیلی گرفتار است تو که نمی دانم چه می خواهی خیلی سرگردانی. آخر ما کی دور هم جمع می شویم؟ این رحم سرگردان و خالی تو که مال من و ابوطالب و بابک بود و هیچ کدام ما را به خودش راه ندارد همه را سرگردان کرده است. خانه ما کجاست؟ من هیچوقت در تو نبودم مادر ، ولی همیشه با تو بودم. از همان موقعیکه بچه بودی و می ایستادی و لرزیدن پدرت را تماشا می کردی. حتی اولین عشق تو هم یادم است. همان که هیچوقت به روی خودت نمی آوردی وخیال می کنی فراموش کرده ای . بعضی وقت ها که توی خوابهایت راه می روم ، او را می بینم که توی خوابت ایتاده و تماشایت می کند.نمی خواهم مزاحم او بشوم . آرام از کنارش رد می شوم . ولی او از پشت سر صدایم می کند . مرا از بی شکلی ام می شناسد.می گوید: "ماهنی صبر کن! کارت دارم!"  بر می گردم. می ایستم روبرویش.می گوید : "می دانی اولین عشق مادرت من بودم؟"  دقیق نگاهش می کنم. هر چه نگاهش می کنم می بینم من هیچوقت نمی توانستم شکل او باشم؛ نمی توانم شکل او بشوم. اصلا او به من ربطی ندارد. به او می گویم: " شاید تو فقط اولین دلخوشی مادرم بودی!"  مگر نه مادر جان؟   گاهی توی خواب های عجیب و غریبت گم می شوم. دلم می خواهد پدر را ببینم. تو باید بگذاری من توی خواب تو، پدر را ببینم. شاید من و او بهتر از تو فکر کنیم. آخر تو خیلی عاشقی، نمی توانی خوب فکر کنی، پدر همه اش به تو می گوید «عاقل باش».  نمی داند این همه عاشقی دیگر عاقل بودن بر نمی دارد. تو طاقت نداری مادر جان! اینهمه عاشقی برایت زیاد است. بگذار من وپدر فکر کنیم.پدر خوب می تواند فکر کند. اصلا او پدر تمام فکرهای دنیاست. شاید برای همین است که نطفه من بسته نمی شود. راستی مادر من اگر به دنیا بیایم چه شکلی می شوم؟ شکل پدر؟  ولی ما که نمی دانیم او کیست و چه شکلی دارد؟ با اینهمه دلمان برایش تنگ می شود ، برای تمام شکل هایی که دارد دلمان تنگ می شود. برای شکلش در نوجوانی ، قیافه ای که در جوانی داشت ، شکل پیری اش و برای شکل چنبره زدنش توی رحم مادرش ، دلمان تنگ می شود. برای شکلش وقتی که عاشق تو شد و من شدم ماهنی....  یادت می آید مادر؟

-          گوش کن؟ این شعر مال بابک است: "مریم و رضا شهر داشتند بابا داشتند، نان داشتند، خوب زندگی می کردند ، پیر نشدند مردند."

-          حس می کردم جائی، روزی، وقتی می شناختمش، می شناسمش اما به یاد نمی آورم از کی؟ کجا؟ آمنه خواهرش هم بار اول که مرا دید همین را گفت. گفت: «من انگار قبلا شما رو یه جائی دیدم» می شناسمتان مادرش هم مرا شناخت. من مدل تمام نقاشیهای روی دیوار اتاق ابوطالب بودم.  دختری که از دور، نقاش طرح چهره اش را زده باشد. ابوطالب مرد خاطرات نوجوانی ام بود.

 

 پی نوشت: بیوگرافی و دیگر آثار نویسنده ( ویکیپدیا ) 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در پنجشنبه 1 مرداد1388 و ساعت 10:1 AM |