اهورامزدا! اين كشور را از خشكسالي، دشمن و دروغ نجات بده

تالار چهارسو مجموعه تئاتر شهر / ساعت ۲۰:۳۰ (مدت ۹۰دقیقه)
(خشکسالی و دروغ ) نویسنده و کارگردان : محمد یعقوبی /طراح لباس : پریدخت عابدین نژاد / طراح چهره پردازی : عاطفه ابیضی / طراح صحنه : منوچهرشجاع / آهنگساز : بهرنگ بقایی /عکاس: بهنام صدیقی/ طراح پوستر و بروشور : امیر اسمی / بازیگران : مهدی پاکدل ، علی سرابی ، رویا دعوتی ، آیدا کیخایی (گروه تئاتراین روزها )
چقدر خوبه که گهگاه نمایشهای اینچنینی به روی صحنه باشند تا شــــــاید اندکی از دلزدگی آنهم در مدیوم نوع تئاتری آن برطرف شود. تا در وصف تک تک عوامل اجرایی آن حرفی برای گفتن داشته باشیم. از طراحی صحنه گرفته تا حتی پوستر و بروشور این نمایش!
محمد یعقوبی شاید بواسطه تحصیلات خود در رشته حقوق است که اینچنین آشنا با مسائل خانواده و زوج ها درامی را خلق کرده که لحظه به لحظه آن را می شود فهمید و بخوبی درک کرد. قصه ای در بستر خانواده که بسیار واقعی و باورپذیر با مضمون تفاوتهای روانشناختی زن و مرد از دیدگاه شخص سومی ناظر به نام تماشاگر. انقدر سادگی و کاربرد درخشان طراحی صحنه در این نمایش جلوه گری داشت که لازم می دونم قبل از هر چیز راجع به اون حرف بزنم. منوچهر شجاع با استفاده از چند مبلمان ساده مکعب شکل و طراحی تعدادی در و پنجره و یک ستون هر آنچه کارایی که یک دکور سنگین می توانست ایجاد کند را دارا بود. با طراح ۳ اتاق با تماشاگر قرار دادی تصویری می بست که هر کدام ازاین اتاقها مربوط به کدام زمان و مکان خاص نمایشنامه است. با جابجا کردن مبلمان ها و چینش آنها به شکل تختخواب اتاق خواب خانه (امید و میترا ) را نشان می داد - با چینش معکب ها بصورت میز و صندلی آتاق (آرش) - و جابجا کردن ستون و تغییراتی دیگر محل کار ( آرش و امید و آلا )را به نمایش می گذاشت. اینکار انقدر خوب و دقیق انجام می شد که بعد از نمایش ، تصویری ذهنی از تماشای تله تئاتر را در ذهن مخاطب تداعی می کرد. طراحی لباس هم با توجه به تعدد دفعات تعویض آنها ُ خوب صورت گرفته بود. ضمن اینکه این مسئله ( تعدد دفعات ) اصـــــلا نامطلوب جلوه نمی کرد ولی در تئاتر ما غریبه بود. برام سوال پیش آمد که خوب چرا؟؟؟؟؟!!! این خیلی خوب بود که چند بار مهدی پاکدل حتــــــــــــی کفشش هم تعویض شود تا با لباسها ست باشد و با تکیه به این المان شخصیت خوش تیپ و خوشگذران این پسر مجرد بخوبی نشان داده شود. اما در هر حال جالب توجه بود. میزانسنها برام دوست داشتنی بودند.کاملا خوب و حساب شده. خصوصا صحنه های مربوط به اتاق خواب میترا و امید. زیرکی محمد یعقوبی در استفاده از اکسسوار (روزنامه و...) ، جملات این نمایشنامه و حتی طرح روی بروشور و اشاره سال اجرای این نمایش در زیر قسمت خاصی از عنوان نمایش به شدت برای شخص من ستودنی بود و نشانه احترام و آگاهی این کارگردان به مسائل روز.... ای کاش نام طراح پوستر وبروشور بر روی پوستر-بروشور هم ذکر شده بود. بازیها به تناسب خوب بودند. بطوریکه می شه گفت شاید آیدا کیخایی خصوصا در یکی از صحنه ها (شب تولد امید ) از بقیه سبقت گرفته بود. مهدی پاکدل خودش بود... خوده خوده خودش.... علی سرابی مثل همیشه خوب بود و رویا دعوتی علی رغم مشکلی که برای پای چپش پیش اومده بود و ظاهرا دردی که در طول اجرا متحمل می شد خوب بود. موسیقی و نریشن های نمایش با صدای خود بازیگران کمک خیلی پررنگی در فضا سازی نمایش داشت. متن هم به نظرم متن خیلی خوبی بود که بسیار استادانه پرداخته شده بود و همواره نکته بینی و ظرافت نویسنده را گوشتزد می کرد و با ساختار نسبتا مدوری که داشت تماشاگر را به آسانی بدنبال خودش می کشوند.
(+) یعقوبی تماشاگر را به يکباره با تصاويري آشنا و ملموس با زندگي خودش مواجه مي کند- آن هم تماشاگري که در يکي دو سال گذشته حتي با قوي ترين دوربين هاي شکاري هم نتوانسته اثري از خود و دغدغه هايش در نمايش هاي روي صحنه رفته در ايران بيابد- و در ادامه از طريق ديالوگ هاي کنشمندي که هر کدام به سادگي و به تنهايي موقعيت نمايشي خلاقانه يي را مي آفريند، همراه مي شود. (امین عظیمی- نقدی بر خشکسالی و دروغ )
(+) وب سایت رسمی محمد یعقوبی
- پی نوشت : به نظر من از اون دست کارهایی بود که واقعا حیفه اگه فرصت دیدنش از دست بره...
- پی نوشت: طبق معمول با شاهکارهای سایت ایران تئاتر و عکسهای مضحکش عکس خوبی پیدا نکردم و از اونجاییکه قرارشده فقط عکس خوب اینجا گذاشته بشه حتی به قیمت بارگذاری مطالب نمایش بدون عکس ؛ تا اطلاع ثانوی و ادیت مجدد این پست همین شکلی می مونه.- پی نوشت: بنا به گزارش خبر گزاری کتاب ایران ، بعد از اتمام اجرای این نمایش متن نمایشنامه این کتاب به چاپ خواهد رسید.























