تبليغاتX
بوی بارون ... صدای بارون

+ نوشته شده توسط میخک سفید در یکشنبه 31 خرداد1388 و ساعت 5:25 PM |

 لینک : کاش تو هم این فیلم رو ببینی تا بفهمی خس وخاشاک این خاک کیست!

 لینک

 

پی نوشت :  انقدر دردناکه که  چیزی برای گفتن ندارم.... چقدر قدرت کثیفه...!  کاش اونهایی که اون بالا نشستن می فهمیدن این دختری که امروز میلیونها چشم از سراسر جهان  جان دادنش رو دیدند ، درست مثل من ، مثل تو ، مثل همه اونهایی که  امروز میدان انقلاب بودند   اومده بود که بگه ؛ دیگه اصلا براش مهم نیست چه کسی قراره رئیس جمهورش بشه ، فقط می خواد اراذل واوباش یا خس و خاشاک نامیده نشه. همین!  

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در یکشنبه 31 خرداد1388 و ساعت 1:56 AM |

تهران– میدان انقلاب - ساعت 18:35 دقیقه

صفحات تاریخ  به سرعت ورق می خورند. برای فراموش نکردنشان ثبت می کنیم : اینجا ایران است ! اینجا معادلات ریاضی و دو دو تا چهارتا صادق نیست. اینجا همیشه “1″ بزرگتر از حتی هفتاد میلیون محسوب میشود!  اینجا کشور امنیت و آرامش و آزادیست ... و بقول یک ایرانی :

 

اينجا ، ايران همیشه آزاد و شاد است.

 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در شنبه 30 خرداد1388 و ساعت 6:50 PM |

       در این روزها صداهایی در شهر بلند است. بشنوید!  سی سال قبل مردی دیگر بر صندلی اقتدار این کشور نشسته بود که صدای ملت را دیر شنید، دیر شنید و وقتی شنید.....

 

گوشه ای از نامه سرگشاده ابراهیم.ن (۲۹ خرداد ۸۸)

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در جمعه 29 خرداد1388 و ساعت 8:47 PM |

 

ادب مرد ، به ز دولت اوست

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در جمعه 29 خرداد1388 و ساعت 2:43 PM |

 آخرین شاهکار صدا و سیما

گروه ادب و هنر: صدا و سیما در روزهای اخیر بدون توجه به وقایعی که بیرون درهای جام جم رخ می دهد ، مدام در حال پخش فیلم  های کمدی و سینمایی است ؛ در حالی که تا پیش ازاین از چنین برنامه هایی خبری نبود. اما جالب ترین اتفاق ، که نشان دهنده میزان آگاهی جام جم نشینان از دورو اطرافشان است، دوشنبه شب روی داد. تابناک به نقل از یکی از کاربران خود آورده که در برنامه گفت و گوی خبری شبکه دوم آن شب ، سخنگوی شورای نگهبان میهمان برنامه بوده و زیرنویس برنامه شماره پیامک 30002230 را به طور مداوم اعلان می کرده تا نظرات بینندگان را دریافت کند. این در حالی است که سامانه پیامک از پنج شنبه گذشته به دلایل نامعلومی به طور کامل قطع است و به هیچ وجه امکان استفاده از آن وجود ندارد. با تمام این احوال ماجرا وقتی جذاب تر اشده که مجری برنامه با اشاره به پیامک های دریافتی از بینندگان ، مواردی را به عنوان سوال از میهمان برنامه می پرسد!

روزنامه همشهری  / مورخ 88.3.28  / صفحه 22 ادب و هنر

 

 

 ------------------------------------------------------------------------

پی نوشت: خواستم متن بالا را با عنوان "بدون شرح"  پست کنم. اما طاقت نیاوردم نگم ؛ این خس وخاشاکیان بی سواد چه گناهی کرده اند که شما جماعت با کلاس و راستگو انقدر غرق در راستگوییان هستید که دست برقضا هول شده اید و مدام به اصطلاح همین جماعت خس و خاشاک "گاف" می دهید. اینو که دیگه خس و خاشاکیان ( که باز هم دست بر اتفاق ، همان جمع کثیری از اساتید دانشگاههای تهران و شریف و... هستند که به لطف کلاه  بالا تر  این نظام اتفاقا اتفاقا  اراذل واوباش همین ممکلت هم هستند )    نگفتند ، بلکه یکی از روزنامه های سراسر صداقت همین دولت شیک و راستگو به چاپ رسونده.....  از اونجاییکه همه باید تو این جامعه  علی الخصوص رسانه ملی ما ( که اینروزها گویا در مریخ هم استودیویی خریداری کرده و در آنجا سیر می کند  و اینطور که از شواهد امر بر می آید  اصلا در این کشور حضور ندارد ) ظاهرا باید همین امروز و فردا در پی همون روال شفاف و اصل صداقتی که بر دولت جمهوری اسلامی حاکمه منتظر توقیف روزنامه همشهری هم بود.....  ظاهرا قراره اونم بشه اغتشاش گر و اوباش..... فکر کن!

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در پنجشنبه 28 خرداد1388 و ساعت 10:19 PM |

 

link (( خدا را شکر آنقدر همه چیز در امنیت کامل است که فقط دغدغه فرهنگ و هنر باقیست ))

عکس از رضا موسوی  و دنیایی تشکر از عظمت و شکوه هنرشان وثبت این اعتراض با شکوه

گاهی سکوت هم یعنی اعتراض

و چه تاریخیست اعتراض تماشاگران حرفه ای و  اهالی همیشگی تئاتر ، در روزهایی که دیگر دغدغه هایشان تراژدی غمگینیست که در خیابانهای شهر جریان دارد....

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در پنجشنبه 28 خرداد1388 و ساعت 1:40 AM |

 

شب تهی از مهتاب
شب تهی از اختر
ابر خاکستری بی باران پوشانده
آسمان را يکسر
ابر خاکستری بی باران دلگير است
و سکوت تو پس پرده خاکستری سرد کدورت افسوس
سخت دلگيرتر است

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در دوشنبه 25 خرداد1388 و ساعت 7:46 PM |

کاش حداقل این اقلیت خس و خاشاک کمی پای گیرنده های  صادق و شرافتمند! جمهوری اسلامی ایران می نشستند و به همان اخبار سراسر صادق  که نشان از آرامش کشور و شادی ملت شریف ایران ( که به تازگی دوباره لقب شریف ! گرفته اند) گوش می سپردند و مانند همان اکثریت  تحصیلکرده و دموکرات!  این حماسه بزرگ را جشن می گرفتند . کاش حداقل با چشم خود شاهد اینهمه دموکراسی! ، عدالت! ، آزادی!  بودند..... 

کاش این اقلیت خس و خاشاک فقط کمی ، فقط کمی مثل آن اکثریت نجیب کشور  باسواد! بودند تا می توانستند بپذیرند انتخابات سالمی داشته ایم و وزارت کشور سالم ترین و درست ترین اعداد را کنار هم چیده است. ( «فهرست آمار وزارت کشور» )   کاش کمی ، فقط کمی با شعورتر ! بودند تا احساس نمی کردند به همین نیم مثقال شعورشان توهین شده و مثل آن اکثریت باشعور!  این آمار و ارقام و گل وبلبل های رسانه ملی را باور می کردند.  کاش فقط کمی، فقط کمی تربیت و کلاس اجتماعی داشتند  تا آنها هم برای رئیس جمهوری که پشت تریبونی که میلیونها نفر ( چه در ایران اسلامی و پاک!  و چه در آنسوی مرزها)  بیانات و توهین هایش را  به (بنا به گفته خود مقدسشان) 13 میلیون نفر خس و خاشاک   می شنوند کف می زدند و ازاین تربیت و وجهه اجتماعی غرق لذت می شدند. 

کاش این جمعیت خس و خاشاک دوبینی نداشتند و هر یکنفر خودشان را دونفر یا ده ها نفر نمی دیدند  تا باورشان می شد نظام دروغگویی ندارند.....  کاش این جمعیت خس و خاشاک از تعدادی تحصیلکرده و اساتید دانشگاه وهنرمند و روشنفکر تشکیل شده بود تا انقدر از دیدن حامیان با کلاس و فهمیده رقیب دلشان نمی سوخت و ضعف نمی کردند .

کاش در کشوری زندگی می کردند پر از نفاق و دروغگویی و ریا تا قدر این کشور دموکرات و مودب را می دانستند.  کاش مثل حامیان دولت پیروز ( که اصلا هم عادت ندارند مثل کبک سرشان را زیر برف کنند ) ، انقدر شعور داشتند که  می فهمیدند اگر پیرزن از همه جا بی خبری که روز شنبه عصر در میدان ونک جلوی چشمان مضطرب هزاران نفر عابر بی خبرتر از او    توسط چکمه های قدرتمند یکی از همین یگانهای محترم ویژه و دوست داشتنی پهلویش لگد خورد و کف پیاده رو کشیده شد  عاجزانه دنبال عینک شکسته خود می گشت حتما ، حتما  نفوذی بوده و در صف اول این جماعت اوباش! و نه دانشجوی خس و خاشاک! به شعار و اغتشاش مملکت اسلامی مشغول بوده و اگر نبود این نیروی محترم پلیس ؛ قطعا یکی از عاملان برهم زننده آرامش ما ملت غیور  همین پیرزن بود.

کاش این جماعت خس و خاشاک کمی چشم بصیرت داشتند و اینهمه خوشبختی و سعادت را می دیدند و به اینهمه آزادی بیان و اندیشه می بالیدند و اغتشاش بپا نمی کردند. مگراین اقلییت اراذل و اوباش نمی بینند همه خوشبختند و کسی اعتراضی ندارد؟  مگر نمی بینند دنیا به کام ملت شریف! ایران است؟  بهتر این است که با پیامکی کوتاه  اینهمه شادی خود را به گوش دیگر هموطنانشان برسانند. مگر نمی بینند اینهمه آزادی را ؟  تمام  خطوط رسانه ای کشور عزیزمان ایران آزاد است برای رساندن اخبار خوشبختیمان.....

کاش دلشان سرخوش از این بود که اگر نظم وانضباط !  توسط نیروهای شریف ونجیب انتظامی در کشور برقرار است ( حتی در قالب باتوم و حمله محترمانه و نه وحشیانه به عابران پیر و جوان  خارج از تجمع )  حداقل از دولتی بود که انقدر قدرت و شهامت این را داشت که بدون قطع کل سیستم پیام کوتاه و اختلال در اینترنت و فیلتر کردن تمامی سایتها و خفقان  به  دیکاتوری! ببخشید دموکراسی خود ادامه دهد.

شاید آنوقت  حداقل دلشان نمی سوخت از اینکه با رای همین اقلیت خس و خاشاک است که این دولت اهلی ، نجیب ، شرافتمند ، مومن و صد البته دموکرات به خود و مشروعیت نظامشان با بیش از 85 درصد آرا می نازند و جشن شادی با همان اکثریت تحصیلکرده و  آگاه!!!!!!  سر داده اند. 

 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در دوشنبه 25 خرداد1388 و ساعت 7:40 PM |

کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد مي گويند فردا شما مرا به زمين ميفرستيد اما من به اين کوچکي و بدون هيچ کمکي گونه ميتوانم براي زندگي به آنجا بروم؟(( خداوند پاسخ داد  ميان تعداد بسياري از فرشتگان من يکي را براي تو در نظر گرفتم او از تو نگهداري خواهد کرد.)) اما کودک هنوز مطمئن نبود که ميخواهد برود يا نه!!! اما اينجا در بهشت من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اينها براي من کافي هستند.((خداوند لبخند زد فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود.)) کودک ادامه دا د چطور ميتوانم بفهمم مردم چه ميگويند وقتي زبان آنهارانميدانم؟ ((خداوند او را نوازش کرد و گفت فرشتهُ تو زيبا ترين و شيرين ترين واژه هايي را که ممکن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني.)) کودک با نارحتي گفت وقتي ميخواهم با شما صحبت کنم چه کنم ؟ اما خدا هم براي اين سوال پاسخي داشت (( فرشته ات دستهايت را کنار هم قرارخواهد داد و به تو ياد ميدهد چگونه دعا کني.)) کودک سرش را برگرداند و پرسيد شنيده ام انسانهاي بدي هم در زمين زندگي ميکنند . چه کسي از من محافظت ميکند ؟ ـ ((فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد حتي اگر به قيمت جانش تمام شود)) کودک با نگراني ادامه داد اما من به اين دليل که ديگر نميتوانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود. خداوند لبخند زد و گفت : (( فرشته ات درباره من با تو صحبت خواهد کرد و راه بازگشت نزد من را به تو خواهد آموخت ؛ گرچه من هميشه نزد تو خواهم بود.)) در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده مي شد . کودک ميدانست که بزودي بايد سفرش را آغاز کند ؛ پس به آرامي يک سوال ديگر هم از خدا پرسيد :  خدايا ! اگر من بايد همين حالا بروم لطفا نام فرشته ام را به من بگوييد . خداوند شانه او را نوازش داد و پاسخ داد : (( نام فرشته ات اهميتي ندارد . به راحتي ميتواني آن را مادر صدا کني .))

  

نام فرشته ات اهميتي ندارد

 

به راحتي ميتواني آن را مادر صدا کني . 

 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در یکشنبه 24 خرداد1388 و ساعت 4:13 PM |

مهم این نیست که به کی رای بدی، مهم اینه که کی رای تو رو بشماره. (استالین)

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در شنبه 23 خرداد1388 و ساعت 4:18 PM |

همیشه معتقد بودم هیچ اتفاقی از سر اتفاق، اتفاق نشده.   هزار تا نشونه و راز و حکمت ، دست به دست همدیگه دادند تا موقعیتی شکل بگیره  و ما هم اسمشو بذاریم اتفاق!  برای کسی که به عددها و قدرتشون ایمان داره ؛ گاهی قرار گرفتن حتی دو تا هفت کنار همدیگه هم می تونه مثل یک نشانه باشه. درســــــــت مثل مهرتایید  روی تردید انتخاب آخر....  

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در شنبه 23 خرداد1388 و ساعت 1:20 AM |

«ايوب آقاخاني» از حضور در هيأت داوران جشنواره ABU كه مربوط به آثار راديويي آسيا – اقيانوسيه است، خبر داد.

«ايوب آقاخاني» نويسنده و كارگردان تئاتر و راديو با اعلام اين خبر گفت: جشنواره ABU يكي از قديمي‌ترين و معتبرترين جشنواره‌هاي راديويي است كه تركيب داوران آن از مليت‌هاي مختلف شكل گرفته است. وي در ادامه افزود: هيأت داوران اين جشنواره معمولا شامل افراد شاخص برنامه‌ساز با مديران راديوها مي‌شود. من از ايران به عنوان نويسنده، كارگردان، بازيگر، مدرس دانشگاه و برنامه‌ساز انتخاب شدم تا در اين تركيب حضور داشته باشم و فعلا نيز در مرحله انتخاب مقدماتي آثار از مجموعه آثار رسيده هستيم.  اين آثار توسط نهاد برگزاركننده براي ما ارسال مي‌شود و پس از انتخاب مقدماتي، وارد مرحله اصلي داوري مي‌شويم.       پيش از اين معاونت صدا يا مديريت راديو در اين هيأت داوران حضور داشتند و اين براي نخستين‌بار است كه از كارشناسان تئاتر ايران در اين هيأت داوري حضور دارند.

اين نويسنده و كارگردان تئاتر و راديو در پايان گفت: جشنواره ABU جشنواره بسيار معتبري است و شخصا به اين اتفاق هم تفاخر مي‌كنم و خوشحالم كه بار ديگر در اين جشنواره كه جشنواره‌اي مهم تلقي شده و به عنوان يكي از قطب‌هاي برنامه‌سازي راديويي محسوب مي‌شود، شركت دارم.

گفته مي‌شود: جشنواره ABU از جمله جشنواره‌هاي قديمي و معتبر راديويي است كه مربوط به آثار راديويي آسيا و اقيانوسيه مي‌شود.

 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در جمعه 22 خرداد1388 و ساعت 2:55 AM |

دراین روزهای خونه نشینی و سرشار از بی حوصلگی،  موفق به دیدن چند فیلم نسبتا قدیمی شدم... هر چند که شاید فقط و فقط برای سرگرمی و تنها یکبار دیدن مناسب بودند اما بد ندیدم در اینجا هم معرفی شده باشند.

Mean girls  از اون دسته فیلم های کاملا  تین ایجری که با شعار اینکه خوب باشیم ، غیبت نکنیم ، کسی رو آزار ندیدم ، خوب بودن خیلی خوبه...   با فضایی فانتزی ساخته شده بود و دنیای رنگهای شاد آن می توانست سرگرمکننده باشد. همین!

Walk in the clouds  فیلمی رویایی. که یخورده ، که چه عرض کنم  یه عالـــــــــــــمه شبیه فیلمهای هندی بود.  و درست مثل اونها سرشار از مناظر  خلسه آور و  آشنایی به رسوم ، سنتها و  موسیقی دوست داشتنی اسپانیولی... فیلمی که بعد از دیدنش شاید احساس لذت از آنرا نداشته باشی اما حداقل احساس بدی هم نداری.

 و اما Vanilla sky ....  در عین اینکه تا لحظات آخر هم قصد گیج کردن و در تعلیق نگهداشتن بیننده رو داشت ، خیلی بیشتر از آنچه باید پیچیده بود. هر لحظه با حساب اینکه ، اتفاقات گذشته رویا بوده و این یکی ها جدید هستند   رو دست جدیدی می زد. از آن نوع فیلمهایی که از لحظه ابتدایی داستان مدام ذهن بیننده را  به تکاپوی فکر کردن وا می داشت. دست آخر هم با پلانی خاص تمومش می کرد. به نظر من که باید حتما حتما دوبار به تماشای آن نشست تا بشه سکانس های فیلم رو سامان دهی کرد. من که دوستش داشتم و از این همه رمز آلودگیش و گیج شدن خودم و اینــــــــــــــهمه فکر کردن که لازم داشت ، لذت بردم. با اشاره به اینکه اصلا نمی شه از تاثیر فیلمبرداری دقیق و جذاب این فیلم هم گذشت و تاثیر موسیقی دوست داشتنیش رو هم نادیده گرفت.   ضمن اینکه جای خوندم این فیلم از  فيلمی اسپانيائي با نام Open Your eyes ( چشمانت را بگشا ) ساخته آلخاندرو آمنابار در سال 1997 ساخته شده که ظاهرا جذابیت های بیشتری دارد.

 

 

 

 MEAN GIRLS ( دختران بد جنس )

سال تولید : 2004

کارگردان : Mark Waters

بازیگران :  Lindsay Lohan . Rachel McAdams , Tina Fey

خلاصه فیلم : کيدي که پدر و مادرش متخصص مردم شناسي هستند تا قبل از سال سوم دبيرستان بهمراه آنها در افريقا زندگي کرده و در اين مدت در داخل خانه درسهايش را خوانده است ...

 

 

 

 

( راه رفتن روی ابرها )   A Walk in the Clouds

محصول:  سال  1995

کارگردان : Alfonso Arau

هنرپیشگان  Keanu Reeves, Aitana Sanchez-Gijon, Anthony Quinn, Giancarlo Giannini, Angelica Aragon


خلاصه فیلم : پل پس از اتمام از جنگ جهاني دوم بعد از بازگشت به خانه نزد همسرش و در طول راه برای جستجوی کار با زن جواني به اسم ويکتوريا آشنا مي شود . ويکتوريا نيز از کالج خود براي کمک کردن به برداشت محصول انگور از مزرعه شان به خانه بازمي گردد . ويکتوريا هنوز ازدواج نکرده اما حامله است و اطمينان دارد اگر پدرش آلبرتو اين موضوع را بفهمد او را خواهد کشت . پل تصميم مي گيرد خودش را بجاي شوهر ويکتوريا جا بزند تا به او کمک کند و سپس آنجا را ترک نمايد اما آنها در طول مراسم جشن برداشت بشدت به يکديگر علاقمند مي شوند ولي در ادامه در مي يابند براي رسيدن به يکديگر بايستي با مشکلات زيادي مقابله کنند

 

 

 

Vanilla sky ( آسمان وانیلی )

محصول سال :  2001

کارگردان : Cameron crowe

هنرپیشگان Tom Cruise - Cameron Diaz :   Kurt Russell - Penélope Cruzو ...

خلاصه : ديويد ايمز (تام كروز) دنيا را در دستانش دارد. او هر چه بخواهد دارد: مالکيت يک موسسه انتشاراتی ، ثروت فراوان ، زيبايي ، يك خانه خارق العاده در منهتن و يک دوست دختر سکسی به نام جولي (كامرون دياز). يك روز او دختری به اسم سوفيا (پنه لوپز كروز) را مي بيند و ناگهان كشف مي كند عشق چيست. بدبختانه رابطه رو به رشد ديويد با سوفيا، حسادت جولي را برمي آنگيزد، ظاهرا او از رابطه در واقع سرسري ديويد با خودش برداشت ديگري كرده، بنابر اين ديويد را به گردش با ماشين دعوت مي كند، ماشين را به جايي مي كوبد، خودش مي ميرد . ديويد نجات مي يابد اما صورتش از شكل افتاده و بايد ماسكي به چهره بزند تا زخم های صورتش را بپوشاند . اين حادثه باعث می شود ديد او نسبت به زندگی تغيير کند .

 

 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در سه شنبه 19 خرداد1388 و ساعت 5:25 PM |

برنامه اجراهای تالارهای نمایشی ( خرداد ماه )

 

تالار اصلی مولوی   ساعت 18:30    مدت ( ؟ )    از ۲۴ خردادبه مدت 30 روز

" آسمان روزهای برفی"    بازنویسی محمد چرمشیر از فیلمنامه «بانی و کلاید» / کارگردان : محمد عاقبتی / دراماتورژ: رضا سرور / بازیگران : نگار عابدی و حسن معجونی

خلاصه : : اين نمايش داستان " باني" و " کلايه" است که در رستوراني با هم آشنا مي‌شوند و تصميم مي‌گيرند براي بهر‌ه‌برداري از سهم خود از دنيا دست به اقدام مشترک بزنند و آنها با دزدي از مغازه‌ و بانکها شروع مي‌کنند تا اينکه در جريان يکي از اين دزدي‌ها کلايه پيرزني را با هفت تير مي‌کشد و آنها....

این نمایش پیش از این در بیست و هفتمین جشنوارۀ بین المللی تئاتر فجر (در بخش خارج از مسابقه) اجرا شده بود که استقبال تماشاگران از این نمایش بیش از ظرفیت سالن نمایش بود.

 

تالار کوچک مولوی   ساعت 19:15   مدت ( ؟ )    از 5 خرداد تا 25 خرداد

"روی ریل جنگ"   نوشته : حسین زارعی / کارگردانی مشترک : جواد نوری و خیراله تقیانی / طراح صحنه: خیراله تقیانی پور / طراح گریم : مرسده رضایی طراح گریم / آهنگساز : مهدی امین لاری /  عکاس: سمیه میری /بازیگران : خیراله تقیانی پور، سارا عباسپور، روح اله کمانی، هومن خدادوست، علیرضا مهران، ساناز رسولی و فرید کشکولی

خلاصه : درباره چند داستان است که هر کدام بصورت موازی روایت می شوند. رخدادگاه نمایش در یک واگن می باشد که متناسب با هر اپیزود یکی از کوپه ها به تصویر کشیده می شود و شیوه اجرایی آن مبتنی بر تئاتر روایی است. قصه این اثر نمایش درباره ذهنیت یک نویسنده است که خود در جنگ حضور داشته و اکنون در تدارک به نگارش درآوردن خاطرات خود است. هر تصویری که از ذهن نویسنده می گذرد، بر روی صحنه نمایش به عینیت در می آید.

((( به گزارش خبرگزاري فارس، پس از تمديد اجراي اين نمايش، روح‌الله كماني به دليل داشتن قرارداد با يك پروژه تلويزيوني از ادامه اجراي «روي ريل جنگ» بازماند و با هماهنگي‌هايي كه از قبل با گروه انجام شده بود، محسن بابايي ربيعي جايگزين او شد. همچنين عليرضا مهران به علت تداخل اجراي اين اثر با نمايش "خانه " به كارگرداني كيومرث مرادي كه اجراي آن قرار بود از 18 خرداد در مجموعه تئاترشهر روي صحنه برود و او نيز كه در سمت دستيار كارگردان ‌بايد از آن تاريخ به گروه نمايش «خانه» مي‌پيوست از ادامه فعاليت با گروه نمايش انصراف داد و به اين ترتيب مهرداد باقري جايگزين او شد.  بر اساس اعلام روابط عمومي اين نمايش، «روي ريل جنگ» نوشته حسين زارعي و كارگرداني مشترك خيرالله تقياني‌پور و جواد نوري از سوم خرداد روي صحنه رفته و اجراي آن تا 22 خرداد ادامه خواهد داشت. ))

 

تالار اصلی مولوی   ساعت 20:30    مدت ( ؟ )    از ۲۴ خردادبه مدت 30 روز

"ترمینال"   نویسنده و کارگردان : سیامک احصایی/  طراحی صحنه و لباس : سیامک احصایی/ آهنگساز:  آنکیدو دارش / بازیگران : فاطمه معتمدآریا، پانته‌آ پناهی‌ها و شبنم مقدمی

خلاصه: داستان زندگی سه زن را روایت می کند که به بازگویی بخشی از زندگی خود می‌پردازند.

این نمایش در بخش مسابقه بین‌الملل بیست و ششمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر به صحنه رفت و در دو بخش طراحی صحنه و بازیگری زن نامزد دریافت جایزه شد.

********

 

کارگاه نمایش مجموعه تئاتر شهر    ساعت 19:30    مدت (۶۰دقیقه)   از 17 خرداد ماه تا ؟

"همه چیز درباره آقای (ف) "  نویسنده و کارگردان : آرش عباسی / آهنگساز : مهدی وجدانی / بازیگر : احمد مهرانفر

خلاصه : داستان زندگی جوانی که حرفه اش نوازگی وخوانندگی برای مجالس و مهمانی هاست ....

 

تالار چهارسو مجموعه تئاتر شهر    ساعت 18   ( مدت 90 دقیقه)     تا 29 خرداد ماه

"مادرمانده"   نویسنده: حمیدرضا آذرنگ / کارگردان : نیما دهقان ، حمیدرضا آذرنگ / طراح لباس: نرمین نظمی / آهنگساز : فرشاد فزونی / بازیگران : حمید رضا آذرنگ ، شهرام حقیقت دوست ، آذر خوارزمی ، پونه عبدالکریم زاده ، علیرضا محمدی ، شبنم مقدمی ، رویا میرعلمی

خلاصه : در پی وضعیت بوجود آمده و بظاهر قرار گرفتن فرزندان در فضای مرگ مادر و بجا ماندن ارثیه ای نسبتا قابل توجه شاهد برخوردها و افشا رازهایی از اعضای خانواده هستیم که در آخر....

 

تالار سایه مجموعه تئاتر شهر    ساعت 19   ( مدت ؟)   از 18 خرداد ماه تا ؟

"عروسی در سایه"   نويسنده و كارگردان: علي عابدي / بازيگران : امير كربلايي زاده، سارا فرزاد فرد، وحيدآقاپور، نوشين تبريزي و پرستو كرمي

خلاصه: ناكجا آبادي را نشان مي دهد كه مردهايش در جنگ كشته شده اند و تعداد بي شماري از جمعيت كنوني اش را زنان تشكيل مي دهند. عروس، خوشبخت ترين زني است كه توانسته براي خود مردي را پيدا كند. او براي آغاز يك زندگي مشترك با سرباز دابو قرار مي گذارد، اما...

 

تالارقشقایی مجموعه تئاتر شهر    ساعت 20:30  ( مدت ۹۰)    از 21 خرداد ماه تا ؟

"خانه"    نویسنده :نغمه ثمینی / کارگردان : کیومرث مرادی / طراحی صحنه : پیام فروتن /  طراحی لباس :  نرمین نظمی/ موسیقی : آنکیدو دارش / بازیگران : پیام دهکردی، هدایت هاشمی، نگار عابدی ، مهدی سلطانی ، نازگل نادریان و محسن رستگاری.

خلاصه : و داستان خانواده‌ای را بازگو می‌کند که پسر بزرگشان را در خانه گم کرده‌اند. آن‌ها فکر می‌کنند آخرین بار او را کجا دیده‌اند و چرا گمش کرده‌اند

 

سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر    ساعت ؟ ( مدت ؟)    از 21 خرداد ماه تا ؟

"مرغ مینا"  نویسنده : محمد ابراهیمیان / کارگردان : تاجبخش فناییان / آهنگساز :عماد توحيدی  / طراح لباس : دكتر خسرو خورشيدی / بازیگران:  رضا رويگری، خليل فرجاد، احمد علامه دهر، كاظم بلوچی، رحيم نوروزی و سی نفر از بازيگران تشكيل شده‌ است.

خلاصه : اين نمايش، مربوط به تاريخ دوره امير‌نصر‌ سامانی است كه زندگی رودكی و وقايع مذهبی آن دوران را در قالب جريانات سياسی، اجتماعی و اقتصادی نشان می‌دهد. اين نمايش، به شيوه مينياتور ايرانی اجرا می‌شود و به طور كلی موسيقی متن، طراحی لباس و حركت بازيگران از اين شيوه پيروی می‌كنند.

********

 

خانه نمایش اداره تئاتر      ساعت 18:30     مدت (؟)     از 17 خرداد ماه تا  تاریخ (؟)

" قصيده شب نمناك"   نویسنده و کارگردان : علی ثقفی / طراح صحنه : سعید حسن لو /  بازیگران : گيتي قاسمي، پوريا سيار، شبنم خزري، محمد حسيني و يعقوب صباحي

خلاصه: داستان مادر و پسري است كه به دليل فوت پدر خانواده هزينه‌هاي خانه را تأمين مي‌كنند. اين در حالي است كه دختر و پسر كوچكتر خانواده نيازهايي دارند كه با شرايط اقتصادي خانواده همخواني ندارد.

قصيده شب نمناك» برنده جايزه بزرگ ادبيات نمايشي خانه تئاتر در سال 87، مسابقه نمايشنامه‌نويسي اكبر رادي در سال 86، مسابقه نمايشنامه‌نويسي استان تهران در سال 86 بوده است.

********

 

تماشاخاه سنگلج    ساعت 19:30    مدت : 120 دقیقه    از 17 خرداد ماه تا ( ؟ )

" تو چهارسو خبری نیست "   نویسنده : حسن باستانی / کارگردان : حسن باستانی ،  كرامت رودساز / آهنگساز: سعید اردیانی / طراح نور : مجتبی گیویان  /بازیگران : حسین توكی،  زری اماد،  صادق سور علیشاهی،  محمد رجب‌پور، شعیب، حسام‌الدین توكلی،  میثم یوسفی، كوروش خزائی ، اتابك نادری ، سام حریری ،  مسعود منصوری ،  فریبا خادمی ،  بهارك توسلی ،  سیروس همتی ، میر مشتاق روانه‌ساز ، هاشم روحانی، محمد آقا محمدی، نوشین تبریزی، نوشین غریبی، ملیكا رضی، شهلا اخشیك، پژمان بازرگان، محمد ریوندی .

خلاصه : داستان مردم تهران قدیم زیر گذر چهارسو آن شهر و حکایاتشان است...

 

 

* تالار ایرانشهر:
این هفته قرار است با نمایش «تمام صبح‌های زمین» نوشته ایوب آقاخانی به کارگردانی حسین مسافرآستانه و با بازی آشا محرابی و صدای ایوب آقاخانی به شکل رسمی کار خود را آغاز کند  اما هنوز از زمان و چگونگی اجرا خبری در دست نیست

** تالار وحدت:
این هفته‌ میزبان نمایش نخواهد بود، اما از 27 خرداد ماه نمایش«هفت خوان رستم» به نویسندگی و کارگردانی پری صابری به مدت 30 تا 40 روز به روی صحنه خواهد رفت.

*** بدلیل نبودن اطلاعات کافی ناشی از شروع نشدن برخی از اجراها ؛ از طول مدت زمان اجرا  و  زمان اجرای پایانی  از علامت (؟ ) استفاده شده که یه محض شرع اجراها ویرایش خواهد شد. 

**** پی نوشت ۲۰/۳/۸۸ :  به گزارش خبرگزاري فارس، نمايش‌هاي «ترمينال» به كارگرداني «سيامك احصايي» و «آسمان روزهاي برفي» نوشته محمد چرم‌شير و كارگرداني محمد عاقبتي كه قرار بود از نيمه دوم خرداد در تالار مولوي اجرا شوند، به دليل برگزاري انتخابات رياست جمهوري از روز يكشنبه، 24 خرداد ماه سال حاري روي صحنه مي‌روند.


 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در یکشنبه 17 خرداد1388 و ساعت 3:59 PM |

سمفوني-نمايش« پرنيان هفت رنگ» به كارگرداني كورش زارعي و با مضمون سير تطور تاريخ لباس تمدن ايران اسلامي از 23 خردادماه و به مدت پنج شب در تالار وحدت روي صحنه مي‌رود.

 

«كورش زارعي» كارگردان تئاتر به خبرنگار تئاتر فارس گفت: نمايش «پرنيان هفت رنگ» كه به نوعي سمفوني-نمايش است از 23 خردادماه و به مدت پنج شب در تالار وحدت اجرا مي‌شود. وي گفت: در سمفوني نمايش « پرنيان هفت رنگ» ، اركستر سمفونيك روي صحنه نخواهد بود و موسيقي به صورت پلي‌بك پخش خواهد شد. زارعي ادامه داد: «پرنيان هفت رنگ» نوشته علي رضايي است و در آن سيروس همتي دراماتورژ، نادر رجب‌پور طراح حركات، سعيد ذهني آهنگساز، پيام فروتن طراح صحنه، حسن روند منشي توليد، دستيار كارگردان و برنامه‌ريز، غزاله صالحي منشي صحنه، عليرضا زارعي و شادي سياري مديران صحنه، نيما گودرزي دستيار توليد و مدير اجرايي، محمد‌رضا آزاد مشاور، محقق و پژوهشگر و عليرضا حسين‌زاده مجري طرح هستند.
اين كارگردان تئاتر اظهار داشت: طراحان لباس اين نمايش را گروه طراحان شركت« سدره» به عهده دارد و وفا طرفه و عامر مسافر‌آستانه بازيگران و رويتگران «پرنيان هفت رنگ» هستند. وي گفت: حدود 30 نفر نيز در اين نمايش بازيگران گروه حركت هستند، كه ما را در اين نمايش همراهي مي‌كنند بدين معني كه ديالوگ ندارند اما نقش بدون كلام ايفا مي‌كنند كه محسن گودرزي، علي براتي ، امير محمودي ، بهادر فاضل و حميدرضا جوكار از جمله اين بازيگران هستند.
زارعي بيان داشت: نمايش «پرنيان هفت رنگ» سير تطور تاريخ لباس تمدن ايران اسلامي است و در آن پوشش انسان از زمان هبوط انسان به نمايش در مي‌آيد و در آن نوع پوشش در سير تكامل انسان را مي‌بينيم.
وي تصريح كرد: در اين نمايش ورود ايرانيان به سرزمين ايران، مرحله سلسله هخامنشي، ساسانيان، پيوند ايران و اسلام با ازدواج بي‌‌بي‌شهربانو و امام حسين(ع) و سير تكاملي پوشش و لباس اجرا مي‌‌شود، سپس وارد دوره صفويه و لباس آن مقطع مي‌شويم چرا كه آن دوره همزمان با تثبيت و رسمي شدن مذهب شيعه در كشور ايران است.  سپس دوره قاجار و بحث ورود تفكر غربي و مقاومت مردم در برابر فرهنگ غرب و در ادامه بحث كشف حجاب در دوره پهلوي به نمايش گذاشته مي‌شود و پس از آن وارد دوره انقلاب اسلامي و پوشش‌ معاصر امروز ايران و اقوام ايراني مي‌شويم. اين كارگردان تئاتر در پايان گفت: لباس و پوشش ما از ابتدا آن چيزي نيست كه اكنون مي‌بينيم و نوع فرهنگ و پوشش لباس ما به گونه‌اي بوده كه فرهنگ‌هاي ديگر نيز از ما به عاريت ‌برده‌اند و پوشش اكنون ما، ماهيت فرهنگي ايراني نيست.


نمايش «پرنيان هفت رنگ» از 23 تا 27 خردادماه راس ساعت 9 شب در تالار وحدت روي صحنه مي‌رود.



 

 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در یکشنبه 17 خرداد1388 و ساعت 2:22 PM |

اینجا دیگه کجاست ؟

ما داریم تو چه جهنمی زندگی می کنیم ؟!!!!!!

 

فقط... متاسفم. واقعا کاش یک ایرانی نبودم و در ایران زندگی نمی کردم.

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در یکشنبه 17 خرداد1388 و ساعت 0:44 AM |

 برنامه موقت اجراهای تئاتر شهر ( خرداد 88 )

مجموعه تئاترشهر از 13 تا 15 خردادماه به مناسبت این ایام تعطیل است. اما از  هفته آینده سه نمایش جدید در تالار های سایه ، قشقایی و کارگاه نمایش به صحنه می رود .به گزارش سایت خبری تئاتر شهر  در کارگاه نمایش از 17 خرداد ماه نمایش "همه چیز درباره آقای ف"  به کارگردانی" آرش عباسی" در  تالار قشقایی نمایش "خانه"  به کارگردانی "کیومرث مرادی" از 21 خرداد ماه و نمایش" عروسی در سایه" به کارگردانی "علی عابدی" در  تالار سایه از 18 خرداد ماه به صحنه می روند .   ضمن اینکه پس از تعطیلات ؛ نمایشهای "مادر مانده" و "شعله در زمهریر"  به ترتیب در سالن های چهارسو ساعت 18 و اصلی  ، ساعت 19:30  اجراهای خود را از سر می گیرند.

 

 عکس از فرشید صفاری

خبرگزاري فارس: «فرشيد صفاري» عكاس تئاتر با عكس نمايش‌هاي «شمس و پرنده»، «ليلي‌ و مجنون» و «راز سرزمين من» در فستيوال ايتاليايي شركت مي‌كند.

«فرشيد صفاري» گرافيست و عكاس تئاتر به خبرنگار تئاتر فارس با اعلام اين مطلب گفت: فستيوال جهاني و قديمي sala_1 در شهر رم ايتاليا و با حضور عكاسان و هنرمندان مشهور دنيا از 33 كشور مختلف و به مدت 11 روز برگزار مي‌شود. وي افزود: فستيوال sala_1 از سال 1970 راه‌اندازي شد و از آن زمان تاكنون هر ساله برگزار مي‌شود، اين فستيوال از سي‌ام ماه مه شروع مي‌شود و تا دهم ژوئن ادامه خواهد داشت و در اين فستيوال بالغ بر 400 هنرمند و عكاس شركت مي‌كنند و در اين مدت حدود چهار هزار عكس در چند گالري مختلف به نمايش در‌مي‌آيد.

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در چهارشنبه 13 خرداد1388 و ساعت 8:8 PM |

 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در چهارشنبه 13 خرداد1388 و ساعت 3:32 PM |

اینروزها که به لطف امتحانهای پایان ترم  ، توفیق اجباری نصیبمان شده که  بیش از پیش بیننده برنامه های وزین و جذاب(!) تلویزیون  باشیم ،هر از گاهی؛ که چه عرض کنم 24 ساعته !  چشممان به جمال نمایشهای کمدی تلویزیونی هم روشن شده.... دیدیم ای بابا بد هم نیستند ها. تو این روزها که اجبارا دور و بر تئاتر رو خط کشیدیم  ، این بحث ها و فیلم های انتخاباتی هم دست کمی از  نمایشهای تخته حوضی و خنده آور ندارند.... فقط مشکل اینجاست که بعضی هاشون  ایییییییییی بفهمی نفهمی  خواستند کمدی بگویند و  بسازند ها، اما ناخوادگاه  شبیه این کار آخر جناب قادری شده و نه تنها خنده مون نمی گیره ، بلکه  بهمون بر هم می خوره که نکنه واقعا سطح شعورمون همینه که اینها تو شعارهاشون می گن و توقع دارند ما هم شاده شاد و خجسته  باورشون کنیم؟!!!!!!!!!!!!

جالب اینجاست که وب سایت سیمرغ که لینک جدیدترین خبرهای فرهنگی ، هنریش همین کنار ( زیر بخش پیوندهای وبلاگ  بچشم می خوره) دقیقا همین برداشت رو کرده و به حکم وظیفه این جدول رو هم  توی خبرهای فرهنگی ، هنری خودش قرار داده  تا شاید اهالی هنر و تئاتر و سینما هم از این نمایشهای کمدی بهره مند بشند.  من که هر چند سعادت نداشتم و دو تای دیگه رو ندیدم اما کلی سر صحبت های جناب کروبی و رضایی خندیدم.... ( طبق شعارهاشون قراره آقایون سانســـــــــــــــور رو به کل از سینما و کتاب حذف کنند!!!!!!!    آخه نه اینکه ایشون قراره در کنار ریاست جمهوری ، وزارت  ارشاد روهم در دست بگیرند.  شاید ایشون فکر کردند مردم هم مثل خودشون، آررررره......  و دیدگاهشون راجع به رئیس جمهور اینه که ، زبل خانه و می تونه همه جا باشه و همه کار بکنه..... )     خلاصه پیشنهاد می کنم تو این 9 روز باقیمونده ببینید و یکم شاد بشید....

 

 

به گزارش فارس، در راستای ادامه مناظره تلویزیونی 4 كاندیدای دهمین انتخابات ریاست جمهوری، امشب 13 خردادماه «میرحسین موسوی» و «محمود احمدی‌نژاد» به مناظره با یكدیگر می‌پردازند. بنابراین گزارش در این برنامه‌ كه چندی پیش زمان آن از طریق قرعه‌كشی اعلام شد، كاندیدها 90 دقیقه فرصت دارند تا با یكدیگر به چالش بنشینند. جدول پخش مناظره‌های تلویزیونی كاندیدهای دهمین انتخابات ریاست جمهوری تا پایان روز 18 خرداد به شرح زیر است:


مناظره بین «میرحسین موسوی» و «محمود احمدی‌نژاد» روز 13 خردادماه ساعت 22:30 تا 24 از شبكه سه سیما پخش خواهد شد.

مناظره بین «میرحسین موسوی» و «محسن رضایی» روز 14 خردادماه ساعت 22:30 تا 24 از شبكه سه سیما پخش خواهد شد.

مناظره بین «محمود احمدی‌نژاد» و «مهدی كروبی» روز 16 خردادماه ساعت 22:30 تا 24 از شبكه سه سیما پخش خواهد شد.

مناظره بین «میرحسین موسوی» و «مهدی كروبی» روز 17 خردادماه ساعت 22:30 تا 24 از شبكه سه سیما پخش خواهد شد.

مناظره بین «محمود احمدی‌نژاد» و «محسن رضایی» روز 18 خرداد ماه ساعت 22:30 تا 24 از شبكه سه سیما پخش خواهد شد.

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در چهارشنبه 13 خرداد1388 و ساعت 10:32 AM |

باران را دوست دارم

حتي اگر از سادگي هايم پيش ابرها بد بگويد ...

 

گفتي بيا باران را  به بي قراري دلها تعارف كنيم

چتر به دست گرفتيم و  راه افتاديم

گفتي ديگر از صداي صاعقه نمي ترسم

حالا خوب مي دانم

اين صداي مهيب ‌‍؛ همان لحن خيس و ساده باران است

كه گاهي از هياهوي ابرها خسته مي شوند

مي آيند روي زمين تا كمي ستاره ها را تماشا كنند

و اگر هم دستشان رسيد

از درخت بي سايه اي  سيب سكوت بچينند

آنوقت از مرگ واژه ها در زمين به آسمان شكايت كند

گفتي باران را دوست دارم

حتي اگر از سادگي هايم پيش ابرها بد بگويد ...

( شراره شهابي) 

 پی نوشت:  بارون امشب دیگه جایی برای بارووووووووونی نبودن نگذاشت.... دیشب برای اولین بار از آسمون و ابرای پر از بارونش ترسیدم. صدای رعد و برق یجورایی پر از ترس بود. اما بارون بعدش پراز شور و شوق باریدن و باریدن و باریدن.....  الان که دوباره صدای بارون بی تابم کرده ، دلم هوای روزهای بارونی رو داره ، هوای دلنوشته های بارونی... دلم خواست که فقط و فقط و فقط از بارون بــــــــــــــهار و بوی گس و پر خاطرش بنویسم.   

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در سه شنبه 12 خرداد1388 و ساعت 11:27 PM |

من به زندگی بازگشتم ، زندگی که به جای تو انتخاب کرده بودم. در ماساچوست باز زمستان بود. سی سال ازاولین بار که تو و پدر و مادرت به آنجا آمده بودید می گذشت.... آن موقع من دیگر هیچ نیازی به دیدن سند غیبت تو از دنیا نداشتم ؛ آن را همانقدر ساده و عمیق حس کرده بودم که سلولهایی را که داشتند درونم جمع می شدند و شکل می گرفتند..... آن روزهای سرد و سیاه را توی رختخواب گذراندم. زبانم بند آمده بود. از این زندگی جدید می سوختم.....  احتمال داشت فرزند تو باشد، ولی نه؛ امکان نداشت. ما مراقب بودیم  و تو از خودت هیچ چیز به جا نگذاشته بودی.   ( برگرفته از متن کتاب )

 

خاک غریب / جومپا لاهیری / مترجم: امیرمهدی حقیقت / نشر ماهی تابستان 1387/ چاپ دوم بهار1388 / 360 صفحه / 6000 تومان

 

 

«خاک غریب» جدیدترین اثر نویسنده کتاب "همنام" است. کتاب دو بخش دارد:بخش اول شامل 5 داستان کوتاه (خاک غریب ، جهنم-بهشت ، انتخاب جا ، خوبی محض ، به کسی مربوط نیست ) و بخش دوم  (هما و کاشیک ) که نسبتا یک داستان بلند شامل سه فصل  ( اولین و آخرین بار ، آخر سال ، رفتن به ساحل ) محسوب می شود.   بنا به شرح پشت جلد به نقل از "- بوستون گلوب"  : اندوه بزرگی که درکارهای اوست نتیجه پیوند غربت او با غمهای دیگری است که گریبانگیر زندگی همه ماست ؛ مرگ عزیزان ، پایان عشق ها و فروپاشی خانواده ها. 

حجم جزئیات به کار رفته در داستان ، نه تنها از جذابیت آن نکاسته  بلکه با زیرکی تعمدی و آگاهانه نویسنده  تاثیر بسزایی در فضا سازی و باورپذیری هر چه بیشتر شخصیت ها داشته. طوریکه در عین اینکه داستانها کوتاه هستند ، اما به اندازه داستانی بلند تاثیر گذارند و با پایان هر داستان  ذهن خواننده با حوادث و جریانات تصویرگونه آن درگیر می شود.

داستان اول که خاک غریب نام دارد با نحوه روایتی فوق العاده دوست داشتنی ، هر لحظه بیشتر از پیش خواننده را بدنبال خود می کشد.  داستان هم زمان از دو زاویه دید "پدر" و "روما" روایت می شود.  داستان دوم با پایان تاثیرگذار خود همچنان کتاب را اثری خوب و محکم معرفی می کند. 3 داستان  بعدی هم با همان شاخصه های نگارش لاهیری سبب آن می شود که کتاب را یک نفس خواند. و اما بخش دوم کتاب ( هما و کاشیک ) داستان که با شروعی نامه وار با جمله " قبلا هم دیده بودمت ، آنقدر زیاد که حسابش دستم نیست"   و عنوانی جادویی تر "اولین و آخرین بار"  نوید بخش داستانی جذاب بود. قسمت اول این بخش (اولین و آخرین بار) از زبان "هما"  و قسمت دوم (آخر سال)  از زبان "کاشیک" به تعریف رویدادهای زندگی در قالب  همان نحوه روایت و خطاب به دیگری نوشته شده است. داستان  هما و کاشیک که از کودکی همدیگر را میشناسند ، اما در گذر ایامی بسیار طولانی همدیگر را گم کرده و بعد از سالها دوباره پیدا می کنند.   فصل سوم ( رفتن به ساحل ) بغیر از صفحه پایانی آن  از زبان چشم سومی روایت می شود  که به نوعی گره دهنده و پایانی خاص برای دو فصل پیش محسوب می شود . صفحه پایانی هر چند هم که بخواهیم با دقیق شدن در جزئیات به پیش فرضی برسیم  باز هم یکجور خط بطلان بر تمام فرضیه های پایانی ما برای داستان به شمار می آید. 

رویهم رفته کتابی بود که دوستش داشتم و از کسی که خالق  اولین داستان کوتاه همیشه بیادماندنی "مترجم دردها"  باشد ، غیر از این انتظاری نیست.  داستان کوتاه با سلیقه شخصی من  سازگار نیست ، اما بهیچوجه این کتاب را شبیه داستان هایی کوتاه نمی دیدم.... گاهی در حساس ترین صفحات آن ، کتاب را می بستم تا مزه شیرین آن را حس کنم. شاید به جرات بتوان گفت ترجمه روان و شیوای کتاب یکی از عناصر موفقیت و ملموس بودن کتاب بود. قاطعانه پیشنهاد می کنم  دو کتاب قبلی این نویسنده هم با این ترجمه این مترجم بخوانید.  


کتاب‌های «همنام» و «مترجم دردها» هر کدام به ترتیب سه و چهار مرتبه از سوی «نشر ماهی» تجدید چاپ شده‌اند. هر دوی این کتاب با ترجمه‌های متعددی در ایران منتشر شده‌اند.
مجموعه «مترجم دردها» که سه جایزه معتبر ادبی «پن همینگوی» «جایزه داستان کوتاه اُ هنری» و «پولیتزر» را نصیب «لاهیری» کرده به تنهایی با ترجمه هفت مترجم ایرانی در بازار کتاب ایران منتشر شده است. «خاک غریب» آخرین اثر منتشر شده «جومپا لاهیری» نیز با فاصله اندکی از انتشار آن مورد توجه منتقدان ادبی دنیا قرار گرفت و جایزه «فرانک اُکانر» سال 2008 را نصیب این نویسنده آمریکایی هندی‌تبار کرد.

ضمن اینکه نشست هفتگی شهرکتاب در روز سه‌شنبه ۱۲ خرداد  ( امروز ) ساعت ۱۷ به نقد و بررسی کتاب «خاک غریب» نوشته‌ی جومپا لاهیری با ترجمه‌ی امیرمهدی حقیقت اختصاص داشت که قرار بود  با حضور بلقیس سلیمانی و پیمان اسماعیلی برگزار شود.



وب سایت مترجم کتاب ( امیر مهدی حقیقت )
 نقد کتاب خاک غریب / روزنامه اعتماد

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در سه شنبه 12 خرداد1388 و ساعت 6:13 PM |

 از بین اینهمه اخباری که پیرامون روز یکشنبه تئاتر شهر به چشم می خوره، دست آخر معلوم نشد چی به چیه  و کی به کیه ؟! ( طبق معمول تمام حوادث و رویدادهایی که دور و برمون اتفاق می افتند و  سالیان سال است  در این مرز و بوم  عادت کرده ایم نشنویم و نبینیم و چندین و چند روز بعد از جاهای دیگر!!!!!!!!!!!!!!! به گوشمان بخورد. )    در هر حال مطمئنم هر چی که بود و هر چی که هست ، شایعه بود یا دروغ یا شاید هم واقعیت!  اصلا به نفع تئاتر و روزگارش نیست......

 بمب‌گذاری در تئاتر شهر؛ این داستان واقعی است!! ( به نقل از وب سایت سیمرغ )

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در سه شنبه 12 خرداد1388 و ساعت 5:57 PM |

همچنان متعجب و عصبانیم. ظاهرا  ما نبودیم اینجا خبری ، طوفانی... چیزی بوده!!!!!

چقدر غریبه شده اینجا.....

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* پی نوشت( ۱۲ خرداد ۸۸) :  دیروز وقتی اومدم اینجا ، شوکه شدم.  کاملا شکل و شمایلش جدید بود.قالب عوض شده بود..... اول فکر کردم اشتباه اومدم. اما با این پی نوشت خواستم به استحضار برسونم ، مسئولان خیالشان راحت ( نه اینکه ناراحت بود و اصلا حتی فکر خرابی تئاتر شهر هم برای لحظه ای باعث نا آسودگی خیالشان بود!!!!!!)  ظاهرا بمب و بمب گذار  هر دوشون اینجا بودند نه،  تئاتر شهر......

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در دوشنبه 11 خرداد1388 و ساعت 7:43 PM |

به گمانم باید
برای آرامش مادرم
دعای گریه و گیسو بران باران را به یاد آورم
دلم می خواست بهتر از اینی که هست سخن می گفتم
وقتی که دور از همگان
بخواهی خواب عزیزت را برای آینه تعبیر کنی
معلوم است که سکوت علامت آرامش نیست
آسوده باش ، حالم خوبست
فقط در حیرتم
که از چه هوای رفتن به جائی دور
هی دل بی قرار را پی آن پرنده می خواند
به خدا من کاری نکرده ام
فقط لای نامه هایی به ری را
گلبرگ تازه ای کنار می بوسمت جا نهاده و بسیار گریسته ام
چرا از اینکه به رویایی آن پرنده خاموش
خبر از باغات آینه آورده ام ، سرزنشم می کنید !؟
خب به فرض که در خواب این چراغ هم گریه ام گرفت
باید بروید تمام این دامنه را تا نمی دانم آن کجا
پر از سایه سار حرف و حدیث کنید !؟
یعنی که من فرق میان دعای گریه و گیسو بران باران را نمی فهمم !؟
خسته ام ، خسته ، ری را...

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* نامه ها / سید علی صالحی / نشر دارینوش  

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در شنبه 9 خرداد1388 و ساعت 0:41 AM |
عجب حرمتی داره این صدای اذان ، توی سکوت گرگ و میش کوچه.....

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در جمعه 8 خرداد1388 و ساعت 4:21 AM |

جایی که د‌‌ر آن زند‌‌گی می‌کنیم اهمیتی ند‌‌ارد‌‌؛ مهم این است د‌‌ر چه حالتی به سر می‌بریم

 

فکر می کنم راهی وجود دارد تا بتوان از واقعیات تلخ و ناخوشایند به آرامی سخن گفت ، به هر حال بهترین راه برای بیرون رفتن از کسادی بازار روزمرگی همین است.  ( آنا گاوالدا )

  

دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد
نويسنده: آناگاوالدا
مترجم: الهام دارچينيان
ناشر: نشر قطره
نوبت چاپ: دوم
قيمت: 2400 تومان / 
198 صفحه

 

 

مجموعه داستان «دوست داشتم كسي جايي منتظرم باشد» شامل دوازده داستان كوتاه است. داستان‌هایی که  با وجود سادگي باعث مشغولیت  ذهني خواننده مي‌شوند . ضمن اینکه این کتاب‌ تا سال 2007 میلاد‌‌ی - اولین سال انتشار خود- (ماه سپتامبر ) صد‌‌هزار نسخه د‌‌ر فرانسه فروش د‌‌اشته است و تا این تاریخ به 20 زبان ترجمه شد‌‌ه و د‌‌ر فرانسه و بلژیک چند‌‌ جایزه‌ی معتبر را به خود‌‌ اختصاص د‌‌اد‌‌ه است.

آنا گاوالدا، نويسنده‌ای‌ است که به ساد‌گی از آنچه در دور و برمان می‌گذرد می‌نويسد؛ بی‌حذف و اضافه.  داستان‌هاي وی به راحتی هر چه تمامتر احساسات آدم‌های داستانش  را نشان مي‌دهند. آن‌ها در عين سادگي لايه‌دار و عميق هستند.  روزمرگی ها و ریزترین تفکرات ذهن یک انسان زیر ذره بین اندیشه او قرار گرفته اند. تلاش نمی‌کند شگفت‌زده‌مان کند. در واقع «آنِ» اين داستان‌ها، همين بی«آن» بودن‌شان است. روزمر‌گی‌هايی که اگر تلخ، يا اگر شيرين، همين‌اند که هستند؛ صادقانه و حقيقی. روزنامه‌ ماری فرانس در باره‌ اين کتاب نوشته است: «داستان‌ها هم خارق‌العاده‌اند هم گزنده و در عين حال، غم‌انگيز. گلی زيبا با خارهای زياد.» يا شايد به قول خود گاوالدا، «واقعيات ناخوش‌آيندی که به آرامی از آنها سخن رفته است»، هر چند که کتاب داستان‌های خوشايند هم دارد.

بعضی از داستانهاش فوق العاده بودند و خیلی دوستشون داشتم. بدون درنظر گرفتن عنوان دوست داشتنی  کتاب ، که خودش یکی از انگیزه های قوی برای برداشتن و ورق زدنش شده بود ، این کتاب جزو لیست 10 کتاب پرفروش سال هم قرار داره و ماهها در صدر لیست پر مخاطب ترینها تکیه زده بود...

گاوالدا در ویکیپدیا

(کتاب بیست ) نفد کتاب 

در بین همه نقدها و تعاریفی که از این کتاب خوندم ُ این یکی از وبلاگ یار مهربان  خیلی به دلم نشست:  احساس می کنم حتی اگر هیچ دلیل منطقی و حتی احساسی ای برای خواندن این کتاب وجود نداشت ارزشش را داشت که آن را به خاطر اسم جادویی اش بخوانم!  

 

برید‌ه‌ای از د‌استان «حقیقت روز»

بهتر است بخوابم، اما نمی‌توانم.د‌ست‌هایم می‌لرزند‌.فکر می‌کنم باید‌ چیزی گزارش‌مانند‌ بنویسم.به این کار عاد‌ت د‌ارم. هفته‌ای یک بار جمعه بعد‌ازظهرها برای مافوقم گی‌مین گزارش می‌نویسم.اما این بار برای خود‌م می‌نویسم. به خود‌م می‌گویم: «اگر همه چیز را ریزبه‌ریز تعریف کنی، اگر حسابی حواست را جمع کنی، د‌ر پایان وقتی آنچه را نوشته‌ای بخوانی می‌توانی برای د‌و ثانیه فکر کنی که احمقِ د‌استان کسی غیرِ توست و آنگاه شاید‌ بتوانی بی‌طرفانه د‌رباره‌ی خود‌ت قضاوت کنی، شاید‌.» پس   می ‌نویسم. تلفن همراهم را که برای کارم استفاد‌ه می‌کنم روبه‌رویم است، صد‌ای ماشین ظرفشویی د‌ر طبقه‌ی پایین به گوش می رسد‌.

خیلی وقت است زن و بچه‌هایم د‌ر تخت‌خواب هستند‌. می‌د‌انم بچه‌ها خوابند‌، اما بی‌شک زنم خواب نیست. او مرا می‌پاید‌، می‌کوشد‌ بفهمد‌. فکر می‌کنم می‌ترسد‌ چون پیشاپیش می‌د‌اند‌ که مرا از د‌ست د‌اد‌ه است. زن‌ها این چیزها را خوب احساس می‌کنند‌. نمی‌توانم کنارش بروم و بخوابم. باید‌ همین‌حالا همه‌چیز را بنویسم برای آن د‌و ثانیه‌ای که شاید‌ بی‌نهایت مهم باشد‌، البته اگر از عهد‌ه‌اش برآیم...

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در جمعه 8 خرداد1388 و ساعت 0:58 AM |

گاهی یه مستطیل سبز هم می تواند درست مثل یک صحنه نمایش باشد.....

 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در پنجشنبه 7 خرداد1388 و ساعت 1:31 AM |

  " زندگی بخت ازمایی عظیمی است که در ان فقط شماره های برنده را می توان دید."

دنیا خیلی پیر است شاید پانزده میلیلارد سال عمر داشته باشد همه ی ما در افسانه ای بزرگ زندگی می کنیم ولی هنوز کسی نفهمیده که این جهان چگونه به وجود آمده در یک افسانه ی بزرگ زندگی می کنیم ،بازی می کنیم ،می رقصیم ،.... اما نمی توانیم چونگی پیدایش آن را درک کنیم و ما در این افسانه بدون حق انتخاب وارد می شویم اما اگر حق انتخاب داشتیم چه تصمیمی می گرفتیم؟آیا شما زندگی کوتاه در کره ی زمین را انتخاب می کردی تا بعد از مدت کوتاهی همه چیز را بگذاری و بروی و تا ابد اجازه بازگشتن به آن را نداشته باشی؟یا با تشکر این پیشنهاد را رد می کردی؟؟؟؟؟؟؟؟          (  از متن کتاب )     

 

دختر پرتغالی / یوستاین گاردر/ ترجمه : مهوش خرمی پور / انشارات: کتابسرای تندیس / 188 صفحه / 2400 تومان

 خلاصه: کتاب در مورد پسری به نام جرج است که پدرش را ازدست داده و 11 سال بعد از مرگ پدر، نامه‌ای به دستش می‌رسد که پدرش هنگام بیماری خطاب به او نوشته و در آن ضمن اینکه از دیدگاه خود درباره حیات، مرگ و عشق صحبت می کند، قصه ای واقعی از دختری به نام دختر پرتقالی تعریف می کند.

 

در همون چند صفحه ابتدایی داستان ، بخاطر موضوع خاص آن جذبش شدم. فکر کنم  یک طور خاص برای همه جالب باشه اگه حتی به این موضوع فکر هم بکنند که  نامه ای از عزیزی دریافت می کنند که حدود 11 سال پپش از اینها  از کنارشون رفته...  سالهایی که خیلی ازشون گذشته و همه چیز به شکلی تغییر کرده. خوب خیلی هیجان برانگیز می تونه باشه. انگار از یک دنیای دیگه برای آدم نامه رسیده.....      

اولهای داستان رو به خاطرهمون خاص بودن موضوعش دوست داشتم ، اما رفته رفته به نظرم کسل کننده رسید ( البته تا  کمی مانده به اواخر آن ). پدر جرج  داستان آشناییش با دخترپرتغالی ( ورونیکا ) یا همون مادر جرج رو برای پسرش تعریف کرده بود.  به امید می خوندم که بفهمم خوب آخرش چی؟  اما ظاهرا منظور از تعریف داستان آشنایی و بدنیا اومدن جرج این بود که  اونو به فکربیاندازد تا در آخر با سوالی به این مضمون که اگر قرار بود تازه بدنیا بیایی و انتخاب با خودت بود ، آیا قبول یا محترمانه پیشنهادشان را رد می کردی؟  قصد وی این بود که برای یکبارهم که شده پسرش به اطراف و دنیای پیرامون خودش جدی تر نگاه کند و خود به این نتیجه برسد که زندگی چیست.   یعنی دقیقا همان هدف نویسنده...  که مخاطب کتابش هم به فکر می افته تا همون راهی را که پسر داستان رفته ، تجربه کند و به بودن و فلسفه آمدنش در این دنیا با چشم دیگر نگاه کند.

فکر می کنم در همشهری آن لاین  بود که راجع به شیوه نگارش این نویسنده خوندم:  " یوستاین گاردر قلم روانی دارد و از همه جالب‌تر، حالت سحرآمیز و معماگونه‌ای است که با درونمایه فلسفی کتاب‌هایش جلوه جذابی پیدا می‌کند و شاید از همه اینها مهم‌تر، آن باشد که نویسنده بی‌پروا به سراغ موضوعات کلیدی زندگی و واکاوی مسائلی از قبیل سرمنشأ انسان، آغاز و  سرانجام بشر و مفهوم زندگی می‌رود؛ موضوعاتی که هرچند بدیهی و تکراری به‌نظر می‌رسد اما نوشتن از آنها به‌گونه‌ای که هم نو و هم جذاب باشد، کار هر کسی نیست."

ضمن اینکه از این نویسنده تا کنون «درون یک آینه، درون یک معما»، «راز فال ورق»، «راز رنگین کمان»، «سلام، کسی اینجا نیست»، «زندگی کوتاه است»، « مرد داستان فروش» و «مایا» ترجمه شده است.

 

برای ما انسانها ، گاهی از دست دادن چیزی که دوستش داریم بسیار سخت تر از نداشتن آن از ابتدای امر است....

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در سه شنبه 5 خرداد1388 و ساعت 2:25 PM |

 کلبه

نویسنده فیلمنامه : برزو نیک نژاد / کارگردان: جواد افشار/  مدیر فیلمبرداری: مسعود کُرانی / طراح صحنه و لباس: علی نصیری نیا /  طراح چهره پردازی: مهرداد میر کیانی / بازیگران: کامبیز دیرباز ، احمد مهرانفر ، بهاره افشاری، سحر ریحانی ، یابک حمیدیان  ، جمشید هاشم پور
خلاصه :  داستان چهار دانشجو است كه براي انجام تحقيقات راهي غسالخانه اي در جنگل مي شوند. اما در آغاز تحقيقات شب هنگام اتفاقاتي مي افتد كه گويي نبايد به اين سفر مي آمدند.

نمی دونم چرا ما آدمها عادت نداریم ، اگر توانایی  و قابلیت انجام کاری رو نداریم  اعتراف پیشکش ، حداقل اون جریان خاص  رو به سخره نگیریم و سمتش نریم.  وقتی در مهیج ترین و مثلا ترسناک ترین پلان یک فیلم که به گواه کارگردان آن : " تنها فیلم ساخته شده در ایران  در ژانر وحشت که لحظه لحظه آن پر از ترس است ! "   یکهو همه سالن منفجر شون    آنهم نه با ترس بلکه با خنده!!!!!!!!!!!   دیگر چه حرفی از گریم و طراحی صحنه و این  فلسفه بافی ها  باقی می ماند از این فیلم به اصلاح یکه تاز ژانر وحشت ( باز هم به زعم کارگردانش )

شما بودید چی می نوشتیداز این فیلم جذاب . آنهم از نوع وحشتش......

از اون فیلمهاییه که باید و باید وباید فقط درسینما به تماشای اون نشست...... تا لااقل دسته جمعی بترسیم و بخندیم.................. به ما که واقعا خوش گذشت ، خیلی هم خوش گذشت....   ( اما خودمونیم  چقد ترسیدیم از اونهمه سکانس دلهـــــــــــــره آور که قرار بود این مار پیچاره  ما را بترساند. خبر نداشتیم قراره با او ابهت در حد یک سوسک پایین بیاد و فقط برای یک جیغ ناقابل ازش استفاده بشه .... )

براي ترساندن تماشاگر در هر موقعيتي بايد او را به باور رساند؛ ( نقد فیلم . همشهری آن لاین )

 

* پی نوشت :  گمان نکنم تا عمر دایرم خاطره لذت وتماشای  این فیلم از یادمان محو شود.  عجب روزی بود.... چقدر خندیدیم وخوش بودیم و خوش گذشت ....

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در سه شنبه 5 خرداد1388 و ساعت 0:54 AM |

 آن روز پدر به بچه ها گفت: (( از مادر خداحافظی کنید...)) و وقتی شب به پایان رسید، مادر معنی جمله خداحافظی را درک کرد... یک بوسه خداحافظی برای همیشه ... 

 

بوسه خداحافظی با مادر
Kiss Mommy Good bye

 

نوشته:

جوی فیلدینگ[کتابها]

ناشر:

شادان[کتابها]

ترجمه:

شهناز مجیدی[کتابها]

 

 

تعداد صفحات:

344

شمارگان چاپ:

3000

قیمت پشت جلد:

27000

 
... اینروزها کتاب  "بوسه خداحافظی با مادر"  دستم بود.  و درست چه روزهایی

اصولا نوشته های این نویسنده  یکی از ادبیات مورد علاقه من محسوب می شه و شاید نوشته هام در باب معرفی کتابهاش گاهی هم جانبدارانه شود.  نویسنده ی که با بهره گیری از تکنیک روانشناسانه  به شخصیت پردازی آدمهای داستانش می پردازه. و شخصیتها را آنچنان شکل می دهد که حتی زیر وبم مشکلات روحیشان و حتی کشمکش هایشان بخوبی  قابل درک می شود.  داستانهایش معمولا با زبانی ساده  ، اما پر کشش  خواننده را جذب می کند.     شاید این کتاب هم درست مثل آن دیگری { "زمانی برای گریستن نیست "   که در گذشته  »اینجا«  راجع بهش نوشتم } همونقدر حس همذات پنداری رو درآدم زنده نگه می داره که مشتاقانه منتظر باز شدن تمام گره های گنگ اون می مونی.

تا فصل پانزدهم آن  که  دادگاه "دونا گریسی" تمام می شود ، را بی وقفه خوندم. لحظه به لحظه اش جذاب و خواندنی بود. سکوتش در دفاع از خودش و مــــــــرور تمام اتفاقات توی ذهنش هنگام شنیدن حرفهای شهود و خود "ویکتور گریسی"  معرکه بود.  به نظرم بهترین شیوه روایتی بود که می شد باشه. تمام اطلاعات داستان  و دلایل کارهایی که تا اون لحظه توی زندگی مشترکشون انجام داده بود که حالا بخاطرشون محکوم شده  بود  با هنرمندی و ظرافت هر چه تمام تر به مخاطب عرضه شده بود.    من عاشق اون صفحه ای بودم که پاراگراف به پاراگراف  با فلاش بکی که به گذشته داشت  بیاد روز مرگ عزیزترینش و لحظه شکل گیری فرزندش داشت...    اون پاراگرافهای فلاش بک و همزمانیشون با حس وحالش بینظیر بود....

هر چند که نیمه دوم کتاب ( منهای  تنهاییاش  و درگیری های روحیش زمان  از دست دادن بچه ها   که خیلی خوب بود ) علی الخصوص پایانش نتونست راضی نگهم داره. اما رویهم رفته دوست داشتنی بود.................................. اما باید خوند و غرق شد در لحظاتش  تا فهمیدش.....

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در یکشنبه 3 خرداد1388 و ساعت 9:7 PM |

چه جالب....

۴ شنبه که دنبال مطلبی بودم  ُ توجهم به لوگوی گوگل جلب شد. اما خستگی و عقب موندگی کارهام  مجال این رو نداد که برم ببینم دلیلش چیه؟!  چون  صد در صد معنا و مفهوم خاصی داشته که زحمت چنین تغییری رو به خودشون داده بودند...   امروز به طور اتفاقی به وبسایت یکی از خواننده های اینجا  که برام کامنت گذاشته بودند سر زدم که به این مطلب بر خوردم. مرسی از اطلاع رسانیشون.  شاید ربطی به اینجا نداشته باشه اما از اونجاییکه برای خودم جالب بود  گفتم بد نیست اینجا هم بذارمش...............

اگر  30 اردیبهشت 1388 -20  می   2009  به سایت گوگل سر زده باشید متوجه تغییر لوگوی گوگل به صورت بالا می شوید.

حلقه مفقوده نظریه تکامل داروین کشف شد! بله این علت تغییر لوگوی گوگل است و عكس فوق نیز كه تصویر كاملتری از آن را در زیر می بینید فسیل 47 میلیون ساله از یک پستاندار نخستین است.اهمیت این موضوع چنان زیاد است که امروز حتی گوگل لوگوی خود را به این مناسب تغییر داد و عبارت Missing Link found! در صدر اخبار علمی قرار گرفته است. گروهی از دانشمندان برای دو سال به طور محرمانه در حال انجام تحقیقات و بررسی هایی بودند که نتیجه آن دیروز دنیا را شگفت زده کرد. مدت زمان زیادی است که محققان و دانشمندان به دنبال یافتن این موجود در جستجو بوده اند و آن را در چرخه تکامل، حلقه مفقوده بین انسان و میمون می دانسته اند و حتی به افتخار چارلز داروین آن را Darwinius masillae نامیده بودند

 این موجود ظاهری مانند لمور دارد، اما انگشتان آن بسیار شبیه انگشتان انسان هستند و در عوض ناخن هایی مانند پنجه جانوران دارد. دانشمندان این فسیل را جام مقدس تکامل انسانی نامیده اند. آنها می گویند پاهای عقبی این جانور گربه-جثه شاهدی برای تایید تغییرات تکاملی نخستین یان است که به آنها اجازه داده بر روی دو پا بایستند و این کشف سرانجام می تواند تئوری تکامل داروین را ثابت نماید.

 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در شنبه 2 خرداد1388 و ساعت 0:16 AM |

" کتاب " نووالیس" را سفت در دست می گیرم، انگشتم بر جمله ای که همیشه مرا غرق خلسه کرده است. لبخندی از شوق بر لب می آورم، چون که بیش از پیش به مانچا و فرشته ای شبیه شده ام. دارم پا به درون دنیایی می گذارم که قبل ندیده بودم و کتابی را در دست گرفته ام با دو صفحه گشوده در آن که می گوید: " هر جسم عزیزی مرکز باغ بهشت است..."     ( بخشی از متن کتاب )

( تنهایی پر هیاهو )    بهومیل هرابال / ترجمه : پرویز دوایی /  چاپ هفتم / نشر کتاب روشن / 105 صفحه / 1500 تومان

خلاصه : کارگری که شغلش خمیر کردن و بسته بندی ی کاغذ است علاقه عجیبی به کتاب و مطالعه دارد. بین انواع کاغذ های باطله برای خمیر کردن آنها به محل کارش می آورند گاهی کتابی می بیند وآن را با آیینی خاص قدر می نهد. تضاد بین شغل و علاقه هانتا (شخصیت و راوی ی داستان ) و کثرت انش و اطلاعاتش وی را به جنون رسانده...

به تاریخی که همیشه روی صفحه اول کتابهام موقع خریدش می نویسم خیره موندم و نمی دونم چی باید بنویسم:  25 فروردین 87

از اونجاییکه خودم رو تنبیه کردم که تا  کتابهای نصفه و نیمه ای که داری رو نخونی ، از کتاب جدیدخبری نیست که نیست....  در تلاشم که زودتر از شر این وضعیت خلاص شم و به روال سابق برگردم. همون روزهای قشنگی که  قرارمون این بود که هر دو هفته یکبار  دست خودم رو بگیرم و برم "نیک" و برای خودم جایزه بگیرم. خوب زور که نیست! وقتی یک کتابی دست من نصفه می مونه حتما حقشه دیگه...!     اصولا از اون مدل آدمهایی هستم که با لذت کتاب می خونم و تا تموم نشه امکان نداره بی خیالش بشم. اما مدتی بود که تعداد کتابهایی که جلوی کتابهای کتابخونم به نشانه خوانده نشدنشون روی همدیگه  قرار گرفتند ، زیاد شده بود.   " تنهایی پر هیاهو" از  اون دست کتابهاییه که حدود 6 ، 7 ماهی می شه که دوباره بعد از اون  چند ماه متوالی پارسال فروردین  هر ماه بدون استثنا توی لیست 10 کتاب پر فروشه نیک قرار گفته ، اونم  اون بالا بالاهاش.....  برام جالب بود بدونم چطور ممکنه انقدر محبوب و پر فروش باشه و یکساله که من نتونسته باشم تمومش کنم. اینبار دل و به دریا زدم و با هر بدبختی بود تمومش کردم.   راستی بد نیست اسمش رو سرچ کنید تا ببینید چقـــــــدر این کتاب محبوبه ، اونم تو سایت های معتبر و اهالی به شدت کتابخون و درست حسابی.  اما نمی دونم من یکی چرا نتونستم با این یکی کنار بیام. شاید فضای تلخ و سیاهش برای من که بقول یکی از اساتیدمون فضاهای بُوبنی و شیک و شسته رفته دوست دارم انقدر غیر جذابه.   در طول کتاب با بمباران اطلاعاتی راجع به هر چی نویسنده و نقاش و فیلسوف بزرگ دنیاست  روبرو هستیم و یجورایی کتابی پر از اطلاعات جامع و مستددل روبرومونه.  موقعیکه می خوندمش دوستش نداشتم ، اما حالا که ازش فاصله گرفتم و گذاشتم یکی دو روز ازش بگذره ، می بینم اونقدرها هم بد نبود. بالاخص پایان به شدت ماندگار و دوست داشتنیش... و آغاز خوب و منطقیش که همون ابتدا کلی اطلاعات راجع به شخصیت اول داستان و تناقضش با کارش به ما می دهد.  کلا شروع های فصل بندیش خوب بودند. شاید حس همذات پنداری با تلخی های داستانش باشه که باعث گریز من شده.... بد نیست نگاهی به این کتاب به شدت پرفروش بیاندازید و ببینید چیه که میلان کوندرا  ازش انقدر تعریف کرده و به بعنوان بهترین نویسنده چک ازش نام برده.....    

 مقدمه و توضیحات کتاب تنهای پر هیاهو

فارسی بوک ( قفسه کتابخانه مجازی ) دانلود کتاب

خبرگزاری کتاب ایران

کتاب نوشت ( نقد جامع و دقیقی از کتاب )

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در جمعه 1 خرداد1388 و ساعت 9:30 PM |

عکس: رضا موسوی

عجیب ولی واقعی    ( کارگاه نمایش     ساعت 19:30    مدت 30 دقیقه   تا 5 خرداد ماه )

نویسندگان: یاسر خاسب ، علی اصغر / کارگردان : یاسر خاسب / فرکانس زنده : فرشاد فزونی  / طراح لباس : سهیلا باجلان ، مهرنوش شریعتی / طراح چهره پردازی : حمید رضا قاسمی / طراح نور: علی اصغر فرخی / بازیگران : یاسرخاسب ، افشین غفاریان

خلاصه: داستان برخورد دو پدیده را روایت می کند که می خواهند در شرایط خاص یکدیگر را تکمیل کنند....

 عجیب ولی واقعی  ( عکاس؟ ) 

با ذهنیت فوق العاده خوب از کارهای یاسر خاسب  و تاسفی که از نرسیدنمون به اجرای زمان جشنواره اش داشتیم   کارگاه نمایش رو انتخاب کردیم  که به محض دیدن بروشور و اسم فرشاد فزونی  این اشتیاق چندین برابر هم شد....    این نمایش فیزیکال که عناصر اصلیش حرکت و بدن بودند  با نور خیلی خیلی کم و مات شروع شد. که حاصل این نورپرازی خطای چشمی بود که یک اندام واره از بالاتنه انسان  و سویی دیگر اندام واره ای از قسمت پایین بدن را شاهد بودیم....  که با عادت کردن چشم به تاریکی  شاهد دو بازیگر بودیم که یکی نیم تنه بالایی آن با ماهیچه‌های نقاشی شده بر لباس  نشان داده شده و بخش دیگر بدن با لباس سیاهی پوشیده شده  و در سویی دیگر پاها که در نیم تنه رنگی بازیگری دیگر دیده می‌شوند و بقیه لباس سیاه  که طبیعتا دیده هم نمی شوند. انگار دو پا از یک  طرف و نیم تنه بدن از طرف دیگر در صحنه برای خود در حال حرکت و بدنبال کشف هویت خود هستند. به تدریج و در طول اجرا همدیگر را پیدا و ماهیت وجودیشان رادرک می کنند. و به تلاش برای تکمیل یکدیگر می پردازند. که دو بازیگردر قالب بدن یک انسان پدیدار می شوند.... که به نظرم  مهیج ترین و جسورانه ترین بخش از خلاقیت خاسب  درهمین قسمت به نمایش گذاشته می شد....

غالبا در نمایشهایی که دیالوگ آنچنان درشون نقشی ندارند، موسیقی مانند کاراکتری مجزا نقش ویژه ای رو بازی می کنه . در این اجرا هم چنین بود و موسیقی یا بقول آهنگسازاین اثر ( فرکانس ها ) بخوبی از پس فضا سازی بر اومده بودند. فرشاد فزونی طبق روال همیشه خودش، در کنار صحنه و با استفاده از حنجره و تسلط کامل به زیر و بم های  تارهای صوتیش افکت و زیر صداهای جذابی رومانند آمبیانس های خیلی دقیق به کار اضافه  و تماشاگر رو بیشتر در کار غرق می کرد. در قسمت های ابتدایی نمایش نور بسیار بسیار کم بود و فکر نمی کنم بهیچ عنوان امکان عکاسی فراهم بوده باشه. اما عکس اول که توسط آقای موسوی گرفته شدند ، یکی از دوست داشتنی ترین عکسهاییه که از اجراهای تئاتر تا بحال دیدم و خیلی خیلی هم فضا و کادر بندی و انتخاب لحظه ثبتش رو دوست داشتم. مطمئنم تماماونهایی که کار رو دیدند با نظر من موافقند که این عکس چقدر درراستای اجرا قرار داشت.     اما به نظرم نور پردازی ها ، یه جاهایی دچار اشکال بودند و با نمایان شدن قسمت های تاریک بدن ، تماشاگر رو از فضا دور می کردند.....  طراحی صحنه خاصی هم که نداشت ، ولی هر چه بود خوب بود. ضمن اینکه  نمایش خوبی بود که یجورایی تفاوتش با بقیه نمایشها خیلی  به چشم می اومد.

خلاصه اینکه هـــــــــــــم  اجرای خوبی بود ، هم  به لطف بعضی ها خیلی خوش گذشت. نه؟!!!!!!!

 مصاحبه وب سایت سیمرغ با یاسر خاسب

نقد نمایش "عجیب ولی واقعی" به قلم (مهدی نصیری ) ایران تئاتر

 

*پی نوشت:  غیر از اون عکسی که آقای موسوی زحمتش رو کشیده بودند ، نتونستم بفهمم عکاس اون یکی عکس چه کسی بود ( با عرض معذرت از عکاس محترمشون ).... فقط تنها اطلاعاتی که دارم اینه که بارگزاری شده در سایت تئاتر مقاومت بود.

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در جمعه 1 خرداد1388 و ساعت 7:42 PM |

 

برگزیدگان مراسم پایانی اردیبهشت تئاترایران در سال 88  ( تماشاخانه سنگلج )

 رسانه‌ي برگزيده: خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) /  برگزيده روزنامه: روزنامه ايران  / رسانه ملي (تلويزيون): برنامه «دو قدم مانده به صبح»  / در بخش راديو : محمد اسماعيل‌پور / برگزيده نشريات : نشريه صحنه /  برگزيده منتقدان: مهدي نصيري / برگزيده نشر: نشر افراز / برگزيده خبرنگاري: فريبرز دارايي / پژوهشگر برگزيده: ضمن تقدير از دكتر فرزان سجودي و دكتر بهزاد قادري، فريد ميرشكار به خاطر پژوهش و تاليف كتاب «متادرام» از بوشهر / عكس: ضمن تشكر از ناصر عرفانيان و رضا معطريان!!!!!!!!، اختر تاجيك به پاس فعاليت خالصانه ايشان در ثبت لحظات نمايشي

 

 تقديرهاي ويژه

  -1 سايت ايران تئاتر 2-  مجله «نمايش»   3-  نادر رجب پور به خاطر توجه به طراحي حركت ومفهومي شدن آن در هنر نمايش     4- بهروز غريب پور به خاطر خلق اثر فاخر و ماندگار به ويژه توليد و اجراي نمايش عروسكي "اپراي عاشورا  "   5- داريوش مودبيان به خاطر همراهي و مشاركت با گروه‌هاي جوان تئاتري    6- امير دژاكام به خاطر فعاليت‌هاي مستمر دانشگاهي و مشاركت و راهنمايي گروه‌هاي دانشجويي    7- سيد عظيم موسوي به خاطر تلاش و ممارست در حفظ و اشاعه هنر ملي مذهبي(تعزيه) و نمايش‌هاي آئيني و سنتي    8- مرشد سعيدي بروجردي به خاطر سال ها تلاش در راه حفظ و اشاعه هنر نقالي و سخنوري    9- آتيلا پسياني به خاطر حضور خلاق و موثر در تئاتر تجربي و حرفه‌اي و توفيقات بين‌المللي .

 

برترين هاي تئاتر در سال گذشته

1- نمايشنامه‌نويس:عليرضا نادري براي نمايش «كوكوي كبوتران حرم»/ حميدرضا آذرنگ براي نمايش "مادر مانده"       2- كارگردان: دكتر علي رفيعي براي نمايش «شكار روباه» /حسين كياني براي نمايش "بيداري خانه نسوان"     3- بازيگر مرد: مهدي هاشمي براي نمايش «كرگدن» /ضمن تقدير از علي سرابي به خاطر مجموعه بازي‌هاي خوب و روان در نمايش هاي مختلف سال 87، لوح و تنديس اين بخش به سيامك صفري براي نمايش «شكار روباه» اهدا شد.      4- بازيگر زن: فريده سپاه منصور براي بازي در نمايش‌هاي «نيمكت خوشبختي» و «هتل پلازا» /ضمن تقدير از آشا محرابي، لوح تقدير و تنديس به الهام پاوه‌نژاد به دليل حضور موثر و چشم‌گير در توليدات نمايشي سال 87 تعلق گرفت.     5- طراح صحنه و لباس: منوچهر شجاع براي خلاقيت در طراحي صحنه و لباس با نگاه به اقتصاد تئاتر  6- موسيقي و آهنگسازي: محسن ميرزايي براي شناخت از موسيقي ملي و بومي   7-طراح چهره پردازي: ماريا حاجيها براي توجه به موضوع شخصيت در چهره پردازي و حضور موثر در فعاليت‌هاي آموزشي!!!!!       8-مدير فني و نور پردازي: امير ترحمي براي به كارگيري عناصر فني در اجراي آثار به ويژه به كارگيري صحيح نور در نمايش      9- پرفروش‌ترين نمايش: نمايش «كرگدن» به كارگرداني فرهاد آئيش      10- پرمخاطب ترين نمايش:نمايش «شعله در زمهرير» به كارگرداني محمدرضا مداحيان    11- خدمات فرهنگي: عبدالله عباس‌زاده به خاطر سال‌ها خدمت صادقانه به هنرمندان تئاتر در سالن تمرين طبقه هفتم تالار وحدت.

سیامک صفری ( عکس از رضا موسوی )

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در جمعه 1 خرداد1388 و ساعت 0:44 AM |