تبليغاتX
بوی بارون ... صدای بارون

وقتی همه چیز درگیر سیاست گذاری و این مدل تصمیم گیریها و داوری ها باشه  نتیجه اش یه چیزی شبیه مراسم اختتامیه چهارمین دوره جشنواره نمایشنامه خوانی مولوی خواهد شد........مراسمی که دست آخر ، درست لحظه ای که همه منتظرند ، دبیر جشنواره بیاد در گوش مجری برنامه و ازش بخواد  آثار منتخب رو (( فعلا!!!!)) اعلام نکنند!    و طبق فرمایش ایشون در زمان مقتضی متعاقبا اعلام خواهد شد!

وقتی همه چیز توی این مملکت جالب باشه، خوب حتما اینم طبیعیه!  چون فکر نمی کنم هیچ جای  دنیا این مدلی از آثار منتخب تقدیر به عمل بیاد. نه اینهمه تماشاگری که مشتاقانه از وقت و برنامه های دیگشون زدند و به مراسم اومدند ، منتظر رای و آماده برای تشویق براشون مهمه ؛ نه گروهی که منتخب شده . اصلا چه معنی داره که اونها دوست داشته باشند جلوی جمع تشویق بشن ، نه توی سکوت خبری آنهم ( شاید! ) در آینده....

در روزی که مراسم اختتامیه تالار مولوی درست برخلاف سال گذشته  شبیه دیگر مراسمها شده بود و پر از سخنرانیهای بی ربط و تعارفهای بی معنی برگزیدگان با آرای : محمود استاد محمد  ، رحمت امینی ، عبدالحی شماسی  به این شرح بودند:

موسیقی: محسن دوکوشکانی برای موسیقی نمایش (موش ها)

ترجمه: فرهاد ناظر زاده کرمانی

بازیگری زن: رزیتا غفاری برای نمایش ( قرمز+یه عالمه سفید )

بازیگری مرد: بهنام تشکر برای نمایش ( هتل کالیفرنیا )

کارگردانی (!) : نوشین تبریزی برای نمایش ( تالاب هشیلان )

نویسندگی : نوشین تبریزی برای نمایش ( تالاب هشیلان )

مدتهاست که نه فقط در این جشنواره ، بلکه در تمامی اینگونه مراسم  ها با این روش خو گرفته ایم که فهرست آثار منتخب دو دسته اند: 1-فهرستی که توسط هیئت داوران  با درنظر گرفتن هزار و یک سیاست گذاری و دخالت و دستورات از بالا تهیه و اعلام می شود . 2- فهرستی که تمـــــــام تماشاگران ( حتی داوران ) در ذهن خودشون بهش اذعان دارند.

ضمن اینکه از  ( مهدی افشار قهرمانی ، امیر حسین حریری ، مژگان خالقی ، هومن زندی ، فروغ سجادی ، بابک کچه چیان ، مهدی گلیج ، سارا فرزاد فر ، ایرج محرمی ، بابک محری ، مجید نظیمی آرانی ، مجید رحمتی )  به عنوان دانشجویان فعال  عرصه تئاتر دانشگاهی تقدیر به عمل اومد.

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در یکشنبه 30 فروردین1388 و ساعت 1:4 PM |

وقتی بعد از گذر روزهای شیرین فروردین  ، حالا که خیالت از دیدن چند تا فیلم اکران شده جشنواره هم راحت شد  عصر یه روز بارونی  بهار دلت هوای  اون ساختمون استوانه ای پر خاطره می کنه . تـــــــــــــازه حس می کنی که چقدر دلتنگشی! دلتنگ  برای حس زنده بودنش....   از گیشه گرفته  تا راهروهای پیچ در پیچ قشقایی...  حتی اگه توی جدول اجراهای این دوره ، چیزی مشتاق و بیقرارت نکنه  بــــــــــــاز هم دوست داری بری و روی  یکی از همون صندلی های ردیف اول بشینی ، چشمهاتو لحظه ای ببندی و صدای نفسهاشونو بشنوی.... همینقدر نزدیک......همینقدر زنده.....   انقدر که  حس می کنی تو هم  یکی از اون  آدمهایی هستی که زندگی می کنند ، نه بازی....!

برگه اطلاعات پشت شیشه گیشه تئاتر شهر   حاکی از این بود که تا  اواسط اردیبهشت سالن اصلی  حداقل برای من  چیزی برای گفتن نداره! ذهنیتم راجع به کارهای آقای دژاکام به هیچ عنوان ترغیبم نمی کرد که " رویاهای خلیج فارس" رو ببینم ( اما این وسط ُ نمی شه از نمایشگاه عکس آقای موسوی - واقع در لابی سالن اصلی -  از همین نمایش هم گذشت )....  سالن چهارسو هم که در خدمت  "کشتی شیطان" و گروه آتیلا خان پسیانی بود که توی جشنواره دیده بودم و متاسفانه علی رغم همه تلاشم ، نتونسته بودم باهاش ارتباط برقرار کنم.     یکی از مضرات جشنواره  ، همین چشم دوختن  امروز ما به جدول اجراها و پیدا نکردن یه کار برای دیدن بود. و اما کارگاه نمایش  هم که فعلا  پذیرای علاقمندان نمایشهای عروسکیه. " علی بابا و چهل دزد بغداد" یکی از کارهای تقریبا  خوب جشنواره عروسکی اونجا اجرا میره  که بزودی راجع بهش مطلب می نویسم.   از بین 5  انتخاب متنوع این ساختمون دوست داشتنی  می مونه فقط دو انتخاب که  ؛

 

بالاخره قرعه به "پشت کلانتری ، کوچه اول ، تیر چراغ برق "  افتاد.  قصه ای که 4 ساعت باقی مانده به سال تحویل رو  از دید سربازی روستایی  که بخاطر نوشتن نامه برای نامزدش و مشکلات ایجاد شده در این راستا  ، تنبیه شده و باید این زمان رو در کوچه ای پشت کلانتری ، در زیر تیر چراغ برق پست بده  به داستان کشیده بود و به حوادث پیش چشم او   و روابط آدمها بار دراماتیک بخشیده بود....

اجرای نسبتا خوبی بود. طراحی صحنه و لباس دلنشین و کاربردی ، میزانسها مناسب بودند.  بازی  بازیگر اصلی ، همه بازیها رو تحت شعاع خودش قرار داده بود. و به کررات با لهجه شیرین آذری خودش موجبات خنده تماشاگران رو هم رقم می زد ( هر چند که گاهی افراط در این شوخی ها هم حس خوب نمایش رو از بین می برد) . موسیقی فوق العاده دوست داشتنی داشت.  ساز مطلوب برای هر صحنه  بخوبی حس اون فضا رو ایجاد می کرد و دست به فضا سازی منحصر به فردی می زد.    چهره پردازی تقریبا خوب جواب داده بود. علی الخصوص گریم بازیگر سرباز  که بخوبی چهره یک سرباز شهرستانی رو با بهره گیری از آرایش مو  و استفاده از رنگهای مناسب در چهره  علی الخصوص گونه  حس سادگی و خجالتی بودن  یک سرباز روستایی رو ایجاد کرده بود. همینطور بازیگر نقش ناصر سنجد که معرف تیپ پسر جوان به اصطلاح شیرین عقلی بود که با استفاده رنگ فون های بجا و فید کردن های مناسب ، تیپ سازی خوب صورت گرفته بود.   متن خوبی هم داشت که علی رغم زمان 75 دقیقه ای، خسته کننده نبود.    به عقیده من این نمایش می تونه یک انتخاب نسبتا خوب باشه. بستگی به این داره که با چه حال و چه حسی  وارد سالن شده باشی...

عکاس: ؟

***********

ضمن این نکته جالب که ظاهرا ، اینطور که در خبرها خوندم   نسخه دیگه ای از متن همین نمایش به کارگردانی "مجید حسنی"  و "پژمان  جعفری"  در تماشاخانه مهر حوزه هنری  با بازیهای : روزبه اختري، ستاره شفقي، عليرضا مهران، جمشيد عسگري، بهناز سليماني، قاسم طاهر احمدي، حميدرضا نوري، سميه انصاري، نويد رضواني، مجيد حسني  ساعت 19 به مدت 60 دقیقه تا تاریخ 15 اردیبهشت ماه     به روی صحنه است.

 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در شنبه 29 فروردین1388 و ساعت 2:23 AM |

رویاهای خلیج فارس ( سالن اصلی مجموعه تئاترشهر )

ساعت 19:30  مدت اجرا : 120 دقیقه  تا تاریخ 16/2/88

نویسنده : سیروس کهوری نژاد / کارگردان : امیر دژاکام /  طراح صحنه:  رضا شاپور زاده / طراح لباس : لادن سید کنعانی /  آهنگساز : محسن میرزایی /  دراماتورژ : ایوب آقاخانی /  عکاس: رضا موسوی ، مهرزاد خلیقی ، پیمان شیخی

بازیگران : گروه متشکل از 60 نفر .  رضا ایرانمنش ، سیروس کهوری نژاد ، کوروش زارعی ، حسین محب اهری ، کوروش خزائی ، پردیس افکاری ، سیروس همتی ، نادیا فرجی ، مرتضی آقا حسینی ، بهزاد جاودانفر ، تینو صالحی و ...

  

پشت کلانتری، کوچه اول ، تیرچراغ برق  ( تالار قشقایی مجموعه تئاتر شهر )

ساعت 18  مدت 75 دقیقه  تا تاریخ 7/ 2 / 88

نویسنده: علی اصغری / طراح و کارگردان : فرشاد منظوفی نیا / آهنگساز : امید یوسفی / طراح چهره پردازی : افسانه قلی زاده / طراح صحنه : الهام فقیه نصیری

بازیگران :  امیرکربلایی زاده ، صبا اکبری ، سجاد زارع ، محمد یادگاری ، شیدا وکیلی ، حسین شفیعی علویجه ، سپیده پهلوان زاده ، پری فسنقری ، ابوالفضل حاجی علیخانی ، محمد بیریا ، علی اصغری 

* نمایش "پشت کلانتری – کوچه اول – تیر چراغ برق" داستان یک سرباز نیروی انتظامی است که به دلیل بی توجهی، مورد تنبیه قرار می گیرد و مقرر می شود در آستانه سال نو، مقابل یک تیر چراغ برق، نگهبانی دهد؛ همین امر، موجب آشنایی او با افراد مختلف محل و مشکلات آنها می شود و ...

 

علی بابا و چهل دزدبغداد  ( کارگاه نمایش مجموعه تئاتر شهر)

ساعت 18:30  مدت اجرا 60 دقیقه  تا تاریخ 18/2/ 88

نویسنده و کارگردان : جواد ذوالفقاری / طراح صحنه و لباس: رؤیا افشار / طراح عروسک نمایشی: علی پاکدست و مریم اقبالی / آهنگساز : فرزاد گودرزی

بازیگر و بازی دهنده عروسک : مرتضی سعیدیان، لیلی حاج طاهری، وحید نفر، حسین زینالی، شراره طیار، مینا شجاعیان، بهروز ذوالفقاری و مهدی نعمتی.

* این نمایش که با شیوه عروسکی  -  انسانی اجرا می شود، برگرفته از داستانهای هزار و یکشب است که بخشی از فرهنگ غنی ما ایرانیان محسوب می شود.

 

بخوان ( تالار سایه مجموعه تئاتر شهر )

ساعت 18:30   مدت اجرا 60 دقیقه  تاتاریخ  7/2/88

نویسنده و کاگردان : عاطفه تهرانی / بازیگران : سحر افتخارزاده ، اشکان افشاریان، مصطفی شب خوان، شیرین فرش باف، استره مرتضایی، مینا حسین زاده، علیرضا میرمحمدی و کاوه قائمی

* نمایش "بخوان" داستان بیگانه ای است که وارد یک قوم شده و با ورود او زندگی این قوم دستخوش تغییر می شود....

 

 کشتی شیطان ( تالار چهارسو مجموعه تئاتر شهر )

ساعت 20 مدت اجرا 60 دقیقه  تاتاریخ 18/2/88

نویسنده و کارگردان : آتیلا پسیانی /  بازیگران : فاطمه نقوی، الهام شکیب، سحر دولتشاهی، ستاره پسیانی و پگاه طبسی نژاد

* نمایش به داستان چهار زن می پردازد که در جزیره ای زندگی می کنند و حضور یک کشتی غریبه زندگی آنها را دستخوش تغییراتی می کند....

نقد نمایش کشتی شیطان

 

و نمایشهای زیر در تالار مولوی تا تاریخ 4/ 2 /88  به روی صحنه هستند.

"30" به نویسندگی و کارگردانی سارا فرزادفر   ساعت 17:30  به مدت 70 دقیقه

بچه کشی  (شهره رعایتی )  ساعت 19 به مدت 45 دقیقه

نمایش عروسکی ماهرخ ( مریم اقبالی )  ساعت 20 به مدت 45 دقیقه

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در پنجشنبه 27 فروردین1388 و ساعت 4:59 PM |

  وقتی همه خوابیم

نامزد دریافت  سیمرغ بلورین  بهترین فیلم ، بهترین کارگردانی ، موسیقی

برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم از نگاه مخاطبان در بخش بین الملل /  تدوین /  طراحی صحنه و لباس /  چهره پردازی از بیست و هفتمین دوره جشنواره فیلم فجر

 

نویسنده و کارگردان:

بهرام بیضایی

بازیگران:

مژده شمسایی، علیرضا جلالی تبار،‌حسام نواب صفوی، شقایق فراهانی، هدایت هاشمی، سحر دولتشاهی، سیدمهرداد ضیایی،

طراح چهره پردازی:

 سعید ملکان

طراح صحنه و لباس:

 ایرج رامین فر، آتوسا قلمفرسایی

 

خلاصه فیلم:

تهیه کننده فیلمی که شاهد صحنه و پشت صحنه اش هستیم، پس از گذشت یک سوم از ساخت، سوپراستاری (حسام نواب صفوی) را به جای بازیگر تازه کار و از تئاتر آمده (علیرضا جلالی تبار) به کارگردان (هدایت هاشمی) تحمیل می کند. کارگردان مخالف است اما مجبور است بپذیرد. صحنه های گرفته شده بار دیگر با بازیگر جدید تکرار می شود. چندی بعد تهیه کننده بازیگر زن تازه کار و بی استعدادی (شقایق فراهانی) را به دلیل اینکه همسرش تقبل کرده بخش اعظمی از مخارج را بپذیرد به جای بازیگر زن حرفه ای فیلم (مژده شمسایی) به کارگردان تحمیل می کند.....

وقتی دو ساعت از وقتت رو برای تماشای فیلمی بذاری که همه چیز آن خوب باشه ، حتی اگه فیلم مضمون غمگین یا تلخی داشته باشد ، حتی اگر در بین منتقدین این دوره به ضعیف ترین فیلم ، این فیلمساز شهره شود ، حتی اگر فیلمی آنچنانی و شاهکار هم ندیده باشی ؛ باز هم احساس لذت خواهی داشت.   اینجاست که می فهمی بیضایی بی دلیل ،  "بیضایی بزرگ" نشده.................!   

طبق روال و شیوه همیشگی  نیمه ابتدایی فیلم دچار تردید هستی که آیا فیلم خوبی است یا نه ؟ چرا اینهمه آشفتگی ؟ چرا اینهمه اطلاعات نابسامان  ؟ چرا نمی فهممش؟ و هزاران چرای دیگر.....  اما نیمه دوم ، آنچنان دلچسب و دوست داشتنیست که  نه تنها به تمام چراهای قبل پاسخگوست بلکه لحظه به لحظه آن بیشتر مقهور قدرت فیلمسازیش می شوی. ساختار متن و  شیوه روایت داستان جذاب ترین بخش فیلم بود. 

 تصور می کنم اگه یکبار دیگه فیلم رو ببینم ( که برای درک بیشتر حتما باید دید! )  ، احساس تکراری بودنش رو ندارم.  شاید توی ذهنم تصاویری شبیه به تیزر ثبت شده باشه.  پیچیدگی روایت بقدریست که با اینکه دو روز از دیدنش گذشته ، هنوز ذهنم در حال سازمان بندی نقاط داستانه.  همیشه دوستدار فیلمها و نمایشهایی بودم که وقتی از سالن می آم بیرون درگیرش باشم و بهش فکر کنم و این دقیقا همون چیزی بود که می خواستم و شاید قدمی فراتر.........

حضور شیرین و آگاهانه نشانه ها مطابق معمول در فیلم چشمگیر و دوست داشتنی بود. درست مانند اسم فیلم که آنهم دقیقا بیانگر واضحی برای مضمون و هدف اصلی فیلم و حرف فیلمساز بود. که برای من تا لحظه آخر مدام یکی ازدیالوگهای مژده شمسایی در فیلم رو تداعی می کرد:

افتخار نمی کنم که ایستادم ودیدم وساکت موندم....

 

بیان تئاتری فیلم شاید برای تماشاگر بدور از فضای تئاتر! کمی یا بیشتر سنگین و آزار دهنده باشد ، اما برای من جذاب بود.   فرم  تو در توی داستان به کمک تدوین بینظیر آن ، هر لحظه مسیر ذهنی تماشاگر رو تغییر می داد و فیلم مجالی برای بیحوصلگی و لحظه ای خارج شدن باقی نمی گذاشت. دکوپاژ و میزانسن ها کاملا با امضای همیشگی بیضایی بودند. موسیقی فیلم بخصوص در لحظه تیتراژ پایانی بسیار بسیار کاربردی و تاثیر گزار بود.   بازیهای دو بازیگر اصلی معقول و حساب شده بود. اما دلیل اینهمه اغراق و لودگی در بازیهای مجیدمظفری و دو سه تای دیگه رو درک نکردم. قبل از نمايش فيلم سوال  اين بود كه چرا  "نواب‌صفوي" در كار بيضـــــــــــــــــــايي بازي مي‌كند. فكر مي‌كنم حالا‌، بعد از دیدن فیلم ، همه دليل آن را فهميده باشند و حسام نواب‌صفوي كه يك‌جور نقد امثال خودش را هم بازي كرد، بيشتر به اين درك رسيده باشد که بیضایی باز هم زیرکانه عمل کرد.

تماشای فیلم تا حدودی باعث شد  ذهنیت کاملا منفی که از گریم سعید ملکان ( بخاطر سریال یوسف پیامبر ) داشتم  کمی برطرف بشه.  گریم ها ساده و خوب بودند. شخصیت پردازی کاملا کاربردی و بجا و بدون هیچ توی ذوق زدنی صورت گرفته بود.

لینک بیوگرافی و رزومه کاری سعید ملکان  برنده سیمرغ بلورین بهترین چهره پردازی برای این فیلم   

 

امروز که طبق روال همیشگی ( بعد از دیدن فیلم )  سایت ها و خبرگزاری ها رو نگاه می کردم . به نقدهای جالب و گاه خنده داری بر می خوردم.  که شاید در برخی سن نویسنده اونها  حتی به فیلم (( باشو غریبه کوچک )) بیضایی هم قد نمیداد ، اما جالب اینجا بود که همین افراد به راحتی و در کمال وقاحت به خودشون اجازه هر گونه توهین به بیضایی رو داده بودند. به نوعی که انگار یادشون رفته بیضایی کیست و در سینما وتئاتر ایران چه جایگاهی دارد.  انگار بار اولیست  با حال و هوای اینچنینی که مختص فیلمهای اوست و  چنین شیوه اجرا و  بیانی مواجه می شوند.  بجای نقد آگاهانه و سازنده و بجا از فیلم و بازیها ، میزانسن ها و...  آنچنان  به حواشی جریان و  فیلم هرگز ساخته نشده بیضایی: " لبه پرتگاه" و سمت و سو دادن "وقتی همه خوابیم "  به  دلایل فیلم نساختن بیضایی و مشکلاتش با تهیه کنندگان و ربط مستقیم قضیه به آن فیلم و شخصی کردن جریان ( که بعقیده من  اگر هم چنین باشد ، یک فیلمساز ـ و نه حتی بیضایی ـ حق دارد  با فیلم خود و به زبان رسای خود به چيزي اعتراض كند، حتي اگر شخصي باشد)   پرداخته اند  که انگار  هرگز  "مرگ یزدگرد" و انبوهی از نمایشنامه های چاپ شده اش  را نخوانده اند  یا " باشو غریبه کوچک " را ندیده اند.....   براستی که جدول میزان فروش نوروزی امسال تقدیم قلم آگاهانه! و فرهنگ والای برخی منتقدین نسل سوم!

 

نقد خبر گزاری مهر

  وقتي همه خوابيم> شاهكار نيست. صدرنشين فهرست فيلم‌هاي استاد هم نيست، اما فيلمي است با همان مشخصاتي كه در سينماي بيضايي سراغ داريم (علي‌اصغر سيدآبادي/ اعتمادملی)  

 "ما همه خوابیم " سینما یاد می دهد ( جواد ماه زاده ) اعتماد ملی

 نقدی بر بازیهای «وقتی همه خوابیم» ساخته بهرام بیضایی

 چرا اینهمه مخالفت ( امیر جولایی )

 رضا درستکار خبرگزاری فارس

 به بهانه بازی مژده شمسایی در فیلم ( نقش آفرینان )

 محموعه نقدهای فیلم ما همه خوابیم

  

پی نوشت اول اردیبهشت ۸۸  در راستای بار دوم تماشای این فیلم  در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط میخک سفید در چهارشنبه 26 فروردین1388 و ساعت 2:37 AM |
واقعا چه باید گفت؟

 

 

لینک : سوگنامه‌ای برای شکسته شدن رکورد فروش در سینمای ایران 

 

فروش بسیار بالای اخراجی های 2 علی رغم شادی ظاهری که تعدادی از تهیه کنندگان را در بر گرفته یک علامت خطر است علامت خطری برای سینما برای مخاطبانی که نتوانستیم به درستی سلیقه انها را مدیریت کنیم. آنقدر از طریق تلویزیون و سینما کمدی های سطحی و نازل به خوردشان دادیم تا سر انجام به این روز افتادند که برای دیدن اخراجی ها حاضرند تا ساعت 2 شب هم در صف بایستند. اتفاقی که افتاده آنقدر تاثر اور است که هر چه سریعتر باید همه دست به کار شویم. فروش بالای اخراجی های 2 یک شروع است شروع فیلم هایی به سبک اخراجی ها و سقوط سینمای بدنه ایران که به واقع مهمترین بخش سینمای هر کشور است چون سینمای هنری و روشنفکرانه به هر صورت کار خود را می کند اما این سینمای بدنه هر کشور است که قدرت سینمای آن کشور را نشان می دهد . این سینمای بدنه است که سطح فرهنگی جامعه ان کشور را نشان می دهد. اینجا است وقتی که می گوییم رسیدن سینمای بدنه به اخراجی ها یک سقوط است .سینمایی که زمانی با اثاری مثل چهارشنبه سوری-مارمولک-زیر پوست شهر و مهمان مامان حرکت می کرد امروز و در اغاز سال 1388 برای ادامه حیات دست به دامان اخراجی ها شده است. در وقوع این اتفاق همه مقصرند از مسئولان که با ندادن مجوز اثاری مثل سنتوری -کتاب قانون -صدسال به این سالها - و آتشکار نگذاشتند سطح سلیقه مخاطب عام سینما بالا برود و کارگردانانی مثل داریوش مهر جویی - محسن امیر یوسفی و سامان مقدم نا امید شدند. از سینما گرانی مثل تهمینه میلانی -کمال تبریزی-بهروز افخمی -رخشان بنی اعتماد که به جای این که نگران مخاطبشان باشند، به جای این که به سینما به مثابه یک ضیافت جمعی در مسیر رهایی انرژی نهفته جامعه و رسیدن به یک لذت جمعی بنگرند، همه یا روشنفکر شدند یا منتقد اجتماعی یا فییلسوف و به این نکته دقت نکردند که هنر این نیست که سینما را کلاس درس کرده و مخاطب را موعظه کنیم بلکه تاثیر گزاری باید از طریق ناخودآگاه باشد. تهمینه میلانی دقت نمی کند که آتش بس فیلم انسانی تر و معناگرا تری است نسبت به سوپر استار چون لاقل نخستین هدف سینما که رساندن مخاطب به یک لذت بصری است به انجام می رساند. کاری که سوپر استار در انجامش ناتوان است و هر وقت کارگردانی از ابزار کارش، از خود سینما لذت نبرد، فیلمش هم باعث آزار مخاطب آگاه خواهد شد. اوج سینمای تهمینه میلانی دیگه چه خبر و اتش بس است چون شیطنت و هوش تهمینه میلانی در این دو فیلم نهفته است نه در اثاری مثل سو پر استار که کارگردان خوش ذوق ما به فیلسوف تغییر جایگاه داده است. اینجاست که کمال تبریزی هم سقوط می کند وقتی می خواهد در همیشه پای یک زن در میان است حرف فلسفی بزند به واقع بدترین لحظه های سینمایی اش را رقم می زند چون نمی داند که فیلسوف بزرگ سینمای ما داریوش مهر جویی لذت مخاطبش از سینما را به همه حرف های فلسفی که که از همه این دوستان بهتر بلد است ترجیح می دهد و اینجا است که سنتوری ساخته می شود که هم انسان شناسی دارد هم نقد اجتماعی هم زیبایی و در نهایت رساندن مخاطب به یک لذت بصری. وقتی داریوش مهر جویی نمی تواند فیلمش را اکران کند وقتی کمال تبریزی و تهمینه میلانی از مسیر اصلی شان منحرف می شوند وقتی جوانانی مثل سامان مقدم -اصغر فرهادی-محسن امیر یوسفی و مازیار میری در اکران اثرشان با مشکل مواجهند وقتی مسعود کیمیایی به رییس می رسد و بیضایی از سگ کشی به فیلم اعصاب خرد کن وقتی همه خوابیم، پس حقمان است که بنشینیم و اینچنین رقص اخراجی ها را در میانه سینمای بدنه مان ببینیم بنشینیم تا مسعود دهنمکی به ما سر کوفت بزند که ببینید مردم این جور سینما را می‌پسندند. و حیف که نمی داند فروش بالای اخراجی ها فقط یک واکنش است. واکنش به لذتی که مخاطب سالهاست از سینما در این کشور نبرده و به جای سنتوری و درباره الی مجبور است با اخراجی ها ببرد.

http://www.parscloob.com  

سینمای ما - سعید حسینی

 

 فروش "اخراجی‌ها 2" محصول قابلیت‌های سینمای ایران نیست

جام جم آن لاین ( دلایل جذب مخاطب بالا )

سینمای ما ( توهین اشکار به شعور مخاطب و هنر سینما )

سینما توگراد (هجو دشمن يا هجو مخاطب ؟)

تحلیل تماشاگر بعداز دیدن فیلم

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در یکشنبه 23 فروردین1388 و ساعت 11:39 PM |

بیست

خلاصه داستان: داستان فیلم در یک تالار پذیرایی اتفاق می‌افتد كه تعدادی كارگر در آن مشغول به كارند و وابستگی عاطفی و كاری به تالار دارند. تالار قرار است 20 روز دیگر تعطیل شود و آنها در روزهای باقیمانده باید تلاش كنند این اتفاق نیفتد ...

 نویسنده و کارگردان : عبدالرضا کاهانی / بازنويسی نهايی : حسين مهکام ، عبدالرضا کاهانی / مدیر فیلمبرداری : مسعود سلامی /  طراح گریم:نوید فرخ مرزی - مجریان گریم : ارشاد فرهمندی،زهرا کمالی /  طراح صحنه و لباس : عبدالرضا کاهانی

بازيگران :پرویزپرستويی ، مهتاب کرامتی ، علیرضا خمسه ، مهران احمدی ، عليرضا حسينی ، فرشته صدرعرفايی ، حبیب رضايی.

***********

قبل از هر چیز توصیه می کنم برای دیدن بازی پرستویی و خمسه هم که شده ، از کنار این فیلم بسادگی نگذرید. معرفی این فیلم رو با شیوه بازی بازیگران شروع کردم ، چون به نظر شخصیه من ، این فیلم بجای اینکه فیلم خوبی باشه ، فیلم بازیهای خوب بود....  نمی خوام از بازی در سکوت های پرستویی چیزی بنویسم ، چون کاملا جانبدارانه می شه . اما انصافا بینظیر بود ( حتی اگه به شدت هر چه تمامتر منو بیاد  کافه ترانزیت می انداخت ) به نظرم واقعا سنگین بودند بخاطر اینکه دیالوگهای زیادی برای عرض اندام و باور پذیری شخصیتها وجود نداشت  و هرچه بود هنر بازیگر بود و بس.....  خمسه باور نکردنی بود!  و معتقدم تا سالها این نقشش در خاطره اهالی سینما باقی می مونه. از بین بازیها ، بازی مهتاب کرامتی  برام دلچسب نبود. نمی تونستم "لیالی"خاک سرخ رو در کنار فیروزه این فیلم قرار بدم . جایزه ای که گرفته بود ، دور از ذهن ترین جایزه ای بود که می شد برای این نقشش براش متصور شد.... ( هنوز هم معتقدم گریم کاملا متفاوتش  در بدست آوردن این جایزه بهش کمک کرده )

  

بیست ، فیلمی کاملا ساده بود که بار داستان فقط به دوش بازیگران بود. سیر مستقیم و بی فراز و فرود داستان تداعی گر فیلمی مستند و کاملا رئال بود و با تعداد کمی دیالوگ. که تصور می شه با هر بار بازنویسی  خطوطی دیگر هم حذف شده و فراموش شده که چیزی جایگزین آنها شود. فضای داستان به شدت تلخ و سرد ، که این سردی در رفتار آدمهای داستان بخوبی به چشم می خوره.... بازیگرانش انقدر هنرمندانه این فضای ناشی از مشکلاتشون و بی حوصلگی ناشی از فقر و بی خانمانی رو به تصویر کشیده بودند که  تا آخر فیلم بطور کاملا غیر ارادی چند بار از عاطفه پرسیدم  " اینها چرا اینجورین؟!!!!!! چرا با هم انگار دعوا دارن؟  اعصاب ندارن ها.... "               بالاخص حبیب رضایی....

گریم های این فیلم اااااااااااااااای بد نبودند. هرچند که تلاش مضاعف برای از کلیشه درآوردن بازیگران ستودنی بود. اما گریم خمسه دوست داشتنی تر از بقیه جلوه می کرد.  برای من به عنوان یک مخاطب عام ، هنوز هم چهره مهتاب کرامتی به عنوان یک زن فقیر جنوب شهری باورپذیر نبود. شاید اغراق بیش از حد برای درآوردن این نقش باعث این عدم باورپذیری بود.به شدت غلو شده بود تا جائیکه یه جاهایی واقعا توی ذوق می زد و حتی به اصطلاح اهالی گریم ، کثیف و چـِرک بود. ( به عقیده کاملا شخصی من ، شایدکه نه! قطعا با گریم ساده تری هم می شداین نقش رو به چهره خانم کرامتی تزریق کرد ) . حبیب رضایی هم با خطوط چشم و چهره کاملا  صورت فردی سرشار از مشکلات و عصبی بودن های پی در پی ناشی از بی خوابی هایی بخاطر نداشتن جا برای استراحت، بعد از یک روز پر از کار رو به تصویر می کشید.

کاهانی در "بیست" شخصیت های جذاب و فضای قابل باوری خلق کرده اما نمی داند که با آنها چه کند ...درپایان فیلم تماشاگر می مونه و یه عالمه سوال بی جواب....   چه بلایی به سر خانواده سلیمانی آمده؟ شوهر فیروزه چرا مرد؟ بیژن چرا زندان بود؟ دست فرخ چرا علیل شده؟  اصلا حضور پسر سلیمانی در داستان ضرورت داشت ؟ چرا این بچه  به این بزرگی ، همش تو بغل مامانش و بقیه بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  در حالیکه در چنین فیلمهایی با لوکیشن و بازیگران محدود  با شخصیت پردازی آگاهانه ، براحتی  می شد جوابهایی ساده برای این سوالها داشت.....

     

فیلم بیست کادایدای بازيگر نقش اول مرد: (پرويز پرستويي) / ‌  فيلم‌نامه: حسين مهكام و عبدالرضا كاهاني /  بهترين فيلم: به تهيه‌كنندگي (پوران درخشنده) بود. همچنین برنده دیپلم افتخار برای کارگردانی ( عبدالرضا کاهانی ) و  سیمرغ بلورین  بهترین بازیگر نقش مکمل زن  (مهتاب کرامتی) و  بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (علیرضا خمسه) بود.

وب سایت رسمی فیلم بیست

 نقد فیلم بیست به قلم سعید قطبی زاده

مصاحبه وطن امروز با کارگردان فیلم

متن مصاحبه با مهتاب کرامتی

متن مصاحبه با پرویز پرستویی

نقد فیلم ( جام جم آن لاین )

نقد فیلم ( کیهان )

نقد فیلم بیست به قلم امین عظیمی

نقد فیلم بیست ( روزنامه اعتماد )

 آلبوم عکسهای فیلم بیست

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در یکشنبه 23 فروردین1388 و ساعت 3:16 AM |
خدای را

           مسجد من کجاست

                             ای نا خدای من؟

در کدامين جزيره ی آن آبگير ايمن است

که راه اش  از هفت دريای بی زنهار می گذرد؟

 

«-اينک دريای ابرهاست...

اگر عشق نيست

هرگز هيچ آدميزاده را  تاب سفری اينچنين

                                                   نيست!»

چنين گفتی با لبانی که مدام

پنداری          نام گلی را      تکرار می کنند....

 

خدای را ناخدای من!

مسجد من کجاست؟

در کدامين دريا ، کدامين جزيره؟

آنجا که من از خويش برفتم تا در پای تو سجده کنم

و مذهبی عتيق را

چونان موميايی شده يی از فراسوی قرون

به وردگونه يی جان بخشم.

 

مسجد من کجاست؟

با دستهای عاشقت

                     آنجا

مرا

مزاری بنا کن!

 

                              احمد شاملو

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در شنبه 22 فروردین1388 و ساعت 6:31 PM |

بر خلاف هر سال ؛ سال گذشته بخاطر تمام مشغله هایی که در طول دوره جشنواره داشتم  ،  فرصت نشده بود تا همون 3،4 تا فیلمهایی که دلم می خواست رو ببینم. هفته گذشته فرصتی پیش اومد تا  "بیست" و "سوپراستار" رو ببینیم . هـــــــــــــر چند که اولی رو فقط به صرف دیدن بازی پرستویی و دل خودم دیدم ، اما درست همونطور که فکر می کردم فیلمهای خوبی بودند. اما نه خیلی خیلی خوب....  شاید هم مشکل از من باشه که زیادی سخت گیر شدم.

سوپر استار

نویسنده و کارگردان: تهمینه میلانی / موسیقی : ناصر چشم آذر / موسیقی: ناصر چشم آذر / مدیر فیلمبرداری: علیرضا زرین دست / طراح گریم: مینا قریشی - اجرای گریم : محسن دارسنج ، آزیتا میلانی / طراح لباس: محمد نیک بین.  
 
خلاصه داستان : داستان فيلم درباره زندگي بازيگر مشهوري است كه دچار غرور شده اما ورود دختري نوجوان به زندگي‌اش او را متحول مي‌كند....
 
 بازیگران: شهاب حسنی / فتانه ملک محمدی / رضا رشیدپور / فریبا کوثری /  افسانه بایگان / لیلا زارع / نسرین مقانلو / السا فیروز آذر / سارا خوئینی ها...
 
 

کاملا بی دلیل من رو بیاد فیلم "سینما ، سینماست" می انداخت.  و بنابه جنسیت و رشته و حرفه ای که دارم قسمتهایی از فیلم کاملا ملموس و واقعی برام جلوه می کرد. فیلم خوب و خوش ساختی بود، اما یجاهایی از فیلمنامه برام قابل هضم نبود!   یجاهایی پر از شعارهای اخلاقی.... یجاهایی کاملاغیر واقعی....   پایان بندی فیلم رو دوست داشتم. پایان بازی که همه چیز دست بیننده است و خودش به انتخاب خودش و نوع برداشتش از فیلم به انتها می رسونه.  موسیقی ناصر چشم آذر مثل همیشه خوب و دوست داشتنی و کاملا درخدمت فیلم. تصویر برداری هم که مگه می شه اسم علیرضا زرین دست بیاد و حرفی بدنبال داشته باشه!  "گاهی" یک اسم می تونه با پشتوانه محکمش  سطرها مترادف داشته باشه.    کارهای تهمینه میلانی از بین تمام فیلمسازهای فمنیست  برام از جذابیت یژه ای برخوردارند. شاید چون نگاه واقع گرایانه ای به این مقوله داره و از سر  فمنیست گرایی دید کاملا یک جانبه و اشتباهی نداره.

اتفاقا پشت صحنه سینما جای خود!  تمام حوادث 30دقیقه ابتدایی فیلم هم  OK. پذیرش ناگهانی  ( و نه تدریجی ! ) حضور دختر در زندگی سوپر استار داستان ، به نظرم هیچ توجیه عقلانی نداشت  جز همون تحول های ناگهانی و هندی وار یک فیلم. شعارهایی از قبیل اینکه سیگار بد است!  الکل بد است!  باعث فساد می شود و...  تحول خوب است!  و چنانچه اگر این المان ها از زندگی فردی که سالها  با این فورمت زندگی کرده حذف شود  قطعا بالافاصله با حذف "فقط" اینها ، به شخصیت خوب و دوست داشتنی بدل می شود!!!!!!!!!!!!     برام دوست داشتنی جلوه نمی کرد. حداقل در این قالب!

بازیها نسبتا خوب بودند. ساا خوئینی ها و نسرین مقانلو  مثل همیشه ( به نظر من ! ) بد بودند.  فریبا کوثری بر خلاف همیشه ، بد بود!  از بازیهای فیلم  فقط بازی شهاب حسینی و فتانه ملک محمدی رو دوست داشتم. " شهاب حسینی" خوب بود. شاید خیلی خیلی خوب بود.  اما نه آنچنان که اینهمه تعریف راجع بهش می شنوم.   شاید اینهمه پیش فرض و دریافت جایزه بهترین بازیگر جشنواره بیست و هفتم  سطح توقعم رو زیاد بالا برده بود. اما این بازیگری که من دیدم ( شاید چون بازیش رو دوست دارم )  مثل همیشه بود. و شاید کمی بیشتر....  چون بخوبی حس لحظه های فیلم؛ خشم ، غرور ، ناراحتی.... رو می رسوند. بااینکه گریمش (( بخاطر گریم در گریم شدن فیلم ))  هیچ کمکی به حس گرفتنش نمی کرد.

گریم های فیلم هر کدوم متناسب بودند. شاید از همه بهتر گریم  "رها" بود . که بخوبی طراحی شخصیت شده بود .

 

 نقد فیلم سوپر استار ( سایت آفتاب )

این فیلم کاندید  بهترین موسیقی متن ( ناصر چشم آذر) ، بهترین فیلمبرداری ( علیرضا زرین دست ) ، بهترین فیلمنامه ( تهمینه میلانی )  ، بهترین کارگردانی ( تهمینه میلانی )   و برنده سیمرغ بهترین بازیگری نقش اول مرد ( شهاب حسینی )  از بیست و هفتیم دوره جشنواره فیلم فجر بود......همچنین  برنده  دیپلم افتخار بهترین بازیگری زن ( فتانه ملک محمدی ) از بخش سینمای معنا گرا بود.

 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در شنبه 22 فروردین1388 و ساعت 6:11 PM |

یکی از کتابهایی که در این تعطیلات دوباره خوندمش " نامه به کودکی که هرگز زاده نشد" بود.  این کتاب  یکی از چند کتاب عزیز و دوست داشتنیه کتابخونه کوچک منه. قبلا پستی راجع به این کتاب زده بودم ، بد ندیدم به روزش کنم....

نامه به کودکی که هرگز زاده نشد

نامه به کودکی که هرگز زاده نشد / اوریانا فالاچی / ترجمه: یغما گلرویی / انتشارات دارینوش

تو دُختری‌ یا پسر؟ دلم‌ می‌خواد دختر باشی‌ُ یه‌ روز چیزایی‌ که‌ من‌ الان‌ حِس‌ می‌کنم‌ُ حِس‌ کنی‌! مادرم‌ می‌گه‌: دختر دُنیا اومدن‌ یه‌ بدبختیه‌بزرگه‌! وَ من‌ اصلاً حرفش‌ُ قبول‌ ندارم‌! وقتی‌ خیلی‌ دِلِش‌ می‌گیره‌ می‌گه‌: آخ‌! کاش‌ مَرد به‌ دُنیا اومده‌ بودم‌! می‌دونم‌ دُنیای‌ ما با دست‌ِ مَرداوُ برای‌ مَردا ساخته‌ شُده‌ وُ زورگویی‌ُ استبداد تو وجودش‌ ریشه‌هایی‌ قدیمی‌ داره‌! تو قصّه‌هایی‌ که‌ مَردها برای‌ توجیه‌ کردن‌ِ خودشون‌ ساختن‌اوّلین‌ موجود یه‌ زَن‌ نیست‌، یه‌ مَردِ به‌ اسم‌ِ آدم‌! بعدها سَرُ کلّه‌ی‌ حوّا پیدا می‌شه‌ تا آدم‌ُ از تنهایی‌ در بیاره‌ وُ بَراش‌ دردسَر دُرُست‌ کنه‌! تو نقّاشیای‌درُ دیوارِ کلیساها، خُدا، یه‌ پیره‌مَردِ ریش‌ سفیدِ نه‌ یه‌ پیره‌زن‌ِ مو سفید! تموم‌ِ قهرمانا هَم‌ مَردَن‌! از پرومته‌  که‌ آتیش‌ُ اختراع‌ کرد گرفته‌ تاایکار  که‌ دِلِش‌ می‌خواس‌ پرواز کنه‌! مادرِ مسیح‌ هم‌ که‌ پسرِ روح‌القدسه‌، یه‌ مادرِ رضاعی‌ بوده‌! با تموم‌ِ این‌ حرفا حتّا اگه‌ نقش‌ِ یه‌ مُرغ‌ِ کرچ‌ُبازی‌ کنی‌، زن‌ بودن‌ خیلی‌ قشنگه‌! چیزیه‌ که‌ یه‌ شُجاعت‌ِ تموم‌ نَشُدنی‌ می‌خواد! یه‌ جنگ‌ِ که‌ پایون‌ نداره‌! اگه‌ دختر به‌ دُنیا بیای‌ خیلی‌ چیزا رُ بایدیاد بگیری‌! اوّل‌ از همه‌ باید خیلی‌ بجنگی‌ تا بتونی‌ بگی‌ اگه‌ خُدایی‌ وجود داشته‌ باشه‌ می‌شه‌ مث‌ِ یه‌ پیرِزن‌ِ مو سفید یا یه‌ دخترِ قشنگ‌ نقّاشیش‌کرد! خیلی‌ باید بجنگی‌ تا بتونی‌ بگی‌ وقتی‌ حوا سیب‌ِ ممنوعه‌ رُ چید گُناه‌ به‌ وجود نیومد، اون‌ روز یه‌ قدرت‌ِ باشکوه‌ متولّد شُد که‌ بِهِش‌نافرمانی‌ می‌گن‌! خیلی‌ باید بِجنگی‌ تا بتونی‌ بگی‌ تو تنت‌ چیزی‌ به‌ اسم‌ِ عقل‌ وجود داره‌ که‌ دوس‌ داری‌ به‌ صداش‌ گوش‌ بِدی‌!

مادر شُدن‌ نه‌ حرفه‌س‌، نه‌ وظیفه‌! یه‌ حق‌ از بین‌ِ هزارون‌ حقّی‌ِ که‌ داری‌! بَس‌ که‌ این‌ حق‌ُ فریاد می‌زنی‌ خسته‌ می‌شی‌ُ تقریباً تموم‌ِ مواقع‌ شکست‌می‌خوری‌! ولی‌ نباید دل‌ْسَرد بشی‌! جنگیدن‌ زیباتَر از پیروزیه‌! به‌ سمت‌ِ مقصد رفتن‌، از رسیدن‌ به‌ اون‌ با ارزش‌تَره‌! وقتی‌ بَرَنده‌ می‌شی‌ یا به‌مقصد می‌رسی‌ یه‌ خلأ رُ تو خودت‌ حِس‌ می‌کنی‌! واسه‌ پُر کردن‌ِ همین‌ خلأ باید دوباره‌ راه‌ بیفتی‌ُ مقصدِ تازه‌یی‌ پیدا کنی‌!

آره‌! دلم‌ می‌خواد تو دختر باشی‌! امیدم‌ اینه‌ که‌ هیچ‌ وقت‌ حرفای‌ مادرم‌ُ تکرار نکنی‌، همون‌طور که‌ من‌ هیچ‌وقت‌ تکرارشون‌ نکردم‌!

***
اگه‌ تو پسر به‌ دُنیا بیای‌اَم‌ خوش‌ْحال‌ می‌شم‌! شاید حتّا بیشتر از دختر بودنت‌! اون‌ وقت‌ مزّه‌ی‌ برده‌گی‌ُ بعضی‌ از تحقیرا رُ نمی‌چِشی‌! مثلاً اگه‌ پسرباشی‌ کسی‌ تو تاریکی‌ بِهِت‌ تجاوز نمی‌کنه‌! لازم‌ نیست‌ صورت‌ِ خوش‌ْگِل‌ داشته‌ باشی‌ تا تو نگاه‌ِ اوّل‌ چشم‌ِ همه‌ رُ بگیری‌! وقتی‌ با هم‌ْسَرِت‌ تورخت‌ِخواب‌ خوابیدی‌ لازم‌ نیست‌ هَر چیزی‌ُ تحمّل‌ کنی‌! کسی‌ به‌ تو نمی‌گه‌ گُناه‌ اون‌ روزی‌ دُرُس‌ شُد که‌ حوا سیب‌ِ ممنوع‌ُ چید! کم‌تَر عذاب‌می‌کشی‌! لازم‌ نیست‌ بِجنگی‌ُ ثابت‌ کنی‌ که‌ می‌شه‌ خُدا رُ مث‌ِ یه‌ پیره‌زن‌ِ مو سفید نقّاشی‌ کرد، نه‌ یه‌ پیره‌مَردِ ریش‌ْسفید! می‌تونی‌ هَر وقت‌ دِلِت‌خواست‌ شورش‌ کنی‌! می‌تونی‌ دوس‌ داشته‌ باشی‌، بدون‌ِ این‌ که‌ یه‌ شب‌ از خواب‌ بپّری‌ُ حِس‌ کنی‌ داری‌ تو باتلاق‌ فرو می‌ری‌! می‌تونی‌ از خودت‌دفاع‌ کنی‌ بدون‌ِ این‌ که‌ لیچار بشنوی‌!

اگه‌ پسر باشی‌ باید یه‌ جورِ دیگه‌ از ستم‌ها وُ برده‌گی‌ها رُ تحمّل‌ کنی‌! خیال‌ نکن‌ زنده‌گی‌ واسه‌ مَردا خیلی‌ آسونه‌! اگه‌ قَوی‌ باشی‌ یه‌ سِری‌مسئولیت‌ِ سنگین‌ رو سَرِت‌ آوار می‌شه‌! چون‌ ریش‌ داری‌ اگه‌ نوازش‌ بخوای‌ یا گریه‌ کنی‌ همه‌ بِهِت‌ می‌خندن‌! بِهِت‌ دستور می‌دَن‌ تو جنگا آدم‌بِکشی‌ یا خودت‌ کشته‌ بِشی‌! چه‌ بخوای‌ُ چه‌ نخوای‌ تو رُ تو ظلم‌ُ سِتَمای‌ عتیقه‌شون‌ شریک‌ می‌کنن‌! ولی‌ شاید واسه‌ تموم‌ِ اینا مَرد بودن‌ یه‌ماجرای‌ دوست‌داشتنی‌ باشه‌! دلم‌ می‌خواد اگه‌ پسر بودی‌ وقتی‌ بزرگ‌ شُدی‌ اون‌ مَردی‌ بشی‌ که‌ من‌ همیشه‌ تو رؤیاهام‌ داشتم‌! با ضعیفا مهربون‌ُبا ظالما خشن‌، با کسایی‌ که‌ دوسِش‌ دارن‌ نَرم‌ُ با حاکما، بی‌رحم‌! دُشمن‌ِ شُماره‌ی‌ یک‌ِ کسایی‌ که‌ می‌گن‌ مسیح‌ پسرِ زنی‌ که‌ به‌ دُنیاش‌ آوُردنیست‌!  مَرد بودن‌ یعنی‌ کسی‌ شُدن‌! برای‌ من‌ مهمّه‌ که‌ تو کسی‌ باشی‌!

کوچولو!   آدم‌ بودن‌ عبارت‌ِ قشنگیه‌ِ چون‌ فرقی‌ بین‌ِ زن‌ُ مَرد نمی‌ذاره‌! قلب‌ُ مغزِ آدما جنسیت‌ نداره‌! هیچ‌ وقت‌ به‌ زوراز تو نمی‌خوام‌ که‌ چون‌ مَردی‌ یا زنی‌ باید فلان‌ کارُ داشته‌ باشی‌! فقط‌ دوتا چیز از تو می‌خوام‌! یکی‌ این‌ که‌ از معجزه‌ی‌ به‌ دُنیا اومدن‌ تموم‌ِاستفاده‌ رُ بِبَری‌ وُ دوّمی‌ این‌ که‌ هیچ‌ وقت‌ تن‌ به‌ پَستی‌ نَدی‌! پَستی‌ یه‌ جونورِ خون‌ْخوارِ که‌ همیشه‌ سَرِ راهمون‌ کمین‌ کرده‌! ناخوناش‌ُ به‌بهونه‌هایی‌ مث‌ِ مصلحت‌ُ عقل‌ُ اِحتیاط‌ تو تن‌ِ تموم‌ِ آدما فرو می‌کنه‌ وُ کم‌تَر کسی‌ هست‌ که‌ جلوش‌ تاب‌ بیاره‌! آدما تو خطر پَست‌ می‌شن‌ُ وقتی‌خطر از سَرِشون‌ گُذشت‌ دوباره‌ می‌رَن‌ تو جلدِ خودشون‌! هیچ‌ وقت‌ نباید خودت‌ُ وقت‌ِ رو به‌ رو شُدن‌ با خطر گُم‌ کنی‌، حتّا اگه‌ تَرس‌ تموم‌ِ جونت‌ُگرفته‌ باشه‌! خودِ به‌ دُنیا اومدن‌ یه‌ خطر داره‌: خطرِ پشیمونی‌ از تولّد! شاید شنیدن‌ِ این‌ حرفا بَرات‌ خیلی‌ زود باشه‌! شاید بهتر باشه‌ از زشتیا وُغصّه‌ها چیزی‌ بِهِت‌ نگم‌ُ فقط‌ از دنیای‌ شادُ قشنگ‌ بَرات‌ حرف‌ بزنم‌! ولی‌ نمی‌خوام‌ سَرِت‌ُ شیره‌ بمالم‌ُ بِهِت‌ بگم‌ که‌ زنده‌گی‌ مث‌ِ یه‌ قالی‌ِ نَرمه‌ که‌می‌تونی‌ پابرهنه‌ روش‌ راه‌ بِری‌، نه‌! زنده‌گی‌ یه‌ جادّه‌ی‌ کج‌ُ کوله‌ی‌ پُر از سنگ‌ُ کلوخه‌! کلوخایی‌ که‌ تو رُ زمین‌ می‌زنن‌ُ خونی‌ مالیت‌ می‌کنن‌!سنگایی‌ که‌ فقط‌ با چکمه‌های‌ آهنی‌ می‌شه‌ از روشون‌ گُذشت‌! تازه‌ این‌ کافی‌ نیس‌ چون‌ وقتی‌ پاهات‌ُ بپوشونی‌ هَم‌ یکی‌ پیدا می‌شه‌ که‌ به‌ سَرِت‌سنگ‌ بِپَرونه‌! 
....

_________________________________________________________________________

قسمتهایی از متن  کتاب ( نامه به کودکی که زاده نشد ) می تونید توسط لینک بالا کل مطلب رو بخونید....  یکی از دوست داشتنی ترین کتاباییه که خیلی وقتها ، خیلی جاها ، خیلی روزها... دل آدم هواشو می کنه و دوست داره دوباره بخوندش.

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در چهارشنبه 19 فروردین1388 و ساعت 2:3 AM |

بالاخره روزهای هیجان انگیز تعطیلات نوروز 88 هم سپری شد. علی رغم سفرهای دوست داشتنی و  سرخوشی های فراوان اینروزها فرصت دیدن چند فیلم برتر 2008-9  که ( البته با مدیوم سلیقه شخصیه من! )  یکی از یکی بیشتر دلسردم  کردند و خواندن دو سه تا کتاب و تماشای چند قسمت دیگری از سریال مهیج lost   پیدا کردم.  ناگفته نماندکه تمام اینها به قیمت انجام ندادن تمــــــــــــــــام پروژه های نوروز ( یا بقولی همون پیک شادی ) ما بود.

با اینکه فیلمهایی که دیدم به شدت توی ذوقم زدند ، اما همه تلاشم رو می کنم تا اطلاعات خوب و دقیقی اینجا ثبت کنم.

 Taken

 

 نام فیلم

 Taken

 سبک فیلم

  Action, Drama, Thriller

 سازنده

 Didier Hoarau

 کارگردان

 Pierre Morel

 نویسنده

 Luc Besson

 بازیگران

Liam Neeson              Bryan
Maggie Grace                 Kim
Goran Kostic            Gregor
Holly Valance          Sheerah

 تاریخ نمایش

  1/30/2009

زمان

93 minuts

 درجه بندی فیلم

 PG-13

 محل فیلم برداری

 Paris, France

 

خلاصه: برايان جاسوس سابق ‏CIA‏ که از همسرش جدا شده، به همراه دوستانش به عنوان محافظ شخصي کار مي کند. تا اينکه ‏کيم دختر 17 ساله او که نزد مادرش زندگي مي کند از او اجازه مي خواهد تا به همراه دوستش آماندا سفري به پاريس ‏داشته باشد. برايان که از خطرات سفر دختران جوان و تنها آگاه است، ابتدا مخالفت مي کند. اما بعد با شرط تماس مرتب ‏و هر روزه تلفني مي پذيرد. کيم و آماندا به محض ورود به پاريس در فرودگاه با پسر جواني آشنا مي شوند. اين پسر بعد ‏از ياد گرفتن آدرس محل اقامت آنها، گروهي از تبهکاران را به سراغ آنها مي فرستد. اين واقعه مصادف مي شود با ‏تماس تلفني برايان از آمريکا با کيم و در نتيجه از ربوده شدن دخترش توسط قاچاق چيان انسان آگاه مي شود. برايان با ‏کمک دوستانش مي فهمد که ربايندگان گروهي آلبانيايي خطرناک هستند و مهلت کمي براي نجات دخترش باقي است و ....

 *****

یکی از فیلمهایی که دراین چند روزه دیدم  Takenبود.  اصولا خیلی خیلی خیلی   کم پیش اومده که فیلمهایی دراین ژانر  به سادگی توجهم رو جلب کنه  اما میزان فروش بالای فیلم در هفته های اول اکران ، مطالب زیادی که هر طرف راجع بهش می خوندم  و در آخر پیشنهاد تماشای اون از طرف خاله برفی   می تونست انگیزه خوبی برای دیدنش باشه.  فیلمی خوش ساخت بود که  می تونست تا لحظه آخر فیلم  مخاطب رو به دنبال خودش بکشونه. بازیها رو دوست داشتم  روان و ساده بودند.  گریم ها خوب بودند  و شخصیت پردازی بخوبی اجرا شده بود. بخصوص نگرانی و تنش ناشی از شغل برایان بخوبی بوسیله آرایش مو و ریش و حتی تشدید خطوط چهره در چهره اش مشهود بود . در کنارموسیقی ، فیلمبرداری و نورپردازی نسبتا  خوب ، حس خوبی رو ایجاد می کرد.  اما یک چیز رو نفهمیدم.............  و اونهم این که واقعا یکنفر ( حتی با مهارتهای ویژه )  توانایی این همه عملیات مشکل رو داره؟!      شاید تنها نکته غیر قابل باور فیلم همین بود.      ولی در کل به نظرم ارزش دیدن رو داره...

Makeup Department

cindy bright

....

Make up head

june brickman

....

make up artist

 

جزئی ترین اطلاعات فیلم ( سایت imdb )

نقد فیلم

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در سه شنبه 18 فروردین1388 و ساعت 9:15 PM |

هوا ابری است

خیابان ها خلوتند

در چنین روزی به دنیا آمده ام

شاید

آن روز هم

هوا ابری  و خیابانها خلوت بوده اند

پس من فقط

از خیابانی

به خیابانی دیگر پیچیده ام...

"رسول یونان"

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در یکشنبه 16 فروردین1388 و ساعت 0:0 AM |
عجب روزهاییست بهار امسال...

+ نوشته شده توسط میخک سفید در دوشنبه 10 فروردین1388 و ساعت 6:58 AM |

بعضی از مردم برای زندگی کنار رودخانه بدنیا می‌آیند، برخی برای کشته شدن با صاعقه، برخی برای شنیدن موسیقی، برخی برای شنا کردن، برخی برای ساخت دکمه، برخی برای شکسپیر بودن، برخی برای مادر بودن، و برخی برای رقصیدن!”

سکانس پایانی فیلم 

The Curious Case of Benjamin Button

مورد عجیب بنجامین باتن

عنوان فارسي:

2008 ( اولين عرضه در December 25 )

محصول سال:

درام ،  فانتزي ،  رمزآلود ،  عاشقانه

ژانر:

David Fincher

به کارگرداني:

نوشته‌ی Eric Roth ، Robin Swicord

فيلم نامه:

Brad Pitt

   در نقش   

Benjamin Button

Cate Blanchett

   در نقش   

Daisy

Tilda Swinton

   در نقش   

Elizabeth Abbott

Elle Fanning

   در نقش   

Daisy - Age 6

Jason Flemyng

   در نقش   

Thomas Button

Julia Ormond

   در نقش   

Caroline

Taraji P. Henson

   در نقش   

Queenie

Wilbur Fitzgerald

   در نقش   

Daisy - Age 10

Spencer Daniels

   در نقش   

Benjamin Button - Age 12

Chandler Canterbury

   در نقش   

Benjamin Button - Age 8

Patrick Holland

   در نقش   

Benjamin Button - Age 36

Megan Brown

   در نقش   

Benjamin Button

Madisen Beaty

   در نقش   

Benjamin Button - 4 months old

Michael Wozniak

   در نقش   

Benjamin Button - Age 5

با هنرمندي:

Alexandre Desplat

آهنگساز:

دیزی (کیت بلانشت) در سال های اخر عمرش در حالم ور دفتر خاطرات دوستش بنجامین باتن (برد پیت) است. بنجامین زمان تولد پیرمرد بوده است. او همراه با بیماری های گوناگونی متولد شده و هیچ امیدی به زنده ماندن اش وجود ندارد. مادرش در بدو تولد بنجامین می میرد و پدرش نیز او را رها می کند. علی رغم تمام این مشکلات او زنده می ماند. خوشبختانه زندگی بنجامین روند معکوس را طی می کند و او هر سال جوان تر می شود. زنی سیاهپوست مراقبت از بنجامین را به عهده می گیرد و موجب اشنایی بنجامین با دیزی می شود. رابطه ی دوستی دیزی و بنجامین با توجه به اختلاف سنی زیاد ادامه پیدا می کند تا اینکه پس از سال ها...  ( وبلاگ سفید سیاه )

خلاصه داستان:

USA

محصول کشور:

167 دقیقه

مدت

 

بالاخره فرصتی دست داد تا بتونم  فیلمی که از همون مراسم اسکار دلم می خواست ببینمش رو ببینم. "مورد عجیب بنجامین باتن"  در حین تماشای بار اولش ؛  در 120 دقیقه ابتداییش ، غیر از گریم فوق العاده دوست داشتنی برام چیز دیگه ای نداشت و به هر قیمتی بود  با زور  تا به لحظات مهیج و دوست داشتنیش رسیدم.

داستان فیلم در سال ۱۹۱۸ شروع می‌شود و تا زمان حال ادامه پیدا می کرد.  خیلی برام جالب بود که طراح لباس ، گریم ، صحنه و...  در هر مرحله با دقت زیاد دوران تاریخی مورد نظر را بازسازی کرده بود.  موسیقی هم دوست داشتنی و همپای فیلم پیش می رفت....   بازیها به نظرم آنچنانی نبودند  اما بد هم نبودند.  غیر از بازی براد پیت در چند سکانس از فیلم که نمی تونم درکش کنم . مثل لحظه برخوردبا پدرش و فهمیدن موضوع . ( البته  نباید ازاین قضیه چشم پوشی کرد که گریم بسیار بسیار سنگین فیلم تحمل و تمرکز زیادی رو می طلبید ، اما اگر بازیها هم به اندازه گریم خوب بودند ، جدا چه فیلمی از کار در می اومد ) .  طبیعتا تکنیک های انیمیشن  و  فناوری CGI *  و همون جلوه های ویژه   نباید نادیده انگاشته بشن  چون سهم بسیار بسیار  مهمی در  این فیلم داشتند ، تا حدی که این اجازه رو به کارگردان داده بودند تا سر بازیگر اصلی فیلمش  رو  روی بازیگران دیگری با قدها و فرم های مختلف بدن  قرار بده و گریم و نقش رو باورپذیرتر بکنه.

 علی رغم تم غیر طبیعی فیلم  که اغلب با سلیقه شخصی من جور در نمی آد ، تا آخرین لحظه از فیلم میخکوب منتظر  بودم ببینم  چه خواهد شد!؟  جالب اینجا بود که فیلم طوری پیش می رفت که  سرتاسر فیلم ، ذهن بیننده درگیر  اون داستان ساعت ابتدایی فیلم بود و  لحظه به لحظه اش توی ذهنش تکرار می شد. من که عاشق پایان سکانس تعریف داستان ساعت بودم و هنــــــــوز هم که هنوزه چشمامو که می بندم بهش فکر می کنم. واقعا چی می شد که چنین ساعتی وجود داشت..

به نظرم " بنجامین باتن "  از اون فیلمهایی بود که شاید نظر بیننده در لحظه تماشای فیلم زیاد مساعد نباشه  ، اما بعد از گذشت مدتی  و  درگیریهای ذهنی که فیلم براش بوجود می آره  احساس خوبی نسبت به فیلم پیدامی کنه....ضمن اینکه به نظرم کاندید شدن در 13 رشته و  برنده سه  جایزه ( گریم ، طراحی صحنه و جلوه های ویژه )  اسکار 2009  می تونه انگیزه خوبی برای 167 دقیقه تماشای فیلمی با موضوعی خاص باشه.... 

نقد سانفرانسيسكو كرونيكل در‌باره فیلم «مورد عجيب بنجامین باتن» و گفت و گوي گاردين‌ با دیوید فینچر و چندین و چند نقد از دیگر منتقدین هالیوود 

نقد

نقد

ویکیپدیا ( بنجامین باتن )

 شرح جزئیات فیلم در IMDb

Makeup Department

Greg Cannom

....

age makeups creator and applicator

 

Jean Ann Black

....

makeup artist

Carla Brenholtz

....

makeup artist: new orleans

Colleen Callaghan

....

hair department head

Colleen Callaghan

....

hair designer

Peter Abrahamson

special makeup effects puppeteer

Jerry Constantine

....

special makeup efftects technician

Dan Crawley

....

special makeup effects technician

John Jack Curtin

....

key hairstylist: new orleans

Fionagh Cush

....

key makeup artist

Beatrice De Alba

....

personal hair stylist: Cate Blanchett

Theresa A. Fleming

....

hair stylist: new orleans

Zack Fox

....

mufx assistant coordinator

Chris Gallaher

....

special makeup effects artist

Aaron Globerman

....

silicon technician

Réjean Goderre

....

key hairdresser: extras: montreal

Allison Gordon

....

makeup artist: new orleans

Stacey Herbert

....

makeup artist (as Stacey L. Taniguchi)

Stacey Herbert

....

makeup artist: new orleans

Will Huff

....

special makeup effects artist

Mark Jacyszyn

....

special makeup effects production supervisor

Jason James

....

dental technician

Susan V. Kalinowski

....

key hair stylist

Sean Kenney

....

lens technician

Jim Knell

....

production photographer

Natasha Ladek

....

wig maker

Raymonde Laliberté

....

assistant hairdresser: extras - Montreal

Annick Legout

....

assistant makeup artist: extras: montreal

Harvey Lowry

....

supervisor of operations

Christopher Xavier Lozano

....

makeup effects imaging

Brian Meck

....

silicon technician

Yolanda Mercadel

....

hairstylist: new orleans

Donita Miller

....

hair stylist: new orleans

Mark Nieman

....

special makeup effects artist

Alexei O'Brien

....

special makeup effects artist

Elaine L. Offers

....

makeup artist: Cate Blanchett

Susan 'Star' Orr

....

hairstylist: new orleans

Art Pimentel

....

special makeup effects artist

Paige Reeves

....

makeup artist: new orleans

Marie Régimbald

....

assistant makeup artist: extras: montreal

Liah Saldaña

....

makeup effects imaging

Ghislaine Sant

....

assistant hairdresser: extras: montreal

Diane Simard

....

key makeup artist: extras, Montreal

Brian Sipe

....

makeup effects supervisor

Donna Spahn

....

hair stylist: new orleans

Miles Teves

....

makeup effects sculptor

Heba Thorisdottir

....

makeup department head: los angeles: additional photography

Kazuhiro Tsuji

....

special makeup effects artist

Todd Tucker

....

makeup effects shop supervisor

Shane E. Weaver

....

makeup effects production assistant

Steve Winsett

....

special makeup effects technician

گریم ها و قطعه گذاری ها فوق العاده بودند. حفظ راکورد سنی ، یکی از سخت ترین بخشهای کار گریمور در کارهای به نوعی ( تاریخ دار) محسوب می شه – اونهم نه تاریخی در حدفاصل چندین سال ، بلکه گاهی یک یا دو سال  در اصلی ترین و بی تغییرترین دوره سنی انسان-     مخصوصا در این فیلم که سن  ( به نظر من اصلی ترین ! )  عنصر پیشبرد فیلم و رسیدن به هدف و حرف داستان بود.

Greg Cannom  با  این فیلم ، افتخار دیگری  به سابقه درخشان خودش اضافه کرد. تا نام این فیم هم در کنار دیگر آثار مطرحش چون:        Babel / Van Helsing / A Beautiful Mind / The Insider / Titanic / The Mask  / Dracula.....  قرار بگیره.  رزومه کاری Greg Cannom در اسکار :

2009 برنده جایزه اسکار برای فیلم  The Curious Case of Benjamin Button

2005  برنده جایزه  Technical Achievement

2002  نامزد اسکار برای فیلم A Beautiful Mind

 2000 نامزد اسکار برای فیلم Bicentennial Man

1998 نامزد اسکار فیلم Titanic

1996 نامزد اسکار برای فیلم Roommates

1994  برنده اسکار برای فیلم Mrs. Doubtfire

1993 برنده اسکار برای فیلم Dracula  و نامزد اسکار برای فیلم Hoffa

1992 نامزد اسکار برای فیلم Hook

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

***  CGI   به مفهوم تولید تصاویر کامپیوتری و کاربرد گرافیک در کامپیوتر به خصوص تصاویر 3 بعدی و جلوه های ویوه است. امروزه وجود CGI در عرصه رسانه های تصویری (سینما – تلوزیون ) تغییرات شگفت آوری را ایجاد کرده است . همچنین بسیاری از بازیهای کامپیوتری امروز با کمک این نوع تصاویر بیش از پیش به موفقیت های تجاری دست یافته است. ساخت جلوه های ویوه در فیلم های بلند سینمایی امروزه با حضور CGI رونق خاصی گرفته است چرا که تصاویر تولید شده بیش از هر نوع تکنولووی دیگری که سابق بر این ساخته می شده است کیفیت بسیار بالا و شبه واقعی تری دارد.

 تاریخچه جلوه های ویژه

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در سه شنبه 4 فروردین1388 و ساعت 1:59 AM |

 Revolutionary Road

 نام فیلم

 Revolutionary Road

 سبک فیلم

  Drama, Period, Adaptation

 سازنده

 DreamWorks Pictures

 کارگردان

 Sam Mendes

 نویسنده

 Richard Yates

 بازیگران

 Leonardo DiCaprio        Frank Wheele
rKate Winslet         April Wheeler
Kathy Bates         Helen Givings

 تاریخ نمایش

 12/26/2008

 وب سایت فیلم

 Official Site                                                         

 درجه بندی فیلم

 R

 محل فیلم برداری

 New York, New York USA

خلاصه: فیلم Revolutionary Road بر اساس رمانی از ریچارد یاتز ساخته شده است و داستان عشق و زندگی آوریل( کیت وینسلت ) و فرانک( لئوناردو دی کاپریو ) یک زوج جوان که در اوایل دهه ۱۹۵۰ در حومه یکی از ایالات امریکا زندگی می کنند را روایت می کند، آوریل یک زن خانه دار و فرانک یک مرد کارمند و خسته از مشکلات کار دفتری، که سعی در بزرگ کردن دو فرزند خود بر اساس عقاید و اعتقادات شخصیشان دارند ولی ایده و اعتقادات آنها با مردم اطرافشان در این زمان اندکی متفاوت است… Revolutionary Road علاوه بر اینکه دو بازیگر معروف فیلم تایتانیک را در کنار هم دارد با کارگردانی سام مندس شوهر کیت وینسلت (کارگردان زیبای امریکایی) نیز همراه است. كيت وينسلت براي بازي در اين فيلم برنده جايزه بهترين بازيگر نقش اول زن در گلدن گلوب شد.

 نقد خانم ناهید پیشور درباره فیلم

شرح جزئیات فیلم در imdb

ویکیپدیا درباره رمان Revolutionary Road

 

Makeup Department

Michele Paris

....

key makeup artist (as Michele Paris-Catanzarite)

Carla Antonino

....

makeup artist

Barry Berger

....

additional makeup artist

Alan D'Angerio

....

hair department head

Christine Domaniecki

....

make-up artist: uncrdited

Christine Fennell

....

additional hair stylist

Thom Gonzales

....

key hair stylist

Sian Grigg

....

makeup artist: Mr. Di Caprio

Souraya Hamdi

....

additional makeup artist

Scott Hersh

....

makeup artist

Linda Melazzo

....

makeup department head

Susan Schectar

....

additional hair stylist

Anita Roganovic

....

hair stylist (as Anita Lausevic)

این فیلم رو دیدم ، برخلاف سر و صداهای زیادی که به نظر من  بیشترش بخاطر قرار گرفتن دوباره این دو بازیگر بعد از سالهایی که از اکران تایتانیک و نقش آفرینی این دو در اون فیلم می گذره باشه. شخصا ، این فیلم رو دوست نداشتم و نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم.  انقدر برای من نقاط گنگی داشت  که باعث می شد فکر کنم نسخه ای که دیدم ، سانسور شده و طبیعتا بخاطر همینه که نمی فهممش. تا آخرین لحظه دنبال این بودم که دلیل اونهمه اصرار  "آپریل"  برای رفتن به پاریس رو بفهمم که آخرش هم...   یا حتی دلیل ارتباطش با همسر دوستش!     به عقیده من این فیلم بیش از اینکه فیلم خوبی باشه ، بازیهای خوبی داشت.

به نظرمی آد گروه گریم هم نهایت تلاششون رو کرده بودند. وقتی گریمی خیلی خیلی خوب جواب می ده که چهره بازیگر هم این امکان رو به گریمور بده، اما نظر شخصیه من اینطور بود که چهره "دی کاپریو " بخاطر baby face بودنش ، امکان تغییرات مورد نظر برای این فیلم رو نمی داد. چهره بشدت شارپش ، نمی تونست یه آدم خسته از روزمرگی ها رو نشون بده و نهایتا کاری نمی شد کرد جز همون چند تا خط و خطوط و گره ابرو!   و اما "کیت وینسلت"  شاید همون تضاد رنگ ابرو و موها  یکی از المان های اساسیش برای نشون دهنده کاراکتر یه آدم پر از تضاد و مملو از تنوع طلبی بود. البته بازی خوبش هم به گریم کمک شایانی می کرد.

در کل با همه این اوصاف و با توجه به نظریات کاملا سلیقه ای و متفاوت راجع به این فیلم ؛ شاید دیدنش بهتر از ندیدنش باشه.

 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در یکشنبه 2 فروردین1388 و ساعت 1:52 PM |