سونگ هوی چو، جوان مهاجر کره ای که سیزده سال است در آمریکا زندگی می کند، دانشجوی ساکت، منزوی و مرموز دانشگاه ویرجینیا تک، مسئول بزرگترین کشتار مدرسه ای تاریخ ایالات متحده آمریکاست. کشتارهای این چنینی در آمریکا موضوع جدیدی نیستند، اما عنصر تازه این اتفاق، بعد رسانه ای آن است؛ این اولین باری است که قاتل، از رسانه های عمومی استفاده می کند تا حرفهای نزده اش را مطرح کند، با آگاهی از این که بعد از چنین عملی، همه به دنبال حقیقت ماجرا خواهند بود.
چو ، یک دانشجوی کره ای ۲۳ ساله، دانشجوی سال آخر رشته ی زبان و ادبیات انگلیسی، صبح روز ۱۶ آوریل به خوابگاه دانشکده ویرجینیا تک می رود، یک دختر و یک پسر را می کشد، به اداره ی پست می رود، فیلمی را که از خود تهیه کرده برای شبکه تلویزیونی NBC می فرستد، به دانشگاه بر می گردد و در دپارتمان مهندسی و مکانیک نوریس هال، در ساعت ده صبح، قتل عامی از استادان و دانشجویان به راه می اندازد و سپس با شلیک گلوله ای در شقیقه اش خود را می کشد. در مجموع ۳۳ نفر در این ماجرا به قتل می رسند.

برای آدمی که کار خودش رو بلده ، همین چند خط ساده کافیه تا بتونه خالق نمایشی واقعی، ساده، و در عین حال جذاب باشه . احساس می کنم نمی تونم برای این کار نقدی بنویسم. همونطور که برای افرا و عشقه نتونستم.... دیشب در شرایط روحی کاملا بد! بالاخره تونستم " مانیفست چو" رو ببینم. و همچنان امیدوارم باز هم بتونم برم.... از اونجاییکه تمام یا حداقل اکثر افراد گروه رو به شدددددددددددددددددددت دوست دارم، به نظرم حرفهام کاملا جانبدارانه می شه. از دید من ، حتی طراحی صحنه کاملا ساده نمایش هم خوب بود. چون در عین سادگی بینهایت کاربردی بود و هر آنچه لازم بود رو بیان می کرد.... طراحی لباس هم در باور فضای غریب نمایش خیلی کمک می کرد. هر چند بازیگرا گریم نداشتند ، اما این اصلا نمود پیدا نمی کرد. موسیقی هم که بصورت زنده در گوشه ای از صحنه ، تمام مسئولیت خودش رو برای فضا سازی بخوبی ایفا می کرد. متن هم کاملا ساده و روان بود ، گرچه برخلاف این انتقادهای تندی که به زبان نمایش ( انگلیسی ) می شه ، من معتقدم زبان خودش نقش ایفا می کرد و یک شخصیت نمایشی بود و هر فورمتی غیر از این کاملا غیر ممکن بود... همین دیالوگهای ساده اگر فارسی بیان می شد واقعا مسخره بود..... جالب اینجاست که عنوان شده ، زبان انگلیسی اجرا باعث ریزش مخاطب از این تئاتربی تماشاگر ما شده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! من نمی دونم این افراد کجای دنیای تئاتر قرار گرفتند که حتی یکبار گذرشون به تالار چهارسو نیفتاده.... تا انقدر با حرفهای خنده دارشون خودشون رو مضحکه عام وخاص و تمام اون افرادی که چند روز دنبال بلیط این نمایش بودند و گیرشون نیامده و دست آخر مجبور شدند جزو اون جمعیت کثیری باشند که بلیط بدون صندلی دستشونه و منتظرن تا حتی یه کوچولو جا گیرشون بیاد تا در هر وضعیتی بتونن اجرا رو از دست ندهند... نکنند.
.jpg)
تشنج حاکی از تم داستان با خلاقیت عوامل اجرایی از همون اول ذهن مخاطب رو درگیر می کنه و حتی کوچکترین فرصتی برای فاصله گیری از داستان رو باقی نمیذاره چه برسه به اینکه تماشاگر حوصلش سر بره و از فضا خارج بشه. اصولا کارهایی که اینطوری جبهه ی بین صندلی ها و سن اجرا رو از بین می بره همیشه از جذابیت خاصی برخورداره ( حداقل شاید برای من !!!!!!! ) قبل از اینکه مستقر بشی نمایش شروع شده و تو فرصت هیچ پیش فرضی نداری و بی اراده غرق در داستان می شی.... نمایش به تو فرصت فکر کردن های اضافی نمی ده و مداوما باید ذهن رو آن و فعال نگهداشته و از داشته های ذهنی استفاده کنی..... برای یکبار هم که شده واقعا با ذهن بازه باز تئاتر تماشا کنی. نگرانی از ندانستن كلمات و زبان انگلیسی هیچ كدام نمیتواند، سبب شود كه از این نمایش لذت نبرید، هر چند برقراری ارتباط با آن را کمـــــی سخت میكند و مجبورید در تمام لحظات دانستههای زبانی خود را مروری دوباره كنید.
پرده های اجرا با صدای زنگی از هم جدا می شند و اگه فقط کمی هم تسلط به زبان داشته باشی به خوبی می تونی ارتباط صحنه های نمایش رو پیدا کنی ( برخلاف نقدی که روی سایت ایران تئاتر راجع به این نمایش گذاشته شده ). نمایش انقدر صحنه ، قاب تصویر ، موسیقی ، بازی ، میزانسن ، معادلات و دیالوگهای بیاد موندنی داشت که پایان اجرا به منزله آغاز نمایش توی ذهن مخاطب بود.
صحنه مربوط به مادر بزرگ " چو " و تعریف حکایتش واقعا دوست داشتنی بود و انصافا مهتاب نصیرپور هم مثل همیشه عالی از پسش بر اومد. ضمن اینکه صحنه های ابتدایی که مربوط به تحقیر "چو" در کلاس درس و مسخره شدنش توسط ماموران اداره پست ؛ معرکه بود و افشین هاشمی بی نظــــــــــــــــــیر.... "چو" آدمی که وقتی صحنه تاریک و نمایش تمام میشود مخاطب دلش به حال او میسوزد. در حالیکه اون قاتله ، واقعا چرا این موضوع فراموش میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ همه اینها یه طرف؛ ماشین لباسشویی بامزشون یه طرف.......... خلاقیت رحمانیان ستودنی بود........
به قول یکی از دوستان تمام ارزش های محمد رحمانیان در نوشتن یک متن خوب، استفاده از مهارت های خلاقانه نمایشی و ترکیب شیوه های مختلف اجرا و به کار گیری طنز و ... یک طرف، این به روز بودن و جهانی فکر کردن و سوار بودنش بر موج اتفاق های روز یک طرف. در کنار آثار مختلف سینمایی و نمایشی و ادبی که یا در هزارتوی تاریخ مانده اند، یا صدپله از نیازهای جامعه و دغدغه هایش فاصله دارند، کارهای محمد رحمانیان در همه ی دوره ها از کارهای بقیه ی آدم های هم طرازش بالاتر ایستاده و حتی زمانی که می رود سراغ یک موضوع تاریخی مثل اسب ها باز هم نگاهش به تم روز و آینده است. به یاد بیاورید نمایش خروس را که وقتی در اوج مسایل افغانستان درباره ی این سرزمین کار می کند، زاویه ی نگاهش چگونه است.
در ارتباط با بازیها هم هر چی نگم بهتره ، چون بقول عاطفه : تو راجع به کارهایی که دوست داری نقد ننویس!!!!!! اما هرکاری می کنم دلم نمی آد از بازی افشین هاشمی بگذرم. البته با توجه به سبقه ای که من اینجا دارم و همه می دونند. شاید یـکــــــــی از دلایلی که از جشنواره پارسال منتظر اجرای این نمایش بودم جنس بازی ایشونه... البته توی این گروه افراد زیادی هستند که هر کدوم به تنهایی در هر اجرای مجزایی می تونند انگیزه قوی برای من باشند که علاقمند به دیدن کار باشم مثل مهتاب نصیرپور ، هومن برق نورد ، اشکان خطیبی ، سیما تیر انداز . و حتی ترانه علیدوستی که به نظر شخصیه من علی رغم عدم تمرکزش که ناشی از فقدان تجربه های تئاتری بود اما فوق العاده جلوه کرد.........
ضمن اینکه رحمانیان در این کار باز هم خلاقیت و قدرت خودش رو به رخ اطرافیان کشید و برای این قدرت نمایی از هر آنچه که در چنته داشت بهره برده بود. حالا دیگه مطمئن تر از قبل ، می دونم اجراهای رحمانیان و گروه خوبش همیشه سورپرایزی خاص برای مخاطب تئاتر داره....
البته به هیچ عنوان نمی شه به سادگی از کنار اسم " حبیب رضایی " گذشت که مسئولیت انتخاب بازیگر به عهده ایشون بود که نهایت دقت و شناخت بالاشون بخوبی مشهود بود. به اعتقاد من تا بازیگر درست و بجا برای ایفای نقشی انتخاب نشه ، کار خوب از آب در نمی آد و زنجیره وار نمایش مشکلی رو حس می کنه...حتی اگر بهترین بازیگر هم برای نقشی غیر از آنچه که باید باشد انتخاب شود در ابتدا گریم و شخصیت پردازی دچار مشکل می شه و باور پذیر جلوه نمی کنه و در ادامه جای گرفتن بازیگر در نقش و انتقال حس به مخاطب و حتی بازیگر مقابل....

مانیفست چو
نویسنده و کارگردان : محمد رحمانیان / بازیگران : احمد آقالو ، مهتاب نصیرپور ، اشکان خطیبی ، ترانه علیدوستی ، افشین هاشمی ، سیما تیرانداز ، هومن برق نورد / مشاور کارگردان : حبیب رضایی / ترجمه متن به زبان انگلیسی : شهرزاد تجزیه چی ، فرخ سلطانی / سرپرست گروه طراحی و لباس : خورشید شاه ابراهیمی / موسیقی و تنظیم : روزبه فدوی ، احسان صدیق ، هادی ثابت
تالار چهارسو مجموعه تئاتر شهر ، ساعت 7:30 بعداز ظهر ، مدت 90دقیقه ، اجرا تا تاریخ اول بهمن 87

متن روی بروشور و بخشی از دیالوگ نمایش:
... سالها پیش ، تو ایالت پوهانگ کره پسری بدنیا اومد که فقط یک دست داشت. دست راست ، و دست چپ نداشت. دوستاش و همکلاسی هاش صدا می زدن یه دستی... ولی خودش به خودش می گفت: پسر علامت سوالی ! یک روز پدرش ، پسر رو که حالا ده ساله شده بود به استاد رزمی رشته جوجیتسو سپرد و گفت: پسرم باید قهرمان بشه ، قهرمان اول کره ! استاد قبول کرد و پسر علامت سوالی رو آموزش داد ، ولی فقط یک فن به او یاد داد... شش ماه گذشت ، یک سال ، دو سال ، پنج سال ، ده سال ، پسر علامت سوالی 20 ساله شد ، ولی فقط همون یک فن رو بلد بود. سرانجام ، وقتش رسید که در مسابقات پوهانگ شرکت کنه و اون با همون یک فن ، همه حریفاشو شکست داد. بعد رفت به مسابقات اینچئون ، دااگو ، دائه جون ، گیونگ جو ، و اونجا هم تونست با همون یک فن ، همه ی قهرمانها رو شکست بده و سرانجام پسر علامت سوالی قهرما کره شد.... یک روز پسر علامت سوالی از استادش پرسید: استاد! من چطور تونستم با همین یک دست همه ی حریفامو شکست بدم؟ استاد گفت : دو تا دلیل داشت پسرم... دلیل اول: تو یک فن رو یاد گرفتی، خیلی بهتر از بقیه. ده سال تموم روی همین یک فن کار کردی ، همه امیدت شد همین یک فن... و همین یک فن برای شکست بقیه کافی بود و دلیل دوم : حریفا فقط یجور می تونستن با این فن تو مقابله کنن ، اونم این بود که دست چپ تو رو بگیرن و تو رو به سمت خودشون بکشن. ولی تو دست چپ نداشتی پسر علامت سوالی.... تو هیچوقت دست چپ نداشتی..........
نقد نمایش مانیفست چو ( به نقل از سایت ایران تئاتر )
آلبوم عکسهای شهروز نباتی از نمایش مانیفست چو
اجرای تئاتر به زبان انگلیسی؟ آنهم توسط
یگ گروه ایرانی؟؟! و در تهران؟
حالا خوبه قرار بود چیزی ننویسم............ راستی راجع به این نمایش امروز متنی از یکی از سایت های خنده دار ( جهان نیوز ) خوندم که شاید جالب باشه شما ها هم بخونید. (در ادامه مطلب )
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط میخک سفید در جمعه 13 دی1387 و ساعت
4:31 AM |