کی اشکاتو پاک می کنه شبا که غصه داری
دست رو موهات کی میکشه وقتی منو نداری
شونه ی کی مرحم حق حقت میشه دوباره
از کی بهونه میگیری ، شبای بی ستاره
برگریزون های پایــــــیز کی چشم به راهت نشسته
از جلو پات جمع می کنه ، برگای زرد و خسته
کی منتظر می مونه حتی شبای یلدا
تا خنده رو لبات بیاد شب برسه به فردا
کی از سرود بارون قصه برات می سازه
از عاشقی می خونه وقتی که راه درازه
کی از ستاره باروووووون چشماشو هم می ذاره
نکنه ستاره ای بیاد ، یاد تو رو نیاره .....
امروز عصر شاید یکی از خاطره انگیز ترین روزهای نمایشنامه خوانی بود.... و این رو مدیون تمام روزهای قشنگی هستیم که این تالار کوچیک برامون رقم زده... شاید اون لحظه ای که آقای دوکوشکانی چند لحظه قبل از اجرا با ملودی "تولدت مبارک" با اون پیانوی بزرگ و سیاه ما رو مهمون شادی جشن تولد عاطفه کرد ، یکی از پرخاطره ترین لحظه هایی باشه که حالا حالا ها از ذهنمون پاک نشه.... تولدت مبارک آبی ِ همیشه....!
و اما اینم از شب بلند یلدای امسال و بدرقه با شکوه پاییز هزار رنگ.... یلدای امسال، یه حس خاصی داشت. از غروب که همه تو شور و شوق مهیای شادی امشب بودند دلم یجور خاصی گرفت... شاید این نوستاژی روزها و جشن های خاص که این یکی دو ساله با غم دامنم رو گرفته ، بد جور امشب قد علم کرده بود . نمی دونم...... شاید چون شب یلدا همیشــــــــــــه برام پر خاطره ترین شب پاییز بوده... شاید چون خاطره یه تیکه کاغذ کوچیک و این ترانه ، از ذهنم پاک نمی شه. شایدم چون جای خیلی آدمها خالی بود. خالیه خالی خالی ..... آدمهایی که تا پارسال بودند و امسال دیگه نبودند. حتی فرشته سفیدی که امسال سومین زمستونیه که نیست تا عذاب وجدان هندوانه شب یلدا همراه همیشگی تلخی این شب بلندم باشه..... امشب ظرف گندم شادونه عزیز خالیه..... امشب عمه نیست ، تا هممون رو دور هم جمع کنه و یه شب شاد برامون رقم بزنه.... امشب فرشته سفیدم نیست تا شریک لحظه هامون باشه...... امشب بابا مشکی پوشیده و یه دنیا غم تو صورتشه.... امشب بجای شادی هر ساله آلبوم عکسها ورق خورد.... عکسهایی که هر چی می گذره تعداد هست ها ، کمتر از نیست ها می شه.... دلم تنگه... خیلی تنگ...
تفال به حافظ برای من توی دوشب از سال یه حــــــــــال دیگه ای داره..... غزل امشب رو خیلی دوست داشتم ، درست مثل آخرین باری که به حافظ تفال زدم...
همای اوج سعادت به دام ما افتد ..... اگر ترا گذری بر مقام ما افتد
حباب وار براندازم از نشاط کلاه .... اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد
شبی که ماه مراد از افق شود طالع .... بود که پرتو نوری ببام ما افتد
ببارگاه تو چون باد را نباشد بار .... کی اتفاق مجال سلام ما افتد
چو جان فدای لبش شد خیال می بستم .... که قطره ای ز زلالش بکام ما افتد
خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مساز .... کزین شکار فراوان بدام ما افتد
به نا امیدی از این در مرو ، بزن فالی .... بود که قرعه دولت به نام ما افتد
ز خاک کوی تو هر که دم زند حافظ
نسیم گلشن جان در مشام ما افتد













