توی روزهایی که حس نبودن ، وجود نداشتن یکی از پررنگ ترین حس هاته ؛ روزهایی که ای بابا ! دل خوش سیری چند ؟! روزهای سرد و خاکستری پاییز بی بارووووووون ؛ روزهای تکراری و دلگیر؛ یکی نیست بگه به دل نشستن ترانه های عاشقانه ، سیری چند ؟
چند روزیه که توفیق اجباری(!) نصیبم شده تا خونه بودن رو تجربه کنم ! در حالیکه چشمم به سطر سطر نوشته های کتاب روبرومه و زیر چشمی یه نگاهم به بخار لیوان شیرکاکائوست ، گهگاهی هم از بین آگهی ها و برنامه های یکی از یکی مزخرف تر این آقایون و خانوم های لب گود نشینه به ظاهر(!) متشخص شبکه های اونور آبی که انگار واقعا هیچ کاری جز چرندو پرند گفتن ندارند ، هر از گاهی هم این یکی دو تا ترانه جدید که تازگیها اومدند و شبکه PMC به شدت خجالتمون می ده ، یه حالی از این روزهای پر از کسالت عوض می کنه....
بین اینها این ترانه شادمهر یجور حس و حال این روزها رو داره و خودشو بیشتر به رخ می کشه. انقـــــــدر که.... انقدر که آدم رو یاد خیلی چیزها و خیلی آدمها می اندازه که یروزی انقـــــــدر بودند که فکر نبودشون هم مسخره به نظر می رسید.... یاد آدمهایی دور دور... آدمهایی که آسمونشون شاید امشب بارونی باشه.... یاد خورشیدک دیروز و غریبه اینروزها.... یاد بهانه پرپر شدن آرزوی پروازی که شاید فقط یه بهانه بود ؛ بهـــــــــــــــــــــــانه..... یاد بهانه دلگیری از شهر سرد... کاش هیچوقت نفهمه که همه چیز بهانه بود.... چون تقدیر بهانه سرش نمی شه ، انقدر که حتی یه فرصت کوچولو برای خداحافظی رو هم به مرگ نمی ده..... وااااااااای که چقدر دلم گرفته..... چقدر دلم تنگه.... انگار دنبال بهانه گشتن جزو روزمرگی هام شده! مدتهاست پنج شنبه ها من اینجام و تو اونجا.... می بینی! هیچکس یادش نیست که من و پنج شنبه ها و اون سنگ سرد تنها دلخوشی بغض و حرفهای نگفته چند روزه بودیم..... هیچکس این بغضی که با تو باز می شد رو نمی بینه.... هیچکس این لجبازی من با خودم رو نمی بینه..... هیچکس یادش نیست که مدتهاست شاخه های میخک روی خونه سردت نیست... هیچکس اینهمه فاصله رو نمی بینه... هیچکس اینهمه دلگیری و گلایه و فریاد بی صدا رو نمی شنوه ، هیچکس هیچی رو نمی بینه..... هیچی....
کی با یه جمله مثل من می تونه آرومت کنه....
اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه
باید تو رو پیدا کنم
شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
با اینکه بی تاب منی ، بازم منو خط می زنی
باید تو رو پیدا کنم
تو با خودت هم دشمنی....
کی با یه جمله مثل من می تونه آرومت کنه
اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه
دلگیرم از این شهر سرد
این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر می کنی
حس می کنم از راه دور
آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو می بره
عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره
باید تو رو پیدا کنم
هر روز تنها تر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی
پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی
محکم بگیرم دستتو
احساسمو باور کنی
پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی
محکم بگیرم دستتو ، احساسمو باور کنی
باید تو رو پیدا کنم
شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
دلگیرم از این شهر سرد
این کوچه های بی عبور








