هفتۀ شلوغی رو پشت سر گذاشتیم........
یکشنبه به قصد دیدن دو تا نمایشهای مولوی ( غسل پرنده ) و ( اگه یه روز صبح ) رفتیم مولوی........
اما همون ابتدا به ساکن ، استا جونمون گفت وااااااااااااااااای وای واییییییییییییی نرید ها........ حیفه وقت و از این حرفها... خلاصه ما قید اولیه رو زدیم . هنوز تصمیم داشتیم بریم دومیه رو ببینیم که یکی دیگه از اساتید محترممون رو دیدیم که از قضا گریمور نمایش مرغ دریاییه..... ما هم از خدا خواسته ، و البته برنامه ریزی شده خودمون رو به اتاق گریم دعوتیدیم......... و از اونجاییکه این خانم هایی گریمور ( بلانسبت ما ، روم به دیوار ..... ) یکم که نه خیلی جو گیرند، طوری رفتار کردند که ما حتی دو دقیقه هم اونجا دووم نیوردیم و رفتیم اتاق گریم آقایون........ البته فکر کنم با یه نگاه به اسامی بازیگرای نمایش مرغ دریایی ، می تونید حدس بزنید که ما چه عملیات مخوفی رو انجام دادیم و چه جای فرخنده ای رفتیم و سعادت گفتگو با چه افرادی نصیبمون شد ( داشتین که چــــــــقدر چه.... ). که اکثرشون از کارگردانای کله گنده تئاتر بودن................... من یکی که از اون دو ساعتی که اونجا بودیم کلی لذت بردم و چیز یاد گرفتم..... حالا بماند که همون جا بود که برای یه کار بازبینی دعوت شدیم........... و به دکتر دلخواه هم معرفی شدیم.............
خلاصه اگه گشت ارشاد بعدش نبود که حســـــــــــــــــــابی خوش گذشته بود..........
فرداش هم رفتیم و اتفاقا اون نمایش توی بازبینی تائید شد....
بعد از دیدن فصل خون شاید فقـــــــــــــــط دیدن یک نمایش خوب می تونست تمام حس نوستالژیک آدم رو به تئاتر دوباره زنده کنه........
هتل پلازا ........ این نمایش رو برای بار دوم طبق یک برنامه ریزی دقیق و از قبل طراحی شده با در دست داشتن برگه رزرو بلیط با خیال کاملا راحت با بچه ها رفتیم هتل پلازا رو ببینیم...... نمی دونم چرا دیدن یک نمایش به صورت اکیپی ( البته گروه یک فکر ، با علایق مشترک ) همیشه برام دوست داشتنی بوده..... و جذابترش ، اون زمانیه که ببینی اطرافیانت هم از دیدنش لذت می برند.........
بار دوم بود می دیدم ، ولی از اونجاییکه این حرکت کامـــــــــــــلا طبیعی بود ، باز هم لذت بردم.... هر چند که یخورده ( فقط فقط یخورده ) با عاطفه همعقیده بودم که سیامک اون مایه همیشگی رو برا نمایش نذاشته ( درست برخلاف اجرایی که من بار قبل دیدم ) اما همه چیز خوب بود. حیف که هر چی من بال بال زدم ، بعضی ها ندیدنش..........
این از سه شنبه پیش ..........
اما چهارشنبه ؛ بعد از اون صبح عجیب و غریب و اونهـــــــــــــــــــــــــــــمه فکر و خیالی که تمام مسیر رسالت تا تجریش از جلوی چشمام رژه می رفت ؛ فقط می تونم بگم همیشه پای یک زن درمیان است رو دیدم........... و وقتی خیلی خیلی بهش فکر می کنم تا بتونم یه چیزی بگم ؛ تنها چیزی که می تونم در باب این فیلم اضافه کنم اینه که : متاسفم از اون تیتراژ زیبا و دوست داشتنی ابتدای فیلم ... چون فکر نمی کنم از نظر بیننده ای که از سالن پاشو می ذاره بیرون چیزی غیر از این از فیلم باقی مونده باشه.
و پنج شنبه و بیداری خانه نسوان : نمایشی ( نسبتا ) دوست داشتنی . که وقتی به دیدنش می ری در وهله اول با طراحی صحنه ای خاص ( که یجورایی تورو ربط می ده به بقیه آثار کیانی ) روبرو می شی. هر چی فکر می کنم ، می بینم چطور شده که هیچکدوم از عکاس های تئاتری مثلا هنرمند توجهشون به میان پرده هایی که حکم شب رو در نمایش ایفا می کرد جلب نشده بود و از اون قاب تصویر زیبا و چشم نواز پنجره ها با نورهای رنگی رنگی شیشه هاش چشم پوشی کرده بودند. خلاصه طراحی صحنه و لباس به عقیده من و عاطفه عالی بود. علی الخصوص لباس..........
از اینها که بگذریم می رسیم به انتخاب بازیگر.... انگار که همه واقعا باید همونی می بودند که هستند. افسانه ماهیان و رویا میر علمی به قشنگی هر چه تمامتر توی نقش هاشون جا افتاده بودند. البته بقیه هم همینطور مثل امیر رضا دلاوری توی نقش دومش...........
شاید یکی از مهمترین عوامل یه اجرای خوب همین باشه که بازیگر انقدر درست انتخاب شده باشه که تو باورش کنی. البته اینها همه بستگی به چجوری در اوردن اون نقش توسط بازیگر هم داره. به نظرم بازیها هم جای تامل داشتند. خوب بودند و باور پذیر.... البته از یک گروه حرفه ای هم غیر از این انتظار نمی ره......
کارگردانی و میزانسن ها هم به نظرم خوب بود. شاید فقط و فقط یه جاهایی از متن بود که نمی ذاره به کل بگم نمایشی دوست داشتنی بود. هر چند که کار دقیقا 2 ساعت بود. اما گذر حدود 1 ساعت اول اصلا حس نمی شد. راستی از موسیقی زنده نمایش هم نمی شه گذشت که تاثیر بسزایی توی حس کار داشت.......
خلاصه همه چیز خوب بود. و البته برای ما اینطرف قضیه هم جذابیت خاص خودش رو داشت. از اونجاییکه خانم های بازیگر این نمایش اغلبشون همسرانی شناخته شده داشتند و حضور اونها در سالن و واکنشهاشون هم یجورایی با مزه بود. مثل نگاههای شیفتۀ هومن سیدی به همسرش آزاده صمدی ( با اون نقش با نمک و جینگولتیناش )....
تالار چهارسو مجموعه تئاتر شهر ساعت 19:45 آخرین اجرا 5 مهر مدت 120دقیقه
بیداری خانه نسوان
نویسنده و کارگردان : حسن کیانی
بازیگران : حميدرضا آذرنگ، شهرام حقيقت دوست، اميررضا دلاورى، آزاده صمدى، پونه عبدالكريم، آيدا كيخايى، افسانه ماهيان و رويا ميرعلمى
طراح صحنه و لباس : نرمین نظمی
طراح موسیقی : هانا کامکار
طراح چهره پردازی : افسانه قلی زاده
>>>>> نگاهی به نمایش بیداری خانه نسوان به قلم صبا رادمان <<<<
ولی فکرشو بکن ! بعد از گذروندن چنین هفتۀ خفنی ، امتحان تربیت بدنی و ماجرای طناب زدن های امـــــــــــــــــروز...........
+ نوشته شده توسط میخک سفید در شنبه 9 شهریور1387 و ساعت
1:32 AM |