
ازم پرسید : کدوم جمله اش تو خاطرت مونده؟
گفتم : اون جاش که می گه « یک دلقک مست ، زودتر از یک شیروانی ساز مست سقوط می کنه ».
برداشت و با توک ناخن ؛ این جملۀ "بُل" را روی سطح بخار گرفته ی شیشه که هنوز پاکش نکرده بود ، نوشت و در همان وضع ازم پرسید: می دونی هر رمانی یک جمله ی طلایی داره ؟
گفتم : اوهوم
گفت: می دونی تموم قصه ، تو همون یه جمله خلاصه می شه...
از اونجاییکه خیلی بدم می آد از چیزی که همه جا حرفشه و نقدش رو زیاد می شنوم بیخبر و بی اصلاع بمونم ، تمام امروزم به خوندن "کافه پیانو" یی گذشت که چند وقته حرف اول رو پشت ویترین کتابفروشی ها می زنه و تقریبا همه جا بحث و نقد اون رو می بینم....... هر چند که پایانش تا حدودی تمام ذوقم رو کور کرد، و به نوعی شوکه شدم که یعنی چی ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!! همین !!!!!!!!!!!!!!!!!!
البته تا قبل ازاینکه مطالب نقدها و سایتهای معتبر ( نه وبلاگها و نظرات شخصی ! ) رو بخونم ، فکر می کردم ایراد از من و سلیقۀ منه. اما برام جالب بود که قریب به اتفاق اونها هم براین قضیه تاکید داشتند....نمی خواستم پیش فرض خاصی به اونهایی که کتاب رو نخوندند بدم ؛ اما خود داستان انقدر جذابیت و کشش داره که حتی { اگه } پایان خوبی هم نداشته باشه باااااااز ارزش خوندن و لذت بردن داره....
در کل رمانیه که به راحتی می تونی ، بدون اینکه گذر زمان رو حس کنی آنقدر بری جلو تا تموم شه ( بدون ذره ای خستگی ) . اون دسته از آدمهایی که جزئیات کتاب براشون ارجح بر کلیاته حتما از کتاب خوششون می آد. یکی مثل من که عاشق جمله ها و پاراگراف های بیادموندنیه یه کتابه ، واقعا با این کتاب ارتباط برقرار می کنه.
عنوان بندی فصلها بینهایت دلنشین بود. تا حدی که هر فصل که تموم می شد ؛ بر می گشتم و عنوانش رو دوباره می خوندم.... خیلی جذاب بود....
نحوۀ نگارش با نمک بود ، یجور سادگی خاصی داشت که به آدم انرژی می داد تا با شخصیت اصلی داستان که در نهایت تعجب تاااااااااااااااااااازه صفحۀ 243 می فهمی اسمش چیه ارتباط برقرار کنی و اصلا برات مهم نباشه که تا اینجا حتی نمی دونستی اسمش چیه.............. "گل گیسو" ی داستان آنقدر جذاب و دوست داشتنی شخصیت پردازی شده بود که بخوبی می شد شناختش و حسش کرد ؛ درست برخلاف " پری سیما" ی داستان. یه چیز دیگه هم بود که اذیتم می کرد.... اونم ارجاع های زیاده از حد نویسنده.... انقدر زیاد شده بود که دیگه آزاردهنده بود.
گل گیسوی اینجا – کاملا بی دلیل - منو به یاد هلیای نادر ابراهیمی می انداخت......
از اونجاییکه عنوان سرفصلاش رو خیلی خیلی خیلی دوست داشتم ، اینجا هم می نویسمشون؛ به نظرم خیلی جالبه که هر کتاب این مدلی فصل بندی و طبیعتا همینطور عنوان بندی بشه... چون بعدها که مدت زیادی از خوندن کتاب گذشت و دیگه تقریبا فراموشت شد ، با یه نگاه به عنوان هاش خیلی چیزها برات زنده می شه و براحتی می تونی جاهایی که دلت می خواد رو دوباره بخونی :
_ ورودی کافه
_ این بار آلبالوییش رو بخر !
_ متوسط بودن ؛ حال بهم زنه گل گیسو !
_ لونۀ گنجیشک واقعی ؟! مطمئنی ؟!
_ چـــــــــقدر این غیر مترقبه بودن ها قشنگ است !
_ پرفورمانس
_ شکلات داغ
_ بهش نگو "این" !
_ تو هیچوقت براش گریه نکردی ؛ کردی ؟!
_ بعیده که هیش کی اونجا نباشه !
_ یه جور غم انگیز ؛ خنده دار. یا شایدم یه جور خنده دار ؛ غم انگیز.
_ خدا کنه باباشون بوده باشه !
_ به کارت برس آناستازیا ورتینسکایا. به کارت برس.
_ حق با توئه. باید یه نگا بهشونمی انداختم.
_ گیم !
_ قلاب صفورا
_ چقدر بد است که هر کسی باید سنگ صاف خودش را داشته باشد !
_ خورشید ؛ توی هشت دقیقه طلاییش
_ این بار آخری اما ؛ زنگ نزد
_ یه فصل بی رمق و کسل کننده
_ بیا. هر وقت دلت خواست بیا...
_ سیگار پیچ
_ این طور وقتها ، نباید دور و برش باشی !
_ یه حسی بهم می گه ، این دختره واقعیه.
_ درست حرف بزن الاغ . بابات زبون نفهمه!
_ فقط مثل خود اسپرسو ؛ بخار نمی کردم.
_ بس که مثل زهر مار تلخ است.
_ گدار میش ها
_ اگر که تنها یک طرف مقصر بود !
_ قشنگه. آدمو می بره تو فکر...
یکی دو جای دستان بودکه به شدت دوستش داشتم... یکی از اونها ، اونجایی بود که تو اون شب برفی با باباش رفتند بالای یه تپه..... یا اونجاییکه "گل گیسو" تو کمد "پری سیما " بود و رسم قشنگ خونشون بهنگام دلتنگی ها..... همون 8 دقیقه طلایی خورشید.... رفتن پری سیما به هتل های ارزون و آشتی بعدش....
نگاهی به رمان کافه پیانو ( سایت آفتاب )
نگاهی به رمان کافه پیانو
ارجاع های سینمای کافه پیانو ( سایت سینمای ما )
سایت رسمی نویسنده و مطالبی راجع به کتاب
_______________________________________________________________________________
کافه پیانو / فرهاد جعفری / نشر چشمه / چاپ اول: زمستان 86 – چاپ چهارم : تابستان 87 / قیمت 3800 تومان / 264 صفحه
+ نوشته شده توسط میخک سفید در یکشنبه 30 تیر1387 و ساعت
3:44 AM |