آسمون هم سر ناسازگاری گذاشته... انگار نه انگار که یواش یواش داره دومین ماه از فصل بارون هم تموم می شه... عین خیالش هم نیست..... دلم حسابی برای اون عصر های بارونی پاییز تنگ شده....
دیروز که کلاسمون تشکیل نشد ، با عاطفه تصمیم گرفتیم بعد از مدتها بفهمیم نه بابا! عصر جمعه هم عصر تفریح و سرگرمی می تونه باشه..... بعد از دو ماه که عصر جمعه هامون توی دانشگاه می گذشت و دیگه یادمون رفته بود که جمعه ها روز قشنگیه برای خوش گذرونی و سرگرمیهای البته سالم! دل و زدیم به دریا و فراموش کردیم که دوشنبه یه امتحان خفن داریم.قرار شدهمه چیز و فراموش کنیم و فقط خوش بگذرونیم..... یه سره رفتیم انقلاب و تالار مولوی. که علی الظاهر فعلا همین یه جا رو داریم برای یه دل سیر لذت بردن از دنیا....! می خواستیم نـــــــــــهایت استفاده رو از این عصر پاییزی جمعه ببریم . برای همین تصمیم داشتیم از فاصله ای که ما رسیدیم اونجا تاشروع اولین نمایش یعنی 5:30 رو اول بریم سینما ، اما چون سانس شروع فیلم اتوبوس شب اصلا به برنامه ما نمی خورد بی خیالش شدیم.... از شانس ما کتابفروشی ها هم بسته بودند امــــــــــا پاتوق نازنین من یعنی کتابفروشی نیک عصر جمعه هم ما رو تنها نذاشت و باز بود. رفتیم کادوی تولد خاله برفی و گرفتیم و یه کتاب دیگه هم برای خودم کادو گرفتم که مبـــــــــــــــــــــادا یوقت به خاله برفی جونم حسودیم بشه........
و اینگونه بود که با کتابسرای نیک ، سرگرمی های عصر جمعه ی زیبای ما شروع شد.... خلاصه رفتیم مولوی و نمایش درس ، اثر یونسکو . کلی خندیدیم و لذت بردیم... بازیها واقعا روان و جذاب بودند. موضوع نمایش هم که مدام ما رو یاد کلاس و درس و اینها می انداخت و کد های بین خودمون رو هی زنده می کرد بیشتر از پیش باعث خندمون می شد....
وای این دیالوگ (( به انگلیسی و فرانسوی و ایتالیایی بگو چاقو .... ! )) که دیگه سوژه شده بود برامون....
از اونجاییکه کلی انرژی مثبت گرفته بودیم و شارژ شده بودیم بلیط اجرای بعدی که کاری از محمود صباحی بود رو گرفتیم . نمایش (( هملت به روایت تارکوفسکی )) بود با بازی مسعود میر طاهری. نمایش بدی نبود ، اما زیاد جالب هم نبود! یه مونولوگ داشت که هر از گاهی تکرار می شد که داغ دل من رو تازه می کرد و دوباره یادم می انداخت که آبان هم داره تموم می شه و هنوز یه بارون درست حسابی نیومده....
من یک سر در آفتابم....
با پایان این نمایش بود که این عصر قشنگ ما هم تموم شد. اما باعث شد کلی شادی و نشاط از دست رفته بهمون برگرده... آرامش که که تو این چند وقته توی جزوه ها و مشغله های بزرگ ذهنیمون گم شده بود... فهمیدیم اگه خودمون بخواهیم حتی با یه تصمیم اتفاقی هم می شه یه عصر خوب و خاطره انگیز برای خودمون درست کنیم. فقط کافیه خودمون بخواهیم... واقعا خوشحالم که تصمیم قبلیمو اجرا نکردم و نرفتم خونه که بخوابم...
با یه کوله بار پر از نشاط و حس رنگین کمونی درحالیکه ماه گشنگمم تو آسمون بهم چشمک می زد رفتم خونه...
هنوز گوشم از گفتگوي بي گريه مان گرم بود.
از جايم بلند شدم ، پنجره را باز كردم
و ديدم زندگي هم هرازگاهي زيباست ...
شنيدم كه كلاغ ديوار نشين حياط
چه صداي قشنگي دارد!
فهميدم كه بيهوده به جنون مجنون مي خنديدم
فهميدم كه عشـــــــق ، آسمان روشني دارد
روبروي عكس سياه و سفيد تو ايستادم ،
دستهايم را به وسعت ((دوستت دارم !)) باز كردم ،
و جهان را در آغوش گرفتم ...
راستی جشنواره نمایشنامه خوانی تالار مولوی اینهمه با یه تغییر اساسی مواجه شده... نمایشنامه ای که از قبل اعلام شده بود خونده نمی شه و بجای اون نمایشنامه (( صندوق مقدس )) خوانده می شود. البته اینطور که مسئولان می گن این تغییر فقط و فقط مختص این دوهفته بوده و از هفته ی بعد طبق روال از قبل اعلام شده پیش می رند.
امروز 26 آبان 86 ساعت 18
صندوق مقدس
نویسنده : عارفه عنایتی کارگردان : رضا مهدی زاده
نقش خوانان: فرزین صابونی ، مسعود میرطاهری ، نیما ریسی ، مهشاد مخبری ، جواد مولانیا ، سپیده عیدی ، محمد عسگری ، فرهاد تفرشی.
ضمنا اینطور که بوش می آد اجرای نمایش (( درس )) هم تا 30 آبانماه تمدید شد. یکی از جاودانه ترین اثرای اوژن یونسکو . به کارگردانی خانم پری ناز آل آقا. و بازیهای روان و دلچسب : علیرضا مهران ، کیمیا موسوی ، کاوه مهدوی.
البته یاد آور بشم که این نمایش برگزیده نهمین جشنواره سراسری تئاتر تجربه اسفند ماه 85 بوده و برنده جایزه اول بازیگری زن ، دوم کارگردانی و اول طراحی صحنه بوده.
+ نوشته شده توسط میخک سفید در شنبه 26 آبان1386 و ساعت
3:12 PM |