تبليغاتX
بوی بارون ... صدای بارون

 

ياد از آن بـــهاران که شد خـــــزان به پايت

شد خــــــزان به به پايت بهار باور من

 

 

ای که بـــــــــــــــوی بـــاران شکفته در هوایت

یاد از آن بـــــــــهاران که شد خـــــزان به پایت

شد خــــــزان به پایت بهار باور من

     سایبان مهـرت نمانده بر ســــــر من

            سایبان مهــــرت نمانده بر ســـر من 

جز غــمت ندارم به حال دل گواهی

ای که نور چشمم در اینـشب سیاهی

چشم من به راهت همیــــشه تا بیایی 

باغ من بهارم ؛  بهشـــت من کجایی

باغ من بـــهارم ؛ بهشت من کجـایی 

جان من کجایی کجایی که بی تو دل شکســـته ام

سر به زانوی غم نهاده ام  به گوشه ای نشسته ام

آتشـــــــم به جان و خموشم چو نای مانده از نوا

مانده با نـــگاهی به راهی که می رود به نا کجا

ای گل آشنا بی قرارم بیا

وای از این غم جـــدایی

جان من کجایی کجایی که بی تو دل شکســـته ام

سر به زانوی غم نهاده ام  به گوشه ای نشسته ام

آتشم به جان و خموشـــــــم چو نای مانده از نوا

مانده با نـــگاهی به راهی که می رود به نا کجا

ای گل آشنا بی قرارم بیا

وای از این غـــــــــم جدایی

وای از این غـــــــــــــم جدایی

وای از این غـــــــــــــــــم جدایی

 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در پنجشنبه 6 بهمن1384 و ساعت 5:27 PM |

 

 

هــــــــــواي خوبيست، براي آنها که دلدار دارند.

براي آنها که منتظر يک قطره بارانند تا دلشان زير و رو شود.

براي آنها که هواي ابري حالشان را بهتر ميکند.

براي آنها که هواي باراني برايشان حکم هواي بهشت را دارد .

براي آنها که دل خودشون دائما طوفان زده يار هست، و با اين هوا آشناترند.

براي آنها که جنس باران را به خوبي ميشناسند.

باران نتيجه يک لطف بزرگ عاشقانه از طرف هستي بخش عشق در عالم است.

باران نتيجه خود عشق است ؛ بيخود نيست که باران با دل عاشق ها بيشتر سازگار است.

 

 

________________________________

 گريد به حالم كوه و در و دشت از اين جدايي

مي نالد از غم اين دل دمادم فردا كجايي

 

سفر بخير سفر بخير مسافر من

گريه نكن گريه نكن به خاطر من

باران مي بارد امشب ؛ دلم غم دارد امشب

ارام جان خسته ره مي سپارد امشب

در نگاهت مانده چشمم

شايد از فكر سفر برگردي امشب

از تو دارم يادگاري ؛ سردي اين بوسه را پيوسته بر لب

 

قطره قطره اشك چشمم , ميچكد با نم نم باران به دامن

بسته اي بار سفر را

با تو اي عاشقترين بد كرده ام

 

رنگ چشمت رنگ دريا ؛ سينه من دشت غمها

يادم آيد زير باران , با تو بودم با تو تــنها...

زير باران با تو بودم , زير باران با تو تـــــنها ...

 

اين كلام آخرينت ؛ برده ميل زندگي را از سر من

گفته اي شايد بيايي از سفر

اما نميشه باور من

رفتنت را كرده باور

التماســـــــــــــم را ببين در اين نگاهم ....

 

زير باران گريه كردم

بلكه باران شويد از جانم گناهم.

________________________________

 

 

 

 

عجب از اين صدای بارون ؛ نمی دونم چی  داره که اگه تمام نیروز های مقاوم دنیا هم دست به دست هم بدن نمی تونن حریفش بشن... از 2 ساعت پیش تا حالا که بارون قشنگم با  تمام هیجان  وسرو صدای بیشتری خودش رو به زمین سرد می کوبه تا به الان 1 لحظه هم آرومم نگرفته...  اصلا چه بخوای چه نخوای  آدم  رو با تــــــــــمام قدرت می کشونه سمت تمام خاطــــــرات خیس  و گس بارونی. نمی دونم اسمش رو چی بذارم اما هر چی هست بزرگترین نقطه ضعف تمــــــــام بارونی های دنیاست.  که اگه تویه یه هوای بارونی چیزی رو حکم کنه  دیگـــــــه تمومه.

من یکی که مست صدای  پر از طراوتش می شم ...

امشب که برای هر چی دل تنگ بود سنگ تموم  گذاشت و انقدر بارید که  آسمون هر چی دل ابری بود رو سبک و سبکترکرد... حالا دیگه همه ی اونها راحتر نفس می کشند و غرق شادی و شور طروت  و تازگی بارونند.

  متن ابتدایی  هم یکی دیگه از یادگارهای کلیک رویاییمون بود , که امشب  دوباره دیدمش نمی دونم  نوشته کدوم یکی از بارونیها بود .. اما  فکر می کنم تو هوای بارونی امشب به یاد تــــــمام خاطراتی که از تــــــــمام شبهای بارونی داریم  طعم خوش بارون و بوی خاک بارون خورده رو خیلی برامون زنده نگه داره....

 

سنگ صبور خیس  و سرشار از زندگی  از اینجا تا همیشــــــه دوستت دارم.

 

 

 

 

 

 

هرگز از بـاران نترسيدم

هر چند يک مجسمه گلين بودم

 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در پنجشنبه 6 بهمن1384 و ساعت 1:11 AM |

منتظر نباش كه شبي بشنوي ،

از اين  دلبستگي هاي ساده دل بريده ام !

كه روسري تو را ،

در آن جامه دان قديمي جا گذاشته ام !

يا درآسمان  ، به ستاره ديگري سلام كرده ام !

توقعي از تو ندارم ....

اگر دوست نداري ، در همان دامنه دور دريا بمان !

هر جور تو راحتي ، بي بي باران !

همين سو سوي تو

از آنسوي پرده دوري ،

براي روشن كردن اتاق تنهاييم كافي است !

من كه اينجا كاري نمي كنم .

فقط گهگاه

گمان آمدن تو را در دفترم ثبت مي كنم !

همين ...

اين كار هم كه نور نمي خواهد !

مي دانم كه مثل هميشه مي خندي !

 

حالا هنوز هم

وقتي به آن  روزهاي زلالمان نزديك مي شوم

 باران مي آيد ! 

صداي باران را مي شنوي ؟

( يغما گلرويي )

 

 

اينم از قشنگترين ماه سال كه يواشکی اومد  کلی کولاک کرد و آخرشم با بدرقه صد افسوس ما رفت... رفت تا جاشو بده به يه ماه سفيد و زمستونی ديگه...  آره دیماه رویایی با تمام شادیها و خاطره ها و تک تک لحظه های بیادموندنیش  بار سفر رو بست تا به یه سفره 11 ماهه بره......   آهای بچه ها  از امروز دقيقا 2 ماه ديگه از اين فصل سفيد باقی مونده .تا می تونید لذتشو ببرید که تا چشم به هم بزنید تموم شده. من که  لحظه به لحظه اش رو دارم می بلعم تا ذخیره داشته باشم تا سپیدی سال دیگه . خدایـــــا شکرت برای همه این قشنگی ها .... شــــــــــــــــــــــــکر.

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در شنبه 1 بهمن1384 و ساعت 1:1 AM |