تبليغاتX
بوی بارون ... صدای بارون

 

یـــــــــــــــــلدا مبارک

امیـــــــدوارم  سال دیگه شب یلدا  اولین کاری که می کنید شکر باشه ؛ اونم برای برآرورده شدن حاجتی که توی بلندترین شب امسال از خدا خواستین ...

 

کی اشکاتو پاک می کنه

                  شبها که غصه داری

دست رو موهات کی می کشه

                           وقتی من و نداری

شونه کی مرحم هق هقت می شه دوباره

          از کی بهونه می گیری شبهای بی ستاره

برگ ریزونهای پــــــــاییز ؛ کی چشم برات نشسته

از جلو پات جمع می کنه برگهای زرد و خسته

کی منتظر می مونه؛ حتی شبهای یلدا

تا خنده رو لبهات بیاد شب برسه به فردا

کی  از سرود بـــــــــــــارون قصه برات می سازه

از عاشقی می خونه ؛ وقتی که شــــــــب درازه

             کی از ستاره بارون چشـــــمهاشو هم می ذاره  

                                 نکنه ســـتاره ای بیاد  یاد تو رو نیاره...

 

می دونم این ترانه جاودانی هم با تمام خاطــــــــــــرات رویایی و منحصر به فردی که داره فقط و فقط مختص امشبه !  ای کـــــــــاش حداقل بارون می اومد...

 

 

**************************

كنون كه بر كف گــــل جام باده صاف است               

                            به صد هـــــزار زبان بلبلش در اوصاف است        

ببر ز خـــــــــــــــلق و ز عنقا قیاس کار بگیر               

                       که صیت گوشه نشینان ز قاف تا قاف است

بخواه دفتر اشـــــــــــــــــعار و راه صحرا گیر                

                      چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

فقیه مدرسه دی مســـــــت بود  و فتوی داد                

                      که می حــــــــرام ولی به زمال  اوقاف است

به  دُرد صاف ترا حکیم نیست خوش در کش                

                    که هر چه ســاقی تا کرد عیت الطاف است

حدیث مدعــــــــــــــــــیان  و خیال همکاران                  

                      همان حـــــــــکایت زر  دوز و بوریا باف است

خموش حافظ  و این نکته  ها چون زر سرخ

نگاهـــــــــــــدار که قلاب شهر صراف است

 

اينم تفال نیمه شب یکی از رویای ترین شبهای سال ؛ سر ساعت 00:00

 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در چهارشنبه 30 آذر1384 و ساعت 0:0 AM |

 

 

 تا دلــــــــت بخواد ...  پیشکش حس قشنگه همون یه جمله :

 

هنوز گوشم از گفتگوي بي گريه مان گرم بود.

از جايم بلند شدم ، پنجره را باز كردم

و ديدم زندگي هم هرازگاهي زيباست ...

شنيدم كه كلاغ ديوار نشين حياط

چه صداي قشنگي دارد!

فهميدم كه بيهوده به جنون مجنون مي خنديدم

فهميدم كه عشـــــــق ، آسمان روشني دارد

روبروي عكس سياه و سفيد تو ايستادم ،

دستهايم را به وسعت ((دوستت دارم !)) باز كردم ،

و جهان را در آغوش گرفتم ...

- يغما گلرويي

 

 وااااااااااااااای که اگه الان این متن رو نمی نوشتم از اینهمه هیجان و حس خوشبختی که داشتم منفجر می شدم... چه انفجار خفنی !

فقط می تونم بگم خدایــــــــــا بخاطر همه نعمتهایی که بهم داری شکرت ؛ شکـــــــــــــــــــر ... شکر ... شکر ... شکر ...

 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در سه شنبه 22 آذر1384 و ساعت 10:18 PM |

SO FORTUNATE TO HAVE YOU

 

Whenever I make an important decision

I try to discuss it with you

Whenever I have a difficult day

I seem to forget a bout it by spending time whit you

Whenever I have doubts a bout what I’m doing

I can always depend on encouragement from you

Whenever something special happens to me

Your happy reaction makes it that much better

Whenever I have new dreams

I can depend on support from you

Whenever I find myself chasing after the wrong things

a kiss from you sets me on the right course

 

Because  I realize that the most important thing in life Is YOUR  LOVE.

and I’m so fortunate to have you

 

I thank you

And I love you !!!

 

For only reason  my fortunate

 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در شنبه 19 آذر1384 و ساعت 12:20 PM |

 

 

 

زندگي ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگي کردن را ؛ تنها به زندگي سالهاي عمر را افزوده ايم و نه زندگي را به سالهاي عمرمان

 

 

بيشتر خرج مي کنيم اما کمتر داريم، بيشتر مي خريم اما کمتر لذت مي بريم

 ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم براي ملاقات همسايه جديدمان از يک سوي خيابان به آن سو برويم

 فضا بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را

 بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام  مي رسانيم


 
عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهاي بالاتري داريم اما اصول اخلاقي پايين تر

 کامپيوترهاي بيشتري مي سازيم تا اطلاعات بيشتري نگهداري کنيم، تا رونوشت هاي بيشتري توليد کنيم، اما ارتباطات کمتري داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتري داريم

 اکنون زمان غذاهاي آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت اما شخصيت هاي پست، سودهاي کلان اما روابط سطحي
 
فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذاي بيشتر اما تغذيه ناسالم تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايي اما خانواده هاي از هم پاشيده

 فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذاي بيشتر اما تغذيه ناسالم تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايي اما خانواده هاي از هم پاشيده

بدين دليل است که پيشنهاد مي کنم از امروز شما هيچ چيز را براي موقعيتهاي خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگي يک موقعيت خاص است

 در جستجو دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون آنکه توجهي به نيازهايتان داشته باشيد

 زمان بيشتري را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذاي مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايي را که دوست داريد ببينيد

 زندگي فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره اي ازلحظه هاي لذتبخش است

 از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را براي روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد

عباراتي مانند ”يکي از اين روزها“ و ”روزي“ را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد. بياييد نامه اي را که قصد داشتيم ”يکي از اين روزهابنويسيم همين امروز بنويسيم

بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ چيزي را که مي تواند به خنده و شادي شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد

 هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که شايد آن مي تواند آخرين لحظه باشد

 اگر شما آنقدر گرفتاريد که وقت نداريد اين پيغام را براي کسانيکه دوست داريد بفرستيد، و به خودتان مي گوييد که ”يکي از اين روزها“ آنرا خواهم فرستاد، فقط فکر کنيد ... ”يکي از اين روزها“ ممکن است شما اينجا نباشيد که آنرا بفرستيد

 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در سه شنبه 15 آذر1384 و ساعت 11:33 AM |
 

...

چـــــــــقدر روح محتاج فرصتهایی است

که در آن هیچکس نباشد

چقــــــــدر روح محتاج فرصتهایی است که در ان هیچکس نباشد

بگذار تا شيطنت عشق چشمان تو را به عريانی خويش بگشايد

هر چند معنايی جز رنج و پريشانی ندارد

امــــا

کوری را هرگز به خاطر

آرامش تحمل مکن

...

خدایا ...

به هر که دوست می داری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است.

و به هر که دوست تر می داری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر !

 

خدایا ....

به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ ؛ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته حسرت نخورم

و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم

بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم؛ اما آنچنان که تو دوست می داری.

چگونه زیستن را تو به من بیاموز

چگونه مردن را خود خواهم آموخت....

و به هر که دوست تر می داری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر ! 

نمی دانی ؛ چه می دانی  که انسان بودن  و ماندن  در این دنیا چه دشوار است. چه

زجری می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار ...

 

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در شنبه 12 آذر1384 و ساعت 12:19 PM |

 

همصدای خوبم  .. بخون تا بخونم 

               عمر من تو هستی بمون تابمونم

 

یه جا ابر آسمون , یه جا پر از ستاره .... یه جا افتابی ، آسمون یه جا می باره

بی تو اما همه جا ابری و غم گرفته است

ابر آسمون یه قطره بـــــــــــــــــــــارون هم نداره

تو اگه باشی آسمون صافه ..... غصه ها پشت کوه قافه

با تو من بهــارم ...... بی تو شوره زارم .

وقتی هستی خوبم ، وقتی نیستی بی تو یه قابه شکسته رو دیوارم.

با تو من بهــارم ...... بی تو شوره زارم .

وقتی هستی خوبم ، وقتی نیستی بی تو یه قابه شکسته رو دیوارم.

 

اونور دنیا شبه  ، اینور دنیا روزه

یه جا خورشید  خاموشه .... یه جا داره می سوزه

                             بی تو اما شب و روز فرقی با هم نداره

                             تو چشای منتظرم سیاهی موندگاره

تو اگه باشی

ابرا می بارن

دشتهای خــــــــالی پر گل می شن ....

با تو من بهـــــــــــــــــــــــــــــــــارم .... بی تو شوره زارم

وقتی هستی خوبم وقتی نیستی بی تو یه قابه شکسته رو دیوارم.

با تو من بهارم بی تو شوره زارم .

وقتی هستی خوبم .وقتی نیستی بی تو یه قابه شکسته رو دیوارم.

 

 

 

 برای بهترین و دوست داشتنی ترین همصدای دنیا ...

+ نوشته شده توسط میخک سفید در دوشنبه 7 آذر1384 و ساعت 11:22 AM |

آنچه در دل بود مي نوشتم
مي نوشتم كه بماند براي فردا
به روزي كه منت نباشد
روزي كه تنها يادگار خاطره است،
نوشته هايم از خاطرات مي گو يد
آن روز تنها نيستي اي همه ي وجودم
چرا كه من با آن خاطرات با تو ام ، دست در دست
چه بي صدا مي گريستم ، اولين بار نبود ،
زيرا از خود شاد نبودم ،
چرا كه عشق را از نگاه زيبايت نمي گرفتم
و دائم به دنبال الفاظ زيبا ميگشتم
حال آنكه تو از عشق مي گفتي
و من به دنبال عشق تو مي گشتم ،
عشق در چشمان تو بود ،
من به دنبال آن بروي لبانت مي گشتم ،
اينست كه مي گريم
امروز كه بودنت را دل دل مي كنم
اينك كه در حسرت نگاه دل انگيز تو هستم
يافته ام عشق را در وجودت ،
چيزي كه بود
چيزي كه در غفلت من بر من آشكار نبود .
عشق نگاه تو بود
در عمق ديدگان زيباي تو بود .
عشق بود ؛
       ! 
من اما كم بودم ... 

 

این متن خیلی خیلی دوست داشتنی رو از تاپیک زیبای جویبارکم برداشتم  ؛ که امیر میل عزیز زحمتش رو کشیده بود . با اجازه هر دوشون برای بارونیهای اینجا هم می ذارم …

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در چهارشنبه 2 آذر1384 و ساعت 10:48 AM |