تبليغاتX
بوی بارون ... صدای بارون

 

ساقي بده پيمانه اي، زان مي که بي خويشم کند

 

بـر حسـن شـورانگيـز تـو ، عاشـقتـر از پيشـم کنـد

 

زان مـي که در شـبـهاي غـم، بـارد فـروغ صبـحـدم

 

غافـل کنـد از بيـش و کـم فـارغ ز تـشويـشـم کنـد

 

نور سـحرگاهـي دهد،  فيضي که ميـخواهي دهـد

 

با مسکنـت شاهـي دهـد سـلطان درويـشـم کنـد

 

سـوزد مـرا  ، ‌سـازد مـرا  ،  در آتـش انــدازد مــرا

 

وز مـن رهـا سـازد مـرا بـيـگانــه از خـويـشم کـنـد

 

بستاند اي سرو سهي سوداي هستي از رهـي

 

يغـمـا کـنـد انـديـشـه را ،دور از بـد انديـشـم کـنـد

 

+ نوشته شده توسط میخک سفید در چهارشنبه 2 شهریور1384 و ساعت 11:53 AM |